امروز پنج‌شنبه 22 مرداد 1405

Thursday 13 August 2026

قبل از ازدواج مجدد بخوانید!


1401/08/01
کد خبر : 50451
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 70 نفر
در زندگی هر خانواده‌ای، گاهی شرایطی پیش می‌آید که نیاز به تصمیم‌گیری جدی ضرورت می‌یابد... شاید هر کدام از ما بر این باور باشیم که رنج‌هایی که در زندگی متحمل شده‌ایم، منحصر به فرد بوده‌اند ولی از میان این رنج‌ها و مشقت‌ها برخی موارد وجود دارند که تحقیقات ثابت کرده‌اند بیشترین میزان استرس و ناکامی را به فرد تحمیل می‌کنند؛ به عنوان نمونه، طلاق و مرگ همسر شرایطی را پیش روی خانواده قرار می‌دهد که بنیان آن را متزلزل می‌کند و باید به فکر راه‌حلی سریع و منطقی بود تا اوضاع را سر و سامان داد. شاید بلافاصله پس از طلاق یا مرگ همسر فرد حس کند هرگز به فکر ازدواج مجدد نخواهد افتاد اما مدتی نمی‌گذرد که او به خانواده‌ای دیگر و فرصتی دیگر می‌اندیشد. این حالت، به ویژه اگر فرد پدر یا مادر باشد یعنی از ازدواج نافرجام خود فرزندی داشته باشد، با جدیت بیشتری از سوی خانواده مورد ترغیب قرار می‌گیرد. او ازدواج می‌کند تا مشکل‌ها و کمبودهای گذشته را اصلاح و جبران کند و با خود می‌پندارد با تشکیل زندگی جدید خواهد توانست زخم‌های کهنه ناشی از ازدواج نخست را التیام بخشد. او مطمئن است فرزندان او به زودی نسبت به همسر و فرزندان احتمالی‌اش احساس خوبی پیدا می‌کنند و همه چیز رو به راه می‌شود اما این گمان‌ها به ندرت تحقق پیدا می‌کنند زیرا این بار وضعیت تغییر کرده است. او و همسرش باید از نو بتوانند نقش‌های جدید خود را به عنوان ناپدری یا نامادری به خوبی ایفا کنند. با این حال، با باورهای غلط اما رایجی که نامادری و ناپدری را موجوداتی بی‌رحم و بدجنس تصویر می‌کنند، چه باید کرد؟ چگونه می‌توان نامادری یا ناپدری خوبی بود؟ چگونه می‌توان فرزندان خود و فرزندان همسر جدید را یکسان مورد محبت قرار داد یا به یک اندازه تنبیه کرد؟ از طرفی، پذیرش سرپرستی بچه‌ای که از نعمت مادر یا پدر به هر دلیلی محروم شده، یک عمل انسانی است که در نزد خداوند مقام رفیعی دارد و ما باید بکوشیم زشتی این نام‌ها را از بین ببریم تا مادران و پدران بیش از پیش تشویق شوند این عشق والدی را به بچه‌های دیگری که پدر یا مادر ندارند، هدیه دهند. در «داستان زندگی» این هفته، با پدری همراه شده‌ایم که قصد دارد با روشی اصولی و درست، در این راه سخت، قدم بگذارد. او می‌گوید دلش نمی‌خواهد همسری بگیرد که دارای فرزند است؛ چون او از اینکه ناپدری باشد، متنفر است. می‌گوید همه به ناپدری به چشم بد نگاه می‌کنند و در مقابل، خانم‌هایی که متوجه می‌شوند او یک دختر دارد، نگران واژه نامادری هستند و از ازدواج با او امتناع می‌کنند. می‌خواهیم به این پدر و دیگر والدینی که قصد ازدواج مجدد دارند بگوییم چگونه می‌توانند پدرخوانده یا مادرخوانده خوبی شوند. هدف ما این است که در ابتدا لفظ ناپدری و نامادری را با پدرخوانده و مادرخوانده عوض کنیم و به بچه‌هایی که والد خود را از دست داده‌اند یا قربانی طلاق شده‌اند، بگوییم همسر پدر یا مادر شما هرگز قصد ندارد جای خالی والد شما را پر کند؛ اجازه دهید او به شما نزدیک شود و پذیرایش باشید. اما این نکته مستلزم آن است که پدر یا مادر نیز درست عمل کنند. کارشناسان این هفته «سلامت» به ما کمک می‌کنند. دکتر محمدولی سهامی، فوق‌تخصص روان‌پزشکی کودک و خانواده و دکتر بدری‌‌السادات بهرامی، مشاور خانواده. ● داستان این هفته «... سه سال از فوت همسرم می‌گذرد. حالا دخترم ۸ ساله شده. خانم‌های زیادی به من معرفی شده‌اند که برای ازدواج مناسب بودند اما من همیشه‌از اسم نامادری می‌ترسیده‌ام. یکی از آنها یک پسر دارد و خانم خوبی است اما در صورت ازدواج، چگونه می‌توانم ناپدری خوبی باشم؟...» ● نظر روان‌‌پزشک دکتر محمدولی سهامی / روان‌پزشک کودک و خانواده زمان حلّْْال مشکل‌هاست اگر کودک شما کسی را که قرار است ناپدری یا نامادری او شود، حتی از ماه‌ها و شاید سال‌ها پیش، بشناسد و او را دوست بدارد، زمانی که تصمیم به ازدواج با او بگیرید شرایط تغییر می‌کند؛ زیرا اکنون زمانی است که از کودکتان می‌خواهید او را به عنوان عضوی از خانواده بپذیرد و او در می‌یابد که قضیه کاملا جدی است. هر چقدر هم کودک شما در ناز و نعمت باشد، وقتی دریابد که پدر یا مادرش قصد ازدواج مجدد دارند، به هر میزان که آمادگی قبلی هم داشته باشد، باز در مورد حوادث و وقایع به وجودآمده گیج و سردرگم می‌شود. اول اینکه اعلام ازدواج مجدد رویای خاطره‌انگیز آشتی پدر و مادر و اینکه اعضای خانواده دوباره گردهم جمع شوند را برای همیشه از ذهن کودک محو می‌کند. این خیال و پندار مدت‌ها او را مشغول می‌کرده و باعث شادی و امید در دلش بوده است. واضح است که از بین رفتن این امید چقدر می‌تواند برایش دردناک باشد. دوم اینکه، اگرچه کودک شما از جدایی‌تان و فروپاشی خانواده اندوهگین است اما خبر ازدواج مجدد شما، غم و اندوه او را چند برابر می‌کند. این در حالی است که شما از جریان به وجود آمده خوشحالید و غرق در رویاهای خود هستید. سوم اینکه وقتی خبر ازدواج مجدد را می‌شنود، بی‌اختیار به یاد روزهای خوشی می‌افتد که بدون مزاحم با شما به سر می‌برد. حتی امکان دارد او در مورد والدی که از دست داده و به عنوان همدردی با او از شما پرس‌وجو کند؛ مثلا اگر شما از همسرتان طلاق گرفته باشید، بپرسد: «حالا چه کسی از پدر محافظت می‌‌کند؟ او تنها می‌شود!»، «چرا دیگه مامان را دوست نداری؟» یا اگر همسر شما فوت کرده باشد تصمیم به ازدواج مجدد، بی‌وفایی شما (از نظر کودک) را نسبت به مادر یا پدرش اثبات می‌کند. پس نباید انتظار داشته باشید احساسات شما با کودکتان یکسان باشد. او هنوز همسر پیشین شما (پدر یا مادرش) را دوست دارد. پس باید در گفت‌وگو با او و ضمن دادن خبر ازدواج مجددتان تاکید کنید که ازدواج شما به معنی فراموش کردن مادرش نیست. به او بگویید شما و مادر فوت‌شده او عاشق هم بوده‌اید ولی او ۳ سال است که از پیش شما رفته و دیگر هیچ‌وقت نمی‌توانید دوباره او را برگردانید. همسر جدید شما قرار نیست جای مادر را بگیرد ولی شما و او قول می‌دهید به خوبی از دخترتان مراقبت کنید. به خاطر داشته باشید در ابتدا شما به عنوان ناپدری یا نامادری باید روابط خود را با همسر جدید شکل دهید و آنگاه به فکر سر و سامان بخشیدن به ارتباط با فرزندخوانده‌ها باشید. سعی کنید کاملا بفهمید آنچه را شما به دست آورده‌اید، فرزندخوانده‌تان از دست داده است. اکنون شما بخشی از توجه و محبت مادر یا پدر او را به خود اختصاص داده‌اید پس بکوشید این خلا را با حمایت بیشتر او جبران کنید. به همسر جدید و بچه‌های خود فرصت بدهید تا به زندگی کنار هم عادت کنند. شتاب نکنید! انتظار واکنش‌های منفی را از هر دو طرف داشته باشید. به خاطر آن ناراحت نشوید. در مقابل بچه‌ها هرگز با مادرشان مخالفت یا بحث نکنید. برای برقراری ارتباط با بچه‌ها و ایجاد رابطه خوب بین خواهر و برادران ناتنی به زمان نیاز دارید. زمان بهترین حلال مشکل‌ها است. بین آنها داوری ناعادلانه نکنید تا با آرامش با هم و والد جدید کنار بیایند. قبل از بروز مشکل مشاوره بگیرید. ● نظر کارشناس دکتر بدری‌السادات بهرامی / مشاور خانواده نگوییم نامادری؛ بگوییم مادرخوانده طبیعت وجودی ما انسان‌ها به گونه‌ای است که به دلیل نیازهای عاطفی‌ای که داریم جذب کسانی می‌شویم که به ما محبت می‌کنند. هر آدم بزرگسالی که بتواند به یک کودک توجه کند و او را با محبت کردن و پذیرفتن مسوولیت‌های زندگی‌اش تحت مراقبت خود قرار دهد، دلبستگی عاطفی این بچه را نسبت به خود تضمین کرده است، بدون آنکه با او رابطه خونی یا بیولوژیک داشته باشد. این موضوع می‌تواند به شما پدر گرامی یا افرادی مانند شما انگیزه بدهد. از طرفی، باید اطمینان داشت رفتارهای ما اگر از سر خلوص و بر مبنای عشق باشد و ما با سلامت و صحت نفسانی به عنوان یک آدمی که از سلامت روانی مناسب برخوردار است با آن بچه رفتار کنیم بر قلب پاک یک کودک جای می‌گیرد؛ به عبارتی: «آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» و اگر ما از نظر نفسانی آدم سالم و خوبی باشیم، هیچ‌وقت بدِ کسی را نمی‌خواهیم و بی‌دریغ به او لطف و محبت می‌کنیم. نظر دیگران یا القابی که آنها به ما می‌‌دهند در سلامت نفس ما بی‌تاثیر است و چون انسان خوبی هستیم در قالب هر نقشی که باشیم اعم از عروس،‌ مادرشوهر، مادرخوانده، پدر،‌ پدرخوانده و... یک نمونه خوب و مثال‌زدنی می‌شویم. از منظر دیگر، شما به عنوان یک فرد عاقل و بالغ که اتفاقا تجربه یک زندگی را هم داشته‌اید باید با خودتان محاسبه عقلانی کنید. امروز این کودک (فرقی نمی‌کند از نظر خونی متعلق به شما باشد یا فرزند همسرتان باشد) به شما وابسته است و نیازمند شماست اما در چند سال آینده که به سالمندی رسیدید شما نیازمند او خواهید بود. این حرف و حدیث‌هایی که می‌گویند بچه وفا نمی‌کند و... را دور بریزید. اگر شما امروز درست با او رفتار کنید و در آموزش رفتارهای انسانی سالم از هیچ نکته‌ای غافل نشوید این عشقی را که در پرورش او سرمایه‌گذاری می‌کنید خواه‌ناخواه در آینده به شما برمی‌گردد. پس دومین علت مهمی که شما را ترغیب می‌کند که از بچه‌ها مراقبت کنید دلیل عقلانی برای سرمایه‌گذاری دوران کهنسالی است. شما اگر می‌خواهید مادرخوانده یا پدرخوانده خوبی باشید باید از نظر عقلی به این باور برسید که محبت‌های شما در حق بچه‌ها -حتی اگر از سوی همسرتان یا دیگران نادیده گرفته شوند- از بین نمی‌رود و شما دست به یک سرمایه‌گذاری عظیم زده‌اید. علت سومی که می‌تواند انگیزه شما را برای پدرخوانده یا مادرخوانده خوب بودن تقویت کند آن است که از نظر اعتقادی، ما در دین خودمان، اسلام، سفارش و تاکیدهای فراوان داریم به اینکه از بچه‌های بی‌سرپرست مراقبت کنیم. سفارش شده که اگر از بچه‌هایی که به هر دلیل سرپرست خود را از دست داده‌اند (سرپرست مالی یا عاطفی) مراقبت کنید، نزد خداوند جایگاه رفیعی خواهید داشت. پس علاوه بر علل عاطفی‌،روانی، انسانی و عقلی به علت اعتقادها نیز باید وقتی وارد یک رابطه جدید می‌شویم، اجازه ندهیم بار منفی این نام‌ها (ناپدری و نامادری)، ما را از خوب بودن دور کند. سپس باید نسبت به موقعیت خود در جایگاه جدید و نگاهی که بچه‌ها به شما خواهند داشت، اطلاعات کسب کنید تا بتوانید موفق‌تر عمل کنید. توصیه‌های زیر می‌تواند برای تامین این منظور کمک‌تان کند: شما در ماه‌ها یا حتی در سال‌ اول زندگی نباید انتظار داشته باشید بچه‌ها رابطه خوبی با شما داشته باشند. نباید از رفتار یا احساسات آنها دلخور شوید و حس ناامیدی به شما دست دهد. زیرا آنها گمان می‌کنند شما قصد دارید جای مادر یا پدرشان را بگیرید. آنها می‌دانند که شما پدر یا مادرشان نیستید و سعی می‌کنند از این جایگاه حفاظت کنند و به مبارزه با شما می‌پردازند. بهترین کار این است که شما به‌عنوان پدرخوانده یا مادرخواند‌ه‌ای آگاه این نگرانی آنها را بکاهید و به بچه‌ها بگویید: «پدر و مادر تو آدم‌های خوبی هستند و هیچ‌کس نمی‌تواند جای آنها را برای تو بگیرد.» هیچ‌وقت نگویید که اگر مادرت خوب بود، تو را رها نمی‌کرد! یا اگر پدر تو خوب بود نمی‌رفت زن بگیرد و شما را فراموش کند! بگویید که پدر یا مادرت آدم خوبی است و چون مشکلاتی داشته نتوانسته پیش تو بماند و مسوولیت‌اش را بر عهده بگیرد. اگر شما بگویید پدر یا مادر او خوب هستند، در واقع به حفظ هویت او – که همان والدین‌اش هستند- کمک کرده‌اید و امنیت‌خاطر خوب بودن را به او داده‌اید. دومین نکته‌ای که باید از آن مطلع باشید رفتار اطرافیان است. آنها از بچه‌ها می‌پرسند که آیا نامادری یا ناپدری‌ات خوب است؟ حتی اگر او به خاطر رفتارهای درست شما با احساسی خوب و از روی رضایت شما را تایید کند، خواهند گفت: «حتما نقشه‌ای دارد که روی خوش خودش را نشان می‌دهد!» آنها با این حرف‌ها سعی دارند ذهن بچه‌ را نسبت به آنچه باور کرده است و شما برای آن زحمت کشیده‌اید مکدر کنند و این می‌تواند مانعی برای شما باشد. در این حالت لازم است با درایت و مقاومت در خوب بودن فرضیات غلطی را که در ذهن بچه‌ها شکل گرفته پاک کنید. گذر زمان در این باره قضاوت خواهد کرد و معلوم می‌شود شما ذاتا خوب هستید و نقشه‌ای در کار نبوده است. شما باید این روزهای سخت و امواج ایام آغازین زندگی‌تان را بشناسید و منطقی با آنها مبارزه کنید تا کودک به شما ایمان بیاورد و باور کند آدم خوبی هستید. آن وقت است که می‌بینید او وکیل‌مدافع بسیار خوبی در همه شرایط خواهد بود و اجازه نمی‌دهد کسی به پدر یا مادرخوانده‌اش کوچک‌ترین بی‌احترامی‌ای کند. نمونه‌های زیادی بین مراجعان دارم که مادرخوانده‌های فوق‌العاده‌ای هستند و به نظر من از بسیاری مادرها - حتی از خود من که گمان می‌کنم در نقش مادری موفق بوده‌ام- صد پله بالاتر عمل کرده‌اند. بچه‌های (فرزندخواند‌ه‌های) آنها در حال حاضر بزرگ شده‌ و ازدواج کرده‌اند و چنان عشق و علاقه‌ای به این مادرخوانده دارند که آن را برای پدر یا مادر خود بروز نمی‌دهند. اینجاست که معنای آن سرمایه‌گذاری محبت مصداق پیدا می‌کند. ● نگوییم نامادری؛ بگوییم مادرخوانده یادتان باشد شما در نقش مادرخوانده یا پدرخوانده نباید هر کاری که برای بچه‌ها می‌کنید به رخ همسرتان بکشید یا از او انتظار تشکر داشته باشید. مهم‌تر از آن اینکه نباید تربیت بچه‌های همسرتان را زیر سوال ببرید یا بدون مشورت با او کاری کنید. خیلی از مادرخوانده‌ها به این دلیل رابطه‌شان با بچه‌ها خراب می‌شود که سعی دارند مثل مادر در زوایای ریز تربیتی دخالت کنند و با مقاومت بچه مواجه می‌شوند. به عنوان نمونه شما کافی است به همسرتان بگویید: «عزیزم، دخترمون مدتی است تلفن‌های مشکوک دارد. من دلم نمی‌خواهد این موضوع را بگویم و رابطه‌ام را با او خراب کنم. لطفا تو در این مورد هشیار باش که دوست‌های جدیدش را بشناسی» (نمونه صحیح برخورد یک مادرخوانده) اگر شما مادر اصلی یک کودک باشید و به او تذکر دهید مکالمه‌های مشکوک را به شما گزارش دهد یا در اتاقش را نبندد امکان دارد نپذیرد و با شما بحث کند اما این قضیه در شرایطی که مادرخوانده هستید متفاوت است و او می‌گوید اگر مادرم بود شاید چنین تذکری نمی‌داد. پس به عنوان والدخوانده حد و حدود و حریم خود را بدانید و با مراقبت‌های تربیتی خاص خود را رنجیده‌خاطر و بچه‌ها را دلگیر نکنید. اگر پدرخوانده‌ای هستید که مشکوک به سیگار کشیدن فرزندتان شده‌اید او را مواخذه نکنید بلکه با مادر کودک صحبت کنید: «عزیزم! حس می‌کنم پسرمون بوی سیگار می‌ده... با فلان دوستی که شما و پدرش قبول نداشتید رفت و آمد داره... در این مورد، پیگیر باش یا موضوع را به پدرش اطلاع بده.» به عنوان پدرخوانده حق تنبیه مستقیم بچه‌ را ندارید و می‌توانید رفاقتی به او بگویید که: «پسرم! سیگار کشیدن یک‌جورهایی خاص است. می‌دونی؟ اولش آدم فکر می‌کند تفریح است و فقط یک دانه می‌کشد اما یک روز چشم باز می‌کند که گرفتار شده. یکی از دوستان من اینطوری بود و...» اینکه به او یا مادرش زخم‌زبان بزنید که: «خرجتان را می‌دهم! چرا موقع پرداخت پول کلاس ورزش و زبان پدرم اما اینجا حق تنبیه ندارم؟!» از اساس غلط است و مخرب رابطه زناشویی و والد ـ فرزندی‌. نکته دیگر، نامیدن شما و لفظی است که بچه‌ها شما را با آن خطاب می‌کنند. اصولا اگر بچه‌ها کوچک باشند رفتار کردن با آنها خیلی راحت‌تر است چون نیاز دارند کسی را مامان صدا کنند اما در مورد بچه‌های بزرگ‌تر بهتر است مجبورشان نکنید. اگر رفتارهای محبت‌آمیز شما را ببینند و تلاش شما را برای رفع نیازهای خود خالصانه حس کنند به زودی به جای نامیدن شما با اسم کوچک یا نام خانوادگی مامان یا بابا را جایگزین می‌کنند. بعضی مراجعان می‌گویند ما دو تا مامان یا بابا داریم. در جشن عروسی‌مان هم مادر بیولوژیک و اصلی حضور داشت و هم مادری که ما را پرورش داد. آنها با تمام وجود این مادرخوانده را دوست دارند چون با چشم خود دیده‌اند هرگز او نسبت به مادرشان بدگویی نکرده است. به بچه‌ها بگویید نباید نسبت به والدین اصلی خود بی‌محبت باشند یا بی‌احترامی کنند. لازم است پدر اصلی یا مادر اصلی هنگام ازدواج حضور داشته باشد. اینکه بچه‌ها تمایل داشته باشند یا نه در نهایت تصمیم آنهاست اما شما موظفید این نکته را هم متذکر شوید.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/50451
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید