شما باید اندیشه و تفکر درستی داشته باشید. این اندیشههایتان را تبدیل به عمل کنید تا از این عملکرد، جامعه تصویری بهوجود بیاورد که به نفع شما باشد. برای خوب کار کردن و خوب خدمت کردن، باید عاشق بود و عشق خدمتی نو و بهتر داشت. اگر این اتفاق در مورد شما بیفتد، شک نکنید که اعتبار، شهرت و ثروت، کمترین چیزی است که به دست خواهید آورد. شما با این کارتان موفق به اعتمادسازی در جامعه نسبت بهخودتان و خدماتتان میشوید و این، راه شما را هموار میکند.
● من دکتر رهام قلیچی، کارآفرین برتر، مدیر برتر و تولیدکننده نمونه و عضو اتاق بازرگانی به شما میگویم چطور ۱۰۰ میلیون تومان به دست آورید
بسیاری از دوستان کارآفرین من، میگویند که بسیاری از فرصتها را لابهلای روزنامهها دیدهاند و شکار کردهاند. مثلا شما روزنامهای را باز میکنید و میبینید که آگهی مناقصهای چاپ شده که فلان سازمان، روزانه هزار پرس غذا با فلان قیمت و کیفیت میخواهد. مثلا من در خانهام نشستهام و میبینم که خیلی راحت میشود به این هدف رسید درحالیکه شاید دیگران خیلی راحت از کنارش عبور کنند. میبینم که مثلا پارکینگی خالی دارم و ظرفهای اضافه و اعضای خانواده هم که هستند. پس سریع میروم و این کار را میکنم و این فرصت را از دست نمیدهم. تازگیها هم که به مشاغل خانگی وام میدهند و این نوع از مشاغل و شرکتها، که از زن و شوهر و بچهها تشکیل شده، زیاد شدهاند. فقط باید یک خرده این فرصتها را بهتر دید، همین.
▪ امان از هاله مرکولی
سؤال خوبی است. اگر بخواهم به شما جواب بدهم، میگویم بستگی دارد منظور شما چه کسی باشد. مثلا خود من، این مبلغ را نه در ۹ ماه، که در ۹ ساعت هم میتوانم به دست بیاورم. قابلیتهای آدمها فرق میکند. من برخی تواناییها دارم، شما هم برخی تواناییها. سطح افرادی که من با آنها ارتباط دارم، بالاتر است و این، خیلی مهم است. ارتباطات موثر در این مورد، خیلی مهم است. اصلا شما میدانید که کلمه مارکتینگ از چه کلمهای میآید؟ از مرکولی، که نام دیگر ستاره عطارد است. معروف است کسانی که هالهشان مرکولی است، خیلی نفوذ دارند و ارتباط مؤثر برقرار میکنند.
▪ فقط اعتبار
اعتبار خیلی مهمتر از سرمایه و پول است. شاید نگاه شما به کارآفرینی، یک نگاه پروژهای باشد درحالیکه از نظر من، یک پروسه است. شما پروژهای نگاه میکنید که مثلا در ۹ ماه چطور میتوانم ۱۰۰ میلیون تومان را به دست بیاورم. درحالیکه من میگویم پروسه اقتصادی که در آن، باید پیشینهای داشته باشید و ادامه بدهید که در این صورت، اعتبار خیلی مهمتر است. من شاید با اعتبارم، حتی در ۹ دقیقه هم بتوانم این کار را بکنم؛ بدون هیچ حرکتی. تنها کافی است به ۲ نفری که مرا میشناسند، زنگ بزنم و از یکی، جنسی بگیرم و به دیگری بفروشم؛ تنها به این علت که هردو نفر و نیازهایشان را میشناسم و آنها نیز مرا میشناسند و نزد آنها اعتبار دارم و نزد من اعتبار دارند.
