دو نامۀ اخیر «جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران» پیرامون فضای فرهنگی و وضعیت پوشش در دانشگاه، گذشته از برخی بدسلیقگیها در انتخاب الفاظ و تعابیر، از مطالب بسیار مهم و در عین حال ساده و بدیهی حکایت میکند. جانمایۀ نامۀ «جمعی از دانشجویان ...» یادآوری این امر مسلّم است که «قانون» برای آنکه به واقع حد و مرز رفتارهای اجتماعی را تعیین کند، نیازمند وجود «تضمین»ها و ضمانت کنندهها است. اگر رعایت مجموعهای از هنجارهای پوشش در محیط دانشگاه، علاوه بر آداب آکادمیک و آموزه های دینی، به لباس قانون در بیاید (که آمده)، این قانون نیازمند ساز وکارهای تضمینی خواهد بود. پرسش اساسی این است که در حال حاضر قانون مربوط به رعایت پوشش اسلامی در دانشگاه به وسیله کدام ساز وکار ضمانت شده است؟ وقتی مکانیسم و تمهید روشنی برای ضمانت اجرای قانون پیش بینی نشود، عدم رعایت آن نمیتواند دور از انتظار باشد.
اما وقتی خواستی چنین روشن و بدیهی در صحن دانشگاه و صحنه رسانه با واکنش هایی غریب و سراسیمه مواجه میشود، ما را از تأمل جدی حول مسأله ناگزیر می سازد و البته روشن است که موضوع تأمل نه این خواست بسیط و بدیهی که ماهیت واکنشها نسبت به آن خواهد بود.
بخشی از واکنش ها به طرح مسأله، اساساً انکار یا تحقیر اصل مسأله است. طبعاً این مقاله مجال و داعی برای مناقشه با مخالفان اصل اسلامی حجاب، که طبعاً در سایه حکومت دینی تبدیل به قانون میشود، ندارد. در اینجا مقصود مباحثی است که صحبت از لزوم اصلاح وضعیت پوشش را مسألهای فرعی و دست چندم جلوه میدهند: « ببین برادر! چطور است که اسلام شما با بیرون افتادن دو تار مو به خطر میافتد ولی (...) میلیاردی بالا میکشد و ککتان نمیگزد!! هر وقت توانستی آن را درست کنی بیا حرف از اسلام و احکامش بزن!» و مگر فضای حماسی و احساسی و سوت و کف و تکبیر و تهلیل اجازه میدهد تا در جواب گفته شود: « نه برادر! اسلام ما و شما صاحبدار تر از آن است که با دو تار مو و یا با اختلاس میلیاردی به خطر بیافتد.
این ما و شماییم که در خطریم. آقای (...) هم که در مظان اتهام فساد مالی است، خواه فرزند فلان بزرگ باشد و خواه معاون بهمان رئیس باید در پیشگاه قانون محاکمه و در صورت اثبات جرم از هستی سیاسی ساقط شود، خب! حالا منظور؟! این چه استدلال سخیف و بی مبنایی است؟ اصلاً نظرت چیست حالا که اینطور است تا اطلاع ثانوی بگوییم همه مردم (جسارتاً) جیب همدیگر را تا سقف صد هزار تومان بزنند (!) و یا حدّاقل به علائم راهنمایی و رانندگی توجه نکنند! اصلاً چه نیازی هست؟ وقتی تخلفاتی به بزرگی «استات اویل» و «فاطمی» اتفاق میافتد، این خرده تخلفات شهروندی که چیزی نیست!»
نوع دیگری از واکنش که البته به اندازه نوع اول – چه بسا بیشتر از آن – حماسی و شورانگیز است، درخواست برای اصلاح فضای فرهنگی و مسأله پوشش در دانشگاه را با اتکا به غیرت دانشجویی و دفاع از کیان و حیثیت دانشگاه پاسخ میدهد! « خجالت بکشید! چنین اهانتهایی به فضای مقدس دانشگاه بیشرمانه است. تهمت به پاکترین فرزندان ملت ...» البته در این که بخش اعظم دانشجویان فرزندان پاک ملت هستند تردیدی نیست ولی جای این پرسش باقی میماند که طرفداران سینه چاک قداست دانشگاه (که البته معمولاً در سایر حوزهها با مفهوم قداست مخالفاند و آن را مانعی در برابر نقد میدانند!) چرا در مقابل آن جماعت نه چندان معدود دوستان خود که با نحوه پوشش و رفتار خود عملاً آداب آکادمیک، احکام شرع، قوانین مصوب و بالاتر از همه «قداست دانشگاه» را به سخره میگیرند، واکنشی درخور نشان نمیدهند؟ بلا تشبیه و دور از جان، ماجرا یادآور آن لطیفه قدیمی است که فردی لاابالی در محراب مسجد بساط عیاشی و میگساری به راه انداخته بود و وقتی با واکنش اعتراض آمیز مؤمنان مواجه شد، گفت: « خدانشناسها! چرا حرمت مسجد را حفظ نمیکنید؟! صدایتان را پایین بیاورید!!»
اما پرطنین ترین واکنش به نامه اخیر، کلیشهای ترین واکنشی است که همواره در پاسخ به طرح لزوم چاره اندیشی در باب مسأله پوشش و حجاب مورد استفاده قرار میگیرد : « ببین دوست عزیز! شما مگر معلّم نیستی؟! علوم اجتماعی هم که میخوانی! پس باید بدانی که این مسائل جنسش فرهنگی است و راهکار فرهنگی دارد. اقدامات انتظامی و چکشی جیزی را درست نمیکند. آخر شما کی میخواهید دست از «انصاربازی» بر دارید!!» اجازه بدهید کمی از محدوده دانشگاه و ماجرای نامه اخیر فاصله بگیریم. مسألهدار شدن پوشش و حجاب خاص فضای دانشگاهی نیست و از این جهت میان دانشگاه و صحنه عمومی شهری چون تهران تفاوت معناداری وجود ندارد.
در صحنه عمومی اجتماع نیز کسانی (از جمله رئیس جمهور محترم و عقل منفصل فرهنگی ایشان) با چنین استدلالهایی از انجام اقدامی عملی در جهت کنترل وضعیت جلوگیری کرده و با «پلیسی شدن عرصه اجتماعی و فرهنگی» مخالفت میکنند. فراموش نکردهایم که در جریان رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، اعلام مخالفت با طرح موسوم به گشت ارشاد تبدیل به مسابقهای مضحک در جهت به دست آوردن رأی بخشهایی از شهروندان شده بود. طرح این قبیل استدلالات در پاسخ به مطالبه برای اقدام عملی در مقابل روند تضعیف هنجارهای پوشش و حجاب، گذشته از اغراض سیاسی، ریشه در نوعی بدفهمی دارد.
ریشه این بدفهمی غافلانه یا متغافلانه در اینجاست که به استدلال بر علیه گزارهای میپردازند که هیچ عقل سلیمی از آن دفاع نمیکند. هیچکس مدعی نیست که با برخورد انتظامی و انضباطی «مسأله بدحجابی» حل میشود که دوستان در رد آن ماهیت فرهنگی مسأله را متذکر میشوند. اقدامات انضباطی قرار نیست کسی را به راه راست هدایت و یا حجاب را تبدیل به باوری درونی کند! این اقدامات صرفاً ضمانت کنندههایی هستند که قرار است «نظم» را برقرار و شکستن قانون را برای «قانونشکنان مُصر و لجوج» هزینه دار کنند. شاید بخشی از منبع این بدفهمی نام انتخاب شده برای طرح موسوم به گشت ارشاد بود. در حالی که اساساً چنین طرحی و ارگان مجری آن یعنی نیروی انتظامی مسئولیتی در حوزه هدایت و «ارشاد» ندارند. چه اساساً در چنین مسأله غامضی هدایت و ارشاد خود واجد پیچیدگیهایی است که حوصله این مقاله خارج است. نگارنده این سطور در مقاله دیگری۱ تلاش کرده است تا در حد مقدورات توضیحی در باب گسترش مسأله بدحجابی در جامعه ایران پس از جنگ ارائه دهد.
بنا بر این دریافت، گسترش بدحجابی متأثر از روند تحولات فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه ما در دو دهه اخیر است و با چنین زمینههایی مرتبط است. در مرتبه ای عمیقتر این امر با سیطره روح تجدد بر زمانهای که در آن به سر میبریم و البته به واسطه انقلاب اسلامی به ستیز با آن برخاستهایم، دارای نسبت است. به تبع این نسبت، فرآیند کامل حل مسأله اساسیتر از آن است که حتی با کلیشههایی چون «کار فرهنگی» قابل تحقق باشد. اما این از ما سلب مسئولیت نمیکند. ما لا یدرک کله، لا یترک کله .
مطالبه اجرای قانون در حوزه هنجارهای پوشش در فضای دانشگاه معنایی جز این ندارد که مکانیزمی برای تضمین اجرای آن تعریف گردد. در این باره لازم است که از همه تجربیات مثبت و منفی گذشته در فضای دانشگاه یا جامعه استفاده شود. روشن است که برخورد خشن، نسنجیده و غیر منطقی خواسته هیچ عقل سلیمی نیست. اما تعریف مسیری برای برخورد با «نمودهای حاد و بارزِ» تخلف از هنجارهای قانونی، دینی و آکادمیک پوشش در فضای دانشگاه مطالبهای کاملاً بر حق است.