● نکات کلیدی
۱) یک سیاه چاله در فضا پدیده ای شبیه به گرداب و یا گردباد است پس بهتر است سیاه چاله را گردفضا و یا گردبادِ فضایی بنامیم.
۲) سیاه چاله های مرکز کهکشانها از خود کهکشانها بسیار بزرگتر هستند.
۳) انحناء فضا ناشی از گردباد فضایست و بخشی از همین گردباد فضایی می باشد
۴) هیچ خط راست مطلق و هیچ خط کج مطلق وجود ندارد
۵) تفاوت سرعت فرار کهکشانها ، ناشی از لحظات نخستین مه بانگ است
در حدیثی آمد است « تفکُر ساعةٍ افضلُ مِن عبادةِ سبعینَ سنةٍ » ساعتی تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتر است، از طرف دیگر از تفکر در ذات خداوند نهی شده ایم دلیل آن هم روشن و بلکه اَظهَرُ مِن الشّمس است چون با تفکر در ذات خداوند به نتیجه ای نخواهیم رسید و ذات بینهایتِ خداوند در ظرفِ محدودِ ذهن ما نخواهد گنجید، مثال ِ ملموس و قریب به ذهن این مسئله روح آدمیست که ما در شناخت ماهیت آن نسبت به انسانهای نخستین تفاوت و پیشرفت چندانی نکرده ایم چرا که خداوند در مورد روح آدمی می فرماید : « نفختُ فیهِ مِن روحی » از روح خود در او دمیدم.
از مرحوم آقای اینشتین مطلب جالبی با این مضمون نقل شده است که می فرماید : اگر ما نتوانیم نظریه خود را به کودکان توضیح دهیم آن نظریه ارزش گفتن نخواهد داشت.
از مجموع اینها چنین استنباط می شود که پرداختن به موضوعی که خارج از توان ذهنی می باشد ، اتلاف عمر بوده و کاری عبث و مذموم تلقی می شود.
اخیراً ابعاد مکانی و زمانی را مجموعاً به دوازده بُعد رسانده اند که ده بُعد آن را مکانی و دو بُعد دیگر را برای زمان در نظر گرفته اند، فرض کنیم این نظریات کاملاً درست و بدون خدشه باشد ولی وقتی که راهیست بسیار صعب العبور و فراتر از توان بشری و حتی فیزیک دانها اذعان دارند که قادر به تصور و تجسم آن نیستند، آنوقت چگونه می توان از این طریق و با استفاده از این ابزار نا آشنا، جهان هستی و پدیده های گوناگون آن را شناخت لذا بنده ضمن ابراز احترام به اینگونه نظریات معتقد هستم که شیوه و ابزار ساده تر، واقعی تر و قابل فهم تری هم وجود دارد که لازم است از آن منظر هم به جهان نگریسته شود ، دانشمندان دانش فیزیک چه بخواهند و چه نخواهند نوع بشر اندر خم سه بُعد خواهد ماند پس « این تذهبون » .
علی الاصول نظریات و فرضیه ها ابزارهای ساده تری هستند برای شناختن اهداف و پدیده های پیچیده تر، مثلاً پیچ گوشتی ابزار ساده ای است برای باز کردن و شناختن ساعت، اما وقتی خود ابزار گنگ و نامفهوم باشد در آنصورت شناختن یک پدیده با آن ابزار مانند باز کردن ساعت با چکش خواهد بود .
و یا مثلا" وقتی می گویند : انحنای فضا ، در آنصورت باید برای این نوع نامگذاری دلیل روشنی داشته باشند چون انحناء پیدا کردن مخصوص جامدات است نه فضا ، همچنانکه انحنای مایعات و گازها ، مانند آب و یا هوا ممکن نبوده و قابل تصور هم نیست لذا انحنای فضا هم قابل تصور نبوده و عملی نیست و باید برای پدیده های مانند انحراف نور در اطراف سیاه چاله ها و اجرام گوناگون دیگر ، تعریف دیگری غیر از انحنای فضا عنوان نمود تا گویای واقعیت بوده و گمراه کننده نباشد .
و یا وقتی در جای دیگری می گویند : انبساط فضا ، در آنصورت باید برای این ادعای خودشان دلیل قانع کننده ای ارائه نمایند و اینکه می گویند : چون کهکشانها در حال دور شدن از همدیگر هستند پس فضا در حال انبساط است ، دلیل قابل قبولی نیست ، فرار کهکشانها چه ربطی به انبساط فضا دارد ؟ اگر فضایی در پیش روی کهکشانها وجود نداشته باشد ، در آن صورت کهکشانها چگونه می توانند برای حرکت به جلو ، در پیش روی خودشان ، فضا را بوجود بیاورند ؟
در هر صورت این گونه ادعاها موجب حیرت و سرگردانی دانشمندان و دیگر طبقات علمی جامعه می شود که لازم است از آن اجتناب شود و یا حداقل طوری باید حرف بزنیم که برای خواص قابل درک باشد .
و اما پس از این مقدمه متذکر می شوم که در ماهنامه دانشمند به شماره ۵۳۶ نظریه ای تحت عنوان " کنکاشی در ماهیت ماده ، فضا و زمان " مطرح کرده بودم که با همین عنوان در تعدادی از سایت های اینترنتی که از ماهنامه دانشمند نقل کرده اند قابل جستجو است چکیده آن مقاله به شرح ذیل بوده است :
۱) تمامی جهان ، اعم از ماده، پاد ماده ، فضا و آثار ناشی از آنها از ذراتی غیرقابل تجزیه و فاقد جرم به وجود آمده اند و جرم با حرکات وضعی ، انتقالی ، چرخشی و یا موجی ی در فضا بوجود می آید و یا به بیان دیگر : جرم یعنی مقاومت فضا در برابر هر حرکتی که در فضا اتفاق می افتد ، ( همچنانکه ثابت شده است، جرم اجسام با تغییر ِ سرعت ِ حرکت ِ آنها تغییر می یابد ) بدون فضا ، هیچ چیزی جرم نخواهد داشت و هیچ چیزی وجود هم نخواهد داشت و همه چیز در تعامل با فضا وجود پیدا کرده است.
۲) می توان فضاپیمایی ساخت به شکل بشقاب پرنده که بتواند با حرکت وضعی تند خود، بدون افزایش شدید جرم، با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت کند /// نسخه ی اصلاح شده ی مقاله ی مذکور در وبلاگ اینجانب به آدرس ذیل موجود است :
Komeili۱۴.blogfa.com
متذکر می شوم که بدون مطالعه ی مقاله ی مذکور، درک درست مطالب ذیل چندان مقدور به نظر نمی رسد و اما در این مبحث می خواهم به مفاهیم دیگری از پدیده های بنیادین ِ دانش فیزیک ، مانند ماهیت سیاه چاله ها ، انحناء فضا، قطر کوچکترین ذرّه تشکیل دهنده ماده و فضا و پدیده های اساسی دیگر از منظر نظریه ی فوق الذکر بپردازم.
۱) ماهیت و خصوصیات یک سیاه چاله چگونه است ؟
الف) یک سیاه چاله در فضا ، پدیده ای شبیه به گرداب و یا گردباد است بنابراین بهتر است سیاه چاله را « گردفضا » و یا « گردباد فضایی » بنامیم، یک سیاه چاله در فضا ، از تعامل ِ موج و جریانی از ذرات تشکیل دهنده فضا با ذرات تشکیل دهنده سیاه چاله ها بوجود آمده است ( قبلاً اشاره کرده بودم که تمامی جهان ، اعم از ماده، فضا و حتی سیاه چاله ها از یک نوع ذره مطلق، غیرقابل تجزیه و فاقد جرم بوجود آمده است ) یک سیاه چاله با حرکت وضعی بسیار تند به دور خودش می چرخد و هر چه به مرکز سیاه چاله نزدیکتر بشویم تعداد چرخش های وضعی آن بیشتر خواهد شد چون یک سیاه چاله مانند یک گلوله ی چرخان نیست بلکه مانند یک گردباد است و چون بین سیاه چاله و فضای اطراف ِ آن اصطکاکی به آن صورتی که بین اجسام می شناسیم وجود ندارد ( آنجا اصطکاک نیست ولی برخوردِ ذرات تشکیل دهنده ی سیاه چاله و ذراتِ تشکیل دهنده ی فضا وجود دارد ) لذا این چرخش ِ سیاه چاله ، به اندازه عمر یک سیاه چاله ادامه می یابد
درواقع یک سیاه چاله مانند یک الکترون و یا یک پروتون بزرگ است با این تفاوت که الکترونها و پروتونها، خودشان از ذراتی بوجود آمده اند که آن ذرات مانند پروتونهای هسته ی یک اتم در کنار هم می چرخند ( ماهیت هسته اتم را در مقاله قبلی توضیح داده بودم ) که اگر مثلاً یک پروتون را چند بار بشکافیم احتمالاً آخرین ذراتش ریز سیاه چاله ها خواهند شد، در هر صورت سیاه چاله های بزرگ از ذراتی مانند پروتون ها و نوترونها و امثال آنها بوجود نیامده اند بلکه سیاه چاله های بزرگ مانند ریز سیاه چاله ها هستند و فقط اندازه آنها بزرگتر است.
