امروز پنج‌شنبه 08 مرداد 1405

Thursday 30 July 2026

مساله شر ادراکی در حکمت متعالیه


1401/08/01
کد خبر : 34351
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 96 نفر
وجود کاستیها و شر (۱) در برگهای زرین کتاب تکوین عنایت الهی، ذهن هر بیننده و اندیشمندی را به خود معطوف می‏کند، و زمینه پیدایش سؤالات و شبهاتی را درباره سازگاری شر با ذات وجود خدا و صفات کمالی خدا، مانند: صفت عدل، قدرت، علم و خیر خواهی محض را به وجود می‏آورد. در این میان بعض حکما و متفکران متاله با اظهار عجز و ناتوانی، مساله شر را در زمره اسرار و معماها قرار داده‏اند (۲) و لکن اکثر فلاسفه اسلامی به پاسخ‏گویی وارائه راه‏حلهای مختلف دست‏یازیدند، که اینجا مجال اشاره و تحلیل ادله و این که آیا ادله وافی به مقصود است‏یا نه؟ نمی‏باشد - و اگر توفیق الهی بر این بنده قرین گردد در آینده نزدیک آن را در قالب کتابی تقدیم دانش‏پژوهان و دانش دوستان خواهم کرد - و لکن از میان نظریات ارائه شده، دو نظریه از همه مهم‏تر بلکه کلید اساسی گشودن معضل شر به نظر می‏رسد، که عبارتند از: نظریه افلاطون (نیستی انگارانه شر) و راه حل ارسطو (نظریه تقسیم گرانه شر). اکثر فلاسفه اسلامی نیز قول افلاطون را اتخاذ و با تقریرات مختلف به تبیین و مستدل کردن آن پرداختند. و بدین گونه فلاسفه اسلامی تمام وجودات را خیر محض و تمامی شرور را مستند به «عدم‏» می‏دارند: صدرالمتالهین در دفاع از نظریه عدمی بودن شر چنین استدلال می‏کند: «فلاسفه معتقدند که شر ذاتی [وجود] ندارد بلکه امر عدمی است، یا عدم ذات خود است‏یا عدم کمال ذاتی، چون اگر شر امر وجودی باشد، یا شر برای خودش خواهد بود یا برای دیگری، اما صورت اول جایز نیست چون در این حالت می‏بایست از ابتداء موجود نمی‏شد، برای این که یک شی‏ء نمی‏تواند مقتضی عدم ذات خود باشد. اما صورت دوم که شر عادم ذات یا کمال دیگری شود، در این فرض شر همان امر عدمی خواهد بود نه امر وجودی که نقش فاعل و عادم را ایفا می‏کند». (۳) حاصل کلام این که مطابق نظریه افلاطون که ماخذ فلاسفه اسلامی و غربی نیز است، عالم وجود خیر محض است و شرور آن جز اعدام بیش نیست. نظریه فوق در توجیه مساله شر و رفع اشکالات آن از کاربرد بیشتری برخوردار بود. لکن این نظریه با یک مانع و معضلی به نام وجود «شر ادراکی درد و رنج و الم‏» مواجه است که بنابر ادعای آن بعض وجودات متصف به شر بالذات هستند، و در صورت اثبات آن باید خط بطلان بر نظریه نیستی انگارانه شر کشید; نظریه‏ای که به همراه نظریه ارسطو متکفل حل شبهاتی در رابطه با عنایت و عدل الهی و امحاء «ثنویت‏» بود. مکتوب حاضر در مقام تبیین مساله شر ادراکی و تحلیل ادله موافقان و مخالفان در «حکمت متعالیه‏» است، در این مختصر آراء حکماء متاله چون ملاصدرا، ملاهادی سبزواری و علامه طباطبائی و بعضی معاصران مورد کاوش و جستجو قرار خواهد گرفت. همچنین به مساله عدول «صدرا» از نظریه عدمی بودن شر و قول به وجودی بودن شر ادراکی - که به گفته وی امر عجیبی است و مورد غفلت‏حکماء متاخر شده است - اشاره خواهد شد. ● شر ادراکی همان طوری که در پیش‏گفتار اشارت شد مساله شر ادراکی بزرگترین مانع برای نظریه عدمی بودن شر محسوب می‏شود و در صورت اثبات آن تمام استدلالهای فلاسفه از عصر افلاطون گرفته تا عصر حاضر عقیم خواهد ماند. از این رو فلاسفه برای گشودن معضل این مساله از هیچ کوشش و تلاش دریغ نمی‏کنند. اما آیا فلاسفه پیش از صدرالمتالهین در این راه موفق بوده‏اند یا نه؟ تبیین پاسخ آن خارج از حیطه عنوان مقال است و لذا به اعتراف خود «صدرا» در این موضوع بسنده می‏شود که می‏گوید: «بدان که در باب شر، اشکال و معضل عظیمی وجود دارد که گره آن تا عصر حاضر باز نشده و من با استعانت الهی آن را حل خواهم کرد». (۴) اما اینکه آیا خود صدرا و یا حکمای متاخرش در این راه موفق بودند یا نه؟ پاسخ آن در صفحات پسین روشن خواهد شد. ● تذکار پیش از تحلیل و بررسی مساله شر ادراکی باید به عنوان مقدمه نکته‏ای را تذکار داد و آن این که آلام و دردهایی که انسان یا موجود ذی شعور دیگر از عوامل مختلف مانند ضربات وارد بر بدن یا مشاهده مناظر خوفناک، یا شنیدن اخبار ناگوار تحمل می‏کند، اگر همه آنها را تحلیل و بررسی نماییم به این ره‏یافت‏خواهیم رسید که تمامی این آلام مربوط به ادراک نفس و روح انسانی می‏شود. و این روح و نفس است که با اتحاد و پیوندی که با صور ادراکیة و علمیه خود دارد، در مقابل عوامل مذکور متاثر و متالم می‏شود، پس هر درد و المی توام با ادراک امر منافی است و اگر ادراکی در بین نباشد، درد و رنجی نیز نخواهد بود. این نکته‏ای که ذکر شد مورد اتفاق تمامی فلاسفه است; مثلا شیخ‏الرئیس در تعریف الم و لذت می‏گوید: «ان اللذة هی ادراک و نیل لوصول ما هو عند المدرک کمال و خیر من حیث هو کذلک. و الالم هو ادراک و نیل لوصول ما هو عند المدرک آفة و شر». (۵) ● تحریر موضع خلاف موضع خلاف بین موافقان و مخالفان از همین ادراکات امور منافی و متضاد با طبع نفس شروع می‏شود به این معنی که موافقان وجودی بودن شر ادراکی به این مدعی‏اند که همین ادراکات - که امور وجودی‏اند - بالذات و بنفسه منافی و مضاد با طبع نفس متالم است و لذا متصف به شر می‏شوند و لکن مخالفان از دو طریق (انکار وجودی بودن ادراکات امور منافی (طریقه صدرایی) یا انکار شریت‏بالذات ادراکات) به توجیه شر ادراکی پرداختند که ذکر خواهد شد. ▪ تذکار نکته ظریف: در تبیین محل بحث نباید از نکته‏ای ظریف و در عین حال بسیار مهم غافل ماند آنچه مدعای مخالفان است، انکار و نفی کلی وجودی بودن شر است. به این معنی که هیچ وجودی - چه بسیار و چه کم - یافت نمی‏شود که شر بالذات باشد، بلکه تمامی شرور به مبادی عدمی بر می‏گردند. و لذا اگر یک مورد بسیار کوچک وجودی یافت‏شود که بالذات متصف به شر می‏شود، این در نقض و ابطال نظریه عدمی بودن شر، به تنهایی کفایت می‏کند. اما مدعای موافقان یعنی وجودی بودن شر (شر بالعرض)، به صورت قضیه جزئیه مطرح است‏به این بیان که بعضی وجودات بالذات متصف به شر می‏شوند، و معنای شر در این استعمال و نظریه به معنای سلبی و عدمی نیست‏بل به معنای درد و رنج و عذاب روحی و روانی است که آن مستغنی از تعریف و یا غیر قابل تعریف است. و لذا اگر بعضی وجودات متصف به شریت‏شوند و در عین حال بر آنها فواید و ثمرات جانبی مترتب شود، این نقض مدعای موافقان تلقی نمی‏گردد. چرا که آنها مدعی تحقق وجود شرور بالذات به صورت مطلق هستند خواه شر محض باشد و خواه در ترکیبی از خیر و شر. ● ادله موافقان الف ) ادعای بداهت: بعضی از طرفداران وجودی بودن شر ادراکی برای مدعای‏شان ادعای بداهت و ضرورت کردند که اینجا به نظریه فخر رازی و محقق دوانی اشاره می‏شود: ▪ فخر رازی: «علم ضروری حاکم است که الم و درد امر وجودی است و در این مساله بین عقلاء اختلافی وجود ندارد. اما در مساله وجودی بودن لذت اختلاف وجود دارد، بعضی (۶) لذت را امر عدمی تفسیر کردند و آن را عبارت از زوال درد و الم تعریف کردند. اما حتی در میان این بعض نیز اختلافی در وجودی بودن الم نیست‏». (۷) ▪ محقق دوانی: «شریت‏شر ادراکی به خاطر این است که آن ادراکی است که متعلق به امر منافی و مضاد شده است و این ادراک امر ثبوتی است که متعلق به امر عدمی شده است. ادراک از این لحاظ متصف به شریت ذاتی می‏شود ولو این که متعلق آن شر دیگری است ... این مساله امر روشن و بینی است که هیچ عاقلی آن را انکار نمی‏کند». (۸) ب) ابطال ادله مخالفان: دومین طریقی که موافقان به اثبات مدعایشان می‏پردازند ابطال ادله مخالفان است و چون مساله وجودی بودن بعض شرور مساله بدیهی تلقی می‏گردد; لذا مادامی که ابطال آن مبرهن نشده است‏باید به عنوان نظریه بلامعارض پذیرفته شود; چرا که ادله مخالفان وافی به مقصود نیست پس ادعای بداهت غیر مخدوش باقی می‏ماند. ملاجلال الدین دوانی در تحلیل و نقد ادله مخالفان این چنین می‏گوید: «قول محققانه آن است که اگر مراد فلاسفه از نظریه عدمی بودن شر، این است که منشا شر به امور عدمی برمی‏گردد این نظر صحیحی است و ایراد ما بر آن وارد نیست. اما اگر مقصودشان این باشد که شر حقیقی و بالذات منحصر به «اعدام‏» است و آنچه از بعضی وجودات به شریت متصف می‏گردد، از باب عرض و مجاز است، در این فرض ایراد ما بر فلاسفه موجه است [بداهت وجودی بودن الم]». (۹) وی با ذکر مثالی در مقام مطالبه دلیل از مخالف می‏گوید: «در مساله قطع عضوی از بدن، چرا جایز نیست‏شر واقعی الم و درد باشد که امر وجودی است و خصم باید برای نفی و انکار آن، دلیل و برهان اقامه کند و زمانی که در یک موردی مثل «قطع‏» برهان خصم تمام نشد. این نقض کلیت ادعای مخالفان است‏». (۱۰) ـ پاسخ مخالفان طرفداران نیستی انگارانه شر برای رهایی از اشکال نقضی، متمسک به تفسیر و توجیه «ادراک الم‏» شدند که اکثرا آن را امر وجودی دانسته و از این لحاظ شری بر آن نیست‏بلکه شریت آن نسبت‏به شخص دردمند است که ترکیب اتصالی عضوی از بدن خود را از دست داده است. و لذا باز شریت «ادراک‏» به امور عدمی بر می‏گردد. که در ذیل به گزارش آراء فلاسفه اسلامی می‏پردازیم: ـ شیخ طوسی: «آلام و دردها از جهت این که ادراکات امور [منافی] هستند; متصف به شر نمی‏شود و همین طور حضور امور منافی (مدرکات) و یا صدور آنها از علل خاص خود نمی‏توان آنها را از این جهت متصف به شریت کرد، بلکه شر نسبت‏به انسان دردمند است که حالت اتصافی عضوی از بدن خود - که می‏بایست متصل و هماهنگ باشد - را از دست داده است‏». (۱۱) ـ میر داماد: «آلام از جهت ادراکات و وجود مدرکات یا صدور آنها از علل خاص خود به هیچ وجه شر نیستند بلکه شریت آنها نسبت‏به حال انسان دردمند است که فاقد ترکیب اتصالی بدن است‏». (۱۲) ـ ملا شمسا گیلانی: «المی که عارض عضوی می‏شود به این اعتبار که الم موجود در عضو است، شر بالذات نیست، بلکه شر بودن الم به اعتبار صاحبت‏شر بالذات است که آن عدم راحت‏بدن است و عدم بعض ملائمت‏بدن‏». (۱۳) استدلال صدرالمتالهین; وی بعد از گزارش نظریه محقق دوانی به نقد آن و استدلال مدعای خود چنین می‏پردازد: ـ «مقصود فلاسفه از شر، قسم دوم (شر حقیقی عدم) است و ایراد [دوانی] بر فلاسفه موجه نیست. برای این که الم عبارت از ادراک منافی عدمی - مانند گسیختگی اعضاء بدن - با علم حضوری که در آن علم و معلوم متحد است نه با علم حصولی تا دو امر متفاوت [همان طوری که دوانی ادعا کرده است] به نام تفرق اتصالی و صورت حاصله از تفرق در صقع نفس انسانی، وجود داشته باشد، بلکه فقط یک شی‏ء وجود دارد و آن هم حضور امر عدمی که الم واقعی است‏». صدرا در پاسخ به سؤال مقدر که آیا حضور امر منافی و عدمی از قسم ادراکات است‏یا از نوع اعدام؟ می‏گوید: «حضور امر منافی عدمی ولو این که نوعی از ادراک محسوب می‏شود، لکن آن از افراد عدم است‏» وی برای توجیه این که یک شی‏ء چگونه ممکن است هم در عداد ادراکات که نوعی امر وجودی است و هم در بوته «اعدام‏» قرار گیرد، متوسل به «عدم ملکه‏» می‏شود که حظی از وجود دارد و می‏گوید: «عدمی بودن حضور امر منافی که نوعی ادراک است، عدم مطلق نیست‏بلکه برای آن یک نحو ثبوت و وجودی است مانند وجود عدم [و] ملکه مثل عماء [و کوری]، و از طرفی چون مستدل شده که وجود یک شی‏ء عین ماهیت آن است. پس وجود و «عدم‏» عین «عدم‏» است همانطوری که وجود انسان عین انسان و وجود فلک عین فلک است. و نیز در فلسفه مبرهن است که علم به هر شی‏ءای عین معلوم بالذات است، و هکذا در محل بحث [ چون ادراکات متعلق به امر عدمی شده است] وجود (شر) عین تفرق و انقطاع است که امر عدمی است و ادراکی که به آن متعلق می‏شود نیز عین وجود مدرک خواهد شد یعنی امر عدمی‏». (۱۴) صدرا بحث‏شر ادراکی را در جزء چهارم و آخر بحث معاد با همین شیوه استدلال آورده است. (۱۵) حاصل آن که صدرا می‏خواهد با سه مقدمه ذیل به اثبات مدعایش بپردازد: ۱) مساوقت ادراک با علم حضوری: ادراک درد و الم که متعلق به انفصال بدنی می‏شود از طریق علم حضوری انجام می‏گیرد: «ان الالم ادراک للمنافی کتفرق الاتصال و نحوه بالعلم الحضوری و هو الذی یکون العلم فیه هو المعلوم بعینه لاصورة اخری حاصلة منه‏». ۲) اتحاد وجود و ماهیت: وجود و ماهیت هر شی‏ءای با هم متحد است، و لذا وجود «عدم‏» همان «عدم‏» است. «وجود کل شی‏ء عین مهیته فوجود العدم عین ذلک العدم کما ان وجود الانسان عین الانسان‏». ۳) اتحاد علم و معلوم: «الوجود [الادراکی] عین التفرق او الانقطاع او الفساد الذی هو امر عدمی و الادراک المتعلق به عین ذلک الوجود الذی هو نفس الامر العدمی‏». ● نتیجه: ماحصل این‏که ادراکی که شخص دردمند از الم و درد دارد متعلق به امر عدمی (انفصال بدنی) است و چون وجود امر عدمی نیز همان عدم است و نمی‏تواند تغییر ماهیت دهد، پس معلوم و مدرک متالم عبارت از فقدان اتصالی بدن که‏امرعدمی‏است وعلم به معلوم عدمی نیز مطابق اتحاد علم و معلوم، عدمی خواهد بود. پس ادراک درد یعنی ادراک انفصال وعدم که هر دو قسم عدمی‏اند. تاملی بر نظریه صدرا ۱) اشکال اول و دوم از حکیم متاله علامه طباطبائی (۱۶) است که متوجه مقدمه اول می‏شود به این توضیح که: اصل اشکال در شر ادراکی منحصر به شر ادراکی حسی مانند قطع عضو بدن نیست. تا ادعای علم حضوری شود بل اشکال اعم از ادراک حسی و غیر حسی است و شامل علوم تصدیقی خیالی می‏شود; مانند درد حاصل از ادراک موت دوستان و اقربا که در آن علم حضوری وجود ندارد. ۲) اگر فرضا اصل اشکال را محدود به شر ادراکی حسی بدانیم، باز ادعای علم حضوری در آن مخدوش است. برای این که در ادراک امور حسی خطاهای علم به قدری کثیر و شایع است که ادعای وجود هرگونه علم حضوری را گزاف و ناصحیح تلقی می‏دهد. به عنوان مثال می‏توان به درد و رنج‏بیماری اشاره کرد که پایش را بعد از عمل جراحی از دست داده و لکن بیمار باز برای مدت چندی در بعضی از اوقات احساس درد ناحیه پای مقطوع خویش می‏کند. ۳) این ایراد باز متوجه مقدمه اول است، چنانچه اگر فرضا پذیرفتیم که ادراک با علم حضوری انجام می‏گیرد و لکن متعلق آن نمی‏تواند امر عدمی باشد، چرا که امر عدمی عدم محض است و نمی‏تواند متعلق و طرف اضافه و نسبتی قرار گیرد. و از این رو بعض اعلام مانند فخررازی (۱۷) اشکال می کنند که چگونه ممکن است امر عدمی (فقدان اتصالی) دارای اثری (الم و درد) باشد. ظاهرا خود صدرا متفطن این اشکال بوده و سعی کرده است تا آن را با پیش کشیدن «عدم ملکه‏» حل کند: «لکن له ثبوت علی نحو ثبوت اعدام الملکات‏» مرحوم حاجی در نقد آن می‏نویسد: «این توجیه صدرا افتادن به دام چیزی است که انسان از آن فرار می‏کند، برای این که در این صورت شر امر وجودی می‏شود، در حالی که هدف صدرا نفی آن بود». (۱۸) ۴) اگر قبول کنیم که متعلق ادراک امر عدمی است و لکن از آن استنتاج نمی‏شود که خود «ادراک‏» نیز امر عدمی باشد. اگر ادراکی در بین باشد - خواه متعلق آن را امر وجودی فرض کنیم و خواه امر عدمی - نمی‏توان وجودی بودن آن را به بهانه این که متعلق آن امر عدمی است; انکار کرد. همان طوری که اگر متعلق علم، عدم ملکه باشد این به معنای نفی علم نیست، بلکه این عین علم به شی‏ءای است که شانش وجود است، نه اینکه به معنای مطلق نفی علم است. و لذا مقدمه دوم صدرا که دلالت‏بر اتحاد وجود «عدم‏» با ماهیت «عدم‏» می‏کند، نامعقول بنظرمی‏رسد. چراکه اگر«عدم‏» همان طور در بوته «عدمیت‏» باقی بماند، اینجا کلام صدراصحیح است. امااگرعدم‏از عدمیت‏خارج و جامه وجود بر تن کند; دیگر نمی‏توان گفت که باز وجود عدم عین عدم است. از این بیان ضعف مقدمه سوم نیز روشن می‏شود. ۵) اشکال متوجه متعلق ادراک (که به صورت علم حضوری در صقع نفس حاضر است) می‏شود، آیا آن امر عدمی است‏یا امر وجودی؟ صدرالمتالهین در اکثر مواضع امر حاضر را «امر منافی عدمی‏» معرفی می‏کند: «ان الالم هو ادراک للمنافی کتفرق الاتصال‏» (۱۹) «بل حضور ذلک المنافی العدمی هو الالم بعینه‏». (۲۰) پس فرق است‏بین امر عدمی و امر منافی عدمی که صدرا دومی را در استدلال خود اخذ کرده است و فرق آن نیز بر کسی پوشیده نیست که امر منافی حتما باید امر وجودی باشد تا تنافی معنی پیدا کند به خلاف امر عدمی که حظی از وجود ندارد. بنابراین معلوم و مدرک در مساله «الم‏» در مشرب صدرا عبارت از امر منافی است نه امر عدمی. و لذا اگر قرار است که از اتحاد و این همانی «علم و معلوم‏» در مساله درد نتیجه‏ای استنتاج گردد باید اتحاد درد با امر منافی باشد نه با امر عدمی. پس آنچه در نزد دردمند و نفس متالم حاضر است عبارت است از امر منافی عدمی. اما صدرا در اخذ نتیجه از مقدمات استدلال خود از کلمه «منافی‏» چشم پوشی کرده و سخن از اتحاد ادراک با امر عدمی به میان آورده است. به بیان دیگر، نتیجه صدرا از حیث قواعد منطقی آن وقت منتج است که مبتلا به مغالطه نگردد در حالی که یکی از مقدمات استدلال «امر منافی عدمی‏» است اما صدرا در اخذ نتیجه از آن طفره رفته و گویا آن را نادیده گرفته است. ۶) اشکال آخر اشکال مبنایی است که بعضی از معاصران (۲۱) ذکر کرده‏اند و تبیین آن متوقف بر بیان مقدمه‏ای است و آن این که; در میان فلاسفه در تعریف حقیقت «لذت و الم‏» اختلاف است که آیا لذت و درد همان ادراک منافی است‏یا مرتبه فوق و متاخر از آن که کیفیت ادراکی محسوب می‏شود. کلمات شیخ الرییس در این موضوع مختلف به نظر می‏رسد. در اشارات «الم‏» را به ادراک منافی تعریف می‏کند. (۲۲) لکن در کتاب «الادویة القلبیه‏» رای دیگری را اتخاذ می‏کند و می‏گوید: «حقیقت مساله تا الآن با براهینش ثابت نشده است لکن به نظر می‏رسد که الم غیر از ادراک منافی است‏». (۲۳) صدرالمتالهین از قول مشهور حکما که الم عین ادراک منافی است در جلد چهارم حکمت متعالیه خود دفاع می‏کند. (۲۴) بنابراین مقدمه اگر کسی الم را غیر ادراک منافی، تفسیر کند در اینجا می‏توان بر مقدمه اول صدرا جرح وارد کند که الم ادراک منافی نیست که صدرا آن رادرمقدمه اول اخذ کرده است. حاصل آن که به نظر می‏رسد با توجه به این اشکالات ششگانه، استدلال صدرا از عدمی بودن شر ادراکی از جهت قواعد منطقی مواجه با مانع شده و نمی‏توان آن را بعنوان پاسخ اشکال محقق دوانی پذیرفت. ● عدول صدرا از نظریه عدمی بودن «شر» صدرالمتالهین در اکثر مؤلفات خود از نظریه نیستی انگارانه شر دفاع و آن را برهانی دانسته است، و لکن از بعضی عبارات ایشان در شرح اصول کافی - که به نظر می‏رسد جزء آخرین مؤلفاتش بوده باشد - استظهار می‏شود که از نظریه پیشین خود عدول کرده است‏بدین منظور برای اثبات این مدعا، فرازهایی از عباراتشان را نقل می‏کنیم: ـ وی در شرح حدیثی مبنی بر این که «خیر» وزیر عقل و «شر» وزیر جهل است وارد بحث‏شر می‏شود، و لکن ظاهرا در اظهار نظریه جدیدش تعجیلی نمی‏بیند بلکه ابتدا تحت عنوان «التحقیق‏» به اثبات نظریه عدمی بودن شر می‏پردازد. و بعد از این تحقیق که از عدمی بودن شر حمایت می‏کند، تحقیق دومی را باز می‏کند و در آنجا عباراتی می‏آورد که نه تنها ظاهر در وجود داشتن شر ادراکی است‏بلکه تصریح هم می‏کند که تا جای هیچ گونه شک و تردیدی نباشد. وی در تبیین شر ادراکی می‏گوید: «قول محققانه نزد من این است که شر ادراکی حقیقتا شر بالذات است‏بلکه شر مضاعف هم است‏برای این که تحقق هر معنایی تاکید ذات و ماهیت‏خودش است، پس در این نوع شر ادراکی، شر مضاعفی وجود دارد. سپس هر موقع که قوه ادراک کننده شر، اقوی و یا کمالی که مفقود می‏شود، زیادتر باشد، در این صورت درد شدیدتر و شر هم بیشتر خواهد بود. در این مطلب خوب دقت کن چرا که آن امر عجیب و شانش والا است. [وجه آن نیز روشن است] و برهان بر شر محض بودن بعضی وجودات اقامه شده است .. .و عذاب جهل مرکب از همین قبیل است‏یعنی شر وجودی، زیرا در جهل مرکب ادراک وجود دارد [به خلاف جهل بسیط که فاقد ادراک است]». (۲۵) مرحوم صدرا سپس در مقام سیر و استقراء برای شر چهار مصداق ذیل را ذکر می‏کند: ۱) امور عدمی مثل فقر و موت; ۲) شر ادراکی; مانند الم و اذیت و جهل مرکب (کل ما لایخلو عن ادراک من صاحبه
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/34351
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید