«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساختهشده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلمهایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شدهاند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم»...
«چند فیلمی که با موضوع خیانت ساختهشده، با پرونده نمایش موقت به نمایش درآمده و فیلمهایی که خلاف اخلاق و عرف جامعه و خانواده باشد، در اکران عمومی جایی ندارد و چند فیلمی هم که با این موضوع ساخته شدهاند، باید نمایش داده شوند تا بازخوردهای رسانه، کارشناسان و مخاطبان را ببینیم».
این جملهها گفته سیدعلیرضا سجادپور، مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد، در بهمن ماه سال گذشته است؛ زمانی که برخی عنوان کردند فیلمهای بسیاری در جشنواره فجر نمایش داده شدهاند که موضوعشان به نوعی با خیانت در ارتباط بوده است. «زندگی خصوصی»، «یه عاشقانه ساده»، «پنهان»، «یکی میخواد باهات حرف بزنه»، «پل چوبی»، «من همسرش هستم»، «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، «برف روی کاجها» آن روزها در فهرست فیلمهایی با مضمون خیانت قرار گرفته بودند و البته کارگردانها و تهیهکنندهها هرکدام موضوع خیانت را بهعنوان موضوع اصلی فیلم رد میکردند. یک سال گذشت و فیلمهای جشنواره قبل به نوبت و البته با ممیزیهایی روی پرده رفتند اما این بار پرسروصداترین فیلم، «من مادر هستم» بود - و البته هست - فیلمی که در صدر پرفروشترین فیلمها هم قرار گرفته است.
سروصداها تا آنجا پیش رفت که مخالفان، خواستار لغو اکران فیلم شدند و موافقان از مرگ سینما در صورت بروز این اتفاق گفتند. فریدون جیرانی و غلامرضا موسوی (کارگردان و تهیهکننده فیلم) هم متنی را برای رسانهها فرستادند مبنی بر اینکه فیلم «من مادر هستم» نه درباره خیانت است، نه درباره زنا و نه نمایش فحشاست؛ فیلم «من مادر هستم» یک فیلم اخلاقی است که یک نوع سبک زندگی را به چالش میکشد.
اما اگر سروصدای مخالفان و موافقان را که هنوز بلند است به کناری بگذاریم، اگر اثبات یا رد اینکه فیلمها درباره خیانت هستند یا نیستند را هم کنار بگذاریم؛ اگر آمار فروش «من مادر هستم» را هم کنار بگذاریم و قضاوت را هم به عهده شما بگذاریم و روی موضوع «خیانت» تمرکز کنیم، چه میبینیم؟ چه چیزی باعث میشود این کلمه و این موضوع تا این حد حساسیتبرانگیز باشد و نهتنها در فرهنگ ایرانی ما، که در کهنهترین فرهنگها و ادبیات درباره آن داستانها نوشته؛ خوانده و اجرا شده، باشد؟ چه چیزی باعث می?شود هنوز بعد از قرنها نمایشنامه اتللوی شکسپیر که به قرن ۱۷ میلادی برمیگردد، خوانده، اجرا و دیده میشود؟ اصلا خیانت چیست؟ با زندگی ما چه میکند؟ ریشههای خیانت کجاست؟ آیا نباید آن را به تصویر کشید؟ نباید درباره آن حرف زد؟ آیا در جامعه ما خیانت وجود ندارد و نباید از آن گفت یا وجود دارد و باید گفت؟ اما چگونه؟... و البته سوالهای بسیاری که سعی شده در «موضوع ویژه» این هفته به آنها پرداخته شود. در تهیه «موضوع ویژه» این هفته ندا احمدلو و بهروز میرزایی با ما همکاری داشتهاند.
● مکثی بر عوامل خیانت زناشویی
خیانت ۴ ریشه دارد
دکتر امید علی احمدی
جامعهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
برای بحث درباره خیانت لازم است ابتدا آن را تعریف کنیم و بعد ضمن برشمردن انواع، به دستهبندی و تشریح علل و عوامل اجتماعی آن بپردازیم:
خیانت زناشویی را میتوان به سادگی نقض پیمان یا مفاد پیمان زناشویی دانست. این نقض?کردن میتواند عمدی یا غیرعمدی باشد. فرد ممکن است با دانستن و آگاهی از ضروریات حقوقی و عرفی ازدواج یا بدون علم به آنها خیانت کند، اما خیانت میتواند مستقیم و با انجام عملی که معنای آن خیانت است یا به واسطه عملی که در ادامه به خیانت منجر میشود، خیانت تلقی شود؛ مثلا داشتن رابطه جنسی با فردی غیر از همسر بدون اجازه وی یا قانون. اما در معنای وسیع، خیانت شامل هر نوع نقض در پیمانهای زناشویی است. این پیمان به صورت ضمنی شامل پیمانی برای تشریک مساعی در زمینه جنسی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، روانی و حتی فرهنگی است، بنابراین هرگونه کوتاهی عامدانه یا سهوی در انجام این وظایف میتواند خیانت تلقی شود. مثلا کوتاهی مرد در تامین معاش فرزندان بدون عذر موجه یا بیتوجهی به علایق و عواطف همسر نوعی خیانت است، اما در معنای کاملا بسته و خاص، خیانت به معنی نادیده گرفتن پیمان برقراری رابطه زناشویی با یک نفر است، مگر با اجازه زن اول یا قانون. بهتر است ابتدا عوامل این کار را به عوامل ذهنی و عوامل عینی تقسیم کنیم. عوامل ذهنی از جنس نگرشها و اعتقادها هستند و عوامل عینی از جنس ساختارها. طبقهبندی لازم دیگر، توجه به تفاوت عوامل کلان و عوامل خرد است. عوامل کلان عواملی هستند که در کلیت جامعه تولید میشوند و از بیرون بر فرد و جامعه اثر میگذارند و دست هیچ فردی در آن به تنهایی دخیل نیست اما عوامل خرد، عواملی هستند در سطح افراد و وضع نگرشی یا واقعی زندگی فرد، بهوجود آورنده آن است.
با توجه به این دو طبقهبندی، حال میتوان گفت عوامل خیانت زناشویی ۴ دستهاند:
الف. عوامل کلان و ذهنی
ب. عوامل کلان و عینی
پ. عوامل خرد و ذهنی
ت. عوامل خرد و عینی
درباره هر کدام میتوان توضیح کوتاهی داد:
▪ عوامل کلان و ذهنی
منظور از این عوامل، نگرشهایی هستند که در کل جامعه در طول زمانی قابلتوجه پدید میآیند. مثلا وقتی گروهی از مردم با تغییر در نگرشهای مذهبی خود، اهداف زندگی را به جای آسمان در زمین جستجو میکنند، دنیاگرایی به عنوان نگرشی کلان در کلیت یک جامعه توسعه مییابد. این نگرش، زمینه توجه به لذتهای این جهانی را فراهم میکند و از آنجا که لذت جنسی از جمله قویترین نیازهای بشر است، فرد بهدنبال بیشینه کردن لذتهای خود در این جهان است و در این راه هیچ سدی در مقابل خود نمیبیند، مگر آنکه بهوسیله عقل و خرد جمعی خود را از این موضوع دور نگه دارد. از جمله سایر عوامل کلان ذهنی، میزان کارآمدی نگرشها و ارزشهای خانوادگی برای تامین نیازهای انسان و سرعت تغییر در نگرشهای اجتماعی در یک جامعه است. توضیح اینکه اگر امروزه نوعی بحران در ازدواج جوانان به چشم میخورد، شاید بتوان به نوعی آن را به معنی ناکارآمدی برخی قواعد و هنجارهای حاکم بر نهاد ازدواج دانست و بخشی از خیانتها را به طور غیرمستقیم ناشی از این عامل تلقی کرد.
▪ عوامل کلان و عینی
عوامل عینی خارج از وجود انسان قرار دارند و کلان بودن آنها به این معنی است که برای یک فرد یا از حیث فرد بررسی نمیشوند و حیطه آنها کل جامعه است. از جمله عوامل کلان عینی برای ایجاد و گسترش خیانت، میتوان به ضعف ساختارهای فراغتی یا ضعف ساختارهای اقتصادی اشاره کرد. شاید تعجبآور باشد، اما ضعف نهادهای فراغتی باعث میشود فرد ساعتهای فراغت خود را به شناختهشدهترین و سرکشترین نیازها بسپارد. وقتی به دلیل ضعف نهاد اوقات فراغت، فرد نتواند از خردسالی برای ساعتهای فراغت خود برنامهریزی کند، لاجرم در بزرگسالی خود را صرف امور جنسی میکند. اوقات فراغت باید بتواند به شیوهای جامعهپسند هیجانات فرد را تخلیه یا او را برای داشتن اوقاتی لذتبخش راهنمایی کند. در جامعهای که در آن اوقات فراغت نمیتواند نیازهای فراغتی را پاسخ دهد و در برخی موارد یک گفتمان را تغذیه فرهنگی میکند، گاهی با گرسنه نگه داشتن سایر افراد غیرهمراه، برخی افراد راه دیگری را تا حدودی برای رفتارهای خودانگیخته و ارتجالی باز میکنند. اینجاست که فرد ممکن است به هر لذتی، حتی اگر برخلاف عرف و اعتقاداتش باشد، برای گذران وقت و داشتن هیجان و اوقاتی که فشارهای اجتماعی در آن همه کاره نباشند، تن دهد.
شرایط اقتصادی نامطلوب نیز بر خیانتهای زناشویی موثر است. در جامعهای که افراد با انجام وظایف شغلی نمیتوانند به سطح مناسبی از رفاه برسند، لاجرم «الاهم فی الاهم» میکنند و مهمترین نیازها را مقدم میشمارند. در این صورت شاید نیازهای فراغتی، رفاهی و تفریحها به فراموشی سپرده شود و جایگزین همه این نیازهای تفریحی و ناکامیها، تمتع جنسی از طریق روابط نامشروع تلقی شود.
از سایر عوامل رشد خیانتهای زناشویی میتوان رشد شهرنشینی، رشد مصرف رسانههای گروهی، گسترش فضای مجازی، کمبود فرصتهای ازدواج و رشد ناکافی فضاهای عمومی و... را نام برد.
▪ عوامل خرد و ذهنی
سومین گروه عوامل، عواملی هستند که عمدتا فردی و با جنس اعتقادی مشاهده میشوند. اگر به ذهن افرادی که مرتکب خیانتهای زناشویی میشوند، رجوع کنیم، میتوانیم نگرشهایی را پیدا کنیم که با افراد معمول، متفاوت است؛ به طور مثال هدف از زندگی، میزان گرایش دینی، میزان تقیدهای خانوادگی، میزان رشد اخلاقی، میزان رضایت جنسی در زندگی زناشویی، میزان رضایت از زندگی، احساس محرومیت و محرومیت نسبی و یادگیریهای اجتماعی خیانتکاران و افراد دیگر متفاوت است.
▪ عوامل خرد و عینی
از جمله عوامل خرد و عینی، میتوان به میزان روابط اجتماعی و کیفیت روابط زناشویی، میزان کنترل اجتماعی، تجربه خیانت در دوران کودکی، برخورد با خیانت، میزان رفاه و رفاهزدگی وعوامل دیگر اشاره کرد. رفاه ممکن است خود به دو طریق در گرایش به خیانت موثر باشد. افراد غیرمرفه، عمدتا مجال خیانتهای جنسی نمییابند حتی اگر زمینههای ذهنیشان آماده باشد، اما افراد مرفه به دلیل داشتن امکان و فرصتهای مختلف، مستعد انجام خیانتهای زناشوییاند خصوصا اگر برای شرایط رفاه آموزش ندیده باشند و ندانند که از این امکانِ پدیدآمده چگونه باید استفاده کنند. عوامل ایجاد و گسترش خیانتهای زناشویی به اندازهای زیاد و متنوع هستند که بلافاصله میتوان چند نتیجه مهم گرفت:
الف. هیچ خیانت زناشوییای را نمیتوان یافت که فقط به یکی از دلایل و عوامل ذکرشده
رخ داده باشد.
ب. خیانت زناشویی بسیار پیچیده است و نباید آن را سادهسازی کرد.
پ. حتی دو مورد خیانت زناشویی نمیتوان پیدا کرد که کاملا به دلایلی مشابه پدید آمده باشند.
ت. خیانت و زمینههای آن در یک لحظه از زندگی خانوادگی روی نمیدهد. ممکن است مراحل و زمینههای آن در کل زندگی فرد یا کل مدت زندگی زناشویی او بهتدریج بهوجود آمده باشد.
ث. گناه گسترش خیانتهای زناشویی را نباید فقط به گردن رسانهها و ماهوارهها یا هر عامل دیگری انداخت.ج. برای حفظ حرمت و قداست خانواده، باید به نقد کلیه مداخلههایی پرداخت که سازمانهای گوناگون طی سالیان گذشته به صورتهای مختلف در خانواده داشتهاند.
● مراقب تنوعطلبها، ضداجتماعیها، نمایشیها و مرزیها باشید!
خیانت در کدام اختلالات شخصیتی شایعتر است؟
دکتر حامد محمدیکنگرانی
روانپزشک، مشاور خانواده و ازدواج و عضو کمیته رسانه و کمیته آموزش انجمن روانپزشکان ایران
خیانت، خیانت است و ربط چندانی هم به فرهنگ و جامعه و کشوری که در آن زندگی میکنیم، ندارد. یعنی در تمام دنیا به افرادی که بر سر قولوقرار خود با دیگری نمیمانند، خائن میگویند. ناگفته نماند در کشور ما بیشتر زمانی مساله خیانت در ازدواج مطرح میشود که فردی با وجود داشتن همسر، با فرد دیگری هم رابطه جنسی داشته باشد. این در حالی است که خیانت در ازدواج و زندگی زناشویی، صرفا به معنای داشتن رابطه جنسی و بسیار عمیق افراد متاهل با فردی جز همسرشان نیست بلکه حتی فکر کردن به شخص دیگری جز همسر، صحبت کردن هر روزه با او، پیامک زدن مداوم به او یا برقراری رابطه دوستانه مستمر از طریق چت کردن با او هم میتواند خیانت به همسر محسوب شود. حتی اگر فردی در ذهن خودش عاشق فرد دیگری جز همسرش باشد و آن شخص سوم هم از این عشق بیخبر باشد، باز هم نوعی خیانت در زندگی زناشویی رخ داده است. بد نیست بدانید معمولا در فرهنگ غربی داشتن رابطه جنسی، مسالهای عادی است بنابراین آنها تنها افراد متاهلی که با دیگری رابطه جنسی برقرار کردهاند را فردی خائن نمیدانند و مصداق خیانت را تمام مواردی که عنوان کردیم، میدانند. آنها میگویند اگر شما فردی را دوست داشته باشید و موفق به ازدواج با او نشوید و پس از ازدواج و تا آخر عمرتان با فکر آن فرد زندگی کنید به طور حتم به همسر خود خیانت کردهاید. از نظر علمی هم که فکر کنیم به این نتیجه میرسیم که تمام این موارد به عنوان مصداقهایی از خیانت هستند و مفهوم خیانت در ازدواج را نباید تنها به داشتن رابطه زناشویی خارج از چارچوب خانواده محدود کرد.
کودکان خیانتما نمیتوانیم بگوییم که تمام خیانتها دقیقا شبیه به هم هستند و تمام افرادی هم که خیانت میکنند، تیپ شخصیتی یکسانی دارند اما به طور حتم، برخی از انواع خیانتها میتواند ریشه در کودکی یا ویژگیهای شخصیتی هر فردی داشته باشد. به این معنا که ممکن است فردی در دوران کودکی خود شاهد طلاق، بحثهای هر روزه یا خیانت یکی از والدین خود به دیگری باشد. در این صورت وابستگی کامل و ایمن بین چنین کودکی و والدینش ایجاد نمیشود به همین دلیل در بزرگسالی، ۲ حالت برای این بچهها اتفاق میافتد؛ یکی اینکه همیشه از ترس تنهایی و تنها ماندن دنبال فرد دیگری هستند و دوم اینکه خیانت را به عنوان یک عمل یاد میگیرند و آن را در زندگی شخصی و آیندهشان هم انجام میدهند.
نکته دیگر اینجا است که ما به طور کلی ۳ نوع خصوصیت سرشتی در شخصیتهای مختلف داریم؛ این ۳ خصوصیت سرشتی شامل تنوعطلبی، آسیبگریزی و وابستگی به پاداش میشود. معمولا امکان خیانتکردن در افرادی که دارای خصوصیت تنوعطلبی هستند، وجود دارد. بد نیست این را هم بدانید کسانی که دارای شخصیت نمایشی، مرزی و ضداجتماعی هستند هم خصوصیت تنوعطلبی دارند و امکان خیانتکردنشان بیشتر از دیگران است. البته این حرف به معنای خیانتکردن و خائن بودن تمام افرادی که شخصیت تنوعطلبی دارند، نیست. یعنی ممکن است فردی تنها به دلیل برآورده نشدن نیازهای خود در زندگی زناشویی خیانت کند در حالی که به هیچ عنوان هم تنوعطلب نباشد. به عبارت سادهتر، گاهی زن یا مرد از نظر نیازهای جنسی و عاطفی در زندگی زناشویی و خانوادگی خود تامین نمیشود و به جای صحبت کردن با همسر، رفتن نزد متخصص و مشاور و برطرفکردن مشکل خود به اشتباه به سمت دیگری کشیده میشود و دست به خیانت برای رفع نیازهای فردیاش میزند.
● فرهنگ خیانت
از آنجا که طلاق در فرهنگ ما کاری بسیار ناپسند و مذموم است، بنابراین برخی از افرادی که نیازهایشان در چارچوب خانواده ارضا نمیشود، اقدام به برقراری رابطه و تامین نیازهایشان با فرد دیگری جز همسرشان میکنند. این در حالی است که معمولا در جوامع غربی اگر فردی نتواند نیازهای جنسی و عاطفی خود را با همسرش برآورده کند از او طلاق میگیرد و به سراغ فرد دیگری میرود.
متاسفانه اینطور گفته و شنیده میشود که این روزها در کشورمان شاهد افزایش آمار مواردی از خیانت همسران به یکدیگر بهخصوص در میان افرادی با سطح فرهنگ پایینتر هستیم. به نظر میرسد گروهی از این افراد به دلیل احساس پایبندی بیشتر به خانواده، به جای طلاق یا حتی رفع مشکل اقتصادی، جنسی یا عاطفی خود دست به خیانت میزنند و نمیدانند که این خیانت به هیچ عنوان به معنای پایبندی به خانواده نیست. این اتفاق حتی در میان افرادی بدون داشتن اختلال شخصیتی و تنوعطلبی فراوان هم گهگاه مشاهده میشود، چون بیشتر آنها نمیتوانند با وجود باورهای فرهنگی و سنتی خود به راحتی از همسرشان جدا شوند یا مشکلشان را با متخصص و مشاور در میان بگذارند و آن را به طور اساسی و ریشهای حل کنند.فیلم?های خیانت
اگر نظر مرا بخواهید، باید بگویم که نمایش فیلمهایی مانند «من مادر هستم» به هیچ عنوان زشتی این عمل را در جامعه از بین نمیبرد و قبح آن را نمیریزد؛ بلکه به نظر میرسد به دلیل از بین رفتن قبح خیانت در قشر خاصی از جامعه و افزایش آن در میان برخی طبقههای اجتماعی، فیلمسازان اقدام به تولید چنین محصولهایی کردهاند. متاسفانه این روزها بیشتر افراد بهراحتی در مورد خیانت و خاطرههای آن با یکدیگر صحبت میکنند و از بین رفتن زشتی این عمل ناپسند در جامعه، باعث شده که فیلمسازان به سمت چنین موضوعهایی که مساله روز جامعه است کشیده شوند. بنده به طور حتم چنین فیلمهایی را ناشی از فضای جامعه میدانم و به هیچ عنوان معتقد نیستم که جامعه تحتتاثیر چنین فیلمی قرار بگیرد و با دیدن یکی، دو فیلم در زمینه خیانت، آمار خیانت در کشور بالا برود. البته ناگفته نماند که رویکرد این فیلم هم مانند خیلی از فیلمهای دیگر، بیش از اندازه اخلاقی بود و با نشان دادن بدبختشدن تمام شخصیتهای داستان، آن را کمی خارج از واقعیت کرد. به طور کلی باید به دنبال راهکاری برای کم کردن زمینههای خیانت در جامعه باشیم، نه اینکه فکر کنیم با محکوم یا ممنوع کردن نمایش یک فیلم سینمایی که ممکن است درصد پایینی از مردم کل کشور هم آن را ببینند، میتوانیم ریشه خیانت را بکنیم. اتفاقا اگر فیلمی به صورت درست و علمی و با کمک کارشناسان در چنین زمینههایی ساخته شود، میتواند آثار بسیار مثبتی بر جامعه داشته باشد. چنین فیلمهایی نه تنها باعث عادیشدن خیانت نمیشوند، بلکه میتوانند زشتی این عمل را به ما نشان دهند و ثابت کنند خیانت در روابط زناشویی الزاما به معنای داشتن رابطه جنسی با دیگری نیست.
● اگر به رابطه پنهانی همسرتان مشکوکید...
روابط خارج از چارچوب خانواده
دکتر سامرند سلیمی
روانپزشک، عضو هیات علمی دانشگاه تهران، مشاور خانواده و ازدواج، عضو کمیته رسانه و کمیته آموزش انجمن روانپزشکان ایران
مهمترین نکتهای که باید در مورد روابط خارج از چارچوب خانواده به آن اشاره کرد، این است که زوجها نباید به هیچوجه در صدد تفتیش، ورود به حریم شخصی طرف مقابل، چک کردن پنهانی ایمیل یا پیامکها و تماسهای طرف مقابل باشند زیرا این تفتیشهای پنهانی ضربه بزرگی به امنیت زندگی زناشویی میزند. نکته دیگر این است که خیلی از افراد، به خصوص خانمها، وقتی حس میکنند همسرشان با دیگری رابطهای خارج از چارچوب خانواده برقرار کرده است، سعی میکنند در مورد این حدس و گمان تا مدتی سکوت کنند تا سندی محکم و قطعی برای محکوم کردن فرد مقابلشان به دست بیاورند و به اصطلاح مچ او را بگیرند. این کار باعث میشود مدتهای زیادی از زندگی این افراد صرف کنکاش و تفتیش شود و ساعتهای زیادی از زندگیشان با نگرانی بگذرد. چنین مسالهای به راحتی بر رابطه مناسب و طبیعی زوجها، بدون اینکه خودشان هم بدانند، اثر منفی میگذارد. به همین دلیل باید در صورت شک به وجود چنین رابطهای، در مرحله اول با همسر در این زمینه صحبت کرد و از او پرسید که «آیا مرا دوست داری یا نه؟»، «آیا تمایلی به ادامه این رابطه زناشویی و ازدواجمان داری یا نه؟» و «آیا فرد دیگری در زندگیات وجود دارد؟» سپس در مورد احساس و حدس و گمانهای خود با همسرشان صحبت کنند و در نهایت از او بپرسند «آیا میدانی در صورت وجود چنین رابطهای، احتمال دارد من را از دست بدهی؟». پس از پرسیدن این سوالها و با شنیدن پاسخهای مثبت یا منفی، باید به طرف مقابل گفت به پاسخهایی که دادهای اعتماد میکنم و آنها را به عنوان واقعیت درنظر میگیرم تا زمانی که متوجه موضوع دیگری شوم. نکته بسیار مهمی که در مورد ازدواج وجود دارد، این است که رسالت ما در ازدواج، کشف ارتباطهای پنهانی احتمالی همسرمان نیست؛ باید اعتماد کنیم وگرنه نمیتوانیم باهم زندگی کنیم.
حالا اگر کسی به هر ترتیبی متوجه رابطه پنهانی همسر خود با دیگری شد، باید به شدت از خشونتهای فیزیکی و کلامی نسبت به او بپرهیزد و به هیچوجه این موضوع را از سر خشم و عصبانیت با خانواده، دوستان و آشنایان فرد مقابل مطرح نکند زیرا اگر قرار باشد زندگی مشترک ادامه پیدا کند، طرفین از اینکه اطلاعات زندگی خود را در اختیار دیگری قرار دادهاند، پشیمان خواهندشد. چنین زوجهایی باید بلافاصله به یک زوجدرمانگر حرفهای مراجعه کنند. معمولا کشف رابطه پنهانی همسر، بحرانی بسیار عمیق است که به شدت بر روان افراد تاثیر میگذارد و ضربه بزرگی هم برای یک رابطه محسوب میشود. به همین دلیل چنین بحرانهایی باید با کمک افراد حرفهای و صاحبنظر در این زمینه حل و فصل شود و حل کردن آن به تنهایی کار بسیار سختی است.
● خیانت با خود فرد و اعضای خانوادهاش چه می?کند؟
خیانت و مکافات
دکتر محمدرضا خدایی
روانپزشک، عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
پیش از آنکه درباره خیانت صحبت کنیم، باید از وفا و وفاداری بگوییم؛ رفتاری که فرد را مقید و ملزم به رعایت و اجرای وظایفی میکند که جنبه قانونی و اخلاقی دارد. زمانی که این تقید مربوط به انسانها و روابط انسانی و از حالت قرارداد خارج میشود و جنبه اخلاقی، انسانی و شرعی به خود میگیرد، حساسیت آن بسیار بالاتر میرود بهخصوص زمانی که مساله ازدواج در میان است و زن و مرد میخواهند با قدم گذاشتن در چنین راهی، خواستار تعالی دادن و ارتقابخشیدن به زندگی خود شوند.
هنگامی که قول و قرارها بهوسیله مرد یا زن زیرپا گذاشته میشود، طرف مقابل، فرزندان و حتی خود فرد دچار مشکلات گوناگونی میشوند. شکستن عهد و زیرپا گذاشتن وفای به عهد در هر موردی حتی در امور اقتصادی هم میتواند باعث سرشکستگی، سرخوردگی و مشکلات دیگری شود اما در روابط عاطفی، ضربههای روانی صدچندانی به افراد میزند.
میتوان میزان تاثیرات این عمل را در مورد زن یا مرد درجهبندی و از هم مجزا کرد اما احساس ناامنی، سرخوردگی، شک و بدبینی به اطرافیان از آثار مشترک خیانت روی زن و مرد است. وسواس فکری، اضطرابهای بیدلیل، کجخلقی، خشم و پرخاشگری به دیگران در مواجهه با کوچکترین فشار از دیگر آثار رفتاری پس از وارد آمدن چنین آسیبی به افراد است. حتی در مواردی یکی از طرفین که تن به ادامه زندگی میدهد و همسرش را میبخشد، نمیتواند چنین مشکلی را در ذهن خود حل کند و برخلاف عقیده و خواست درونیاش، دست به عملکردی نسبتا مشابه میزند تا به فرد مقابل آسیب بزند. البته برخی اشخاص قدرت تطابق بسیار بالا و قدرت پذیرش حذف و شکست دارند و بدون اینکه دچار اختلال روانشناختی شوند همسرشان را میبخشند یا از زندگی او بیرون میروند.
در چنین شرایطی که بیوفایی یکی از همسران مشخص میشود، اوضاع متفاوت است. والدین بههیچوجه نباید فرزندانشان را در هر سنی که باشند، وارد چنین فضایی کنند و اجازه دهند متوجه اتفاقی که افتاده، شوند. هر چند زمانی که این اتفاق در خانوادهای میافتد، حتی اگر کودکان بویی از آن نبرند، باز هم آسیب میبینند زیرا پدر ومادر دچار مشغله فکری و مشکلات روانشناختی بسیاری میشوند و ناخودآگاه رفتارشان با یکدیگر و فرزندان تغییر میکند. در این موقعیت یکی از بارزترین حالتهایی که در بچهها نمود پیدا میکند، دچار شدن به «خشمدرونی» است.
به هر حال زن و شوهر تا قبل از ازدواج زندگی دیگری داشتهاند و از زمانی به یکدیگر پیوستهاند و تشکیل زندگی مشترک دادهاند اما فرزندان از زمانی که چشم باز کردهاند، والدینشان را در کنار هم دیدهاند، پدر و مادر برای هر فرزندی مقدس هستند و جنبه قهرمانی آرمانی دارند. زمانی که این برداشت و تفسیر از روابط پدر و مادر تغییر میکند و کودکان با چنین بحرانی روبرو میشوند، دچار انواع و اقسام اختلالها و تغییرات شخصیتی میشوند بهخصوص اگر در سن نوجوانی باشند که احساس هویتشان در حال شکلگیری است، مشکلاتشان بسیار ریشهدارتر و عمیقتر خواهدبود.
فردی هم که خیانت میکند، چه دیگران متوجه شوند و چه نشوند، از آسیب این عمل خود در امان نمیماند؛ احساس عذاب وجدان، کاهش حس اعتماد به نفس، افسردگی، اضطراب درونی، دیدن کابوسهای شبانه و بیماریهای روانتنی مثل ناراحتیهای گوارشی، قلبی و تنفسی از جمله مشکلاتی است که فرد خیانتکار را گرفتار میکند.
ضربههایی که این شکستن عهد در زندگی افراد ایجاد میکند، بسیار عمیق است اما هیچ اتفاق و دردی نیست که بدون راهحل و درمان باشد. وقتی فرد خطاکار اظهار پشیمانی کلامی و عملی میکند و واقعا درصدد جبران صددرصد برمیآید، میتوان به بهبود زندگی و ترمیم زخمها امیدوار بود اما ترمیم چنین زخمی، به زمان نیاز دارد و نمیتوان انتظار داشت با گذشت چند روز و ماه و حتی سال، ذهنیت طرف مقابل تغییر کند و بتواند به راحتی همسرش را بپذیرد و ببخشد.
● هشدار پزشکان به والدین جوان
بچههایتان را به تماشای هر فیلمی نبرید
دکتر کتایون رازجویان
فوق تخصص روانپزشکی کودکان، عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
متاسفانه بسیاری از مردم هنگام رفتن به سینما و دیدن هر نوع فیلمی با هر موضوعی، بچههای خود را بدون در نظر گرفتن محتوای فیلم، همراهشان به سینما میبرند اما باید تمام فیلمها و سریالها با توجه به موضوع و ژانری که دارند، ردهبندی سنی شوند و خانوادهها پیش از رفتن به سینما با تحقیق در مورد آن فیلم متوجه بشوند که دیدن چنین فیلمی برای فرزند آنها مناسب است یا نه. باید در مورد تمام فیلمها مشخص شود افراد از چه سنی میتوانند آن را تماشا کنند و آیا محتوای چنین فیلمی به گونهای است که پذیرش آن از سوی بچهها هم وجود دارد یا نه. اگر فرزندمان را به دیدن فیلمهایی که موضوع آنها مناسب سنشان نیست، ببریم، تماشای آنها میتواند برای او بدآموزی داشته باشد و اثر سوئی بر روانش بگذارد. ضمن اینکه ممکن است حتی بچهها با دیدن فیلمهای نامناسب درصدد الگوبرداری نادرست از شخصیتهای داستان و رفتار و اعمال نادرست آنها برآیند.
● نوشتن با دوربین
سینما
بازتاب زمانه است
کیوان کثیریان
نایب رییس انجمن منتقدان و نویسندگان و عضو شورای سردبیری سایت خبرآنلاین
شکی نیست که سینما هم مثل دیگر پدیدههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بازتاب اتفاقهای جامعه زمانه خود است. شاید برای اثبات این مدعا به آمار و ارقام دقیق و کار کارشناسی نیاز داشته باشیم اما مشاهدات نشان میدهد هر وقت آمار نارساییهای اجتماعی مانند طلاق، اعتیاد، جنایت، دزدی، خیانت و... در جامعه بالا رفته، بیان و به تصویر کشیدن این معضلات در سینما بازتاب پیدا کرده است.
به هر حال سینماگران و بهخصوص فیلمنامهنویسان هم جزئی از افراد این اجتماع و در ارتباط مستقیم با مردم و حوادث هستند و به نوعی جامعه و آدمهای پیرامون خود را در کارهایشان انعکاس میدهند.
سینماگر باید کاستیها، نارساییها و دردها را نشان دهد اما نباید دچار سوءتفاهم شویم و از سینما و سینماگر توقع داشته باشیم، درد را هم درمان کند.
درمان هر دردی بر عهده نهاد مسوول و مربوط به خودش است. گرچه بازنمایی و نشان دادن کاستیها و ضعفهای اجتماعی مثل فقر، اعتیاد، خیانت و... بر عهده سینماست اما سینماگر موظف به رفع درد نیست!
متاسفانه در این میان نشان دادن معضلات اجتماعی که به نوعی در ساحت «نقد اجتماعی» جای میگیرد و باید مورد توجه مسوولان قرار بگیرد، با «سیاهنمایی» اشتباه گرفته میشود و سینماگر متهم به سیاهنمایی میشود! سیاهنمایی زمانی رخ میدهد که در جامعه مشکل وجود نداشته باشد و اثری با قصد مغرضانه و بیان نادرست کاستیها بخواهد جو جامعه را متشنج کند و باعث ایجاد برداشت نادرست دیگران از وضعیت موجود شود.
«نقد اجتماعی» و «نشان دادن معضلات» سیاهنمایی نیست؛ بلکه وظیفه اجتماعی هر هنرمندی که به مملکت خود و مردم علاقه دارد، آن است که دردها و آرزوها و مسایل آنها را در لفافه هنر بیان کند.
لاپوشانی مشکلات و پنهان کردن وقایع تلخی که در جامعه وجود دارد، نهتنها راهحل نیست بلکه با انکار معضلات اجتماعی باعث عمیقتر شدن و گستردگی آنها میشویم.
از طرفی وقتی این موضوعها به تصویر کشیده میشوند، معمولا از سوی مخاطبان هم با استقبال روبرو میشوند زیرا مردم دوست دارند بازتاب مشکلاتی را که با آن درگیر هستند، روی پرده سینما ببینند. در این میان سینماگر هم باید با لحن مصلحانه و مشفقانه این مشکلات را مطرح کند و با نقد اجتماعی آگاهانه و مبتنی بر حسننیت و کار کارشناسی، چهره درست و واقعی از معضلات نشان دهد و مراقب باشد لحن دلسوزانهاش را از دست ندهد و حرفش رنگ و بوی دشمنی و سیاهنمایی به خود نگیرد. به نوعی هنرمند با انتخاب چنین موضوعاتی روی لبه تیغی راه میرود که یک سوی آن «نقد اجتماعی مشفقانه» و دیگری «سیاهنمایی خصمانه» است.
جالب اینکه این نقدها همیشه مسوولان و دستاندرکاران را نشانه نگرفته و گاه خود مردم یک جامعه را نقد میکند و با این کار سعی در ایجاد تغییر در رفتارها و فرهنگهای نادرست مردم دارد. به هرحال مسوولان نباید برخوردهای تنگنظرانه با این آثار داشته باشند؛ باید بپذیریم جامعه ما هم مثل هر جامعه دیگری کاستیها و مشکلات بسیار زیادی دارد که تنها با پذیرفتن، به تصویر کشیدن و نقد و تحلیل آنهاست که میتوان برطرفشان کرد.