امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

مسائل روش‌شناختی در گستره‌ی تاریخ علم


1401/08/01
کد خبر : 44070
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 74 نفر
چیستی و ماهیت علم از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و سرآغاز مشخصی برای کاوش‌های متفکرین در این خصوص نمی‌توان معین کرد؛ اما صاحب‌نظران سرآغاز دانش «فلسفه علم» را که به کاوش فلسفی درباره‌ی فعالیت‌های علمی می‌پردازد، متقارن با دوران جدید، یعنی عصر رشد چشم‌گیر علوم، می‌دانند (ریس، ۱۳۸۷). در این دوران، تقابل دو رهیافت عقل‌گرایی (Rationalism) و تجربه‌گرا (Empircism) موجب ظهور جدال دیرپای روش‌شناسی‌های قیاسی (Deductive) و استقرایی (Reductive) در علم شد. اگرچه سرچشمه‌های این تعارض را می‌توان در تفکرات اندیشمندان و روش دانشمندان دوران باستان و پس از آن نیز جستجو کرد، اما تأملات دکارت و بیکن برافروزنده‌ی آتش این جدال دیرینه محسوب می‌شود. استدلال قیاسی که سازنده‌ی معرفت منطقی محسوب می‌شود، متولی اخذ نتایج جزئی از مقدمات کلی (نظریه‌ها و قوانین) است به‌گونه‌ای که صدق این نتایج وابسته به صدق آن مقدمات می‌باشد. اما مطابق شیوه‌ی استقراگرایی، علم با مشاهدات سالم، امانت‌دارانه، و با ذهنی خالی از پیش‌داوری آغاز شده و با تعمیم این مشاهدات، گزاره‌های کلی (نظریه‌ها و قوانین) به‌دست می‌آیند (چالمرز، ۱۳۸۱). تقریر چالمرز (۱۳۸۱) از اصل استقراء چنین است: "اگر تعداد زیادی الف تحت شرایط بسیار متفاوتی مشاهده شوند، و اگر تمام الف‌های مشاهده شده بدون استثناء خاصه‌ی ب را داشته باشند، آنگاه تمام الف‌ها خاصه‌ی ب را دارا هستند" (ص ۲۵). استقراگرایی در طول تاریخ علم از جاذبه‌ی زیادی برخوردار بوده و موجب تحولات بسیاری در علوم گردید؛ اما چالش‌های فیلسوفانی هم‌چون هیوم بر این اصل (اگرچه خود یک تجربه‌گرا بود) موجب ظهور «مسأله استقراء» شد و توجیه منطقی و تجربی این اصل زیر سؤال رفت. اما استقراگرایان که به راحتی قصد ترک صحنه را نداشتند با ارائه‌ی خوانش جدیدی از این روش، موضع تعدیل یافته‌ی «استقراگرایی احتمالی» را جای‌گزین موضع افراطی «استقراگرایی سطحی» کردند (چالمرز، ۱۳۸۱). تقریر چالمرز (۱۳۸۱) از این دیدگاه چنین است: "اگر تعداد زیادی الف در شرایط متنوع وسیعی مشاهده شوند، و اگر تمام الف‌های مشاهده شده بدون استثناء خاصه‌ی ب را داشته باشند، در این‌صورت تمام الف‌ها احتمالاً دارای خاصه‌ی ب هستند" (ص ۳۰). اما این دیدگاه نیز به چالش کشیده شد و جدال هم‌چنان ادامه یافت. کانت هرچند به‌نوعی تلفیق کننده‌ی عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی بود، اما این دو سنت پس از کانت نیز هم‌چنان به نزاع خود ادامه دادند. نمایندگان اصلی این دو سنت در قرن نوزدهم «جان استوارت میل» و «ویلیام هیول» بودند (ریس، ۱۳۸۷). "میل رهرو سنت استقرایی بود که از طریق هیوم به بیکن نسب می‌برد. وی حتی برای پی بردن به نسبت‌های علّی و معلولی، به روایتی از جدول موارد تطبیقی بیکن ]در استقرا[ استناد می‌کرد. اما، هیول که از کانت تأثیر پذیرفته بود، استقرا را به قسمی «به‌هم پیوستن» یعنی پیوند دادن یک پدیده با یک فرضیه تفسیر می‌کرد به وجهی که بتوان پدیده را از فرضیه استنتاج کرد. بدین سان، وی مدافع روش فرضی استنتاجی بود" (ص ۱۱۱). در سال‌های بعد نیز ظهور جریان‌ها و مکاتب فلسفی و تأملات برخی اندیشمندان موجب رشد و تکامل فلسفه علم و در نتیجه بالندگی روش‌شناسی علم شد. در این‌باره می‌توان از جریان‌ها و مکاتبی هم‌چون قراردادگرایی (Conventionalism)، پراگماتیسم (Pragmatism)، اتمیسم منطقی (Logical atomism)، پوزیتیویسم منطقی (Logical Positivism)، عملیات‌گرایی (Operationalism)، واقع‌گرایی علمی (Scientific Realism)، عقل‌گرایی انتقادی (Critical Rationalism)، واقع‌گرایی انتقادی (Critical Realism) و ... یاد کرد که موجب بروز گرایش‌های متنوعی در فلسفه علم شده‌اند (ریس، ۱۳۸۷). سیر تاریخی فلسفه علم و مجموعه‌ی گرایش‌های متنوع موجود در این حوزه‌ی معرفتی در چند مرحله‌ یا دسته‌ی کلی قابل طبقه‌بندی هستند و این طبقه‌بندی می‌تواند معیار مناسبی برای طبقه‌بندی انواع گرایش‌های روش‌شناسانه در علم باشد. در این‌جا به‌عنوان نمونه از دو دیدگاه که به این طبقه‌بندی‌ها اقدام کرده‌اند می‌پردازیم. سروش در مقدمه‌ی خود بر ترجمه‌ی کتاب برت (۱۳۸۰) به توضیح اجمالی چهار مرحله‌ی سیر فلسفه علم پرداخته است: مرحله‌ی اول، علم‌شناسی ارسطویی که فعالیت علمی را خبر گرفتن از مقتضیات طبایع اشیاء می‌دانست و علم را مجموعه‌ای از قضایای ثابت شده و گردآمده بر حول محور (موضوع) خاصی می‌شمرد و تجربه (به‌معنی استقراء همراه با قیاسی خفیّ) مهم‌ترین شیوه‌ی دست یافتن به قوانین علمی و مقتضیات طبایع بود. مرحله‌ی دوم، پوزیتیویسم که با نظر افکندن بر علمی که از رنسانس به بعد بالیده و شکوفیده بود و با تأکید بر تمیز روش‌شناسانه معرفت علمی از معرفت‌های دیگر و با حرمت بسیار نهادن به علم تجربی چشم از علم شناسی ارسطویی برگرفت و تصویر تازه‌ای از علم عرضه کرد. مرحله‌ی سوم، دیدگاه‌های پوپر و لاکاتوش که به اوج رساننده و پایان رساننده‌ی فلسفه علم منطقی-دستوری (مرحله‌ی سوم) بود. مرحله‌ی چهارم، دیدگاه‌های کوهن و فایرابند که تاریخیّت و نسبیّت را در فلسفه علم گسترش دادند. شعبانی (۱۳۸۵) نیز در توضیح نظریه‌های روش‌شناسی یا دیدگاه‌های فلسفی پیرامون ماهیت روش، با تأیید سخنان صاحب‌نظران مبنی بر زیربنایی بودن مفروضات هستی‌شناختی برای مفروضات معرفت‌شناختی و زمینه‌ساز بودن مفروضات معرفت‌شناختی در ظهور ملاحظات روش‌شناختی، این نظریه‌ها را به سه دسته‌ی کلی طبقه‌بندی کرده است: اثبات‌گرایی، پسا اثبات‌گرایی، و تفسیری.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44070
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید