مشکل طنزنویسی دقیقاً از زمانی شروع میشود که یک طنزنویس خود را موظف به نگارش یک مطلب خندهدار میکند و مشکل بیشتر نیز از زمانی شروع میشود که طنزنویس میبایست خود را به جای تماشاگر قرار داده و از دریچه نگاه وی به اثر خود بنگرد تا بدین طریق میزان توفیق اثر خود را در خصوص چگونگی برقراری ارتباط آن اثر با خواننده و حتی کمیت و کیفیت خنده وی را پیشبینی نماید، اما با توجه به اینکه ما در تلویزیون تعداد معدودی طنزنویس مطرح و شناخته شده داریم، بنابراین میتوان حدس زد، حداقل در مورد قریب به اتفاق طنزنویسان، این پیشبینیها تاکنون نادرست از آب در آمده است.
حال تکلیف چیست؟ چگونه میتوان اسرار نا مکشوف آنچه که مردم بدان علاقه دارند را به دست آورد؟ بارها شنیدهایم که گریاندن مردم از خنداندن آنها بسیار سهلتر است و شاید از همین روست که گریاندن مردم آنچنان نیاز به آموزش تکنیکهای خاص نداشته و تنها به کارگیری فنون درامنویسی در آنها برای نیل به مقصود کفایت میکند! قطعاً هم به همین دلیل است که بهکارگیری تکنیکها و شیوههای مختلف در امر طنزنویسی جهت خنداندن دیگران (البته علاوه بر فنون درامنویسی) امری ضروری به نظر میرسد.
این در حالی است که با گذشت زمان وظیفه طنزنویسان در خنداندن مخاطبین، دشوار و دشوارتر میشود؛ چرا که با تغییر نگرش و ذائقههای مردم، انتظارات آنها نیز هر لحظه افزونتر میگردد. اما همگام با این انتظارات، متأسفانه جامعه طنزنویس، همچنان با بهکارگیری کلیشههای تکراری و از دور خارج شده در بیشتر مواقع آنچه که نصیبشان شده، اعتراض تماشاچیان بوده است.جالب آنکه با این اوصاف، تماشاگر تلویریون ترجیح میدهد برای خندیدن به دیدن برخی از فیلمهای جدی با ساختاری ضعیف (حتی با مضامین وحشت و ترس) بنشیند و به ترفندهای سینمایی و یا نمایش بهکار گرفته شده در آنها چه به لحاظ نویسندگی و چه به لحاظ کارگردانی بخندد! به عنوان مثال میتوان در این زمینه به اکثر تله فیلمهای کم خرج اشاره نمود؛ که بالطبع همین جریان خود میتواند یک سوژه ناب برای طنزنویسان به حساب آید! حال با این همه سختی کار طنزنویس و تنوع طبع مخاطب، که روبرویشان است چه میتوان کرد؟ چه بسا هر کس بنا به فراخور و تخصص خود راهی به نظرش برسد و آن را ارائه نماید و البته بدیهی است که ارائه چنین راهکارهایی به هیچ وجه نمیتواند یک عمل غیر عادی برای آنها به حساب آید.
به نظر میرسد میبایست در وهله اول به کشف الگوی طنزی پرداخت که در طول زمان کمتر دستخوش تغییرات اساسی گشته و کماکان مخاطبین خود را علیرغم اختلافهای فرهنگی، بومی، طبقاتی و سلیقهای راضی نگاه داشته است در وهله بعد به طراحی الگوهای جدید (البته باز بر اساس همان الگوهای ماندگار) و مطابق با نیازهای مخاطب امروزین اقدام نمود.
همواره کمبود منابع تحقیقی در مقوله طنزنویسیبویژه در زمینه ادبیات نمایشی طنز، برای علاقهمندان این رشته محسوس بوده است. تحقیقات ارزشمند انجام یافته در زمینه فوق نیز چه در قالب کتاب چه در قالب مقاله، بیشتر با رویکردهایی از قبیل شناخت و تعاریف انواع طنز، فرهنگهای طنز، تاریخ طنز و طنزنویسان، معرفی آثار ارزشمند مفاخر طنز، زندگینامه و نقد بررسی آثار بزرگان طنز، آشنایی با تئوریهایی با رویکردهای مختلف روانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه در زمینه طنز و بالاخره بررسی ماهیت طنز بوده است. اما کمتر تحقیقی را میتوان یافت که به ارائه شاخصههایی جهت تبیین و یا راهنمایی برای نگارش و درک و فهم طنز به شکل کاربردی و عملی پرداخته باشد.
وسعت کم این تحقیقات زمانی بیشتر به نظر خواهد رسید که توقعمان بر یافتن بررسیهایی پیرامون شناخت اصول و معیارهای طنز فاخر و گونهای مطلوب و آرمانی از طنز مد نظر باشد و باز این انتظار در عرصه تحقیقات نظری زمانی به حداقل خود خواهد رسید که چنین طنز فاخری از حیطه تخصصی ادبیات در آمده و در قالب ادبیات نمایشی و با شرایط و ویژگیهای این هنر مورد بررسی قرار گیرد.
شاید هم به همین دلایل است که همگان، طنزنویسی را بیشتر یک کار ذوقی دانسته و هیچ گاه آن را در قالب قوانین و قواعد خاصی به شکل کلاسیک نگنجانیدهاند و یا بالعکس، شاید هم به دلیل آنکه طنزنویسی را یک کار ذوقی دانستهاند، دیگر لزومی به ارائه راهکار و دستورالعمل خاصی جهت نگارش طنز احساس نکردهاند. در زمینه طنز فاخر و مطلوب نیز اکثر تحقیقات مشاهده شده تنها به داشتن شاخصه محتوا و اندیشه و یا در نهایت به شاخص انتقاد (از وضعیت یا موقعیتی خاص) اکتفا نموده و باقی گونههای دیگر طنز که خارج این دایره ماندهاند را سبک و سخیف شمردهاند. همه اینها در حالی است که صدها و یا هزاران مقاله و کتاب در زمینه سایر عرصههای نوشتاری از جمله؛ داستان، نمایشنامه، شعر، نثر و فیلمنامه با رویکردی کاملاً عملی و آموزش تکنیکهای علمی، در هر یک از رشتههای فوق انتشار یافته است.
از طرفی دیگر نیز مرور تلویزیون، تئاتر و سینمای کشورمان بیانگر آن است که آثار درخشان معدودی در زمینه نمایشنامهها و حتی فیلمنامههای طنز به نگارش در آمده و این در حالی است که طنز یکی از گونههای شناخته شده در حوزه درام جهان بوده و حتی در این حوزه از جایگاه والایی نیز برخوردار است.طنزنویسی نیز باید همچون سایر رشتههای عرصه نگارش (از جمله نمایشنامه و فیلمنامهنویسی، داستاننویسی، نثر و شعرنویسی و...) در قالب قوانین خاص خود به شکل تکنیکهای کاربردی و آموزشپذیر، ارائه شود.
چندی قبل تحقیقی منتشر شد که در آن برنامههای تلویزیونی ۵۲ کشور جهان را به شکلی تطبیقی مورد بررسی قرار داد. طبق آمار به دست آمده بیش از یک سوم تولیدات این کشورها که شامل دو بلوک شمال و جنوب و مجموعه کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه هستند، به برنامههای طنز و سرگرم کننده اختصاص دارد. این رقم به نوبه خود شگفتانگیز و قابل توجه است، زیرا نقش تلویزیون را در ارتباط خلاق و بهجتآمیز با مخاطبان انبوه بر ملا میکند. همچنین ضرورت نگاه تخصصیتر با رویکرد علمی را بیش از بیش یادآور میگردد. آمار ارائه شده بیانگر اهمیت موضوع میباشد چرا که فرض بر آن است که پرداختن به مقوله طنز توسط برنامهسازان رسانه ملی با توجه به خواست و درخواست بینندگان و مخاطبان چنین برنامههایی، تهیه و پخش شده است.آمارهای استقبال از فیلمها و نمایشهای طنز توسط اقشار مختلف جامعه، بیانگر رویکرد عمومی به مقوله طنز میباشد و در کشورمان نیز این آمارها با فاصله زیادی از دیگر گونههای تئاتر و سینما قرار گرفته و فروش تاریخی فیلم هایی همچون اخراجیها میتواند مؤید این مطلب باشد.
متاسفانه مدیران عرصههای سینمایی و تلویزیونی با نگرش خاص و سلیقهای این سازمانها در خصوص ارائه الگوی طنز فاخر و مطلوب به نویسندگان این حوزه مواجه بوده است و جالب آنکه یا برخی از آنها حوزه تعریف مشخص و معینی از الگوهای طنز فاخر به شکل کلاسیک نداشتهاند و یا در صورت داشتن چنین اطلاعاتی، همه این اطلاعات ناقص، پراکنده و سلیقهای بوده و بالاخره هیچ یک از آن نظرات فصل مشترکی با یکدیگر نداشتند. لازم به ذکر است که همگی آنها در تعریف طنز فاخر البته به لحاظ محتوایی بر این خاصیت هنر طنز متفقالقول بودند که مثلاً طنز فاخر میبایست حرفی برای گفتن به لحاظ تحریک اندیشه داشته باشد و یا اینکه به مسائل مختلف به دیده انتقادی بنگرد اما در ارائه راهکار عملی آن عاجز میماندند.