امروز جمعه 13 شهریور 1405

Friday 04 September 2026

فخرالدین ابراهیم عراقی و حافظ


1401/08/01
کد خبر : 79391
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 55 نفر
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد غزلیات عراقی است سرود حافظ که شنید این ره دلسوز ، که فریاد نکرد عراقی و حافظ از چند جهت با یکدیگر وجه اشتراک و از چند جهت با یکدگر وجه افتراق زیاد داشتند . وجه اشتراکشان ؛ (۱)هردو شاعر و متولد در ناحیه مرکزی فلات ایران بوده اند ( اراک فعلی و شیراز ) ، (۲) هر دو شاعر قرآن را از حفظ داشته اند ، (۳) هر دو شاعر غزلسرا هستند ، (۴) هر دو شاعر صوت و آواز خوش داشته اند . (۵) شعر و غزلیات هر دو شاعر در زمان خودشان در سراسر ایران و حتی در سرزمین های همجوار نشر یافته بود و به غزلسرایی و اشعار خوش و نغز معروف بوده اند . و اما وجه افتراق ؛ (۱) عراقی همه عمر خود را در سفر و جابجایی از کشوری به کشور دیگر گذراند و سرزمین های شرق و غرب موطن خود را سیر کرد و در نهایت در غربت و دور از موطن خود ( در دمشق ) درگذشت . اما حافظ در تمام عمر ( غیر مدتی کوتاهی که به یزد سفر کرد ) در شهر شیراز ماندگار شد و در همان شهر دارفانی را وداع کرد . (۲) طرز تفکر و شیوه زندگی عراقی کاملا روشن و بدون ابهام است و مسلک و مشرب مشخصی دارد ولی نحله فکری و مشرب اعتقادی حافظ خیلی روشن نیست و از اشعارش هم چندان قابل درک نیست . (۳ ) مرشد و مراد و آموزگاران اعتقادی عراقی معلوم هستند و مشخ است که نزد چه بزرگانی درس و فحص را آموخته است . ولی در مورد حافظ نمی دانیم که پیر و مرادش چه کس یا چه کسانی بوده اند و مدت تلمذ یا گذرداندن دوره سالکی وی نامعلوم است . (۴) عراقی غیر از غزلیات ، آثاری دیگری هم دارد که در دیوانش موجود است و بعضی آثارش هم ذکر شده ولی ممکن است فعلا در دسترس نباشد ( شرح فصوص الحکم ) . ولی از حافظ غیراز غزلیات و چند رباعی و تعداد کمی قصیده اثر دیگری موجود نیست . (۵) غزلیات عراقی تقریبا همه عارفانه و سوز درونی شاعر در وصال به محبوب ازلی را نشان می دهد ، ولی غزلیات حافظ چند وجهی است و جهت مشخص از آن مستفاد نمی شود و هر کسی مطابق فهم و درک خود در مورد آنها برداشتی دارد . خلاصه سرگذشت فخرالدین عراقی عراقی ، شاعر عاشق و عارف شوریده قرن هفتم که اشعار لطیف و غزلهای پر شور او هم در زمان حیات وی نقل محافل اهل دل شده بود ، به دنبال جذبه عشق از دیار خویش آواره گردید و برای بار یافتن به بارخانۀ محبوب ازلی در نارخانۀ عشق گداخت و در دست اولیای مشهور زمان خود تربیت یافت و در نتیجه ، بازتاب آن تعلیمات در آثار او موجب پراکندن فکر وحدت وجود به طریقه ابن عربی در کشتزار مستعد ادب فارسی شد و دیدگاهی تازه برای سخنگویان باز کرد . فخرالدین ابراهیم در سال ۶۱۰ در ده کونجان ( یا کمیجان ) از ولایت همدان ( در قرن هفتم و اراک فعلی ) ، دیده به جهان گشود و ۷۸ سال بعد در سال ۶۸۸ در شام درگذشت . بنابراین ، دورۀ زندگانی او مقارن است با حملۀ مغول به ایران . بدینسان که فخرالدین هفت سال پیش از هجوم مغولان پا به عرصه وجود می نهد و دو سال پیش از مرگ ارغون خان ( متوفی در ۶۹۰ ) از جهان رخت بر می بندد . تولد خواجه شمس الدین محمد حافظ از اشعار و آثاری که از کاتبان و شاعران باقی مانده است؛ آغاز قرن هشتم هجری در شیراز می دانند و وفات وی را در سال۷۹۲ هجری حدس می زنند. بنابراین حافظ حدود بیست سال بعد از وفات عراقی به دنیا آمده است . عراقی حافظه ای قوی داشت و در خردسالی قرآن را حفظ کرد و از قرار صوتی خوش و بیانی نافذ داشته است . عراقی در سن جوانی زمانی که ۱۷ یا ۱۸ساله بود بدنبال یک جذبه عشقی ، همدان را ترک می کند به بغداد و شام رفت و از شام به سوی هندوستان روانه شد و در مولتان در خانقاه بهاء الدین زکریا مولتانی موسس سلسله سهروردیان مولتان نزول می کند . عراقی ۱۷ سال ملازم زکریا بود ومدتی در مولتان ماندگار می شود و شیخ زکریا دختر خود را به عقد عراقی درمی آورد . فخرالدین از دختر مولانا زکریا ، پسری پیدا می کند که لقب او را کبیرالدین می نهد . شیخ فخرالدین عراقی در مولتان سکون و قرار نیافت وبدنبال عشق درونی ، به سفر ادامه داد و به آسیای صغیر یا ترکیه فعلی هجرت کرد ، هنگام ورود به آسیای صغیر در اواخر سال ۶۶۶ یا در ۶۶۷ ، در سن ۵۶ یا ۵۷ سالگی است . وی که به سن وقوف و کمال رسیده است به احتمال زیاد پس از سرخوردگی و رنجش از محیط خانقاه زکریا مولتانی ، بعد از مرگ وی به دنبال محیط مناسبی برای اشاعه عقاید و افکار خود می گردد . ازین رو پس از زیارت کعبه و عتبات مقدس ، عازم آسیای صغیر می شود که در آن هنگام قلندران در آن دیار برای خود مراکزی داشتند . او که با شیوه تفکر وحدت وجود ، الفتی دیرینه دارد پس از گردش در اقصای روم به خدمت صدرالدین قونیوی که در آن زمان شیخ الاسلام و صاحب نفوذ و قدرت بود ، می رسد و بدین ترتیب هم از افاضات وی بعنوان بهترین شاگرد و شارح آثار ابن عربی بهره مند می گردد و هم از محضر او که مجمع بزرگان و صاحبان قدرت و نفوذ چون معین الدین پروانه بود استفاده می کند . ابن عربی که بود ؟ « ابوبکر محیی الدین محمد بن علی حاتمی طائی اندلسی معرف به ابن عربی . یکی از اعاظم حکمای صوفیه . مولد او در سال ۵۶۰ بمرسیه است . در هشت سالگی با کسان خویش به اشبیلیه رفته و مقدمات علم در آنجا فراگرفته و سپس نزد دانشمندان بزرگ محل مانند ابن بشکوال و جز او به تکمیل معلومات خود پرداخته و بسال ۵۹۰ به تونس و در ۵۹۸ به مشرق سفر کرده و بدانجا متوطن شده در همین سال توفیق زیارت خانه خدا یافته و دو بار یکبار در سال ۶۰۱ و دیگری در سال ۶۰۸ به بغداد مسافرت و مدتی کوتاه در آنجا بوده و در سال ۶۱۱ نوبت دوم حج گذارده و سال بعد به حلب و پس از آن به موصل و آسیای صغیر رفت . ابن عربی در سال ۶۳۸ در دمشق درگذشت . ابن عربی نزدیک به دویست جلد کتاب نوشته است که بعضی از آنها هنوز هم یکی از مراجع و ماخذ اصحاب طریقت و دانشمندان دیگر است و از آن جمله ؛ فتوحات مکیه ، فصوص الحکم ، تاج الرسائل ، منهاج الوسائل ..... است . » ( لغت نامه دهخدا ) تفکر و فلسفه وحدت وجود « وحدت وجود اصطلاحی فلسفی و همچنین صوفیه است که موجودات را همه دارای یک وجود ،یعنی حق سبحانه و تعالی دانستن و وجود ماسوی را محض اعتبارات شمردن ، چنانچه موج ، حباب ، گرداب و قطره و شبنم را همه آب پنداشتن و این حالات و روشهای ظهور آب است . یکی از مسائل مهم فلسفی مساله وحدت وجود است . این اصل اساس فلسفی و هم عرفانی دارد. فرض آنکه جهان وجود از جمادات و نباتات و حیوانات و معادن و مفارقات و فلکیات ، همه یک وجودند که در مرتبت فوق و اقوی و اشد وجود خدا قرار دارد و بقیه موجودات بر حسب مراتب قرب و بعد به مبدا اول که طرف اقوی است متفاوت اند