امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

مصائب یک ملودرام خانوادگی


1401/08/01
کد خبر : 38897
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 92 نفر
ملودرام خانوادگی، چه بر صحنه تئاتر چه به صورت مجموعه تلویزیونی و چه فیلم سینمایی علاوه بر عنصر عاطفه و احساس یک شاخصه ویژه دارد و آن وجود تعلیق است. از این دیدگاه در چنین آثاری هرگز با یک شخصیت پردازی دقیق رو به رو نیستیم، بلکه بیشتر با تیپ هایی مواجه ایم که البته مایه های قوی از یک شخصیت را بروز می دهند. مهم، درک تفاوت ظریف بین تیپ و شخصیت و رعایت تعلیق است. ظرافت کار از آنجا ناشی می شود که اگر تعلیق بدون داشتن یک تیپ نزدیک به شخصیت مورد اعتنا قرار گیرد، مسلم است که دچار افراط و تفریط می شود. درست نکته ای که در مجموعه «دلنوازان» به آن برمی خوریم. داستان سریال دلنوازان از شخصیت ها و تیپ هایی تشکیل شده که فیلم نامه نویس به فراخور حال داستان هر یک از آن ها را به عنوان شخصیت اصلی و محوری مطرح کرده است. در این مجموعه با شخصیت هایی روبه رو بودیم که یک شاخصه ویژه داشتند و آن این بود که اغلب آنها در اوج خودخواهی و تکبر قرار گرفتند و هیچگاه نخواستند که از خواسته های نفسانی خود فاصله بگیرند و همین خودخواهی نزدیکترین راه به ایجاد تعلیق و گره در داستان این سریال است. از بهزاد گرفته تا دوستش رامین، دخترعمه اش روشنک، عمه اش شکوه و حتی مادرش رعنا همه دارای این خصلت منفی اخلاقی هستند. به این ترتیب شخصیت پردازی فدای گره افکنی شده است. از همه بدتر اینکه در این مجموعه ملودرام رفتار افراد مثبتی مانند جهان و یا مهتاب موثر نمی افتد و آنان اعتراض کم رنگ و غیرموثری دارند به خصوص اینکه این مجموعه یک سریال خانوادگی است و خانواده ها باید بیشتر از اینها از آن تاثیر بپذیرند. در واقع حل یک بحران در روابط خانوادگی این گونه ترسیم شده است که تا به استیصال نیانجامد به حل آن نزدیک نخواهد شد. برای نمونه می توان به رفتار منصور خرسند (محمد حاتمی) اشاره کرد. او نشانه آدم بد این مجموعه است و از قسمت های اول دائما در پی توطئه چینی وتضادافکنی بین افراد خانواده است، ولی نقش و تأثیر او در مورد ربایش ستایش و نابینا کردن او و همکاری او با برادرش سیروس تا آخرین قسمت مکتوم ماند. البته در قسمتی از آن نقش او کمی روشن گردید ولی آنچه موجب آزار بیننده است، مبهم ماندن این قضیه تا به آخر ماجراست. در حالی که اصلا از گره گشایی تدریجی در طی مجموعه خبری نیست و ناگهان در انتها این گره گشوده می شود و همه چیز ختم به خیر! نکته مهم دیگر در این سریال، نحوه به تصویر کشیدن اقشار و طیف های مختلف خصوصا جوانان است. در این سریال تصویری که از جوانان ارایه می شود قابل الگوبرداری نیست و غالبا منفی به نمایش درآمده اند. زنان نیز در این مجموعه کم رنگ و کم تأثیر تصویر شده اند، و البته فوق العاده زودباور. همان طور که ذکر شد، حتی چهره ای مثبت چون مهتاب، خوبی اش محدود به خودش مانده است و از کلام تأثیرگذار و از عمل موثر عاجز است. روشنک اعمالش کاملا احساسی و بدون تعقل و هتاکانه و وقیحانه است و به خصوص رفتارش با مردها اعم از بهزاد و رامین و دیگران حتی دایی اش یک نوع لجبازی مداوم داشته است که همیشه ادامه داشته است و در کلام او نیز نوعی بی ادبی خاص ملاحظه می شود که به جای هویت بخشی به زنان باعث بی اعتمادی نسبت به آنان می شود. خلاصه اینکه همه در این مجموعه به خصوص زنان از تک روی افراطی، تصمیم براساس احساسات و عمل بدون تعقل، رنج می برند. نمونه بارز این زنان روشنک است. بیشتر اوقات یک تیپ منفی را به ذهن آدمی متبادر می کند. در بین زنان البته باید از یلدا یاد کرد که او نیز به مانند عمویش منصور، شخصیتی مبهم و خام دارد و معلوم نیست که چرا هیچ واکنش مثبتی، به کنش ها نشان نمی دهد. و از وی یک شخصیت منفعل منفی به نمایش درآمده است، در حالی که در اوایل وی نشان نمی داد که این قدر منفی باشد ولی ابهام گسترده و انفعال منفی وی آزاردهنده است. درواقع برای پی بردن به منفی بودن وی، نباید منتظر توجیه منطقی باشیم بلکه باید منتظر پایان سریال باشیم. به هر حال پیروی نویسنده از یک گره در اول و یک گشایش در آخر، دل چسب بودن آن را کاسته است. مثلا ظهور اتابک سپهری در این مجموعه آنقدر کم مایه است که حذف او هیچ لطمه ای به سیر آن در مجموعه نمی زند. ● و اما آدم های خوب این مجموعه: از جهان ملک پور شروع کنیم. او آدم باهوش این مجموعه است و همه چیز وقتی ختم به وی می شود مانند موج به تخته سنگ خورده برمی گردد. و مدعیانی که به وی تهمت می زده اند، آرام عقب می کشند. و این حالت واکنشی در دیگران رفتارهای ساده لوحانه را گسترش می دهد. یعنی قضاوت ها بر مبنای احساسات!! و در موضع گیری احساسی بدیهی است که منطق جایی ندارد. خوب ما امیدوار به حضور جهان ملک پور بودیم که او با وجود اینکه با شخصیت پیچیده ای مانند منصور خرسند طرف است ولی در برخورد با او معلوم نیست که چرا آن طور ساده رفتار می کند و باهوش بودن خود را کنار می گذارد. یعنی هوشیاری و برخورد حرفه ای او فدای مصلحت بزرگی به نام تعلیق می شود. حتی پلیس هم در این ماجرا مصلحت گونه و بدون هوشیاری حرفه ای کافی ترسیم می شود!! بنابراین تعلیق، اصل شده و شخصیت و تیپ و پردازش صحیح آن فرع!! ● عدم رعایت اصول فیلم نامه نویسی ملودرام در این سریال سبب شد که نه مخالفت ها و نه موافقت ها با اشخاص در این مجموعه هیچ کدام دارای منطق مناسبی نباشند! اگر رعنا با ازدواج بهزاد و یلدا مخالفت می کند این کار از آنجا که منطق ندارد موافق طبع آدمی نمی افتد، فقط مخالفت است! هر چند که ممکن است در موافقت بهزاد با این ازدواج مایه هایی از آن یافت شود ولی توجیهی برای مخالفت رعنا یا جهان برای آن وجود ندارد. این مخالفت ها و موافقت های بدون منطق! و این خودخواهی مفرطی که از تک تک شخصیت ها در این داستان وجود دارد ما را با فیلم نامه ای مانند «نرگس» (مجموعه نود قسمتی ملودرام که قبلا از تلویزیون پخش شد) روبرو می سازد. مجموعه ای که آن نیز اتفاقا با حرکت در سطح شخصیت ها خود را نود قسمت به تماشاچی تحمیل کرد. اما هدف از این همه تعلیق ملودراماتیک، آن هم در سطح چیست؟! از معرفی امثال بهزادها و رامین ها چه سودی عاید جوانان مان می کنیم؟ از معرفی امثال زنان جوانی مانند روشنک و یلدا چه می خواهیم؟ الگوی مناسب یا راه و روشی درست در زندگی؟! اینها ابهاماتی است که به نظر من با عدم رعایت اعتدال و میانه روی در شخصیت پردازی شکل می گیرد و مجموعه «دلنوازان» را علی رغم داشتن طرح مناسب با پردازش ضعیف خود، جزء کارهایی قرار می دهد که حظ ناشی از تماشای آن فقط سرگرمی است و دیگر هیچ!!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/38897
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید