امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

قواعد بازی


1401/08/01
کد خبر : 43889
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 74 نفر
همه آنچه می خواهم به بهانه یادداشتی درباره رمان «همه دختران ایران بانو» بنویسم، برمی گردد به نکته یی که گمانم این روزها خیلی ها از آن غافلند. خواندن این رمان مرا بر آن داشت که از خود بپرسم راستی متر و معیارهای این روزها بر چه اساسی تعیین می شود و محک ما در برگزیدن یک رمان موفق یا اثر ادبی در چیست. رمان های زیادی را این روزها می خوانیم که داعیه های گوناگون ادبی، اجرایی، فرمی، زبانی و... دارند اما کار از جای دیگری می لنگد. یعنی ما ره به جایی نمی بریم مگر اینکه از اساس به ساختارهای ذهنی یک نویسنده دقت کنیم. بیایید رودربایستی را کنار بگذاریم. داستان نویس ها و شاعران ما بیشتر به شهود و غریزه صرف دل بسته اند و دغدغه های جدی یک متفکر را ندارند. برای همین با اندکی بازی های فرمی و زبانی به سراغ همان مضامینی می روند که ادبیات عام و فیلم های تلویزیونی و سریال ها به آن می پردازد. مثلاً همین رمان «همه دختران ایران بانو» متنی است بدون ادعای ادبی و روشنفکری ولی سیر حوادث را وقتی در آن پی می گیرید، می بینید چه شباهت های ریز و درشتی دارد به رمان هایی که این روزها می خوانیم و بر پیشانی شان بارها و ارزش های ادبی حک شده است. مشخص است که نویسنده اطلاعات نسبی تاریخی داشته و خواسته زنی را در بستر زمانی طولانی (از حکومت رضاشاه تا زمان حاضر) بکشاند و از انواع مصیبت هایش بگوید. همان تنهایی ازلی احتمالاً ابدی زن ایرانی. در این میان کنش صحنه و توصیف موقعیت و دیالوگ به توازن خط روایت را پیش می برد. «ایران» زنی است که مجبور می شود به دلیل بستر خانوادگی و خاستگاه طبقاتی و اجتماعی اش و با توجه به عقاید و پایگاه سنتی و مذهبی که در ذهن دارد به ازدواج با کسی تن دهد که هیچ ربطی به او ندارد. و تنهایی آغاز می شود. فاصله پدیدار شده و آزاردهنده است تمام لحظه های زندگی مشترک که حاصلش یک فرزند عقب افتاده هم هست که سر آخر از بین می رود. وقتی ایران این صحنه ها را شرح می دهد بی آنکه اغراق کنم یاد بسیاری از رمان های این سال ها افتادم و تکرار همان مساله تنهایی منتها لااقل این بار «آزاده محمدزاده» نویسنده رمان نخواسته بود با فرم های زبانی که می شود از میان مقاله ها و گفتارها و کتاب ها و نشستن در محافل ادبی و خوب ضبط کردن و آنگاه پس دادن تئوری های شیک و پرزرق و برق غربی یاد گرفت رنگ و لعابی به روایت دهد. او فقط خواسته بود قصه بگوید و گفته است. از این دست رمان ها شاید بگویید کم نیستند، که موافقم ولی نکته اینجاست که تکلیف مخاطب با رمان های عام روشن است. یعنی می دانیم آن را دست می گیریم تا پیش برویم و احیاناً تصویر و دیالوگ و لحظه و آنی از آن را به خاطر بسپریم که اتفاقاً در این رمان هم لحظه های اینچنینی کم نیستند. منتها مساله اینجاست که وقتی نویسنده یی با فکر و اندیشه اش درگیر می شود و می خواهد یک اثر هنری بیافریند طبیعتاً به لایه های پنهانی یک شخصیت، یک موقعیت، یک تاریخ، یک جغرافیا و قس علیهذا اشاره می کند. پوسته یا لایه های رمان «همه دختران ایران بانو» به راحتی با اشاره نوک انگشتان دست از هم جدا می شوند. مساله تنهایی، صبر و حوصله زن ایرانی است. می بینید؟ همان موضوع یا درونمایه مشترک تمام این سال های ادبیات زنانه ایران. فقط پرسش اینجاست که کدام نویسنده با کدام سبک و با توسل به کدام ژانر و کدام عقیده به سراغ این درونمایه می رود و تازه بگذریم که به نظرم دوران این تنهایی به این شکل سنتی هم تمام شده است. «ایران» رمان «همه دختران ایران بانو» حالا پیرزنی است که در زمان حال داستانی شرح تنهایی و رنج اش را می دهد. در حال حاضر که زن ایرانی را چندان تنها در مفهوم اجتماعی اش نمی توانیم ببینیم. اگر هم بحث بر سر همان تنهایی سرشتی انسان امروز است که باز هم به گمانم لوازم و اسباب جدی تری برای طرح کردن این درونمایه وجود دارد. یعنی تصویر دادن از زن معاصر شهری که در بستر روابط اجتماعی و مدرن چگونه در تنهایی خویش غرق می شود. بیایید کمی جدی تر به ماجرا نگاه کنید. قضیه در عین پیچیدگی ساده است. نویسندگان رمان های پرکنش قواعد بازی را می دانند. مخاطب خود را می شناسند. به جایگاه لازم خود می رسند. این میان تکلیف کسانی روشن نیست که نویسنده اند، مانند آنها فکر می کنند ولی جور دیگری می نویسند. حرفم این است که چه عیبی دارد که همه ما همان طور که فکر می کنیم بنویسیم و سعی نکنیم زیر هزار جور پز و ژست پنهان شویم مبادا دغدغه های پنهانی عامیانه مان دیده شود. با آوردن پایان بندی در اول کتاب، با درهم ریختن فصل ها، صرف و نحو جمله ها، رنگ آمیزی لحن، تعلیق و ابهام و دیالوگ های پر از سه نقطه، نمی توان کسی را فریب داد. مگر کسی از فریب خود لذت ببرد. این امری جداست که به نظرم باید لابد به آن احترام گذاشت، اما رمان «همه دختران ایران بانو» به ما یادآوری می کند که همه بحث تنهایی زن و رنج یک زن اگر کنش آگاهانه بر آن حاکم باشد به شکست و ضجه و ناله و گریبان دریدن نمی انجامد. بلکه یک زن در نهایت به خود بالیده که دست رد به سینه کسی کوفته که سال ها عاشق اش بوده و در عوض خواسته، بله، خود خواسته که در یک مربع زندگی کند. او در همان مربع کوچک زندگی اش هنجارشکنی می کند. رفتارهای متضاد، احساس های تعریف نشده ولی ملموس به ما ارائه می دهد. به نظر می رسد سردرگمی اتفاقاً یکی از لایه های این شخصیت باشد و آگاهی و اراده لایه دیگری از رفتار او. هر چند «آزاده محمدزاده» به پیشبرد خط روایت در این اثر توجه زیاد داشته و مخاطب عام را مدنظر داشته ولی نوع نگاه او به گونه یی است که می توان انتظار داشت روزی متن دیگری هم بنویسد که خواص را هم اقناع کند. چون دقت او در کنش های انسانی بالاست. آدم های این رمان هیچ کدام دست و پابسته نیستند و از سر اراده انتخاب می کنند هر چند گاه همه چیز برایشان مقدر می شود. در این میان دیالوگ ها شسته رفته نوشته شده اند و قواعد کلاسیک این ژانر ادبی در پرداخت و ارائه کار رعایت شده است. فقط کمبود فضاهای بیرونی در میان سایر عناصر داستانی به چشم می خورد. ما از تهران و دهی که «ایران» در آن زندگی می کرده کم می دانیم. مشخص است که «آزاده محمدزاده» بیشترین هم و غم اش پرداخت خود «ایران» بوده است. و حرف آخر اینکه بیایید یک بار از یاد نبریم کسی که قلم به دست می گیرد یعنی قبل از آن فکر کرده است. یک نویسنده بدون جهان بینی و قدرت تفکر بیشتر شبیه سربازی است که بی سلاح وارد کارزار شده است. فرجام چیست؟
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/43889
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید