فرافکنی در معنای لفظی بر پرتاب کردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرآیند یا اسلوبی اشاره دارد که افراد به مدد آن، ایدهها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونیشان تحمیل میکنند. فرافکنی یکی از دفاعهای روانی است، درست مانند پادتنها که دفاع از بدن را بر عهده دارند. فرافکنی به معنای نسبت دادن غیر ارادی رفتار ناهشیارانه خود به دیگران است. به طوری که انگار این ویژگیها صرفا در دیگری یا دیگران وجود دارد. در ادبیات غنی ما نیز فرافکنی در این جمله آورده شده است: «کافر همه را به کیش خود پندارد» برای مثال: اگر کسی در درون خویش احساس حقارت و خودکمبینی کند، ممکن است این ویژگی را به دیگران فرافکنی کند و به این نتیجه برسد که دیگران او را تحقیر میکنند و رفتار درستی با او ندارند یا فردی که نسبت به دیگران بدبین است، ممکن است رفتار و گفتار دیگران را بد تعبیر کند و به این نتیجهگیری نادرست برسد که دیگران قصد صدمه زدن به او را دارند یا در پی این هستند که (اصطلاحا) زیرآب او را بزنند.
در فرافکنی ما فقط آنچه را که خودمان هستیم در دیگران میبینیم. برای مثال: اگر خشم را در خود انکار کنید، افراد تندخو را جلب میکنید چون احساس خشم سرکوبشده سبب میشود تندخویی اطرافیان را ببینید یا نسبت به افراد تندخو واکنشهای بسیار شدیدی از خود نشان دهید، چون فکر میکنید شما فرد خشمگینی نیستید و هیچگونه خشمی در درونتان نیست. اگر از تکبر کسی میرنجید شاید به آن دلیل است که تکبر را در وجود خود نمیپذیرید و آن را انکار میکنید. البته به این معنا نیست که ما نسبت به ویژگیهای منفی در خود یا دیگران بیتفاوت باشیم. طبیعی است که ویژگیهای منفی مانند حسد، تکبر، پرخاشگری، رقابتجویی خصمانه و مانند آن، واکنشهای منفی در ما برمیانگیزد اما اگر این ویژگیها در خودمان باشد و از آن بیخبر باشیم، مطمئنا واکنشهای منفی ما بسیار شدیدتر از کسانی خواهد بود که نسبت به این ویژگیهای منفی وجود خود، آگاهی دارند.
● علت استفاده از فرافکنی
فرافکنی یکی از مکانیسمهای دفاعی ناخودآگاه علیه اضطراب محسوب میشود. در این معنی خواستهها و انگیزههای غیرقابل پذیرش که با شناخت آنها در «خود»، ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده میشود.
با این وسیله دفاعی، فرد میکوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه برهاند. با این وسیله دفاعی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت میکند. مثلا فرد خسیس دیگران را متهم به خسیس بودن میکند. انتقاد و سرزنش مداوم از دیگران و نسبت دادن صفات و خصوصیاتی به افراد دیگر، غالبا ناشی از وجود این کیفیات در فرد نسبتدهنده است. اینگونه فرافکنی، اساسا نوعی دلیلتراشی است. پسری که در حال دعوا و کتککاری با دیگری است، معمولا او را برای شروع دعوا مورد سرزنش قرار میدهد. هرچند فرافکنی بسیار متداول بوده و بیشک در کاهش دادن تنشها در فرد ناراحت و ناکام موثر است، اما استفاده مداوم از آن برای فرد، خنثی میشود؛ زیرا در درجه نخست هیچگونه کمکی به حل مشکل اساسی فرد نمیکند و در درجه دوم، استفاده مداوم از این وسیله دفاعی ممکن است فرد را در اوهام و تخیلات فرو برده و نهایتا با عدم شناخت مساله، راهکاری اشتباه برای حل آن اتخاذ کند.
از سوی دیگر معمولا رنجش ما از دیگران به سبب جنبههای حل نشده خودمان است. بنابراین، بیشتر اوقات مطالبی را که به عنوان قضاوت یا راهنمایی به دیگران میگوییم، در واقع به «خودمان» میگوییم. ما نقطه ضعفهای خود را به دیگران نسبت میدهیم و مطالبی را به دیگران میگوییم که در درون خود ماست. هنگامی که درباره دیگران پیش داوری میکنیم، در حقیقت درباره خود پیشداوری کردهایم. به علاوه، در بسیاری از موارد توصیههایی که به دیگران میکنیم، نشانه این است که خودمان به آن توصیهها نیاز داریم و بخشی از درون ما تشنه این توصیههاست و آن را میطلبد. خصلتهای فرافکنی شده به دیگران خصلتهایی است که در سایه ما به سر میبرند و سایه آن بخشی از روان است که در اعماق خودآگاهی یا بین آگاهی و ناخودآگاهی قرار دارد تا هنگامیکه وجود برخی جنبهها را در خود انکار میکنید، به این افسانه تداوم میبخشید که سایرین ویژگیهایی دارند که شما ندارید. هنگامیکه کسی را تحسین میکنید، این فرصت را پیدا میکنید که یکی از جنبههای خود و او را پیدا کنید.
● فرافکنی مثبت و منفی
علاوه بر فرافکنیهای منفی باید به فرافکنیهای مثبت نیز توجه کنیم، آنها نیز یادآور جنبههایی در ما هستند. اگر شجاعت یک قهرمان را تحسین میکنید، به این دلیل است که میزان شجاعتی را که میتوانید در زندگی ابراز کنید، در او میبینید. بیشتر افراد عظمت خود را فرافکنی میکنند و اگر شما عظمتی را مشاهده میکنید، در واقع عظمت خودتان را میبینید. چشمانتان را ببندید و به این نکته بیندیشید، اگر عظمت فرد دیگری را تحسین میکنید، آنچه میبینید، عظمت خودتان است و اگر آن را نداشتید، نمیتوانستید آنرا در دیگری تشخیص دهید. شاید شما به شیوهای متفاوت این ویژگی را نشان میدهید. بنابراین، میتوان گفت وقتی به کسی عشق میورزید، در واقع به دلیل خصلتهایی است که آن فرد دارد و این خصلتها، جایی در تاریک خانه وجود شما پنهان شدهاند. کافی است چشمانتان را باز کنید و به خود بنگرید. البته چون نمیتوانیم خودمان را بنگریم، به آینهای نیاز داریم. شما آینه من هستید و دیگران آینه شما. بزرگان دین به ما گفتهاند که مومن آینه مومن است. مطمئنا چیزهایی که در خودتان دوست دارید یا ندارید، در دیگران میبینید. با شناسایی و در آغوش کشیدن این جنبههای خود، میتوانید با خود و دیگران ارتباط بهتری برقرار کنید.
اکنون بهتر است چند تمرین ساده اما مستمر را انجام دهیم:
- اگر متوجه شدید که نسبت به رفتار دیگران واکنش شدیدی از خود نشان میدهید، میتوانید از خود بپرسید خب، درست است که فرد الف رفتارهای نامناسبی دارد، ولی چرا من باید تا این اندازه نسبت به او حساسیت نشان دهم و از او متنفر باشم. پس حتما اشکالی در من وجود دارد که تا این اندازه حساس هستم و از طرفی اگر دیگران را افرادی در حال رشد ببینید، به جای نشان دادن واکنشهای منفی شدید با آنها مدارا خواهید کرد و با خود خواهید گفت رفتارهای نامناسب آنها از تاریخچه زندگی آنها بر میخیزد و اگر زندگی فرصتهای مناسبی در اختیار آنان قرار دهد، مطمئنا اصلاح خواهند شد.
- به مدت یک هفته خود را زیر نظر بگیریم، اگر از کسانی رنجیدهایم، دلایل رنجش و رفتاری که باعث این رنجش شده را یادداشت کنیم. سپس برگذشته خود مرور کنیم - آیا تاکنون این رفتارها یا ویژگیهای منفی در ما دیده شده است یا خیر؟
- نظر خود را درباره نزدیکان، دوستان، افراد خانواده و همکاران بنویسیم و در صورت امکان از آنها نیز نظرخواهی کرده یا لااقل قبل از قضاوت قطعی کمی به افشای واقعیت فرصت دهیم تا حقیقت روشن شود.
- برای بهتر شدن زندگی، به دیگران چه توصیهای میکنیم؟ فهرستی از پندارها – قضاوتها و توصیههایی که به دیگران میکنیم، تهیه کنیم. آیا تمام تصورات و قضاوتهایمان نسبت به دیگران صحیح هستند؟ آیا این توصیهها برای خودمان مناسب نیستند؟ شاید این توصیهها برای ما نیز مفید باشند. پس کافی است به توصیههایی که به دیگران میکنیم، ابتدا خود عمل کنیم تا به نتیجه مثبت فرافکنی دست یابیم.