● ضرورت مدیریت
مطالعه در تاریخ زندگی بشر و روابط اجتماعی، ضرورت این اصل را به اثبات میرساند و مؤید این واقعیت است که اصل مدیریت لازمه هر جامعه میباشد و هرکجا افرادی جمع شدهاند تا زندگی خویش را بر اساس همکاری و تعاون تکمیل کنند نیاز به مدیر در رأس برنامههای آنان قرار گرفته است و این ویژگی محور و موضوع حرکتها و تلاشهای آنان بوده است، فضل بن شاذان نیشابوری میگوید درباره ضرورت مدیریت از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود:انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقیّم و رئیس لما لابدّ لهم منه فی الامر الدین و الدنیا؛(۳) به درستی که ما در بررسی احوال بشر هیچ گروه و فرقهای را نمییابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود سرپرستی که امور مادی و معنوی (دین و دنیای) آنان را مدیریت نماید، هیچ مکتبی به این روشنی اهمیت مدیریت و رهبری را بیان نکرده که سعادت و پایداری یک ملت را در زندگی دنیوی و امور دینی مرهون آن بداند.
آن حضرت در جای دیگر در سخنی جالب، والی مسلمین و مدیر امت مسلمان را به ستون خیمه تشبیه کرد و فرمودهاند: اما علمت انّ والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من اراده اخذه؛(۴) آیا نمیدانی که والی مسلمانان همچون ستون میان خیمه است (که اولاً تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه جوانب یکسان است) به طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به او دسترسی خواهد داشت.
امام اگرچه شرط غلبه بر مشکلات را توفیق الهی میداند ولی تأکید مینماید این باور کفایت نمیکند و باید مدیر برای حلّ دشواریها تلاش کند:
من سأل التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه؛(۵) کسی که توفیق از خداوند بخواهد ولی کوشش نکند(که برناهمواریها غلبه یابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.
● مشروعیّت مدیر
در بینش شیعه ضرورت مدیریت را باید در اصل استوار امامت جستجو کرد، البته منظور این نیست که این موضوع مهم را در سطح یک مدیریت اجتماعی و سیاسی پایین آوریم، بلکه رهبری امام خیلی والاتر از مسایل اجرایی، اداری و اجتماعی است، اما شجره طیّبه امامت که ریشه در وحی دارد و از نور نبوت تغذیه میگردد و از جویبارهای عصمت استفاده میکند، شاخههای سرسبز، نشاط آور و فرحانگیز خود را بر جامعه بشری میافکند و مدیریت یکی از شاخههای این درخت شکوهمند، تناور و با صلابت است.
مدیریت را اگر این گونه ارتقا دهیم و با امامت مرتبط نمائیم، عوارض و آفاتش کاسته میگردد، حضرت امام رضا(ع) امامت را اساس
اسلام حیات بخش میداند: انّ الامامة اسّ الاسلام النامی.(۶) مشروعیت مدیریت در جامعه به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هرگاه این ارتباط قطع شود تمام حرکتها و خواص خود را از دست میدهد.
حضرت امام رضا(ع) در این باره فرمودهاند:
«بوسیله امام نماز و زکوة، روزه، حج و جهاد تمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا، مرزها و مناطق حفظ میگردد.»(۷) اگر کسی از این ویژگی محروم باشد نه تنها اعمالش ناقص میباشد بلکه خود از حوزه اسلام خارج است هرچند با نام مسلمان در جامعه اسلامی باشد زیرا پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: کسی که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.(۸)
حضرت امام رضا(ع) در تفسیر آیه «والسماء رفعها و وضع المیزان»(۹) فرمودهاند: میزان امیرالمؤمنین است، خدا او را برای مردم امام (معین) کرده است، پرسیده شد: الّا تطغوا فی المیزان (در میزان سرکشی نکنید)یعنی چه؟ امام فرمود: امام را نافرمانی نکنید، گفته شد: «اقیموا الوزن بالقسط» به چه معناست، امام گفتند: امام را به دادگری برپا دارید (پیروی و یاری کنید) پرسیده شد: ولاتخسروا المیزان یعنی چه امام پاسخ دادند: در حقوق امام کمی و کاستی روا مدارید.(۱۰) در این حدیث میزان و وزن که در کلام وحی آمده به امام تفسیر گردیده است در برخی آیات میزان در کنار کتاب قرار گرفته است.(۱۱)
از آن جا که «وزن» در کتب لغت شناخت
اندازه هر چیز است، مراعات حد تعادل و اعتدال و عدالت از عبارت اقیموا الوزن بالقسطبدست میآید و این نکات رعایت عدالت را در تمام اقوال و افعال انسان ثابت میکند(۱۲) و عدل یعنی چیزی را در جای خود قرار دادن چنانچه حضرت علی(ع) فرمودهاند: العدل یضع الامور مواضعها.(۱۳)
امیر مؤمنان عدل را پایهای دانستهاند که استواری جهان به آن وابسته است و عدالت را مایه پایداری مردمان معرفی کردهاند(۱۴) پس عدل محور ضابطه تشکیل جامعه انسانی و سبب استواری زندگی جوامع است و هم در نظام هستی و تکوین و هم در نظام تشریع این مشخصه مشاهده میگردد و این خود میتواند روشنگر مفهوم سخن امام رضا(ع) باشد که چهره امام را به عنوان میزان در خلقت و جامعه تبیین کردهاند.(۱۵)
آن حضرت فرمودهاند: استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة...؛(۱۶) به کار بستن دادگری و نیکوکاری، عامل پایداری نعمتهاست.
● مدیر و میزان
حضرت امام رضا(ع) میفرمایند: از جمله (دلیلهای پیروی از ولیّ امر) این است که هیچ کدام از فرقهها و ملتها دیده نمیشوند که جز به داشتن سرپرست و رئیسی که به دین و دنیایشان رسیدگی کند، باقی مانده باشند. پس در حکمت حکیم روانیست که مردم را از چیزی که ناگزیر باید داشته باشند و دوام و قوامشان جز به آن میسّر نیست محروم سازد.
کسی که به راهنمایی او با دشمنان خود میجنگند و غنائم را تقسیم میکنند و او نماز جمعه و جماعت آنان را برپا میدارد و از تعدّی ستمگران بر دیگران جلوگیری میکند، دیگر این که چون آفریدگان بر حدّ محدودی قرار گرفته و فرمان یافتهاند که از این حد در نگذرند تا کارشان تباه نشود، این کار جز به آن میسر نمیشود که برایشان امینی بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حدّ و درآمدن به ناحیهای که برای ایشان ایجاد خطر کند باز دارد.(۱۷)
آری امام میزان و معیار پیاده کردن حق و عدل است، پس امین اموال اشخاص و اعراض و نفوس است و چون بر کلّ مسایل اجتماعی و اقتصادی، مبادلات، بازار، کارگاهها و مزارع نیک نظارت میکند تا ستم و بیدادی رخ ندهد و غصب، بهره کشی، احتکار، گران فروشی، رباخواری و غبن و دیگر اسباب باطل پیش نیاید.
در این حدیث حضرت امام رضا(ع) معیار و میزان بودن امام و حاکم اسلامی را بطور کلّی برای تمامی بخشهای جامعه در امور دینی و دنیایی بیان میکنند، یعنی ضمن آن که مرز دیانت، حدودش، شیوه پیاده کردن آن، توسط امام مشخص میگردد، امور دنیوی را با برنامه ریزی، ارائه ضوابط عدل و حق سامان میبخشد و سعادت همگان را فراهم میسازد.
چون امام معیارهای درست جمع گرایی، زندگی اجتماعی و عوامل استواری جامعه را به مردم میآموزد و آنها را در متن جامعه عملی میسازد، مردمان را در جامعهای فداکار، صمیمی و قانون شناس و دادور بار میآورد و آنان را از خودخواهی، سلطه جویی، سودجویی، ستم پیشگی و تجاوزکاری که از عوامل پراکندگی،سستی و تزلزل در جامعه است باز میدارد.(۱۸)
روابط ظالمانهای که موجب پیدایش حسّ بدبینی، کینه توزیها، تضادها و رقابتهای ناسالم است با حضور امام که میزان عدل است برچیده میشود به همین دلیل امام رضا(ع) میفرمایند: ما سرپرست مؤمنان هستیم که به سود آنان حکم میکنیم و حقوقشان را از ستمگران میستانیم.(۱۹)
پس بیشترین بخش در فلسفه سیاسی که هشتمین فروغ امامت ترسیم میکند و قلمرو مسؤولیت مدیران و کارگزاران نظام اسلامی را ترسیم میکند به برقراری عدالت اجتماعی و سامان بخشیدن به مسایل اقتصادی، رفع ستم و استضعاف اقتصادی اختصاص دارد.
حتی در حدیثی پرداخت بدهی افرادی که از پرداخت آن ناتوان هستند از وظایف کارگزار شمرده شده است: مردی از امام رضا(ع) پرسید: فدایت شوم، خدای متعال میگوید: فنظرة الی میسرة(پس مهلت داده میشود تا گشایشی پدید آید) منظور از این مهلت دادن(نظره) چه میباشد، آیا حدّ و تعریفی دارد که معلوم گردد به آن کس که در عسرت است تا چه اندازه باید مهلت دهند در صورتی که مال مردی را گرفته و خرج خانواده خود کرده و او را محصولی نمیباشد که منتظر رسیدن آن باشد وطلبی ندارد که چشم به راه دریافت آن بنشیند و اموالی در جایی ندارد که انتظار رسیدن آن را بکشد؟ امام در پاسخ فرمودند:آری چندان مهلت میدهند تا خبر آن به امام برسد و امام به جایش طلب وی را از سهم بدهکاران (که درزکات هست) میپردازد، به شرط آن که مال وام گرفته را در مسیر معصیت و خلاف خرج ننموده باشد.(۲۰)
● مدیر و کارکنان و نیروی انسانی
مدیر غالب طرحها و برنامههای مدیریت را از طریق همکاران اجرایی میکند و در واقع تمام افرادی که در سازمانها، نهادها و تشکیلات دولتی مشغول کارند کارگزاران مدیرند و بازو و عاملی برای وی میباشند، در فرهنگ اسلامی نقش همراهان و یاران در ترویج و گسترش اندیشههای الهی از موقعیتی ویژه برخوردار است، مدیری که به اخلاص، کمال خواهی، دل سوزی، صداقت گویی و درستی مزیّن میباشد در چهارچوب ضوابط ارزشی و با رعایت اصل فطرت و کرامتهای انسانی اندیشهها و طرحهای مفید، سازنده، رشد دهنده و اصلاحی را به دست همکاران مؤمن، متعهد و دارای وجدان دینی و اخلاقی میسپارد و از آنان میخواهد به عنوان تکلیف شرعی در گسترش و اجرای آنها بکوشند. حضرت عیسی به کمک اصحاب خاص خود که حواریون نام داشتند آئین یکتاپرستی را پیش برد و نسبت به گسترش آن در جوامع کوشید، این افراد از شاگردان شایسته آن حضرت بودند که در اثر مجاهدتهای طولانی و تزکیه درونی به مقام والایی رسیده بودند.(۲۱)
حضرت امام رضا(ع) فرمودهاند: به این جهت شاگردان عیسی(ع) را حواریون گفتهاند که موفق شدند از طریق جهاد با نفس به مقام اخلاص دست یابند و درون را از کدورت پاک کنند و نیز به وسیله موعظه و تذکر دیگران را از تیرگیهای زشت گناهان بشویند.(۲۲)
آن پیامبر الهی در منصب رهبری الهی و مدیریت هدایتی و ارشادی جامعه چنین افرادی را برگزید تا به کمک آنها جامعه را به فضیلت آراسته نماید و خلافها را از آنان دور کند.
در نهضت عظیم رسول اکرم(ص) مهاجرین و انصار به عنوان بازوان پرتوان پیامبر در پیشبرد برنامهها و اهداف اسلامی نقش ارزندهای عهده دار شدند و در شرایطی سخت و آشفته، بار سنگین اجرای احکام الهی را در بعد تبلیغ و عمل و در میدانهای فرهنگ، معرفت و جهاد بر دوش جان کشیدند، همانها که خداوند آنان را پیشگامانی نامید که در صدر اسلام در ایمان سبقت گرفتند و آنها که به نیکی از آنان پیروی کردند، پروردگار از آنان خشنود و آنها نیز از خداوند خشنود شدند.(۲۳)
امام رضا(ع) در سیره عملی خویش مراقب کارکنان و خدمتگزاران بود، ابراهیم بن عباس میگوید هیچگاه ندیدم که امام ابوالحسن الرضا(ع) کلمهای به زیان کسی بر زبان آورد و نه سخن کسی را پیش از پایان آن قطع کند و نه حاجت کسی را که به ادای آن توان داشت ردّ کند، هیچ موقع نزد کسی که در حضورش نشسته بود، پایش را دراز نکرد و بر متکا در برابر افراد تکیه نداد به دوستان و کارگزارانش هرگز سخنی ناشایست نگفت و چنان بود که هرگاه به خلوت میرفت و سفره غذای خویش را میگسترانید همه کارکنانش را بر سر آن مینشانید و حتی دربانان و مهتران را بسیار احسان میکرد و صدقات فراوان میداد و این کار را غالباً در شبهای تاریک انجام میداد.(۲۴)
آری این گونه نبود که امام صرفاً از اطرافیان و کارگزاران وظایفی را بخواهد و آنان را ملزم کند که در این راستا از عمق وجود بکوشند ولی از تکریم، تشویق، احترام و رفاه آنان غافل گردد، حرمت همه را در رفتارهای خویش حفظ میکند، عمق توجه امام به اطرافیان و ملازمان در این روایت آشکار میگردد:یاسر میگوید:(در روزی که امام رضا(ع) مسموم گردید و در اثر آن به شهادت رسید) پس از این که نماز ظهر را گذارد به من گفت: ای یاسر مردم (اهل خانه، کارکنان و خادمان) چیزی خوردند؟ عرض کردم ای آقای من! چه کسی میتواند غذا بخورد با این که شما در چنین وضعی به سر میبرید در این هنگام بر جای خویش راست نشست و فرمود: سفره را حاضر کنید و همگان را بر سر آن فراخواند و کسی را فروگذار نکرد و یکایک را مورد مهر و محبت خویش قرار داد هنگامی که همه سیر شدند امام (بر اثر تأثیر زهری که مأمون به حضرت داده بود) بیهوش بر زمین قرار گرفت.(۲۵)
این گونه بزرگداشت نیروهای انسانی در سیره امام، شکوفا گردیده است، آن فروغ هشتم در قلمرو اندیشه، تربیت و رفتار چنین معیارهایی را به بشریت آموخت و در میدان عمل خود پیشتاز و تجسّم بخش کامل آن تعالیم بود و به یقین جامعه پیرو مکتبش باید در مناسبات انسانی و برنامههای مدیریتی چنین باشد و این گونه عمل کند.
● همزیستی و همگامی با محرومان و رنج دیدگان
محصول روابط اجتماعی و اقتصادی ظالمانه تشکیل طبقات و پدید آمدن یک جامعه با تضادهای اجتماعی آشکار است، امام امتیازات طبقاتی را از بنیاد واژگون نمود، عبداللّه بن صلت میگوید، مردی از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام بودم، روزی سفرهای انداختند و غلامان سیاه و غیر آنان را بر سر آن فراخواندند(و همه باهم با خود ایشان غذا خوردند) گفتم: ای کاش برای اینها سفرهای جداگانه ترتیب میدادید، فرمود: خاموش باش، خدای همه یکی است، مادر یکی و پدر یکی (پس تفاوت نیست) و پاداش هر کس به کردار او بستگی دارد.(۲۶)
امام در تعالیم والای خویش به کارگزاران و دیگر مسؤولان نظام اسلامی میآموزد هر کسی باید در گام نخست در اندیشه ساختن خود باشد و شایستگیهای لازم را در وجود خویش آشکار سازد و با دیگران با تعهد و به خوبی رابطه برقرار کند و خدمتگزار همه مردم باشد.
امام در خراسان تمام اموال خود را در روز عرفه (میان مردم و نیازمندان) تقسیم کرد، در این هنگام فضل بن سهل گفت: این کار با خسران توأم است، حضرت فرمود: بلکه چنین کاری قرین با غنیمت و منفعت است، آنچه را که برای دستیابی به پاداش الهی و کرامت انسانی بخشیدی زیان و غرامت تلقی مکن.(۲۷)
معمر بن خلّاد میگوید: هنگامی که امام رضا(ع) غذا میخوردند، سینی میآوردند و نزدیک سفره میگذاشتند، آن حضرت به بهترین غذایی که برایش میآوردند مینگریست و از هر خوراکی مقداری را برداشته و در آن سینی مینهادند، سپس دستور میدادند آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند امام نمیتواند غذایی را میل کند که محرومان از آن نخوردهاند، این شیوه در راستای همان محورهای اصولی در تعالیم الهی امام است که انسانها ارزشی همانند دارند و باید نیازهای آنان برآورده شود امام فرمودهاند: عونک للضّعیف افضل من الصدقه؛(۲۸) یاری به افراد ناتوان از صدقه در راه خدا برتر است.
حتی در تعالیم رضوی کاری که خدمت در دربارها را جبران میکند و عمل نامشروع کمک به ستمگران را محو میسازد، یاری رساندن به مردم و گرهگشایی از کار آنان است، حسین انباری میگوید: مدت چهارده سال به امام رضا(ع) نامه نوشتم و از کار در دربار پادشاه اجازه خواستم، امام در جوابم نوشت، نامهات را خواندم و از هراسی که در این شغل داری آگاه شدم. اگر میدانی که هرگاه معتدی کاری(در دربارها) کردی، طبق دستورات رسول اکرم(ص) عمل میکنی و دستیاران و کاتبان تو از هم کیشان تو خواهند بود و هنگامی که مالی به دستت رسید بخشی از آن را به بینوایان مؤمن میدهی تا بدان اندازه که خود مانند یکی از آنان باشی، اگر این گونه عمل کنی، کار تو در دربار سلاطین با خدمت به برادران دینی ترمیم میگردد و گرنه (خدمت در دربارها) جائز نمیباشد.(۲۹)
امام در حدیث زیر نقش حیاتی کارگزاران نظام اسلامی را چنین ترسیم مینماید:
آن حضرت به مأمون گفت: درباره امت محمد و فرمانروایی که برایشان داری از خدا بترس، زیرا کارهای آنان را تباه کردهای و کار را به دست کسانی سپردهای که به غیر حکم خداوند بلند مرتبه داوری میکنند و خود در این سرزمین ماندگار شده و خانه هجرت و محل فرو آمدن وحی را ترک کردهای و بر مهاجران و انصار با نبود تو ستم میرود و سوگند و پیمان هیچ مؤمنی را نگاه نمیدارند و روزگار بر مظلومان به سختی میگذرد و آنان برای زندگی به هزینهای دسترس ندارند و کسی را نمییابند که نزد او از اوضاعی که دارند شکایت کنند.(۳۰)
ماجرای این حدیث آن است که روزی مأمون خدمت امام رفت و با خود نامهای طولانی داشت که متن آن را برای حضرت خواند، در آن مکتوب آمده بود که برخی روستاهای کابل به دست لشکریان اسلام فتح گردیده است وقتی خواندن آن خاتمه یافت امام فرمودند آیا فتح مناطقی از قلمرو شرک و کفر تو را خرسند ساخته است، مأمون پرسید آیا این خبر شادمانی ندارد که امام مطالب فوق را فرمودند و به او تأکید کردند تو عدالت را در داخل سرزمینهای اسلامی برقرار کن و فقر و محرومیت را از ریشه برانداز و به گرفتاریهای مردم رسیدگی کن که این مایه خشنودی و خوشحالی یک حاکم اسلامی است نه کشورگشایی و فتوحات تازه و افزون بر قلمرو جغرافیایی.(۳۱)
امام از سویی تصریح مینمایند که بر اثر عواملی، افرادی در جامعه زندگی میکنند که از نظر سلامتی مشکل دارند و پدیدآمدن آنان بر اثر بیماری، سالخوردگی، حوادث طبیعی و جنگها طبیعی است امّا بقای آنان به همان حال نگران کننده از نظر اسلام محکوم است، باید کارشان را در کمترین زمان سامان داد و از تعهد و تکلیف انسانی و حکومتی در این زمینه فراموش نکرد و ضرورت دارد کار این گونه افراد درست شود تا از آن وضع آشفته رهایی یابند:
«...لان اللّه کلّف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانه و البلوی»(۳۲)
یعنی خداوند توانمندان (آنان را که امکانات، قدرت و شرایطی را در اختیار دارند) مکلف کرده است که امور زندگی بیماران از کار افتاده و بلا دیدگان را سامان دهند.
که این کلام سخن حضرت علی(ع) را به اذهان متبادر مینماید:
«اللّه اللّه فی الطبقه السّفلی من الّذین لاحیلة لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزّمن»(۳۳) خدا را خدا را در کار فرودستان یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمین گیر که هیچ کاری از دستشان برنمیآید.
امام رضا(ع) در سخن دیگری از این واقعیت بیشتر پرده برمیدارد و با صراحت افزونتری مسؤولیت کارگزاران مسلمان را مطرح میفرمایند:
اگر زمام حکومت را در دست گیرم غذای سادهتر و کم ارزشتری (نسبت به زمان زمامداری) خواهم خورد و لباس خشن و زبر(پس از لباسهای نرم) در برخواهم کرد و (پس از آسایش) با سختی و مشقّت خواهم زیست.(۳۴) و باز این کلام گهربار مؤیّد کلام با کرامت حضرت علی(ع) که فرمودهاند:خداوند مرا برای مخلوقات خودش امام قرارداد پس بر من واجب ساخت که درباره خودم و خوردنی و نوشیدنی و لباسهایم، همچون ناتوانترین مردم زندگی کنم تا فقیر به فقر من اقتدا کند و ثروتمند به سرکشی برنخیزد.(۳۵)
حضرت امام رضا(ع) از دیدگاهی دیگر رسیدگی به اوضاع مسلمانان را مورد تأکید قرار میدهد و آن این که هر فردی از کارگزاران با مردمان تحت قلمرو خویش برادر دینی هستند و از این منظر باید با آنان به برابری و برادری رفتار کنند در هر چیزی که برابری در آن رواست.(۳۶)
در روایتی آن حضرت از اجداد خود نقل میکند که در نظر پیامبراکرم(ص) برترین مسلمان کسی است که بهتر و بیشتر از دیگران به بخشش اموال و کمک رسانی اجتماعی اقدام کند و خیرخواهترین افراد نسبت به برادران خود و جامعه اسلامی باشند.(۳۷)
اصولاً حضرت امام رضا(ع) برادری را که به همیاری و مساوات در مسایل اجتماعی و اقتصادی نینجامد، رد میکند: آن امام همام خطاب به اسماعیل راوی حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده است: ای اسماعیل، آیا در میان آشنایان خود چنین دیدهای که هرگاه کسی جامهای ندارد و دیگری آن را اضافه دارد، به او بدهد، گفتم نه، فرمود: اگر کسی پوششی دارد و برای دیگری میفرستد تا او نیز پوشش داشته باشد، جواب دادم خیر آنگاه امام (به نشانه ابراز تأسّف عمیق) دست بر زانوی خویش زد و فرمود: اینها برادر یکدیگر نمیباشند.(۳۸)
● توجّه به کرامتهای انسانی
از دیدگاه امام رضا(ع) وظایف کارگزاران و دست اندرکاران نظام اسلامی در برخورد با برادران مسلمان خلاصه نمیگردد و آنان باید برای تمامی انسانهای تحت قلمرو خود صرف نظر از مرام و مسلکی که دارند کرامت قایل گردد و حقوق افراد غیر مسلمان را هم در نظر گیرند.
این دقت و تأکید تا آن جاست که امام رضا(ع) اجازه نمیدهد یک فرد ذمّی که دینی غیر اسلام اختیار کرده است آزادی فرزندش را با امور مادی معاوضه کند و آزادیاش به جرم این که گرسنه است و مجاز نمیداند به بهانه رفع احتیاجات اقتصادی کسی برده شود و اختیارات خدادای او سلب گردد.
زکریا فرزند آدم میگوید: از حضرت امام رضا(ع) پرسیدم مردی از اهل ذمّه(غیر مسلمان ساکن در سرزمینهای اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو او را خوراک بده و او برده تو باشد، امام فرمود:(انسان) آزاد خریده و فروخته نمیشود این کار شایسته تو نمیباشد. از دمیّان نیز روا نخواهد بود.(۳۹)
نقل کردهاند مرد سالخورده نابینایی به گدایی مشغول بود، حضرت علی(ع) پرسید این کیست گفتند ای امیرمؤمنان(ع) مردی نصرانی است، آن امام پرهیزکاران فرمود: از او چندان کار کشیدهاید تا کهنسال و ناتوان شد، حال به او چیزی نمیدهید، مخارجش را از بیت المال مسلمین بدهید.(۴۰) منطق آن حضرت در نامهای به مالک اشتر این است: مردم یا برادر دینی تو هستند یا نظیر نوعی تو(۴۱) و نیز امام حسین(ع) تأکید میکردند: کار نیک همچون رگبارهای تند است که همه را در بر میگیرد نیکوکار و بدکار(۴۲)، امام صادق(ع) فرمودهاند: سه چیز است که تمام مردم بدانها نیاز دارند(و باید همه از آنها برخوردار گردند) امنیت، عدالت و رفاه.(۴۳)
حضرت امام رضا(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند: اوج خردمندی بعد از ایمان به خدا دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر انسان نیکوکار و بدکاری است.(۴۴) آن فروغ فروزان خطاب به علی بن شعیب فرمود: کسی از همه مردم بهتر زندگی میکند که دیگران در زندگی او شریک باشند.(۴۵) آن حضرت از پدران خود، از امام علی(ع) نقل نمودهاند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: نیکی کن نسبت به افرادی که شایستهاند و آنان که این گونه نمیباشند(اگر به انسان) خوب و شایستهای دست نیافتی، تو خود سزاوار نیکوکاری (و دست یازیدن به کار خیر) هستی.(۴۶)
اباصلت میگوید: به امام رضا(ع) گفتم: ای فرزند رسول خدا این موضوع چیست که شما فرمودهاید مردمان بردگان شمایند، امام پاسخ داد: خداوندا تو گواهی که من هیچگاه چنین سخنی نگفتهام و از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیدهام که چنین گفته باشند، پروردگارا تو به ظلم هایی که از این امّت بر ما رفته است آگاهی داری و این (تهمت) از آنهاست.(۴۷)
امام رضا از اجداد خود از امام علی(ع) نقل کرده است که مسلمانان به پیامبر اکرم(ص) گفتند: ای فرستاده الهی اگر کسانی را که در حوزه قدرت تو هستند در پذیرش اسلام مجبور کنی، نفرات ما زیاتر میگردد و در برابر دشمنان قوی میشویم، پیامبر فرمود: من هیچ گاه با انجام دادن کاری که بدعت است و دربارهاش دستوری نرسیده است به دیدار خدای بلند مرتبه نخواهم رفت، من از زورگویان نمیباشم.(۴۸)
در این روایت حضرت امام رضا(ع) آزادی اراده و انتخاب انسان را مورد توجه قرار میدهد، آدمی باید خود ایمان را برگزیند و با این گزینش شایسته رسیدن به پاداش میگردد، این تعلیم عظمت ارزش انسان حقوق و حرمت او را روشن میسازد.
یاسر میگوید: نامهای از نیشابور به این مضمون به مأمون رسید: مردی مجوسی در لحظات آخر زندگی وصیت کرده است اموال زیادی از دارائیاش را میان بینوایان تقسیم کنند، قاضی نیشابور آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است، مأمون خطاب به امام رضا(ع) گفت: ای سرورم در این باره چه میفرمائید، امام فرمود: (اگر چه) مجوسیان به بینوایان مسلمان چیزی نمیدهند (امّا) نامهای به آن قاضی بنویس تا همان مقدار از مالیاتهای مسلمانان بردارد و به بینوایان مجوسی بدهد.(۴۹)
ریّان فرزند شبیب میگوید از حضرت امام رضا(ع) پرسیدم: خواهرم وصیت کرده است برای گروهی از مسیحیان (که به آنان اموالی بدهم) ولی من میخواهم آن را به گروهی از افراد مسلمان بدهم امام فرمود: وصیت را به همان صورت که هست اجرا کن، خداوند متعال گفته است: گناه آن بر کسانی است که آن (وصیت) را عوض کنند و تغییر دهند.(۵۰)
● مدیر مذموم
حضرت امام رضا(ع) میفرمایند:خمس من لم تکن فیه فلاترجوه لشیءٍ من الدّنیا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فی ارومته، والکرم فی طباعه و الرّصانة فی خلقه و النّبل فی نفسه و المخافة لربّه؛(۵۱) پنج چیز اگر در کسی نبود در امور دنیا و آخرت از او انتظار کار نیک نداشته باش: اصالت خانوادگی، اخلاق نیکو، پایداری در خلق و خوی، بزرگواری روح و کرامت نفس و پرهیز از پروردگارش. مدیری که از این خصال بهرهای ندارد نه تنها در کارهای خود موفق نخواهد بود و مردم به خیرش امیدی ندارند بلکه برای اقشار جامعه کارشکنی بوجود میآورد و به فردی دردسر ساز و مشکل آفرین تبدیل میگردد و سطح نارضایتیهای عمومی را افزایش میدهد دست اندازی به منصب مدیریت به عنوان ریاست و نه برای خدمت انحطاط و هلاکت هرچه بیشتر را رقم میزند. مردی خدمت امام رضا(ع) درباه شخصی که این مقام را وسیلهای برای ارضای خودخواهیهای خویش میدانست سخن به میان آورد و عرض کرد او در چنین مسندی ریاستطلبی را بر خدمت ترجیح میدهد. امام در مثالی قابل درک عموم فرمودند:
چنین ریاستی برای دیانت و اعتقادات مسلمانان زیان بارتر از آن است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد،(۵۲) در واقع در این بیان پرمعنا و در عین حال ساده، امام مدیر را همچون چوپانی امانتدار برای حفظ منافع مردم به حساب میآورد و هرگاه به جای چوپان، گرگهایی بر امور مردم مسلط گردند، فاجعهای بزرگ در عرصه مدیریت پدید میآید و زمینه زیان بار فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی جامعه فراهم میگردد، از نظر امام صادق(ع) حتی اراده و تفکر چنین مدیریتی هلاکت به شمار میآید: «من اراد الرئاسة هلک»(۵۳) حضرت امام رضا(ع) تأکید نمودهاند: ولایفرض اللّه العباد طاعة من یعلم انّه یظلّمهم و یغویهم؛(۵۴) خداوند بر بندگان خود پیروی کسی را واجب نمیکند که میداند بر آنها ستم کرده و گمراهشان مینماید، پس دستورات مدیری که از مسیر شرع و دیانت، قانون و عدالت خارج گردیده قابل اطاعت و اجرایی کردن نمیباشد و بر نیروی انسانی که در اختیارش میباشد فرض است که از پیرامون چنین مدیری پراکنده شوند و مردم نیز نباید از توصیهها، بخشنامههای باطل و بیهوده و ظالمانهاش متابعت کنند.(۵۵)
در کلام گهربار دیگری امام هشتم چنین درّ افشانی کردهاند:
لم یخنک الامین ولکن ائتمنت الخائن؛(۵۶) انسان امین به تو خیانت نکرده است بلکه تو به خائن اعتماد کردهای، بسیاری از عقب ماندگیها و نارساییها از مدیریتهای ظاهرساز اما خائن و نقشههای خائنانه آنان ریشه میگیرد، تکیه بر چنین کارگزارانی فسادهای مالی، کم فروشی، غصب اموال، احتکار، رباخواری،بهره کشی و تضاد طبقاتی را بوجود میآورد.
خائنهای خادم نما بر حسب ظاهر طرحها و نقشه هایی ارائه میدهند که میتواند در نظر افراد سطحی نگر سازنده جلوه کند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجرای آنها زیان باری و عوارض سوء آنها آشکار میگردد.
بدین جهت مدیران دل سوز، متعهد و مؤمن و نیز برنامه ریزان متدین باید از نیّتهای شوم مدیران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلایل علمی و اصول فنی و تخصصی زیان کارشان را برای مردم روشن نمایند.
از شگردهای این خائنان آن است که طرحها و برنامههای مترقی و سازنده را با نیرنگهایی خاص، از مسیر اصولی و درست خود منحرف میکنند و در نتیجه آن طرح مفید را با شکست روبرو میسازند، به عنوان نمونه اگر قانونی ارائه شود که بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنیت اقتصادی داشته باشند و احساس کنند که میدان برای تولید، کار، هنرمندی و فعالیتهای صنعتی باز است و میتوانند به کارهای سازنده روی آورند و جامعه را از محرومیت برهانند، این کارگزاران خائن وارد میدان میگردند و مفهوم و موضوع کاربردی آن قانون سازنده و حیاتی را منحرف میکنند و آن را به نفع زالوهای اجتماعی و سرمایه داران وابسته تفسیر میکنند، همچنین اگر طرحی برای محدودیت نقشههای محتکران، گران فروشان و رباخواران تدوین و ارائه گردد تا جامعه به سوی امنیت اجتماعی و اقتصادی سوق یابد، در مفهوم و مسیر اجرایی آن انحراف ایجاد میکنند و در نتیجه مأموران به جای آن که به سراغ این آفتها و غدّههای سرطانی بروند در صدد محدود کردن سرمایههای مفید و سازنده هستند و تولید کنندگان اصلی و نیروهای کارآمد و مفید را دچار مشکل میکنند و درست بر عکس، حاصلی شوم و نگران کننده بوجود میآورند و در نتیجه بخشهای اقتصادی خیراندیش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف کننده و مقررات دولت را به ورشکستگی میکشانند بخشهای قدرتمند و سرمایههای کلانی را که بذر فساد و خلاف میافشاند بی رقیب میسازند که جز به غارت امکانات فکری، فرهنگی و مادی مردم به چیزی نمیاندیشند.(۵۷)
و تاره وقتی قوانین قضایی به سراغ آنان میآید و قاضی میخواهد آنان را به این جرم سنگین محاکمه کند میگویند ما قصد اصلاح داشتهایم، قرآن چه نیکو فرموده است: واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالو انّما نحن مصلحون؛(۵۸) وقتی به ایشان گفته میشود در زمین فساد و تباهی نکنید (در جواب) میگویند ما اهل صلاح هستیم.
حضرت امام رضا(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: از ما نیست هر کس که در کار مسلمانی غش به کار برد یا به او زیان رساند و یا با او به نیرنگ رفتار کند(۵۹) که این سه آفت در یک مدیر خائن دیده میشود.
● تباه کاری و ندانم کاری
حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در حدیثی درخشان این گونه به واقعیتی تلخ تصریح فرمودهاند:
انّ اللّه یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السّؤال؛(۶۰) به درستی که خداوند قیل و قال(گفتار بی فایده و شعار دادن) و تباه سازی اموال و زیاد درخواست کردن را دشمن میدارد.
در مسایل مدیریتی تباه کاری به دلایلی روی میدهد گاهی بر اثر اسراف و یا مصرف بیش از اندازه بودجههای کشور در امور غیر ضروری و در مواقعی نبودن تواناییها، مهارتها و تخصّص میتواند چنین فاجعهای را بوجود آورد، در مواقعی دست اندرکاران یک تشکیلات اجرایی چنان افراطی به مسایل مذهبی و عبادی و زهدهای صوفیانه گرایش نشان میدهند و در این گونه مسایل به گونهای زیاده روی میکنند که از واقعیتهای مسلّم اجتماعی، نارساییهای اقتصادی غافل میگردند و بر اثر کوتاهی و سهل انگاری ناخواسته امکانات، ظرفیتها، استعدادها و سرمایههای ملی و عمومی را ضایع میکنند.
شهید آیت اللّه مطهری تأکید نمودهاند فرهنگ و تمدن مسلمانان به دو جهت افول نمود گروهی به مسایل اجتماعی بی رغبتی نشان دادند و از مردم فاصله گرفتند تا به معنویت و معرفت بپردازند و عدّهای هم دنیاگرایی محض را مورد توجه قرار دادند و هردو گروه فوق رشد و شکوفایی اقشار مسلمانان را به بوته فراموشی سپردند و در نتیجه آنان از توسعه و ترقی و تعالی فکری و فرهنگی بازماندند.(۶۱)
عارف معروف مرحوم آیت اللّه علی قاضی طباطبایی ضمن این که در مسیر معنویت بر اثر تزکیه و عبادت واخلاص مقامات عالی را بدست آورده بود امّا از رسیدگی به مسایل خانواده، اجتماع و فقیران غفلت نداشت و میگفت آدمی که میخواهد خدا را عبادت کند و به دستورات شرعی و دینی عمل کند باید تواناییهای بدنی هم داشته باشد، نمیتوان آن امکانات مادی را به فراموشی سپرد، سوارکاری به مقصد میرسد که مرکب خوبی داشته باشد و این مرکب هم باید از انرژی و تحرک برخوردار باشد تا بتواند راکب را کمک کند، در این جهان مادی عروج معنوی در شرایط مساعد طبیعی و با فراهم بودن امکانات مادی فراهم میشود بالاتر از همه این سخنها، فرمایش حضرت رسول اکرم(ص) است که میفرمایند: فلولا الخبز ما صلّینا ولا صمنا؛(۶۲) اگر نان نباشد نه ما میتوانیم نماز بخوانیم و نه قادریم روزه بگیریم.
این که در قرآن اموال سبب قوام و برپایی خوانده شده و در احادیث ائمه هدی بر ضرورت تأمین معاش و امور زندگی مردم تأکید شده است برای عملی گردیدن واقعیت مزبور است، باید شرایط و زمینههای مساعد حیات آدمی فراهم باشد تا قدرت و فراغتی برای سیر باطنی و رشد معنوی به دست آورد و در واقع او باید از نردبانهای دنیایی هم برای این ترقی ملکوتی کمک بگیرد.(۶۳)
در فرهنگ رضوی مدیر کم خرد، محروم از تشخیص درست و تخصص لازم مذمت گردیده است:
البرائة ممّن نفی الاخیار...و آوی الطّرداء للعناء...واستعمل السّفهاء؛(۶۴) نفرت و بیزاری از افرادی که نیکان را تبعیدی (و منزوی) کردند و آنان را که رسول اکرم(ص) رانده و لعنت کرده بود در کانون اسلامی پناه دادند(و جذب کردند) و کم خردان و محرومان از تشخیص صحیح را به کار گماردند، جزء اسلام خالص است. این سخن گزیدهای از نامه است که حضرت امام رضا(ع) به درخواست مأمون نگاشته و در آن کلیات اصول و فروع دین را بیان کردهاند.
در این روایت حضرت امام رضا(ع) نابسامانیهای اجتماعی و مشکلات نظام اجرایی و اداری را به عللی نسبت میدهد که یکی از آنها روی کارآمدن جاهلان، ساده اندیشان و غیر متخصّصان است قرآن هشدار میدهد: ولا تؤتوا السّفهاء اموالکم الّتی جعل اللّه لکم قیاماً؛(۶۵) اموال(تواناییهای مالی) را که خداوند مایه قوام کار(و سامان یابی زندگی شما) قرار داده است در اختیار کم خردان و نادانان قرار مدهید، رسول اکرم(ص) خطاب به ابن مسعود فرمودهاند: هرگاه به کاری دست زدی با دانایی و خردمندی عمل کن و از این که بدون تدبیر و دانایی کاری انجام دهی اجتناب کن زیرا خداوند فرمودهاند: چون آن زن مباشید که رشته و بافته خود را پس از تابیدن، پنبه و قطعه قطعه کرد.(۶۶) امیرمؤمنان(ع) نیز سوء تدبیر و کم کفایتی را کلید فقر تلقی کردهاند و حتی عامل هلاکت و نابودی جامعهای را تدبیر بد دانستهاند.(۶۷)
آن حضرت فرمودهاند: اندوه من از این بابت است که بر این امّت کم خردان و بدکاران حاکم شوند.(۶۸) امام صادق(ع) اعتماد کردن به فرد خیانت پیشه و تباه کننده اموال (ناوارد) را یکی دانستهاند. (۶۹) یکی از راویان حدیث متذکر گردیدهاند: مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: چنین درک کردهام که میانه روی و تدبیر نیمی از کسب و کار است، امام فرمودند:نه (چنین نیست) بلکه تدبیر تمام کسب و کار خواهد بود.(۷۰) آن حضرت در سخنی دیگر تأکید کردهاند: آن کس که سرپرستی اموری از مسلمانان را بپذیرد ولی(به دلیل آگاهی اندک و محروم بودن از مهارت و توانایی علمی و فکری) آن را تباه کند، خداوند او را ضایع مینماید.(۷۱)
گاهی مدیر و کارگزار انسان مهربان و خوبی است، شعارهای جالب و جذّابی مطرح میکند، نیت خیر هم دارد ولی اینها برای اداره جامعه کافی نیست باید کوشید با روشهای علمی و درست و استفاده از تجربههای اهل فن مشکلات را بر طرف کرد. خودمحوری و اتکا به آگاهیهای اندک و آزمون و خطاهای مستمری را بوجود میآورد که صدمات و لطماتی را متوجه همین مردمی میکند که ما به آنها ارادت میورزیم و دوستشان داریم، ارتباط مردم با دولت ضرورتی اجتنابناپذیر است ولی زیاده روی در آن نیز کارگزاران را از برنامهریزیهای ریشهای و اساسی و جهت دهنده دور میکند و این روند مثل آن میماند که یک خلبانی که باید هواپیما را در مسیری درست هدایت کند بیاید از مسافران پذیرایی گرمی کند و عواطف و احساسات خویش را به آنان بروز دهد، آن خلبان اگر واقعاً دوستدار جان مردم است باید در کابین مخصوص قرار گیرد و هواپیما و سرنشینان آن را به سلامت به مقصد برساند.
در مواقعی به دلیل ضعف کارشناسیها و مهارتها امور اساسی و بنیادی زاید و اضافی تلقی میگردد و کارگزار کم تشخیص و ناتوان فکری احساس میکند برخی امکانات و تشکیلات مزاحم اوست و لذا به حذف آنها اقدام میکند این تصمیم نادرست همچون کسی است که برای کم کردن وزن بیاید اندامهای حیاتی بدن را بردارد یا آن که رانندهای آمپر اتومبیل را کنار بگذارد و یا برای آن که راحت رانندگی کند،علائم راهنمایی و رانندگی و هشدارهای نصب شده بر سر راه خود را از جای خود بردارد، مدیر توانمند کسی است که از ظرفیتهای موجود با رعایت قوانین و در نظر گرفتن وضع مردم حداکثر استفاده اصولی و درست را نماید و جامعه را به سوی توسعهای پایدار، رفاهی همه جانبه و امنیتی پایدار سوق دهد.
نگاه عقلانی، در نظر گرفتن واقعیتها و استفاده از نیروهای متخصص، این مسیر را هموار میکند.
● تکاثرطلبی و فزون خواهی
حضرت امام رضا(ع) در نامهای که برای مأمون نگاشتهاند فرمودهاند: از موارد اسلام خالص بیزاری از کسانی است که اموال را منحصر به خود میکنند.(۷۲) در پرتو این تعالیم به چنین خصلت هایی در اخلاق انحصارطلبان و فزون خواهان دست مییابیم: تمایل به سودجویی در برابر طلب پاداش و قرب الهی، ترک نیکوکاری و احسان و خیرخواهی، رعایت تعهدهای فامیلی نه به منظور صله ارحام بلکه برای تحکیم پایههای قدرتطلبی، بخل و خسّت در برابر انفاق، گشاده دستی و سخاوت، حرص و طمع در برابر گذشت و ایثار مالی، انحصارطلبی در برابر نوع دوستی، ترک تعهد و مسؤلیتشناسی.(۷۳)
حضرت امام رضا(ع) دلایل تکاثرطلبی را این گونه بیان کردهاند:
لایجتمع المال الّا بخصال خمسٍ: ببخل شدید، و املٍ طویل و حرص غالب و قطیعة الرحم و ایثار الدنیا علی الآخرة؛(۷۴) مال دنیا جمع نگردد مگر در سایه پنج صفت: بخل زیاد، آرزوهای طولانی، حرص غلبه یافته بر آدمی، ترک صله رحم، دنیاطلبی و فراموشی آخرت.
از دیدگاه امام حکمت وجودی نظام اسلامی و دولت نظارت بر بخشهای گوناگون اقتصادی و اجتماعی است که مبادا تباهکاری و فزونطلبی اوج گیرد. چه اگر چنین نمیبود هیچ کس لذت جویی و سودمندی خود را به خاطر جلوگیری از تباه شدن دیگران فرو نمیگذاشت، پس برای مردمان سرپرستی قرار داده شده تا از فساد و تباهی بازشان دارد و حدود و احکام را میان ایشان اقامه کند.(۷۵)
امام مشکل اساسی یک نظام اجرایی معیوب و آفت زده را چنین بیان فرمودهاند: اموال را میان ثروتمندان به گردش گذاشته است (افراد غنی سرمایههای اصلی را در اختیار گرفتهاند) مردم به سود خواری تمایل پیدا کردهاند، از گناهان کبیره کاستن(از کار و کالای مردم) است و خیانت به آنان، کسانی که با خودکامگی اموال عمومی را به خود اختصاص دادهاند.(۷۶)
وقتی چنین روش هایی از عملکردهای حکومتهای طاغوتی و غیر دینی به حساب آمد و بیزاری از آنها تکلیف اسلامی است میتوان به این واقعیت پی برد که چقدر خود این تکاثرطلبی و یا زمینه دادن به فزون خواهان به هر روش و شیوهای که باشد و به دست هر کس انجام گیرد چقدر قباحت دارد.
هر برنامه و روشی که اموال را از عمومیّت و بهره برداری عمومی بیندازد و به جمع معدودی از خواص و اشراف و به تعبیر قرآن ملأمترفین و مسرفین سرازیر سازد محکوم و غیر اسلامی است، آزادی محض اقتصادی و عدم کنترل دولتها و رهاسازی بدون نظارت بخش خصوصی موجب میگردد که امکانات مختص عموم در دست اهل تکاثر قرار گیرد و با ادامه این وضع روند مذکور که ضد حق، عدل و تعالیم ائمه است به تهیدستی مردم، تورّم زیاد، مشکلات اقتصادی و افزایش فقیران و نیازمندان منجر گردد.
امام هشتم فرمودهاند: بیزاری از افرادی که به آل محمد(ص) ستم کردند و نفرت از پیمان شکنان، منحرفان و مرتدان و برائت از انحصارطلبان در اموال، جزو نشانههای اسلام و ایمان خواهد بود.(۷۷) در نامه امام به مأمون آمده است: دوستی اولیای الهی واجب است، چنان که خصومت با دشمنان خدا و بیزاری از ایشان و پیشوایشان فرض است و نیز انزجار از انحصار طلبان. و این نکته سخن رسول اکرم(ص) را در اذهان تداعی میکند که فرمودهاند:
پنج کس هستند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوهای آنان را لعنت کردهایم، آن فردی که در کتاب خدا آیهای زیاد گرداند و فردی که سنت و سیره را فراموش کند و نیز آن شخصی که اموال عموم را به خود اختصاص دهد و آن را برای خویش حلال شمارد.(۷۸)
امام رضا(ع) هشدار دادهاند که کالاها و مواد حرام(نه تنها) مورد نیاز مردمان نیست بلکه تباه کننده و ویرانگر و نابود کننده (هستی فرد و جامعه) است.(۷۹) دلیل این امر روشن است زیرا تکاثرطلبی و جمع اموال عمومی آن هم از طریق خلاف و نامشروع مایه فساد، طغیان و ظلم میگردد و جامعه اسلامی را به مرز سقوط نزدیک میکند زیرا اموال و امکاناتی که موجب صلاح و بقاء و رفاه مردم است در انحصار افراد خاصی قرار میگیرد و از دسترس نیازمندان و مصالح کلی جامعه دور نگاه داشته میشود که این وضع نتیجهای جز نابودی و عقب افتادگی ندارد.