امروز جمعه 16 مرداد 1405

Friday 07 August 2026

مجموعه‌ای در چارچوب قواعد ژانری


1401/08/01
کد خبر : 44362
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 74 نفر
نه در ایران، که در کشورهای دیگری هم که فعالیت‌های تلویزیونی متنوعی دارند ثابت شده راحت‌ترین و کم هزینه‌ترین راه ساخت یک «مجموعه» که اغلب به پربیننده شدنش هم کمک می‌کند، استفاده از روندی است که می‌توان آن را چنین فرموله کرد: ۱) متنی را انتخاب کنید که درگیری چندانی با فضاهای خارجی نداشته باشد و بتوان در نماهای متوسط و نزدیک و اغلب در یک اتاق یا سالن، آن را جلوی دوربین برد. ۲) بازیگرانی که تجربه بازی روی صحنه‌ تئاتر را دارند [هر چه پرسابقه‌تر، بهتر] می‌توانند بهترین گزینه برای حضور در هیأت بازیگران شما باشند. بازیگرانی که توانایی‌های منحصر به فردشان در نماهای متوسط و نزدیک، مخاطبان عام تلویزیون را مجذوب خود می‌کند. ۳) از قصه‌های پیچیده اجتناب کنید. یک قصه خطی را انتخاب کرده و آدم‌های آن را طبق سنت افسانه‌ها، بدون «چند سویه‌گی شخصیتی» روانه صحنه کنید. ۴) از «بازگشت به گذشته»های متعدد و مکرر اجتناب کنید چون اغلب باعث سردرگمی تماشاگران تلویزیون می‌شود و در ضمن، «بازگشت به گذشته»، «وحدت زمانی» خاص مکان‌های داخلی را دچار اختلال می‌کند و در واقع «زمان خطی» را که در این گونه آثار همیشه «حال» است برهم می‌زند. ۵) همیشه سعی کنید قصه، در بدنه خود یا در پایان‌بندی‌اش، یا در بهترین شرایط، در کل روندش، بیانگر یا توصیف‌کننده یک یا چند «نکته اخلاقی مورد اجماع عامه» باشد. چنین رویکردی سبب می‌شود حتی اگر آغاز یا میانه این قصه موردپسند مخاطبان قرار نگیرد، جذبه اخلاقی آن، آنها را ـ که اغلب در یک واحد کوچک اجتماعی [خانواده] و پای یک گیرنده تلویزیونی، به الزامات عاطفی، خونی، آئینی و اخلاقی مشترکی دلمشغول‌اند ـ به پیگیری قصه وامی‌دارد. ۶) در این آثار به «سنت» بیش از مدرنیته اهمیت بدهید و برنده این مسابقه باشید! حتی در کشورهای صنعتی جهان هم چنین رویکردی خیلی خوب جواب داده و می‌دهد. «سنت» همیشه «ما به ازا»یی از «بهشت»، برابر زمینی است که آدم ابوالبشر (ع) بر آن هبوط کرد آن «زمین»، در روایت امروزین ما، مدرنیته است و مخاطبان عام تلویزیون، چه در خفا و چه در آشکار، در همه جای جهان، به این اصل اعتقاد دارند. «به کجا چنین شتابان» ساخته ابوالقاسم طالبی، نمونه‌ای شسته رفته از فرمول فوق است و اگر مخاطبانش، رده‌های بالای «جدول استقبال از یک اثر تلویزیونی» را به خود اختصاص نداده‌اند به برخی از تخلفات کوچک آن از بعضی از اصول فوق [نه به شکلی آزارنده اما به هرحال تأثیرگذار بر روند استقبال مخاطبان از مجموعه] برمی‌گردد. همچنین نباید از یاد برد که زمان طولانی ساخت آن، [نزدیک به یک سال] علاوه بر این که بر هزینه‌های تولیدش افزوده [که قاعدتاً، فرمول فوق، فقط در زمینه «متن» کارآمد نیست و در «فرامتن» هم باید باعث کاهش هزینه تولید شود] ریتم آن را هم تحت تأثیر قرار داده چرا که بازیگران آن، با حضور در صحنه‌هایی که باید با شگردهایی کمابیش تئاتری، حس‌گیری و اجرا شوند، «تداوم حسی» خود را از دست داده‌اند و این مسئله، چیزی نیست که در بخش‌های میانی مجموعه از دید مخاطبان پنهان بماند. قصه «به کجا چنین شتابان» حول این نکته اخلاقی شکل گرفته است که به «قسمت» و «تقدیر» خودت رضایت بده و دنبال بلندپروازی‌های مالی نرو چون آنهایی که یک شبه پولدار می‌شوند حتماً ریگی به کفش‌شان است. چنین قصه‌ای از ۱۳۲۷ و «توفان زندگی»، تا اکنون در سینما و تلویزیون ما خوب جواب داده [حتی در همان نخستین فیلم هم با وجود این که سودآور نبود اما با وجود کیفیت پائین صدا و تصویر، فیلم، دچار شکست مالی نشد!] ابوالقاسم طالبی که طرح اصلی قصه مال اوست، به اتفاق لیلی کریمان فیلمنامه‌ای را شکل داده که قاعدتاً باید یادآور نمایش‌های صحنه‌ای دهه چهل باشد که از لحاظ پرداختن به زندگی مردم کوچه و بازار، وامدار نمایش‌های «اونیل» و «میلر» بودند. در این نمایش‌ها، خانواده، محور قصه بود و مادر یا مادربزرگ، نقش وزنه را برای خانواده‌ای بازی می‌کرد که مثل برگ در مقابل توفان حوادث، آماده رها شدن در «روزگار» بود؛ نقشی که در مجموعه حاضر، آهو خردمند برعهده دارد. همچنین در نمایش‌های دهه چهل، همیشه یک «جاهل منفی» حضوری مستدام داشت که از رویکردهای طبقاتی‌اش عدول کرده و باعث سقوط خود و کسانی می‌شد که به او متکی بودند؛ وامی دیگر از نمایش‌های رئالیستی دهه‌های بیست و سی میلادی و استیلای گنگستریسم بر زندگی طبقه فرودست. [«الیا کازان» قصه جالبی در این باره دارد. تعریف می‌کند که نمایشی را روی صحنه برده که یکی از شخصیت‌‌هایش گنگستر بوده و از سر اتفاق، منفی هم بوده. بعد از این که شب اول، نمایش تمام می‌شود و پرده فرو می‌افتد، دو تا آدم کت و شلوارپوش کلاه شاپو به سر می‌آیند پی کارگردان نمایش و کازان را می‌برند پیش یک گنگستر سیگار برگ بر لب، که ظاهراً خرش در آن شهر خیلی می‌رفته و «طرف» هم خندان می‌گوید: «خوشم اومد خوب مارو نشون دادی. اگه کسی مزاحمت شد، بگو! سه سوت، از توی ملات بتون‌های همین مرکز خرید جدید شهر، سردر میاره!»] در این مجموعه، رضا رویگری این نقش را برعهده دارد؛ جاهلی از طبقات فرودست که با اعمال غیرقانونی پولی به کف آورده و اکنون با سرمایه‌گذاری در پروژه‌های به ظاهر قانونی، آن را افزایش می‌دهد. او البته فردی خارج از خانواده نیست بلکه داماد خانواده است با دو چهره، در خانواده و سرکار. او نوه خانواده را هم با خود به سرزمین تاریکی‌اش می‌کشاند یعنی همان شخصیتی که در این «درام»، نقش شکل‌دهی به پایان‌بندی اخلاقی اثر را برعهده دارد چرا که باید با رجوع به ریشه‌هایش، از زمینی که بر آن سقوط کرده [مدرنیته] پا پس بکشد و به بهشت [سنت] بازگردد. کل قصه، ادامه همان «کهن الگو»ی فریب «آدم (ع)» توسط شیطان است که به عنوان روایتی ابدی و ازلی، جذابیت‌های پنهان و آشکار خود را هرگز از کف نداده و نمی‌دهد. این وسط، لاجرم باید چند قتل هم اتفاق بیفتد [یادمان باشد که در قصه با یک گنگستر طرفیم] و این قتل‌ها، علاوه بر این که تعلیق و هیجان را به این درام می‌افزایند «اخلاق عمومی» را به همراه حافظان آن [نیروی پلیس] به روایت می‌افزایند. این «حافظان اخلاق عمومی»، نقشی را در این قصه و هر قصه دیگری که متأثر از کهن الگوی یاد شده باشد برعهده می‌گیرند که حافظان تقدس در آن کهن الگو برعهده داشتند یعنی فرشتگان؛ همچنین یادی هم باید کرد از نقش «قاتل» چنین قصه‌‌هایی که «امربر» گنگستر اصلی است و حسن شکوهی در این مجموعه آن را بازی کرده و در چند بخش پایانی، ظهور و نمود بیشتری خواهد داشت. طبیعتاً با چنین روندی، تماشاگران باید بیشترین رضایت را از چنین اثری داشته باشند [یادمان باشد که همزمان از دو شبکه هم پخش می‌شود] با این وجود، کندی ریتم و شکست در تداوم حسی بازیگران، کار خودش را کرده و مجموعه را از موفقیت کامل بازداشته.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44362
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید