یکی از مهمترین ویژگیهای انسان ویژگی میراث فرهنگی اوست. انسان بر اساس میراث و متنهای گذشته متنهای جدیدی را به وجود میآورد و به همین جهت انسانهای نه تنها از سایر جانداران متمایز میشود بلکه نسبت به گذشتگان خود نیز متفاوت هستند. فرهنگ ما بر روی الواح و متنهایی بنا شده است که قدمت آنها به قدمت تاریخ انسانها و وسعت آنها به وسعت خیال اوست.
در قرن بیستم با رشد ارتباطات و دسترسی افراد به دادههای متنوع و گوناگون بر تعامل متنها افزوده شد و رابطه بین متنها در بستر فکری فرمالیستها و ساختارگرایان مورد بررسی و تاکید قرار گرفت. ژولیا کریستوا با مطالعه آثار باختین بیش از دیگران متوجه اهمیت روابط بین متنها شد و برای نخستین بار واژة بینامتنیت (intertextualié) را ابداع کرد. با زمینههایی که وجود داشت این واژه و مطالعات مربوط به بینامتنیت به یکی از موضوعات اساسی پژوهش در عرصههای گوناگون بهویژه هنر و ادبیات تبدیل شد.
اندیشمندان بزرگی همچون بارت، ژنت، ریفاتر، بلوم، ژنی و بسیاری دیگر به گسترش مطالعات بینامتنیت از زاویههای گوناگون پرداختند. برخی به خود متن، برخی به مولف و برخی دیگر به مخاطب توجه داشتند. برخی در زمینه هنر و برخی دیگر در زمینه ادبیات و فرهنگی متمرکز شدند. ژرار ژنت ساختارگرا و منتقد بزرگ فرانسوی یکی از تاثیرگذارترین پژوهشگران در عرصه بینامتنیت است. ژنت دامنه مطالعات کریستوا را گسترش میدهد و کوشش میکند تا هر رابطهای که یک متن میتواند با غیر خود داشته باشد را بهطور نظاممند مطالعه کند.
به همین دلیل دیگر، واژه بینامتنیت که دارای معنای خاصی شده بود نمیتوانست همه حوزه مطالعاتی او را شامل شود. بر همین اساس، او واژه جدیدی یعنی ترامتنیت (transtextualité) را ابداع و مورد استفاده قرار داد. بنابر این، ترامتنیت هر نوع رابطهای که یک متن میتواند با غیر خود داشته باشد را شامل میشود. ژنت ترامتنیت را به پنج دسته تقسیم میکند که این پنج دسته بهدلیل نوع ارتباطی که یک متن با متن دیگر دارد از هم متمایز میشوند و عبارتند از: بینامتنیت (intertextualité)، پیرامتنیت (paratextualité)، فرامتنیت (métatextualité)، سرمتنیت (arcitextualité) و بیشمتنیت (hypertextualité). همانطوریکه ملاحظه میشود نزد ژنت بینامتنیت تنها یکی از پنج نوع ترامتینت محسوب میشود.
هر یک از این پنج دسته نوعی از روابط یک متن را با غیر خود طرح و بررسی میکند. ولی چون هریک به تنهایی بحث مفصلی را میطلبد در اینجا به یکی از آنها یعنی بیش متنیت بسنده میشود. این موضوعات توسط ژنت در کتابهای گوناگون طرح شده است چنانکه تمام کتاب «الواح بازنوشتنی» به بیشمتنیت اختصاص یافته است. بیشمتنیت هر گونه رابطه برگرفتگی است که میان متن «ب» و یک متن پیشین «الف» برقرار شده باشد که بشرط اینکه این رابطه تفسیری نباشد. با ویژگیهای رابطه «برگرفتگی» بیشمتنیت از بینامتنیت و با شرط تفسیری نبودن از فرامتنیت تمایز میشود.
بنابر این موضوع بیشمتنیت موضوع متنهای بازنوشته شده بر اساس متنهای پیشین است. به عبارت دیگر، بیشمتنیت موضوع متنهای درجه دوم را مورد بحث قرار میدهد. اما واقعا، کدام متن، متن درجه دوم نیست. یعنی کدام متن از تاثیر متن یا متنهای دیگری شکل نگرفته است. بیشک در میزان و چگونگی تاثیرپذیری یک متن از متنهای دیگر درجاتی میتوان قائل شد. برخی از انواع ادبی یا هنری که بر ذهنیت و خلاقیت مولف تکیه بیشتری دارند از متنهای دیگر کمتر تاثیر پذیرفتهاند. بهطور مثال شعر از تاثیرات بیرونی کمتری نسبت به اقتباس برخوردار است.
اما هیچ متنی بیتاثیر از متنهای دیگر نیست. آثار ادبی و آثار هنری نو بر روی لوحهای قدیمی نوشته میشوند چنانکه بومی که نقاش بر روی آن نقاشی میکند بارها و بارها توسط پیشینیان نقاشی شده است. کاغذ سفیدی که شاعر بر روی آن شعر نوی مینویسد بارها و بارها بر روی آن شاعران پیشین اشعار خود را نوشتهاند.
بنابر این اگر نیک دیده شود هیچ بوم سفید و هیچ کاغذ سفیدی وجود ندارد. ما پیوسته بر بومهای کشیده شده نقاشی میکشیم ما پیوسته بر کاغذهای سروده شده شعرهای جدید را مینویسیم. در مجسمهای که میآفرینیم تمام مجسمهسازانی که بهطور مستقیم و غیرمستقیم میشناسیم با ما شریک هستند در عمارتی که میسازیم تمام معماران که کارشان را دیدهایم یا سخنانشان را شنیدهایم در آن شرکت دارند و هیچ قطعة موسیقی بدون حافظه وجود ندارد و همواره قطعههای جدید بر اساس قطعههای گذشته نواخته میشود. خلاصه اینکه: ما پیوسته بر لوحهای نوشته شده بازنویسی میکنیم. به همین دلیل عنوان اصلی کتاب ژنت در خصوص بیشمتنیت پالمسست یعنی «الواح بازنوشتنی» است.
اما در این بازنویسی، بازکشیدنی، بازسازی و بازنوایی همواره بر اساس دو عامل صورت میپذیرد. یک- دگرگونی دو-برگرفتگی. بر اساس اصل تغییر و حرکت هیچگاه دو اثر همانند وجود ندارد. یعنی با تغییرات جهان بیرونی جهان داستانی و نمایشی و هنری تغییر میکنند. اگر هم گفته میشود این دو متن همانند هم هستند بهطور نسبی واژه همانند به کار گرفته شده است. عامل دوم برگرفتگی یا اشتقاق است. چنانکه گفته شد در بیشمتنیت همواره متن دوم از متن اول یا متنهای اول برگرفته شدهاند. ژنت روابط بیشمتنی را به دو دسته کلی تقسیم میکند: تقلید و تراگونگی. تقلید بر اساس حفظ نسخه اصلی بنا شده است در صورتیکه تراگونگی بر اساس تغییر. البته این دو روابط با توجه به نسبتی که ما پیدا میکنند معنا میشوند زیرا چنانکه پیشتر نیز گفته شد هیچ بیش متن نمیتواند بدون تغییر به پیشمتن تبدیل شود.
تفاوت تغییر در تقلید و تراگونگی در هدفمند بودن تغییر و میزان است. یعنی در تقلید هدف تغییر نیست و میزان آن هم بسیار فاحش نخواهد بود. این دو قسم بزرگ یعنی تقلید و تراگونگی دارای هم ژانرها و هم خردهژانرهای خاص خود هستند و هم دارای نظام ارتباطی مخصوص. بهطور مثال پاستیش از نوع تقلید و پارودی از نوع تراگونگی هستند. در اینجا از تقلید که خود بحث مفصلی است و با توجه به شاخههای مختلف هنری و ادبی دارای ارزش و کارگردهای گوناگونی است صرفنظر میشود و تنها به بخش تراگونگی پرداخته میشود.
چنانکه گفته شد تراگونگی رابطه بیشمتن با پیشمتن است بشرط اینکه همراه با نیت دگرگونی باشد. بهطور مثال اقتباس یا خلاصه کردن هر کدام نوعی از تراگونگی محسوب میشوند. تغییراتی که در تراگونگی ایجاد میشود به شکلهای گوناگون قابل تقسیم است. از نظر نوع تغییر میتوان آنها را به سه دسته بزرگ تقسیم کرد: کاهش، افزایش و جابهجایی.
هنگامی که یک متن میخواهد بر اساس متن پیشین شکل بگیرد یکی از حالتهای ممکن کوچک شدن و کاهش آن است. یعنی متن دوم نسبت به متن نخست کوچک شده باشد و این کوچک شدن بر اساس قاعده کاهش یا حذف انجام میگیرد. بسیاری از تغییرات متنی بهدلیل این انجام میگیرند تا یک متن گسترده را دلایل مختلفی کوتاه کنند. خود کاهش میتواند دارای سه گونه باشد: پیرایش، آرایش و افشردگی. پیرایش عملی است که عمل حذف و کاهش در خصوص مضمون و محتوی صورت گرفته باشد و سبک آن تقریبا دست نخورده باقی بماند. به عبارت دیگر، هدف اصلی در پیرایش حذف مضمونی است. حذف مضمونی اغلب بهدلیل مغایرت یک متن با هنجارهای اعتقادی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی صورت میگیرد.
برای پیرایش میتوان دو عامل را در نظر گرفت نخست خود مولف که به آن خود-پیرایشی میگویند و دوم شخص یا نهادی غیر از مولف که به آن دگرپیرایشی میگویند. سانسور یکی از انواع پیرایش متنی است که میتواند خودسانسوری یا دگرسانسوری باشد. نهادهای ممیزی رسمی در کشورها نیز همین فعالیت را به عهده دارند. نوع دوم کاهش عملی است که ما آنرا آرایش ترجمه میکینم. در آرایش بر عکس پیرایش هدف حذف سبکی و زیباییشناسی متنی است نه مضمونی. در آرایش مولف یا گاهی غیرمولف میکوشد تا از نظر سبکی به اصلاح و حذف متن بپردازد.
بهطور مثال غزلیات حافظ توسط خود او و به دلایل سبکی بارها دچار آرایش شده است و بسیاری از غزلیات نخستین حذف شدهاند. گاهی نیز برخی شاعران جوان شعر خود را به شاعران باتجربه میدهند و از طریق آنها این حذف آرایشی صوت میگیرد. در سایر هنرها همچون فیلمسازی و بهویژه در تدوین، در نمایشنامهنویسی و موسیقی نیز بارها یک متن آرایش سبکی میشود. بنابر این آرایش متنی نیز همانند پیرایش میتواند توسط خود مولف یا دیگر آنجام گیرد که اولی را خود آرایشی و دومی را دگر آرایشی مینامند. صورت آخری کاهش افشردگی است. در افشردگی حذف و کاهش هم در خصوص مضمون و هم در خصوص سبک انجام میپذیرد.
بهترین شکل افشردگی خلاصه نویسی است. خلاصه نویسی یکی از انواع قدیمی کاهش محسوب میشود. این عمل با شروع عصر فرهنگنامه نویسی و دانشنامهنویسی بسیار مورد استفاده قرار گرفته است. افزایش عملی است که بر عکس کاهش در آن بیشمتن گسترده از پیشمتن خود میشود. افزایش نیز به سه قابل تقسیم است: توسعه، اضافه و گسترش.
موضوع توسعه همانند پیرایش مربوط به مضمون میشود ولی بر عکس آن در اینجا به مضمون افزوده میشود. بهطور مثال هنگامی که نمایشنامهنویسان فرانسوی قرن ۱۷ و ۱۸ میخواستند از نمایشنامههای یونان باستان همچون نمایشنامه اودیپ استفاده کنند احساس کردند به از نظر مضمونی این نمایشنامهها قابلیت تقسیم شدن به ۵پرده که از ویژگیهای تئاتر قرن ۱۷ و ۱۸ محسوب میشد را ندارند. به همین علت نمایشنامهنویسان بزرگی همچون کرنی و ولتر در بازنویسی نمایشنامه سوفوکل به توسعه مضمونی آن پرداختند و عناصر مضمونی جدیدی را به آن افزودند. توسعه میتواند به دو شکل برون متنی یا درون متنی باشد.
یعنی یا به اول و آخر نمایشنامه چیزی از بیرون افزوده شود و یا در درون متن و مرتبط به متن چیزی افزوده گردد. شکل دوم همانند آرایش متن بر سبک هنری و ادبی تاکید دارد و این سبک است دچار افزایش میشود و آنرا اضافه نامیدهایم. در اضافه هدف اصلی افزایش سبکی متن است. در این خصوص مولف بیشمتن به توصیفات و تکرار مضامین پیشمتن خود میپردازد و در آخر، نوع گسترش است که افزایش مضمونی و سبکی را با هم دارد. ژنت در اینجا تاکید دارد که توسعه و اضافه نمیتوانند بهطور خاص باشند و به همین دلیل اغلب افزایشها از نوع گسترش هستند.
در همین جاست که مولف پالمسست به مثالهایی از ادبیات قرآنی و ایرانی برای نشان دادن گسترش میپردازد. او در خصوص داستان قرآنی یوسف و زلیخا توضیح میدهد که چگونه این داستان کوتاه قرآنی توسط فردوسی به یک اثر مستقل یعنی یوسف و زلیخای (منسوب به حکیم توس) در قرن یازدهم و سپس به یوسف و زلیخای جامی در قرن پانزدهم گسترش پیدا کرده است.
همچنان که ژنت میگوید در بسیاری از موارد نیز عمل کاهش و افزایش با هم صورت میگیرد که در این صورت جانشینی نیز صورت میگیرد. در اینجاست که تغییرات و جابهجاییها بسیار گسترده میشوند و بیشمتن از پیشمتن خود بیشترین فاصله را میگیرد.
مجموعه جانشینیها و تغییرات درونی متن را ژنت در سرفصلی به عنوان تراوجهیت مورد بررسی قرار میدهد. چون توجه ژنت به ادبیات و نمایشنامه است بنابر این دو وجه کلی قائل است: روایتی و دراماتیک. وجه از نظر ژنت که از نظریه پردازان وجه و ژانر است به نحوه ارائه بیانی باز میگردد و به همین دلیل ژانرهای گوناگون در ادبیات و نمایشنامهنویسی در این دو وجه جای میگیرند. تبدیل پیشمتن به بیشمتن با توجه به وجههای دوگانه میتوان چهار گونه باشد: تبدیل روایتی به دراماتیک، تبدیل دراماتیکی به روایتی. و یا تبدیل روایتی به روایتی و دراماتیکی به دراماتیکی. دودسته اول را تبدیلات درونوجهی و دو دسته دوم را تبدیلات برونوجهی نیز مینامند.
در تبدیل وجهی (درونی یا بیرونی) چندین تراگونگی امکان پذیر است: کانونی، صدایی، انگیزشی، ارزشی، فضایی، ملیتی، جنسیتی، سنی. هر یک از این تراگونگیها نیاز به بحث مستقل و مفصلی دارند.
در اینجا بهطور فشرده به بخشی از مطالب مربوط به بیشمتنیت که خود یکی از پنج دسته ترامتنیت بود پرداخته شد. موضوعی که ژنت آنرا مطالعه متن درجه دوم میگذارد. اما اگر بخواهیم بهطور عمیقتر به ان نگاه کنیم باید در یک فرایند تحقیقی دیگر که بیشتر فرایندی درزمانی است میتوان به آن متن درجه هزارم نیز نامید. زیرا، متنها پیوسته بر روی هم قرار میگیرند و لایههای هزارگانهای را شکل میدهند که تنها چشمان تیزبین میتوانند لایههای زیرین و پیشین را ببینند.
ساختارگرایی باز ژنت آنها را بخوبی برای ما تبیین میکند اما در برخی موارد بیشتر از این نمیتواند پیش برود. برای نیل به لایههای زیرین و درک آنها میتوان از علم تاویل و هرمنوتیک کمک گرفت. برای بررسی عامل و چگونگی دگرگونیهای متنی که در درون و بهویژه ذهن انسانمولف انجام میگیرد میتوان به مباحث بیناذهنیت به خصوص در پدیدارشناسی مراجعه کرد.