اهل برنامهریزی هم که نباشیم، اول مهر یعنی همان آغاز سال تحصیلی، با دیدن آدمهایی که تند تند دارند برای زندگی تحصیلی و غیرتحصیلیشان برنامه میریزند، ما هم جوگیر میشویم تا کمی تریپ آدمهای برنامهریز به خودمان بگیریم و بزنیم توی کار برنامهریزی! اما معمولا این برنامهریزیهای سرسری هیچ وقت به سرانجام نمیرسند. چون برنامهریزی هم مثل همه کارها، برای خودش اصولی دارد و فقط آنهایی میتوانند در آن به موفقیت برسند که این اصول را بدانند و به آنها پایبند باشند. سبکزندگی این هفته را قرار است با یک بازی شروع کنیم؛ با بازی خاطرهانگیز مار و پله! اما بازی ما یک تفاوت عمده با همه مار و پلههایی که تا به حال انجام دادهاید دارد و آن هم این است که اصول برنامهریزی پلهها و نردبانهای موفقیت شما هستند و سدهای سر راه برنامهریزی هم همان مارهایی میشوند که اگر غفلت کنید، شما را خیلی راحت به ابتدای مسیر برمیگردانند. یک بار با ما، همبازی شوید تا دستتان بیاید در یک برنامهریزی صحیح، باید حواستان به چه چیزهایی باشد.
لطفا پیش از هر چیز خودتان را بشناسید. اگر هم ادعای خودشناسیتان! میشود این مرحله را رد کنید.
توانمندیهایتان را مشخص کنید: توانمندی یا نقطه قوت همان ویژگیای است که سبب پیشرفت و رشدتان میشود. مثل خوش اخلاقی یا مهارت مطالعه.
کاستیهایتان را مشخص کنید: برخی ویژگیها سبب میشود که آدم در زندگی پسرفت کند یا سرعت رشدش کم شود. مثل تنبلی یا بی انگیزگی.
علاقهمندیهایتان را مشخص کنید: اینکه بدانی در زندگی به چه چیزهایی علاقهمندی خیلی به انتخاب راه و مسیر زندگیات کمک میکند. موفقیت وقتی به سراغتان میآید که علایقتان را دنبال کنید.
احساساتتان را بشناسید: به احساساتتان در اتفاقات مختلف دقت کنید تا بتوانید بفهمید که حستان نسبت به مسائل مختلف به شما چه میگوید.
هدفتان قابل دسترسی باشد: لطفا واقع بین باشید. مثلا این که به کره مریخ بروید، غیرقابل دسترس است!
هدفتان مغناطیسی باشد: چیزی را هدف قرار دهید که شما را به خودش جذب و در شما اشتیاق ایجاد کند.
هدفتان روشن باشد: تصورتان را از هدفهای زندگیتان کاملا روشن کنید؛ دقیقا قرار است به کجا برسید؟
حالا وقتش است برای خودتان یک هدف درست و حسابی دست و پا کنید.
منفینگری: "من از اول میدونستم نمیشه...!" وقتی نقش این شخصیت کارتون گالیور را بازی کنید، یعنی هیچوقت به دلخواهتان نمیرسید.
ارزشهای زندگیتان را مشخص کنید: ببینید که در زندگی حاضرید چه چیزی را فدای چه چیزی کنید؟! این یعنی ارزشگذاری روی داشتههای زندگیتان.
هــدفتــان قــابـل اندازهگیری باشد: باید بتوانید بهصورت کمی یا کیفی هدفتان را اندازه گیری کنید. مثلا تا یک ماه آینده قرار است ۵ کیلو وزن کم کنید؛ به همین سادگی!
هدفتان زمانبندی داشته باشد: برای خودتان مشخص کنید تا چه زمانی قرار است به هدفتان برسید. مثلا کنکور ۹ ماه دیگر است!
هدفتان متناسب با امکاناتتان باشد: عزیزم شما وقتی پول توجیبیات را هم از پدر بزرگوار میگیری، آن وقت هدف ۶ ماههات را میگذاری خرید مرسدس بنز آلبالوئی! بعد میگویند چرا افسردگی زیاد شده!
نشناختن تواناییها: دوباره به مرحله خودشناسی رجوع کنید. چون با این روند هر چه بیشتر پیش میروید کمتر به هدفتان میرسید.
پشتکار: ادیسون، اسطوره پشتکار است، مثل او باشید تا موفق شوید!
هدفهایتان را اولویت بندی کنید. اولویتبندی بر اساس ۳ ویژگی صورت میگیرد.
اهـــــدافتــــان را تقسیمبندی زمانی کنید: یعنی چه کاری، چه زمانی و چهقدر وقت لازم دارد.
خستگی و اضطراب: دارید با برنامه غیرمنتطقیتان به راهی میروید که در توانتان نیست.
ریسکپذیری: گاهی بد نیست که خودتان را در کارهایی شریک کنید که از آنها می ترسید؛ به قول معروف: قورباغهتان را قورت دهید!
شرایط و امکانات: بسته به شرایط و امکانات در دسترس برای وصول هدفتان، میتوانید هدف را اولویت بندی کنید.
زمان: هدفی که زمان کمتری برای رسیدن به آن دارید، در اولویت است. مثلا شما تا کنکور فقط ۹ماه وقت دارید ولی نقاش خوبی شدن، در برنامه ۲سال آیندهتان است.
ارزش: هر چهقدر هدفتان ارزشمندتر و با اهمیتتر باشد، در اولویت بالاتری قرار میگیرد.
اهداف کوتاه مدت: اهدافی که حدود ۶ماه زمان میخواهد، تا به آنها برسید.
اهداف میان مدت: اهدافی که برای رسیدن به آنها بین ۶ ماه تا ۳ سال زمان، برای رسیدن به آنها لازم است.
اهداف بلندمدت: اهدافی که ۳ تا۱۰ سال یا بیشتر زمان نیاز دارند تا محقق شوند.
حالا آنها را از نظر موضوعی تقسیمبندی کنید؛ ببینید اهدافتان در کدام دسته جای میگیرند: علمی و تحصیلی، اعتقادی، جسمی، روحی و روانی، اقتصادی...
بی انگیزگی: یعنی دیگر نیرویی برای ادامه راه وجود ندارد!
به شناخت اصول برنامهریزی رسیدهایم
تنظیم برنامه متناسب با توانمندیها: از قدیم گفتهاند سنگ بزرگ علامت نزدن است! پس لطفا به اندازه وزنتان، وزنه بالای سر ببرید! اینطوری دچار افسردگی هم نمیشوید.
ترس: وقتی از تلاش کردن میترسید، هیچوقت پیشرفت نمیکنید...
ایدهآلنگر نباشید: از آن قبیل آدمها نباشید که میخواهند ره صد ساله را یک شبه طی کنند! در نظر نگرفتن واقعیت «پیشرفت تدریجی» برنامهتان را با شکست مواجه میکند.
انعطافپذیر باشید: برنامهتان را بر اساس عینیات تنظیم کنید، همیشه مقداری زمان برای اتفاقات غیرمترقبه ذخیره کنید تا در مواقع لزوم بتوانید برنامهتان را تغییر دهید.
برنامهتان را مکتوب کنید: برنامه باید مکتوب باشد تا بتوان آن را بررسی و اصلاح کرد. مکتوب کردن برنامه باعث افزایش تمرکز، اعتماد به نفس و تسلّط بر امور میشود.
تنوع در برنامه: استراحت، تفریح و پرداختن به همه امور زندگی باید در برنامهتان گنجانده شود؛ حتی برای شمایی که خیلی جدی هستی!
به تعویق انداختن: یا دیرتر به موفقیت میرسید یا فقط آن را در خواب شب میبینید.
برنامهتان را شخصی سازی کنید: باور کنید هیچ کس بهتر از خودتان نمیتواند برایتان برنامهریزی کند؛ حتی خود جناب «برایان تریسی»! دلیلش هم واضح است، هیچ کس بهتر از شما، خودتان را نمیشناسد!
برای برنامهتان زمان اجرا درنظر بگیرید: قرار است تا چه زمان برنامهتان به نتیجه برسد؟! یک سال دیگر؟ ۲ سال دیگر؟ تکلیف خودتان را روشن کنید!
توکل: یادتان باشد که توکل به خداوند، مهمترین عامل رسیدن به موفقیت است.
بازخورد گرفتن از برنامه: ببینید این برنامه ریزی چه اثراتی در زندگی تان داشته! می توانید از اطرافیان تان کمک بگیرید.
آسیبشناسی برنامه: مدتی بعد از شروع برنامهتان، نگاهی به پشت سرتان بیاندازید. ببینید تا چه اندازه با این برنامه، به اهدافتان رسیدهاید! اگر برنامهتان خیلی کند پیش میرود و تا موفقیت خیلی راه مانده است یعنی نیاز به تجدید نظر وجود دارد.
برنامهتان را بهبود دهید: مدام اهدافتان را در ذهن مرور کنید؛ تواناییها و امکانات خود را بسنجید و برنامهتان را به روز کنید. هیچ برنامهای در ابتدا کامل نیست اما باید راه کمال را طی کند.
شفافیت: آدمهای موفق همیشه اهداف مشخص و شفاف دارند.
مشورت: کسی که راه شما را با موفقیت پیموده است خیلی میتواند به شما کمک کند. در ضمن، برای مشورت سراغ هر کسی نروید!
رفیق ناباب (!) سد رسیدن به خیلی از اهدافتان میشود، هرچیزی از نوع نابابش