وقتی فیلمبرداران از «فلش درایو» به جای حلقههای فیلم استفاده میکنند و تصاویرشان بلافاصله روی صفحه رایانه میرود تا در صحنه مورد نقد و بررسی قرار گیرد و این تصاویر مستقیما به روشی الکترونیک برای تدوینگر فرستاده میشود تا آنها را سر هم کند یا برای تهیهکننده تا روی آیپد تماشا کند، آیا هنر فیلمسازی به خطر افتاده یا تغییر کرده است؟ مارتین اسکورسیزی و کریستوفر نولان معتقدند که در این میان بعضی از جنبههای هنر سینما از دست رفته است، اما دیوید فینچر و استیون سودربرگ به چنین تصوری میخندند. در فیلم «شانه به شانه» کریس کنیلی، کارگردانها، فیلمبرداران، طراحان جلوههای ویژه و متخصصان کارهای پس از فیلمبرداری درباره فیلمسازی دیجیتال و شیوه مرسوم فیلمبرداری ۳۵میلیمتری که مدتی طولانی دوام آورده اما محکوم به زوال است، با «کیانو ریوز» به گفتوگو نشستهاند.
ریوز که شهرتش را بیش از همه مدیون ایفای نقش اصلی فیلم «ماتریکس» (۱۹۹۹) است، برای اولین بار هنگام فیلمبرداری «جُرم هنری» ساخته مالکولم ونویل که روی فیلم ۳۵میلیمتری فیلمبرداری شد، به علاقه بیش از حد خود به این موضوع پی برد. این بازیگر علاوه بر نقشآفرینی در آن فیلم، یکی از تهیهکنندگان نیز بود که البته اسمش در عنوانبندی به عنوان تهیهکننده نیامد. کریس کنیلی (از کارگردانهای مستند «کریزی لگز کانتی»، محصول ۲۰۰۴) سرپرست امور پس از تولید آن فیلم بود. دوستی میان این دو مرد وقتی شکل گرفت که علاقه مشترک خود را به این شکاف فناوری کشف کردند. روزی در جریان کارهای پساتولید «جرم هنری»، ریوز و مدیر فیلمبرداری، پل کامرون مشغول بحث درباره دوربینهای دیجیتال بودند. «او به من تصاویری از یک آگهی تجارتی را که به شیوه ۵D گرفته بود نشان داد.» این بازیگر در گفتوگویی تلفنی که از چین انجام شد، به این ماجرا اشاره کرده است. ۵D یک دوربین دیجیتال تک لنز بازتابی کانن DSLR است. «پشت سر من مسوول رنگ ایستاده بود که با تایمر داشت روی نسخه چاپ شده ۳۵ میلیمتری کار میکرد و من داشتم این تصاویر را که شانه به شانه در کنار هم قرار داشتند، میدیدم و پیش خودم فکر میکردم: آه، «فیلم» دارد میمیرد. «شانه به شانه» از همینجا آغاز شد.» کنیلی درباره حضور ریوز در مرحله تصحیح رنگ و میکس فیلم میگوید: «مدام از من سوالهای فنی درباره مراحل کار میپرسید، که خیلی عالی بود. من با خیلی از تهیهکنندهها کار کرده بودم که وقتی کار به مرحله پساتولید میرسید، میگفتند: هر وقت چیزی بود که بتوانیم نگاه کنیم، با من تماس بگیر.»
«شانه به شانه» با یک دوربین دیجیتال پاناسونیک HPX ۱۷۰ فیلمبرداری شد، با چهار یا پنج نفر عوامل صحنه که شامل کنیلی، ریوز و کریس کسیدی مدیر فیلمبرداری نیز بود. اولین مکانی که فیلمسازان در آن توقف کردند، جشنواره فیلمبرداری Camerimage در لهستان بود. کنیلی به یاد میآورد: «ما پنج ساعت در خارج از ورشو در برف و بورانگیر کردیم. ولی توانستیم در یک آخر هفته ۴۰ مصاحبه با فیلمبرداران برجسته انجام بدهیم. ما در مجموع توانستیم ۱۴۰ مصاحبه برای این فیلم بگیریم و برای ضبط صدا فقط از یک میکروفن شاتگان متصل به دوربین و میکروفنهای لاوالیر استفاده کردیم. این نویسنده و کارگردان میگوید: «ما خوششانس بودیم، ۱۳۹ تا از این مصاحبهها کاملا بینقص بودند و همه همانطوری که میخواستیم با حس دوربین مخفی انجام شدند، از جمله یک مصاحبه با ویتوریو استورارو.» فیلمبردار ایتالیایی ۷۱ساله فیلم «اکنون آپوکالیپس» که گفتوگو با او در کنار مدیران فیلمبرداری بسیار جوانتر، مانند رید مورانو (رودخانه یخزده) و ولی فیستر (شوالیه تاریکی) صورت گرفته، از شیوه فیلمبرداری دیجیتال استقبال کرده است.
ریوز و کنیلی در «شانه به شانه» سعی کردهاند تا نگاهی بیطرف داشته باشند، با این حال نویسنده-کارگردان اعتراف میکند که به علت آنکه دیجیتال گرایش بیشتری به دموکراسی رسانهای دارد، کفه به نفع آن سنگینی کرده است. کینلی میگوید: «این به آن معنی نیست که میخواستم دیدگاه من برتری داشته باشد. مستندهای بسیاری را اخیرا دیدهام که فیلمسازها، خود را در فیلم جا دادهاند. شاید چنین چیزی نشان ویژه آنها در فیلم باشد، ولی در این مستند جایش نیست.» ریوز در «شانه به شانه» مردد به نظر میرسد، گاهی اوقات با شور و شوق درباره ضبط دیجیتال سخن میگوید -مثل وقتی که با آنتونی داد مانتل فیلمبردار صحبت میکند- و گاهی در گفتوگو با دیگران که معتقدند کیفیت تصویر روی نوار فیلم بهتر است، نوستالژیک میشود.
ریوز که این روزها در پکن مشغول کارگردانی و بازی در «مرد تای چی» است، میگوید خوشحال است که به عنوان بازیگر در آثاری با قطع ۳۵ میلیمتری کار کرده است. «ولی من الان دارم فیلمبرداری دیجیتال را با یک دوربین استودیو آلکسا ARRI تجربه میکنم و از راحتی کار و سرعت ضبط دیجیتال رضایت دارم.» در پاسخ به این پرسش که آیا چیزی در مورد فیلم (سلولویید) وجود دارد که او احساس فقدانش را داشته باشد، میگوید: «از لحاظ فلسفی چیزی بنیادی در مورد این شیء وجود دارد، که میتوانی نوری بر آن بیندازی و از خلال امولسیون ببینی که به تصویر تبدیل شده است. با یک دوربین دیجیتال، این درون یک جعبه سیاه است و باید از نو تفسیر و دوباره سر هم شود.»
از آنجایی که ضبط دیجیتال همه مراحل فیلمسازی را تحتتاثیر قرار داده، از همان ابتدای ساخته شدن «شانه به شانه» مساله محدود کردن حوزه بحث مطرح بوده است. در حالیکه دیجیتالیزه کردن صدا و همینطور تبدیل فیلم ۳۵ به دیجیتال به منظور تدوین تازگی ندارد، تدوینگران فیلم از اوایل دهه ۱۹۹۰ با فناوری Avid کار میکردند- هالیوود با آغوش باز از تولید دیجیتال استقبال نکرد. همانطور که این مستند نشان میدهد -در جریان گفتوگو با دنی بویل کارگردان- شرایط وقتی تغییر کرد که مانتل برای فیلمبرداری «میلیونر زاغهنشین» که تقریبا به کلی با دوربین دیجیتال فیلمبرداری شده بود، برنده جایزه اسکار شد. به گفته کنیلی، «فیلمسازی دیجیتال به فیلمبردار ختم نمیشود. وقتی شروع به صحبت درباره این میکنی که چرا دوربین تغییر کرد، باید بگویی که چگونه جلوههای تصویری از فیلم به دیجیتال منتقل شد. تدوین هم تحتتاثیر قرار گرفت و کل جریان کار دستخوش تغییر و تولید و پساتولید در هم ادغام شد.» حتی تماشاگرانی که آشنایی چندانی با این حرفه ندارند، از ابزارهای نسبتا تازه در پساتولید و تغییرات ترمینولوژی آن شگفتزده میشوند. مثلا «شانه به شانه» توضیح میدهد که «زمانبندی رنگ» و «پرینتهای پاسخ» اصطلاحاتی هستند که به گذشتهها تعلق دارند و تصحیح رنگ روی فیلمهای ۳۵ میلیمتری اکنون به صورت دیجیتال روی DI یا «واسطه دیجیتال» که اسکنی با رزولوشن بالا از فیلم است، انجام میشود. «شانه به شانه» اسطورههایی را که در مورد اختلاف میان فیلمسازان در مورد استفاده از فناوری دیجیتال وجود دارد، کمرنگ میکند. نخست اینکه این اختلاف ربطی به اینکه فیلمسازان از کدام نسل هستند، ندارد. دومین مساله این است که بحث در مورد ارزش هنری فناوری دیجیتال به همان اندازه در میان زیباییشناسان در جریان است که در مورد حرفههای عرصه فیلمسازی که مدتی طولانی به فناوری متکی بودهاند.
کنیلی تصدیق میکند که از «گرما» و «دوام» ۳۵میلیمتری خوشش میآید اما این را نیز بسیار هیجانانگیز میداند که هرکس با یک تلفن همراه بتواند فیلم بسازد. میگوید: «مطمئنا تعداد آشغالها بیشتر خواهد بود اما به یاد دارم که قبل از دیجیتال هم فیلمهای بد زیاد بودند.» ریوز به این واقعیت اشاره میکند که ضبط دیجیتال هزینههای فیلمسازی را پایین میآورد. او اضافه میکند که پروژکتورهای دیجیتال خیلی ارزانتر هستند و نمایش فیلم را تقریبا در همه جا امکانپذیر میکنند. شاید جملات اخیر او لرزه بر اندام سینماداران بیندازد اما برای پخشکنندهها بسیار جذاب است. در پایان فیلم، ویلموش زیگموند، فیلمبردار ۸۱ساله بهترین استدلال را در این مورد میگوید که چرا باید فیلم را «شانه به شانه» ضبط دیجیتال حفظ کرد و میگوید: «ما اساسا یکصد سال تجربه فیلمبرداری روی فیلم را داشتهایم» و با افسوس اضافه میکند: «زیبایی ظاهر فیلم، خارقالعاده است.»