سیاه چاله های بزرگ از مجموع ریز سیاه چاله ها هم بوجود نیامده اند هرچند که امکان دارد تعداد زیادی از سیاه چاله های کوچکی که بزرگتر از ریز سیاه چاله ها هستند و عمر بیشتری دارند، همانند پروتونهای هسته یک اتم ، در کنار هم قرار بگیرند و روی هم رفته یک مجموعه پر جرمی را تشکیل بدهند ولی آن مجموعه ، اسمش سیاه چاله نخواهد شد بلکه باید برای آن اسم دیگری انتخاب کرد بنابراین سیاه چاله های بزرگ یک مجموعه ی مرکبی نیستند و البته ریشه قدرتمندی بیش از حد سیاه چاله ها و گرانش بالای آنها ، در همین مرکب نبودنشان از ذرات مختلف است ، خلاصه مطلب این است که یک سیاه چاله ، قسمتی از فضاست که به حرکت تند وضعی درآمده است بنابراین یک سیاه چاله می تواند بدون داشتن ستاره های در اطراف خود هم در فضا حضور داشته باشد.
ب) یک سیاه چاله ، جرم بسیار زیادی دارد ولی مرکز آن بسیار سرد است البته نه اینکه یک سیاه چاله ، انرژی آزاد نمی کند بلکه با توجه به این واقعیت که یک سیاه چاله با فضای اطراف خود در تعامل است و با ذرات تشکیل دهنده ی فضا برخورد دارد و نیز با اتمها و ذرات دیگری که از اطراف می آیند برخورد دارد بنابراین یک سیاه چاله همواره انرژی آزاد می کند و از عمرش کاسته می شود ولی نسبت به انرژی بسیار زیادِ نهفته در یک سیاه چاله ، این انرژی اندک است در هر صورت یک سیاه چاله و مرکز آن بسیار سرد است چون سیاه چاله ها از انباشت ذراتی مانند پروتونها، نوترونها و یا از ذراتی کوچکتر از آنها بوجود نیامده اند و همانطور که مرکز یک پروتون و یا الکترون بسیار سرد است، همینگونه هم مرکز یک سیاه چاله بسیار سرد است البته همچنانکه عنوان شد سرد بودن سیاه چاله دلیلی بر نبود انرژی در آن نیست چون اگر دو سیاه چاله با هم برخورد کنند و اگر همدیگر را جذب کنند آنوقت انرژی بسیار زیادی آزاد خواهد شد بطوری که همدیگر را نابود خواهند کرد و سیاه چاله جدیدی متولد خواهد شد چون پیش از نابودی کامل ِ همدیگر ، در مقابل هم ، حول یک محل خواهند چرخید و همین اتفاق ، مقدمه ای برای تولد یک سیاه چاله ی جدید خواهد شد.
ج) در واقع سیاه چاله ها گردبادهای فضایی هستند با جرمها و اندازه های متفاوت ، حالا اگر نور به قسمتهای مرکزی این گردفضای بزرگ برخورد بکند آنوقت نور، حالت ِ موجی خود را از دست میدهد و از بین میرود ( در مقاله قبلی عنوان کرده بودم که نور موجی است در دریای ذرات تشکیل دهنده ی فضا ) ولی اگر بخواهد از محل ِ افق رویداد یا فراتر از محل ِ افق رویداد بگذرد، بوسیله این گردباد فضایی تغییر مسیر می دهد و منحرف می شود بعنوان مثال فرض کنید که گردابی در آب ِ داخل یک حوضچه بوجود بیاوریم و در قسمت دیگر این حوضچه با ضرباتی، موجی را در آب ایجاد بکنیم ، در این حال وقتی موج آب به مرکز این گرداب برخورد بکند از بین خواهد رفت و اگر با فاصله ای از مرکز گرداب عبور بکند در آنصورت بوسیله این گرداب از مسیرش منحرف خواهد شد، مشابه این رویداد در مرکز و اطراف سیاه چاله هم اتفاق می افتد و لذا به این محلی که نور در آنجا از مسیرش منحرف میشود، میگویند آنجا فضا منحنی شده است و به آن انحناء فضا نام نهاده اند، البته ذراتی مانند الکترونها، پروتونها و نیز اجسام و اجرام آسمانی یعنی ستاره ها و سیاره ها هم به مرکزیت خودشان انحنایی در فضا یا اگر درست تر واضحتر بگوییم گردبادهای فضایی ( اینجا منظور از گردباد فضایی ، سیاه چاله نیست بلکه منظور شبیه به گردباد شدن فضا می باشد ) ایجاد می کنند که جاذبه جرمی هم ناشی از همین گردباد فضایی یا به قول معروف ، محصول ِ منحنی شدن فضاست.
خورشید در اطراف خودش گرباد فضایی ایجاد می کند و به خاطر همین گردباد فضایی است که ستاره های دنباله دار بر روی خورشید سقوط نمی کنند بلکه از کنار آن عبور می کنند و نیز بخاطر همین گرباد فضایی است که الکترونها بر روی پروتونها سقوط نمی کنند بلکه به دور آن می چرخند ، البته باید توجه داشت باشیم که جاذبه و دافعه ی الکتریکی و مغناطیسی هر کدام با شکل و حرکات خاص خودشان یک نوع گردبادهای فضایی یا به قولی دیگر محصول ِ انحنایی فضایی هستند .
د) اندازه ی یک سیاه چاله تا افق رویداد نیست بلکه افق رویداد محلی است که انحراف نور در آنجا مشهودتر است والّا تا هر کجایی که اثری از جاذبه ی جرمی یک سیاه چاله وجود داشته باشد ، آنجا بخشی از سیاه چاله است مثلاً اندازه ی سیاه چاله ی مرکز ِ کهکشان راه شیری ، از خود کهکشان راه شیری بسیار بزرگتر است همچنانکه اندازه مثلاً یک پروتون فقط یک ذره کوچک نیست بلکه تا هر جایی که اثری از آن بصورت جاذبه و یا دافعه وجود داشته باشد، بخشی از پروتون است و بقیه ذرات هم همینگونه هستند.
۲) ارائه یک راه حل کلّی برای محاسبه قطر کوچکترین ذرّه تشکیل دهنده ماده و فضا :
پیشاپیش به دو نکته اساسی اشاره می کنم و آن اینکه اولا" فضا در حال انبساط نیست بلکه تنها کهکشانهای داخل فضا از همدیگر فاصله می گیرند و اگر انبساط فضایی بوده فقط در موقع خلقت فضا اتفاق افتاده و تمام شده است بنابراین اندازه کل فضا در حال حاضر ثابت است ، دوما" ماده و آثار ناشی از آن هم به وسیله مه بانگی که در فضای آرام اتفاق افتاده ، بوجود آمده است یعنی پیش از وقوع مه بانگ و بوجود آمدن مواد ، جهان فقط فضای ثابت ، تاریک و بدون تحرکی بوده است .
و اما نکات بعدی اینکه کل ِ فضا ، بزرگترین کره است که کره ای بزرگتر از آن نمی شود وجود داشته باشد ، حال اگر به فرض ، خطی را بر سطح ِ این کره بزرگ رسم بکنیم در آنصورت آن خط ، راست ترین خط خواهد شد و محال ِ ذاتی است که خطی راست تر از آن وجود داشته باشد ، حال اگر این خط را یک بار به دور ِ کل ِ فضا رسم بکنیم در آنصورت دایره ای به دست خواهد آمد که بزرگترین دایره خواهد شد .
و اما کوچکترین ذره تشکیل دهنده ماده و فضا ، کوچکترین کره است که کره ای کوچکتر از آن نمی شود وجود داشته باشد و اگرخطی را بر سطح این کوچکترین کره در نظر بگیریم در آنصورت آن خط ، کج ترین خط خواهد شد و اگر این خط را یک بار به دور این کوچکترین کره رسم بکنیم ، آنوقت دایره ای به دست می آید که کوچکترین دایره خواهد شد .
همه مخلوقات محدود هستند و هیچ مخلوقی مطلق نیست بنابراین در واقعیت امر نه خط راست ِمطلق وجود دارد و نه خط ِکج ِ مطلق ، و همه چیز در حد ِ کمال ِ خودش خلق شده است ، بنابراین فضا ، آن قدر بزرگ آفریده شده است که بزرگتر از آن نمی شود و کوچکترین ذرات تشکیل دهنده ماده و فضا ، آنقدر کوچک آفریده شده اند که کوچکتر از آن نمی شود و لذا با همین پیش فرض ، یعنی راست ترین خط و کج ترین خط و با استفاده از هندسه مبهم نا اقلیدسی و معادلات مربوط به آن ، می توان قطر ِ فضا و قطر ِ کوچکترین ذره تشکیل دهنده ماده و فضا را محاسبه کرد .
۳) چرا کهکشانهای دورتر، سرعت ِ فرار بیشتری دارند ؟
همانطوری که مشخص شده است کهکشانهای که از مرکز ِ محل ِانفجار بزرگ ، فاصله بیشتری دارند ، سرعت فرارشان و سرعت دور شدنشان هم بیشتر است بنابراین به نظر می رسد که علت این مسئله برمیگردد به لحظات اولیه مه بانگ ، چون در آن لحظات ِ نخستین ، مواد اولیه کهکشانهای که الان دورتر هستند ، بر سر راه خودشان مانع کمتری داشته اند به دلیل اینکه در سطح خارجی توده اولیه مه بانگ قرار گرفته بودند و لذا در زمان وقوع مه بانگ ، سرعت فرار بیشتری گرفته اند ولی مواد اولیه کهکشانهای که به مرکز توده اولیه مه بانگ نزدیک بودند در آن لحظات اولیه چون با مواد اولیه کهکشانهای مافوق ِ خودشان که مانعی بر سر راهشان بودند برخورد داشته اند و لذا از سرعت گرفتن بیشتر آنها در همان لحظات اولیه مه بانگ جلوگیری شده است .
۴) دورترین کهکشانها چگونه به آن جاهای که الان هستند پرتاب شده اند ؟
گفته می شود که بعضی از کهکشانها ، در فاصله ای با بیش از ۱۳ میلیارد سال نوری دیده میشوند پس اگر بطور قطع ثابت بشود که در کل ِ جهان فقط یک مه بانگ اتفاق افتاده است و نه چند تا در جاهای مختلف، پس آنوقت باید بپذیریم که این کهکشانها با سرعتی بیش از سرعت نور پرتاب شده اند یعنی به صورت سیاه چاله های ، با حرکت وضعی بسیار تند پرتاب شده اند و بعد در اثر برخورد با ذرات تشکیل دهنده فضا ، از سرعت آنها کاسته شده و تبدیل به کهکشانهای شده اند ، در هر صورت این مسئله باید بیشتر مورد بررسی قرار بگیرد چون هیچ چیزی بدون حرکت وضعی بسیار تند ، نمی تواند با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت بکند یعنی اگر ماده ای بدون حرکتِ تندِ وضعی به سرعت نور برسد در آنصورت در اثر برخورد با ذرات تشکیل دهنده فضا متلاشی خواهد شد و تبدیل به نور میشود .
۵) انفجار بزرگ و یا مه بانگ چگونه اتفاق افتاده است ؟
با توجه به اینکه مه بانگ ، یک معلول ِ بسیار بزرگی است پس علت بزرگی آن را بوجود آورده است لذا بازگشت کهکشانها به یک محل و انفجار بزرگِ ناشی از آن ، عملی به نظر نمی رسد چون فاصله کهکشانها از همدیگر بسیار زیاد است بنابراین ممکن نیست که در یک زمان به یک محل برگردند و الان هم که کهکشانها در حال دور شدن از همدیگر هستند و تا برگردند ممکن است عمر موادشان تمام بشود بنابراین تنها علت وقوع مه بانگ ، اراده خداوند بوده است که بدون در نظر گرفتن اراده خداوند ، دانش فیزیک به بمبست خواهد رسید .