▪ نگاهت را اصلاح کن
اولین مرحله، این است که خودآزمایی کنیم و خودمان را بشناسیم. درباره شخصیت خودمان و علاقههایی که داریم، چیزهایی بدانیم. بدانیم که تواناییهایمان کجاست. شاید ما خیلی وقتها شدهایم کارمند بانک، درحالیکه نه این کار را دوست داشتهایم، نه از آن لذت بردهایم و هر روز هم با نفرت سر کارمان حاضر شده و میشویم. کسی که هر روز صبح وارد کاری شود که از آن راضی نیست، در آن موفق نخواهد شد چون این کار، راضیاش نخواهد کرد. ولی همین خود شما، اگر عاشق خبرنگاری باشید، خبرنگار موفقی خواهید شد. هر کسی عاشق هر شغلی باشد، در آن موفق خواهد شد. بحثی هم درباره نوع شغل نداریم. شاید شغلی هم وجود داشته باشد که سطح پایین تلقی شود اما اگر علاقه وجود داشته باشد، این چیزها مهم نیست. نوع نگاه ما مهم است؛ نه نوع کار.
▪ ای فرصتشناس!
من مدیریت استراتژیک خواندهام. ما در این نوع مدیریت، بحثی داریم تحت عنوان ماتریس SW که به نوعی نقاط ضعف و قوت و تهدیدها و فرصتها را مطرح میکند. فرصتیابی و فرصتشناسی در این امر خیلی مهم است. اصلا کارآفرینی خانگی به واسطه همین فرصتیابیهاییست که شکل گرفته. مثلا طرف میبیند در خانهاش، دیگ و ظرف اضافه دارد و چند تا مغازهدار سر کوچه را هم میشناسد که موادغذایی میفروشند. با فلان سازمان هم در ارتباط است و همه اینها را جمع میبندد و غذا میپزد و تحویل سازمان مربوطه میدهد؛ آن هم با قیمت مناسبتر. اینجا، بحث چگونه دیدن است. شاید متوجه هم شد که یکی از فامیلهایش، با یکی از مدرسهها در ارتباط است و این مدرسه را هم به فهرست مشتریهایش اضافه کرد. این، فرصتشناسی و فرصتیابی است.
▪ گام اول به دست آوردن ۱۰۰میلیون
و اما بعد، وارد این قضیه میشویم که اگر یک آدم معمولی که بین ۲۰ تا ۴۰ سال سن داشته، تحصیلات معمولی هم دارد و هیچ تخصصی هم ندارد، چطور میتواند این مبلغ را در ۹ ماه باقیمانده از سال به دست بیاورد. ضمن اینکه فرض میکنیم این شخص، از نیروی انگیزه حداقلی برای پیشرفت هم برخوردار است. در اینجا من سهگام را پیشنهاد میکنم که به این ترتیب است. در گام اول، ما باید این ۹ ماه باقیمانده را به سه قسمت کوتاه، میان و بلندمدت تقسیم کنیم که شامل ۳ تا ۳ ماه میشود. ۳ ماه اول، بیبرو و برگرد این شخص باید دوره ببیند. دورههایی که باید ببیند، فنون مذاکره و ارتباطمؤثر و فن بیان و شبیه این است. در زمانی که دارد این دورهها را میبیند، این روزها دورههای تکمیلی هم باب شده است که باید بگذراند. دورههایی مثل بازاریابی و مهندسی فروش و مدیریت ارتباط با مشتری و شبیه این. اجرایی کردن تکنیکهای این دورهها را هم میتواند از خانهاش شروع کند؛ مثلا با همسرش خوب مذاکره کند و خوب با او ارتباط بگیرد. در همین فاصله هم باید علایق و گرایشهایی که از زمان کودکی داشته و همیشه در آرزویشان بوده، شناسایی کند تا به بیراهه نرود و به کاری که دوست ندارد، دست نزند. در ضمن قرار نیست همه هم کارمند شوند.
▪ همه جا پر از پول است
کتاب معروفی در حوزه کارآفرینی هست به نام «سنگفرش هر خیابان از طلاست»، که کیمووچونگ کرهای آن را نوشته است. واقعا بعضی وقتها، آدم به جایی میرسد که میبیند سنگفرش هر خیابان از طلاست. تنها کافی است بهدرستی، فرق بین دیدن و مشاهده کردن را یاد بگیرید. کارآفرینان مشاهده میکنند، درحالیکه دیگران میبینند. شاید من صدبار از سر خیابانمان رد شده باشم و ندیده باشم که آنجا، یک کلیدسازی وجود دارد و برای ساختن یا تعمیرات قفل و کلید، با همسرم بروم چند خیابان یا محله آنطرفتر. درحالیکه اگر اهل مشاهده بودم، میدیدم که سر کوچه و خیابانمان، کلیدسازی هست.
▪ گام دوم به دست آوردن ۱۰۰میلیون
دومین گام، شامل ۳ماه دوم میشود. در این مرحله، کار مشخص شده؛ که کاری مطابق علاقه فرد است. حالا در این گام، باید تمرینهای مورد نظر را انجام داد و همه زمان را هم به همین امر اختصاص داد. دنبال شرکا و اسپانسرهای مالی بود؛ با استفاده از فنون مذاکره و ارتباط مؤثر این فرد باید با مراکز مالی و پشتیبانی وارد مذاکره شد. این فرد باید درباره نوع کار و جایی که میخواهد کار را در آن راه بیندازد، مطالعه کند. رقبا را بررسی کند و ببیند کجا تشنه این نیاز است. یا مثلا اگر میخواهد شکلات تولید کند، ببیند میزان واردات این حوزه چقدر است؛ که از طریق گمرکات بهراحتی میتواند این آمار را به دست آورد. یا اصلا آمار هر چیز دیگری و میزان واردات هر چیز دیگری را. در کل باید یک کار مطالعاتی و تحقیقاتی گسترده روی شغلش انجام دهد؛ و البته یک کار جذب سرمایه و حمایت مالی و پشتیبانی.
▪ گام سوم ۱۰۰میلیونی
گام سوم، شامل ۳ ماهه سوم است که مرحله نهایی و سرنوشتساز تلقی میشود. در این مرحله، زیرساختها فراهم شده و باید، ضربه نهایی وارد شود. ۶ ماه خودسازی و خودشناسی و استقرار دانش و... شکل گرفته، و حالا باید شغلی که دوست داریم، ساخته شود. البته یادمان باشد که در این فرصت کم، نمیشود شغلهای بزرگ و شرکتهای بزرگ ایجاد کرد. ضمن اینکه نباید فراموش کرد که ما یک فرصت نهایی شب عید را هم در ۳ ماهه آخر و نهایی داریم که نباید به هیچ عنوان از دستش بدهیم.
▪ ماجرای پزشکی که دسر تولید میکند
۱۸ سالی هست که در صنعت غذا کار میکنم. در همه دنیا، این صنعت، صنعت بسیار خوبی است. البته شاید در آن، نتوان پولهای آنچنان بهدست آورد اما بهواسطه تکراری که در کار هست، میتواند خیلی کارساز باشد و شما را به جاهای خوبی برساند. یادم هست آقایی پیشم آمده بود که حدود ۴۰سال داشت. دکترای پزشکی داشت. اما کارگاهی تاسیس کرده بود تا دسر تولید کند. میگفت که از همان اول هم علاقهای به پزشکی نداشته و به دلیل اطرافیان وارد این رشته شده است و حالا آن را کنار گذاشته بود. علاقهاش این بود که کارگاهی داشته باشد تا دسرهای مختلف تولید کند. اتفاقا خیلی هم در کارش موفق شده بود.
● دانیال دادجو، کارآفرین برتر شرق کشور از ایده ما و عملیاتی بودنش میگوید
دانیال دادجو، از جوانان پنجاه و هفتی است. به روایت خودش، ۱۸ سالی است که دارد سرسختانه کار میکند. همواره دغدغه خدمات نوین و ابداع راهکارهای ارزشآفرین داشته است؛ کاغذ ابر و باد و ساندویچ دل و جگر مرغ و... بخشهایی از یادگاریهای آن روزهایش هستند. او حالا جزو کارآفرینان برتر شرق کشور بوده و به سرعت در حال رشد است. دادجو در حال حاضر با گروه شرکتهای شرقسیستم در بخشهای بازرگانی، خدمات پشتیبانی، فناوری اطلاعات، تبلیغات و ارتباطات در حال فعالیت است. نظرات این کارآفرین هم شنیدن دارد.
▪ راههای بسیار
اینکه کسی میتواند صد میلیون تومان طی ماههای باقیمانده به دست بیاورد، راهکارهای بسیاری دارد. واقعا مبلغ بزرگی نیست که بخواهد سؤالی بابت شدن یا نشدنش در ذهنها ایجاد شود. امروزه برخلاف نظرات اشتباه و نسبتا فراگیر که معتقدند مشکلات حاد اقتصادی وجود دارد و نمیشود کاری کرد، معتقدم زمینههای زیادی وجود دارد برای کار کردن و زودتر رسیدن به مبلغی بیشتر از آنچه شما آرزویش را دارید.
▪ فرصتها و تهدیدها
من ۸۱ سال است که در این مملکت کار میکنم و معتقدم که هر کاری را بدون کوچکترین سرمایه ریالی میشود شروع کرد و به ارزشآفرینی و ثروتآفرینی رساند. به همان مقدار که بعضیها میگویند، مشکلات اقتصادی فراوانی وجود دارد، باید گفت بسترهای درآمدسازی فراوانی هم هست.
▪ استفاده از یک شکاف بزرگ
به تعبیر من با توجه به سرعت بالای تغییرات در نوع زندگی، انتظارات و نیازهای جامعه بین فرایند عرضه و تقاضا یک شکاف عمیق ایجاد شده است و این، همان فرصت طلایی برای بهرهبردن از داشتههای گذشتگان است، از این بابت که بخش اعظمی از جامعه و بازار و افرادی که خدمات ارائه میکنند، در گذشته باقی مانده و به شیوه سنتی ارائه خدمت میکنند. کافی است شیوه نوین و مدرن و به روز ارائه خدمات را در پیش بگیرید تا ببینید چه تاثیر بزرگی از خودش به جا میگذارد.
▪ لطفا علیه من گارد نگیرید!
وقتی این حرفها را میگویم، خیلیها گارد میگیرند اما ذات و تفکر من اینچنین است. برخی مدام از این دم میزنند که دو سال بعد چه میشود و سال بعد چهها که نمیشود و این مشکلات در راه است و... متاسفانه برخی خانوادههای ما نیز به این نگرش منفی، دامن میزنند و به جای حفظ روحیه و خلق فعل خواستن در بین جوانانشان، خانواده خود را به سمت یک نوع سکون خنثی سوق میدهند. ما باید رفتاری متناسب با امروز و با پیشبینی ۳-۲ سال آینده داشته باشیم و این مسیر ادامه پیدا خواهد کرد.به تعریف شخصی من سه گروه آدم داریم؛ گروه اول، کارمند مسلک هستند، گروه دوم، اشخاصی هستند که حرکت و جنبش بیشتری دارند تا به سطح مشخصی برسند. کاسبهای جامعه این گروه را تشکیل میدهند که البته دو نوع موفق و ناموفق هم دارند. گروه سوم هم افرادی هستند که میخواهند در جامعه پیشرفت و حرکت بهوجود بیاورند مثل کارآفرینان و ارزشآفرینان. این گروه را افرادی تشکیل میدهند که از خودشان انتظارات بیشتری دارند و در خودشان میبینند که بیشتر از چیزی باشند که هستند. در واقع ما با دسته سوم سر و کار داریم؛ دستهای که تفکرشان، بهتربودن و جلوتر رفتن است. اتفاقا از این جوانها، کم نداریم ولی بعضا به واسطه برخی دلایلی که نام بردم، از پیشرفت کردن بازماندهاند.
▪ ۲ راه طلایی
چند راه مختلف برای پول در آوردن و ثروتمند شدن جوانهای امروزی وجود دارد؛ راه اول این است که جوان، خودش بنشیند و فکر کند و با خلاقیت، چیزی را ابداع کند. من در سال ۱۸، کاغذ ابر و باد را ابداع کردم و فروختم. وقتی که دیدم دیگران دارند از روی دست من این کاغذها را تولید میکنند، رفتم و کارهای دیگری کردم. باید از ذهنمان، برای خلق یک خدمت جدید کمک بگیریم. راه دوم که از همه راهها راحتتر است، استفاده از تجربیات دیگران و نوعی بازمهندسی است، یعنی تجربیات دیگران را بازتولید کنیم و نیازهای امروز را در آنها لحاظ کرده و اجراییشان کنیم. همان طور که اشاره کردم، بیش از نیمی از خدماتی که در جامعه ما ارائه میشود، با تفکرات جوان جامعه ما یکی نیست. باورها و نیازهای عصر امروز ما در آنها رعایت نشده. یک جوان، میتواند با انجام یک تغییر ساده در هر خدمتی، آن را در قالبی جدید ارائه و به نام خودش ثبت کرده و ثروتآفرینی کند.
▪ ماهیگیری ثروت
ماهیگیری را دوست دارم، بسیار شبیه ثروتآفرینی است. ماهیگیر باید اول از همه، عشق داشته باشد؛ هر کسی حوصله و عشق نشستن پای قلاب ماهیگیری را ندارد. ماهیگیری فصل مشخصی دارد و ابزار خاص خودش را. یک ماهیگیر با پیشرفتهترین ابزارها ماهی میگیرد و بعضیها با یک نخ ماهیگیری و از همه مهمتر اینکه باید میل شدیدی هم برای خوردن ماهی داشته باشد وگرنه اگر از ماهی بدش بیاید، به طرف گرفتنش هم نخواهد رفت. ثروتآفرینی، بهطور عجیبی شبیه این فرایند است.
▪ در برابر تکرار
نمیخواهم بگویم و توصیه کنم که بله، بعضی کارها پولسازترند. اینجوری، تفکر جامعه کاملا محدود میشود. ایرانیها کپی کردن و انجامش را دوست دارند. در هر فصلی، متاسفانه شغلی مورد توجه واقع میشود و بعد، همه دنبالش میروند و شاهد تکرار هستیم و تکرار و تکرار و تکرار. اگر از بالا نگاه کنید، در همه شغلها، بستر مناسب وجود دارد. اگر این واقعیت را بپذیریم، بقیه راه هموار خواهد شد. متاسفانه ضعف بیشتر ما انسانها، تکرار رفتار دیگران است و بعد با تعجب از خودمان میپرسیم که پس چرا موفق نمیشویم! ما که داریم همان کارها را میکنیم، پس چرا خبری نیست؟! درحالیکه باید دنبال این باشیم تا ببینیم چطور میتوانیم در این خدمتی که داریم ارائه میکنیم، تغییری بدهیم و آن را بهتر کنیم و نوآوری داشته باشیم.
▪ ایده املتی
به همین سادگی، برای یکی از دوستانم به ایدهای ساده ولی فوقالعاده رسیدیم. او میخواست کاری را شروع کند و بین تمام کارهای موجود خدمات رستورانداری را دوست داشت ولی سرمایه شروع یک حرکت بزرگ را نداشت اما با نگاهی ساده به موضوع و با بهرهگیری از همان شکاف طلایی به نقطه شروع خوبی رسیدیم. او برای صبحانه، املت میفروشد؛ غذایی ساده که همه هم دوستش دارند، سادهترین غذایی که در نوع خودش کامل هم هست. همه ما وقتی به شهر دیگری میرویم یا صبح زود از خانه خارج میشویم، دوست داریم در جایی، صبحانه خوبی بخوریم. حالا این دوست من، میخواهد برای صبحانه، این غذا را ارائه کند. کارهای مطالعاتیاش را هم انجام داده. میخواهد فضایی ایجاد کند که همه قشرهای خاص جامعه مثل پزشکان و مهندسان هم در کافه او املت بخورند و از فضا لذت ببرند و املتش هم تبدیل به یک برند شود. برای گام اول، واقعا نیاز به کارهای عجیب و بزرگ نیست، با تغییرات ساده در کارهای کوچک، میتوانیم درآمدساز شویم.
▪ آدمهایی که از آنها خوشم میآید
راههای مختلفی برای در آوردن پول داریم. نخستین نکتهای که به ذهنها میرسد، استفاده از پول و سرمایه پدران است. اما راه اصلی ماهیگیری ثروت است که برای جوانانی مانند من مفید بوده و هست. اگر با تفکر، ایدهپردازی، خلاقیت و نوآوری و قطعا عاشقانه تلاشکردن و پشتکار، همراه با شجاعت و ریسکپذیری شروع کنید، بیشک موفق میشوید. سومین راهش هم که متاسفانه تفسیر ناحق پولدار شدن بسیاری قلمداد میشود، فروختن انسانیت است. راه اول، به ذهن همه میرسد ولی راه دوم به هدف میرسد. روی صحبت من هم با کسانی است که میخواهند ۰۰۱ میلیون را، با ۵ میلیون سرمایه به دست بیاورند و به خودشان تکیه میکنند. من به طرزی عاشقانه، اینطور افراد را دوست دارم؛ چون جامعه ما پر است از همین جنگجویان عاشق.