بعضی شدید و بعضی ضعیفند . وجود را دو طرف است یک طرف آن واجب الوجود و طرف دیگر آن هیولی و یا هر موجود ضعیفی که ضعیف تر از آن نباشد . » ( لغت نامه دهخدا ). تعلیمات ابن عربی سرّی و رمزی است . او نظرات خود را زیر پردۀ انشایی مقلق مستور کرده است . به دلیل همین رمزی بودن بارها آثار او بوسیله شاگردانش شرح داده شده است . ولی شاگرد بی واسطه و بهترین شارح آثار او صدرالدین قونیوی پسر خوانده اوست . افراد دیگری نیز بر کتاب معروف ابن عربی بنام « فصوص الحکم » تفسیر نوشته اند که یکی از آنها عراقی است . عاقبت عراقی عراقی در سال ۶۸۳ هجری از روم به مصر و شام عزیمت یا بدلیل خصومت حاکمان وقت ، بعبارتی فرار می کند . فخرالدین عراقی به چند جهت مصر را برای اقامت خود انتخاب می کند : اول ، وی می خواهد حتی الامکان مابین خود و مغولان فاصله ایجاد کند . دوم ، عراقی می خواست پسر معین الدین پروانه را ، که در مصر حبس است ، نجات دهد . عراقی پس از مدتی اقامت در مصر ، قصد سفر به دمشق را میکند و در دمشق اقامت می گزیند .به هر تقدیر عراقی در سال ۶۸۸ هجری در دمشق بیمار شده و در همانجا رخت از دنیا بر می بندد و این آخرین سفر یک قلندر بسیار سفر و یک آوارۀ عشق است . اندیشه و عقل نزد شاعران قرن هفتم شاعران بزرگ قرن هفتم بیشتر توجه به بیان اندیشه دارند تا به رعایت جانب الفاظ و صنایع ، اما اندیشه ، که کوششی است برای شناسایی حقایق و وصول به حقیقت مطلق ، در اشعار آنان بیشتر بوسیله صفای روح و جذبه و مکاشفه انجام می گیرد ، تا از طریق عقل و استدلال . اخلاق و ظاهر عراقی بطوریکه از شواهد و قرائن پیداست ، فخرالدین عراقی مردی بوده است با هنجار و رفتار محبت انگیز و بی ریا ، و مشربی حاکی از مهربانی و سرشتی ناشی از ادب و نزاکت و فروتنی . لباس فخرالدین ، پس از بیرون رفتن از همدان جوالق ( جولاه یا شولا نوعی پارچه پشمی ضخیم که قلندران و شبانان و بیابان گردها می پوشیدند ) بود و بعداٌ در تمام مدت اقامت در هند و روم خرقه می پوشید و از زمان اقامت در مصر و تا آخر عمر دستار به سر می بست رداء و طیلسان در بر میکرد . عراقی از شاعران قبل از خود چون سنایی ، عطار و مولوی نیز تاثیر پذیرفته است . همانطوری که ملاحظه می شود بر عکس عراقی ، حافظ که از شیراز بیرون نرفت ( یه جز یکبار که به شهر یزد سفر کرد ) و اصولا به سفر علاقه نداشت و یا امکان برایش ایجاد نشد ، عراقی همه عمر خود را به سفر و در بلادی غیر از موطن اصلی خود گذراند واز شرق به غرب عراق آنروز سفر کرد و در نهایت در شهر دمشق وفات یافت . تاثیر غزلیات عراقی تاثیر سخن فخرالدین عراقی در حدّی است که از زمان او نیز فراتر می رود و سرود سخن سرایان پس از او می شود ، چنانچه حافظ خود تصریح می فرماید که : غزلیات عراقی است سرود حافظ که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد در اینجا مقایسه کوتاهی در مورد اشعار این دو غزلسرا مطرح می گردد : عراقی : از پرده برون آمد ساقی قدحی در دست هم پرده ما بدرید هم توبه ما بشکست حافظ : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست مست از می و می خواران از نرگس مستش مست عراقی : به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت حافظ : خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت عراقی : مرا این دوستی با تو بلای آسمانی بود قضای آسمانی را دگر کردن توان ، نتوان حافظ : مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد عراقی : گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه سفید کردن آن نوعی از محالات است حافظ : به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه عراقی : بود آیا که خرامان ز درم بازآیی گره از کار فرو بسته ما بگشایی حافظ : بود آیا که در میکده ها بگشایند گره از کار فرو بسته ما بگشایند چند غزل زیبا از عراقی : حافظ نیز چون عراقی به به باد صبا و نسیم ، علاقه خاصی داشت . ( برای مطالعه در مورد علاقه حافظ به باد صبا به مقاله « باد صبا و دل شوریده حافظ » ، نشر یافته در سایت آفتاب مراجعه شود ) . یاد رخ ِ دلدار صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید که بوی او ، شفای جان هر بیمار می آید نسیم او مگر در باغ ، جلوه می دهد گل را که آواز خوش بلبل، ز هر سو زار می آید بیا در گلشن ای بی دل ، به بوی گل ، برافشان جان که از گلزار و گل امروز ، بوی یار می آید گل از شادی همی خندد ، من از غم زار می گریم که از رنگش ، مرا یادِ رخ دلدار می آید ز بستان هیچ در چشمم نمی آید ، مگر آبی که در چشمم ز یاد او، دمی ، صد بار می آید اگر گلزار می آید کسی را خوش ، مرا باری نسیم کوی او خوشتر ز صد گلزار می آید مرا چه از گل و گلزار، کاندر دست امیدم ز گلزار وصال یار، زخم خار می آید عراقی ، خسته دل هردم ز هر سو می خورد زخمی همه زخم بلا گویی بر این افگار می آید . سخن سربست از پرده برون آمد ، ساقی قدحی در دست هم پرده ما بدرید ، هم توبه ما ، بشکست بنمود رخ زیبا ، گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند از ما ، آمد برما بنشست زلفش گرهی بگشاد ، بند از دل ما برخاست جان ، دل ز جهان برداشت ، اندر سر زلفش بست در دام سر زلفش ماندیم ، همه حیران وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست از دست بشد چون دل ، در طرّۀ او زد چنگ غرقه زند از حیرت ، در هر چه بیابد ، دست چون سلسله زلفش بند دل حیران شد آزاد شد از عالم وز هستی او خود رست با یار ِ خوشی بنشست ، دل کز سرجان برخاست با جان و جهان پیوست ، جان کز دو جهان بگسست از غمزه و روی او ، گه مستم و گه هشیار وز طرّه و لعل او ، گه نیستم و ، گه هست می خواستم از اسرار، اظهار کنم حرفی ز اغیار بترسیدم ، گفتم سخنی سر بست برون در چه کردی ؟ ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی چه کنم که هست اینها ، گل خیر آشنایی همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانه گدایی مژه ها و چشم ِ یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی در ِ گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی سر برگ گل ندارم ، به چه رو روم به گلشن که شنیده ام ز گل ها ، همه بوی بی وفایی به کدام مذهب است این ، به کدام ملت است این که کُشند عاشقی را ، که تو عاشقم چرایی به طواف کعبه رفتم ، به حرم ره ندادند که برون در چه کردی ؟ که درون خانه آیی ؟ به قمارخانه رفتم ، همه پاکباز دیدم چو به صومعه رسیدم ، همه زاهد ریایی در دیر می زدم من ، که یکی ز در درآمد که درآ ، درآ ، عراقی ،که تو خاص از آن مایی . ( توضیح : عنوان های سه غزل بالا ، به انتخاب نگارنده مقاله است )
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/79391
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید