امروز شنبه 07 شهریور 1405

Saturday 29 August 2026

مشروطه به زبان ساده: راه آزادی


1401/08/01
کد خبر : 72461
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 58 نفر
چهاردهم مردادماه روزی است که سرنوشت ساکنان مرزهای ایران‌زمین و شاید حتی همسایگان آن را برای همیشه دگرگون کرد. روزی که جنبش مشروطه به موفقیت رسید و «شاه» فرمان مشروطه را امضا کرد؛ اما به زبان ساده جنبش مشروطه چه بود، چه اتفاقاتی را شامل شد و سرانجام آن چه شد؟ مخاطب این نوشته خوانندگانی هستند که پاسخ این پرسش‌ها را نمی‌دانند، اما خواندن کتاب‌ها و مقالات مفصل در حوصله یا زمانشان نمی‌گنجد. ● پیش‌قراولان مشروطه ایرانیان که در حافظه تاریخی‌شان سروری گیتی را در یاد داشتند، از دوران صفوی که پا در مسیر زوال و انحطاط گذاشتند تا هم‌اکنون، همواره با یک «چرا»ی ذهنی درگیر بودند. فساد و انحطاط دوران قاجاری در کنار آنچه روسیه به سر ایران آورد و بخش‌هایی از خاک ایران را نیز از آنان گرفت، علامت‌های سوال را بزرگ‌تر کرد و دانشجویانی که برای تحصیل مهندسی و فنون نظامی به فرنگ رفته بودند، هنگام بازگشت، از «محدودیت قدرت حاکم»، «حرمت جان و مال مردم» و «حاکمیت قانون» سخن گفتند. آشنایی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی، اندیشه لزوم حکومت قانون و احقاق حقوق مردم و پایان حکومت استبدادی را نیرو بخشید. نوشته‌های روشنفکرانی مثل حاجی زین‌العابدین مراغه‌ای که در روایتی داستانی همچون آینه‌ای، تمام زشتی‌های زندگی ایرانیان را پیش رویشان نهاده بود و عبدالرحیم طالبوف و میرزا فتحعلی آخوندزاده که در قالب‌های گوناگون از رساله‌ها گرفته تا نمایشنامه‌ها تیره‌بختی ایرانیان را به رخشان می‌کشیدند، همراه شد با روزنامه قانون که میرزا ملکم خان منتشر می‌کرد و علی‌رغم مخالفت حاکمان دست به دست می‌چرخید و در هر شماره آن از «وضع ملت ایران» گفته می‌شد و از ضرورت تاسیس دستگاه وضع قانون و دستگاه اجرای قانون و دستگاه عدلیه. ملکم در شماره دوم قانون نوشت: «خدا خلق ایران را از برای زندگی آفریده است. و از برای اینکه یک طایفه بتواند به آسودگی زندگی بکند باید لامحاله صاحب یک خانه باشد. ایران خانه ماست و تا این خانه نظم نداشته باشد بدیهی است که آسایش اهل خانه خیال محال خواهد بود. بدون هیچ دلیل تازه ما همه به اشک خونین اعتراف می‌کنیم که امروز در کره زمین هیچ دولتی نیست که به قدر دولت ایران بی‌نظم و پریشان و غرق مذلت باشد.» علاوه بر قانون، روزنامه‌ها و نشریات گوناگونی مانند حبل‌المتین و چهره‌نما و حکمت که همه در خارج از ایران منتشر می‌شدند نیز در گسترش آزادی‌خواهی و مخالفت با استبداد نقش مهمی داشتند. کمی بعد ملانصرالدین نیز، تلخک‌گونه، در شعرها و یادداشت‌های کوتاه به تمسخر سیاه‌روزی ایرانیان پرداخت و شعرهایش ورد زبان مردم شد. میرزا آقاخان کرمانی نیز از وضع فاسد و مخرب اندیشه‌ها و خرافات حاکم بر جامعه زمان خویش نوشت و جان در این راه نهاد و سخنرانی‌های سیدجمال واعظ و ملک المتکلمین، توده‌های مردم مذهبی را با اندیشه آزادی و مشروطه آشنا کرد. با تشکیل انجمن‌هایی مانند فراموشخانه و جامع آدمیت، آنچه به شکلی کلی در نشریات نوشته شده بود، در جلسات این انجمن‌ها برای مردم توضیح داده می‌شد و مردم درس مشروطه‌خواهی می‌دیدند و مشروطه‌خواه می‌شدند. شاه و دستگاه مستبد حاکم به درستی دشمن شماره یک خود را این انجمن‌ها می‌دیدند و به هر بهانه، تندترین برخوردها با انجمنی‌ها را در دستور کار قرار می‌دادند. سرانجام، کشته‌شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی که آشکارا انگیزه خود را قطع ریشه ظلم و نتیجه تعلیمات سید جمال‌الدین دانسته بود، فصلی تازه در روند مشروطه خواهی را آغاز کرد. ● مردم عدالتخانه می‌خواهند، مشروطه راه نجات از بردگی است علاءالدوله حاکم تهران ۱۷ نفر از بازرگانان و دو نفر سید را به جرم گران‌کردن قند به چوب بست. این کار که با تائید عین‌الدوله صدراعظم انجام شد، روحانیان و بازاریان را به اعتراضاتی پیوست که تاکنون جنبه روشنفکری داشتند. اینان در مجالس و در مسجدها به سخنرانی ضد استبداد و هواداری از مشروطه و تأسیس عدالتخانه یا دیوان مظالم پرداختند. خواست برکناری عین‌الدوله و عزل مسیو نوز بلژیکی و حاکم تهران به اعتصاب فراگیر در تهران رسید و مظفرالدین شاه وعده برکناری صدراعظم و تشکیل عدالتخانه را داد. هنگامی که به وعده خود عمل نکرد علما از جمله آقا سید محمد طباطبایی و آقا سید عبدالله بهبهانی به قم رفتند و تهدید کردند که کشور را ترک می‌کنند و به عتبات عالیات خواهند رفت. بازاریان و عده زیادی از مردم به تحصن در سفارت انگلیس اقدام کردند و خواهان آزادی علما و تشکیل عدالتخانه شدند. عین‌الدوله با گسترش ناآرامی‌ها در شهرهای دیگر استعفا کرد و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله صدراعظم شد. آزادی و برادری و برابری شعار مشروطه‌خواهان، مورد تایید مردم و بازاریان و روحانیان و افراد مذهبی شد، چنان که محمدحسین نائینی غروی در تنبیه الامه و تنزیه المله نوشت: «آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجه‌ است از هدف‌های اصلی پیامبران به شمار می‌رفته، پیامبر ما هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد و برابر هستند. رهبران مذهب شیعه می‌خواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق از دست رفته‌شان را باز گردانند.» ‌ سرانجام اعتصاب‌ها و استعفاها بدان‌جا رسید که مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را در ۱۳ امردادماه ۱۲۸۵ امضا کرد. تحصن در سفارت انگلیس پایان یافت و مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند. مجلس اول روز ۱۴ مهر ۱۲۸۵‏ در تهران گشایش یافت. نمایندگان به تدوین قانون اساسی پرداختند و در آخرین روزهای زندگی مظفرالدین شاه روز هشتم دی ماه ۱۲۸۵ این قانون به امضای او رسید و تا سال ۱۳۵۷ نیز قانون اساسی ایران بود. این قانون ۵۱ ماده داشت که بیشتر به طرز کار مجلس شورای ملی و مجلس سنا مربوط می‌شد، به همین دلیل در آغاز به «نظام‌نامه» مشهور بود. از آنجایی که این قانون با عجله تهیه شده بود و در آن ذکری از حقوق ملت و سایر ترتیبات مربوط به رابطه اختیارات حکومت و حقوق ملت نبود، کمیسیون تکمیل قانون اساسی (سعدالدوله، تقی‌زاده، مشاورالملک، حاجی‌امین‌الضرب، حاجی سیدنصرالله تقوی و مستشارالدوله) تشکیل شد و ظرف دو ماه «متمم قانون اساسی» را بر مبنای قانون‌ اساسی بلژیک و فرانسه تهیه کردند. این متمم روز ۱۴ مهر ۱۲۸۶ خورشیدی به تایید محمدعلی شاه رسید و رسمیت پیدا کرد، اما... ● آنان که مشروطه را نخواستند محمدعلی ‌شاه از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت و در مراسم تاجگذاری خود نیز نمایندگان مجلس را دعوت نکرد. علاوه بر این روسیه که حامی اصلی محمدعلی شاه بود و وابستگی هرچه تمام‌تر او را به دست آورده بود، از اوضاع ایران راضی نبود. کلنل لیاخوف در راپرت‌های محرمانه‌اش به فعالیت‌هایی برای تهدید و تطمیع شاه جهت تضعیف و تعطیل مشروطه اشاره کرده است. سرانجام روس‌ها دشمنی شاه تازه با مجلس و مشروطه را به جایی رساندند که مشیرالدوله را از صدارت برکنار کرد و امین‌السلطان (اتابک اعظم) را که سال‌ها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد. به این ترتیب علیرغم دستخط شاه در تایید مشروطه، دشمنی شاه و صدراعظم با مشروطه عیان شد. روزنامه یا در واقع نشریه هفتگی صوراسرافیل که جهانگیرمیرزا شیرازی آن را در این دوران منتشر می‌کرد نقش مهمی در تشویق مردم به آزادیخواهی و مقابله با شاه و درباریان طرفدارش داشت. در سوی مقابل حزب اجتماعیون عامیون (سوسیال دموکرات‌های ایران) به رهبری حیدرخان عمواوغلی با تشکیل هیأت مدهشه (کمیته ترور) و فعالیت‌های تروریستی، مشروطه‌خواهی را رادیکالیزه کردند و عملا تنش میان حاکمیت و مشروطه‌خواهان را به سویی کشاندند که به نفع ملت ایران نبود. با بمبی که یاران حیدرخان عمواوغلی به کالسکه حامل محمدعلی‌ شاه انداختند، شاه بهانه لازم را پیدا کرد و به مقابله جدی با مجلس پرداخت و با تحریک لیاخوف (آنچنان که از نامه‌های او پیداست) به باغ شاه رفت و بریگاد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد. شاه از لیاخوف خواهش کرد «که هر قدر ممکن است خونریزی کمتر باشد» اما لیاخوف او را تهدید کرد که «اگر شما قبول نکنید دولت روسیه دیگر به هیچ وجه از شما حمایت نخواهد کرد.» در راپرت محرمانه‌ای که لیاخوف در تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۹۰۸ نوشته است آمده: «شاه مانند یک ایرانی بسیار تردید کرد می‌ترسید از اینکه خونریزی خواهد شد بنا کرد بعضی تصورات بی‌جاکردن؛ یعنی صلح و غیره چون این را دیدیم مجبور شدیم که وسیله قطعی و آخری خود را به کار ببریم که این ترتیبات از طرف دولت روسیه قبول و بهترین ترتیبات برای حال حاضر ملاحظه شده است.» کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق روز سه‌شنبه دوم تیرماه ۱۲۸۷حمله به مجلس را آغاز کرد. او «فرمان داد دسته‌های دیگر قزاق که ۲۵۰ سواره و ۲۵ پیاده و چهار توپ می‌بود، آهنگ مجلس کردند و در ساعت ۷ بود که این‌ها به جلو مجلس رسیدند. از چهار توپ یکی را در خیابان دروازه دولت، دیگری را در خیابان روبه‌روی آن و سوم و چهارم را در خیابان شاه‌آباد نهادند و دهانه همه توپ‌ها را به سوی مجلس گردانیدند، و گرداگرد هر توپی دسته قزاق، از سواره و پیاده جا دادند.» آن‌گونه که در «تاریخ مشروطه ایران» آمده است: «قزاقان و سربازان نمی‌گذاردند کسی از مجلس بیرون رود. سپس سخت‌گیری را بیشتر گردانیده کسی را بدرون هم راه نمی‌دادند ولی تا این هنگام کسانی که آمدن می‌خواستند آمده بودند و ما از آنان نام‌های بهبهانی و طباطبایی و حاجی امام جمعه خویی و حاجی میرزا ابراهیم آقا و مستشارالدوله و میرزا محمد صادق طباطبایی حکیم‌الملک را می‌شناسیم.[…] از آن سوی یک دسته از سران آزادی از جهانگیرخان و ملک المتکلمین و […] خود در آنجا می‌بودند. در آنجا انبوهی می‌بود در بیرون نیز مردم هواخواهی به مجلس می‌نمودند و دسته‌هایی برای آمدن به مجلس آماده می‌شدند.» از آن سوی لیاخوف چون چگونگی را دید فرمان داد همه توپ‌ها از چپ و راست گلوله‌افشانی کنند و کسانی را به باغ شاه دوانید تا توپ‌های دیگری نیز بیاورند. بدین سان جنگ می‌رفت و در همان هنگام توپ‌های دیگر هم‌چنان مجلس را بمباران می‌کردند و هرگونه ویرانی پدید می‌آوردند. نیم‌ساعت به نیمروز جنگ به یکباره پایان پذیرفت. در میدان جلو مجلس نزدیک ۲۰ لاشه اسب افتاده بود. دریای خون موج می‌زد و هنوز به زمین فرو نرفته بود. یک مرده پهلوی قراولخانه افتاده، و از گیجگاه شکسته آن خون سرخ و سیاهی روان بود. خانه‌هایی که نگهداران مجلس از آن‌ها تیر انداخته بودند پرده غم‌انگیزی را نشان می‌داد. پاره‌ای دیوارها افتاده و پاره‌ای شکاف برداشته بود، یک شیشه در پنجره‌ها دیده نمی‌شد. درها از جا کنده شده پشت بام‌ها از تکه‌های گلوله‌های سوزان و افشان سوراخ سوراخ شده بود. ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان را که با سخنرانی‌ها و نوشته‌های خود در آگاهی مردم نقشی به سزا داشتند و از اعضای فعال انجمن‌ها نیز بودند، به باغ شاه بردند و در برابر محمدعلی شاه «پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداخته از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان دژخیم سومی خنجر به دل‌های ایشان فرو کرد.» لیاخوف چون فیروز درآمده بنیاد مشروطه را برانداخته بود رشته همه کارها در دست او می‌بود. روز چهارشنبه سوم تیرماه در تهران فرمانداری نظامی برپا گردید. آگهی در این باره با دست لیاخوف نوشته شده و به چاپخانه رفته بود و در شهر پراکنده گردید: «مردم نمی‌بایست در خیابان‌ها در یک جایی گرد آیند. اگر کسانی نافرمانی نمودندی سپاهیان بایستی با شلیک تفنگ پراکنده‌شان گردانند. آنان که با سپاه ستیزیدندی سپاهیان یارستندی آنان را بزنند.» امروز جار کشیدند که بازارها باز شود و بازاریان از ترس فرمان بردند و بازارها را باز کردند. همه نشانه‌های مشروطه از میان برخاسته، نه روزنامه‌ای، نه انجمنی، نه گفتاری ولی کارها به سامان و آرامش پدیدار می‌بود.»
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/72461
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید