مطالعات تطبیقی در کتابداری[۱] .
مطالعه تطبیقی یکی از روشهای پژوهش کمی و کیفی است که در آن دو یا چند متغیر یا فرایند همگون که میتوانند نمونهها و موارد محسوس یا نامحسوس باشند، بررسی میشوند؛ با این هدف که با توصیف و تبیین اشتراکها و اغلب تفاوتها، بتوان آن پدیدارها را شناسایی کرد و به تفسیرها و احتمالا تعمیمهای تازه دست یافت.
مطالعات تطبیقی عمومآ سه فرایند توصیف، مقایسه، و نتیجهگیری را دربردارند (۳: ۴۰)، مطالعات تطبیقی توصیفی به پژوهشهای اکتشافی خاصی اطلاق میشود که هدفشان صرفآ توصیف دو یا چند پدیده یا وضعیت از طریق مقایسه ویژگیهای آنهاست؛ در حالی که مطالعات تطبیقی هنجاری[۲] هدفهایی فراتر از توصیف دارند و متضمن داوری و ارزشگذاری آزمودنیها هستند (۴) و میتوانند انواع پژوهشهای تطبیقی علّی، ردهبندی، مطالعات تطبیقی برای بهبود فرآوردهها، و مطالعات تطبیقی با هدف تصمیمگیری در سطح ملی و فراملی را دربرگیرند (۸).
مثالها و نمونهها. کتابداری تطبیقی و بینالمللی تفاوتهایی دارند که کمتر به آن توجه میشود. کتابداری تطبیقی یک روش پژوهش تطبیقی درباره فعالیتها، مسائل، و توسعه کتابخانهها در جوامع و کشورهای مختلف است که هدف آن تحلیل پدیدارها بهمنظور تبیین، تفسیر، و چه بسا علتیابی اشتراکها و افتراقها از دادهها با استفاده از الگوهای مقایسه است (۵: ۴). کتابداری بینالمللی، ناظر بر فعالیتهای بینالمللی سازمانهای دولتی و غیردولتی، گروهها و افراد، و یا کشورها در زمینه کتابداری و اطلاعرسانی است که لزومآ از روش پژوهش تطبیقی بهره نمیگیرد و هدف آن ایجاد، توسعه، حفظ، و ارزشیابی خدمات این رشته و حرفه در جهان است. بنابراین، پژوهشهایی که در حوزه کتابداری بینالمللی انجام میشود، ممکن است عناصر روششناسی پژوهش تطبیقی را بهکار نگیرند. از طرفی همه پژوهشهای کتابداری بینالمللی قطعآ فراملی و به معنای دقیق کلمه بینالمللی هستند. حال آنکه برخی پژوهشهای کتابداری تطبیقی میتوانند درون مرزی بوده، صرفآ ناظر به مباحث کتابداری در جوامع متفاوتی باشند که بخشی از یک ملت هستند و در چارچوب حاکمیت ملی یک کشور بهسر میبرند (۶: ۱۰).
تاریخچه. بهکارگیری روش تطبیقی به شیوه نظاممند و علمی به اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ بازمیگردد. در این زمان غربیها تحتتأثیر دیدگاههای اگوست کُنت و نظریههای مبتنی بر تکامل اجتماعی، دست به مطالعات تطبیقی درباره ملل و اقوام دیگر زدند. پیشفرض نهفته در همه این پژوهشهای مردمشناسانه و قومنگارانه این بود که فرهنگهای غیرغربی دچار کندی توسعه شدهاند. در قرن بیستم، با گسترش کاپیتالیسم و استعمار نو، این دیدگاهها تغییر کرد.
پژوهشگران بهجای تمرکز بر فرهنگهای غیرغربی، به جوامع مدنی، مهاجران و اقلیتهای قومی و نژادی، بهویژه در امریکا پرداختند و پژوهشهای مردمشناسی با هدف همگونسازی و فرهنگآموزی باب شد. در اواسط قرن بیستم با پدید آمدن دیدگاههای کثرتگرا، نظریههای همگونسازی تقریبآ به شکست انجامید (۱۰: ۳۷-۶۲). اما هنوز هم بسیاری از حوزههای علوم اجتماعی عرصه مباحثات دو نگرش است: یکی نگرش خاصگرا[۳] که قائل به قیاسناپذیری تفاوتهاست و دیگر نظریه معتقد به مقایسهپذیری فرهنگها و ملل (۷: ذیل واژه). هم اینک در آغاز هزاره سوم، میتوان ناظر به سه تحول عمده در این نوع مطالعات بود: نخست اینکه پژوهشها تحتتأثیر تحولات عصر پست پوزیتیویسم و پست مدرنیسم و بین رشتهای شدن حوزهها، پیچیدهتر شدهاند و از انواع روشها و متون (مثل پژوهش پیمایشی، تاریخی، مطالعه موردی، و غیره) استفاده میکنند؛ دیگر اینکه همسو با نفوذ روشهای کیفی از نگرشهای پوزیتیویستی (که در آن آزمودنیها قابل اندازهگیری دقیق بوده و نتایج قابل تعمیم هستند)، فاصله میگیرند؛ و سومین تحول، سیاسی شدن این مطالعات و تبدیل آنها به ابزارهای تصمیمگیری در سطح ملی و بینالمللی است(۸).
زمینه مطالعات تطبیقی در کتابداری در ایالات متحده امریکا و پس از انتشار نقد چارلز ویلیامسون درباره آموزش کتابداری و کتابخانهها در دهه ۱۹۲۰ ایجاد شد. مباحث اصلی مورد انتقاد ویلیامسون، عملگرایی حاکم بر حرفه، ضعف علمی برنامههای آموزش کتابداری، فقدان پژوهش علمی در رشته، و بیتوجهی به منزلت حقوقی و حرفهای کتابداران در کتابخانهها بود. پس از انتشار گزارش ویلیامسون در ۱۹۲۳ و در فضاهای علمگرای حاکم بر محیطهای آموزشی آن زمان، که بهشدت از گرایشهای پوزیتیویستی فلاسفه حلقه وین تأثیر پذیرفته بود، پژوهشهای کتابداری آغاز و برنامههای آموزشی این رشته دستخوش تحول شد (۲: ۵). در ۱۹۵۴، سی دِین[۴] نخستینبار اصطلاح کتابداری تطبیقی را بهکار برد؛ از سوی دیگر درسهایی مثل کتابداری تطبیقی و کتابداری بینالمللی در برنامه درسی گروهها و مدارس کتابداری گنجانده و تدریس شد؛ و پژوهشهایی در این رشته آغاز شد که بیشتر از نوع پژوهشهای تطبیقی تاریخی درباره وضعیت کتابخانهها و به قول دوروتی جی. کالینگز ناظر به تحلیل منظم توسعه کتابخانهها، عملکرد، و مسائل آنها (معمولا در کشورهای مختلف) در بستر عوامل مرتبط تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی ـ اجتماعی، فرهنگی، و سایر عوامل زمینهای بود (۱: ۸۸).
از مثالهای بارز مطالعات تطبیقی در کتابداری، یکی کار پریام جِی. دانتون بهنام >کتابگزینی و منابع کتابخانههای دانشگاهی در آلمان و امریکا< (۱۹۶۳)؛ و دیگر کتاب >ابعاد کتابداری تطبیقی< (۱۹۷۳)؛ و نیز فصلی از کتاب >کتابداری تطبیقی و کتابداری بینالمللی<به ویراستاری جان هاروی (۱۹۷۷) است. همچنین از جمله پژوهشهای تطبیقی پایه که در عین حال پژوهشی بینالمللی است، کار شاخص ریچارد کرزیس و گاستون لیتون با عنوان >کتابداری جهانی< است که با هدف بررسی وضعیت کتابخانهها و کتابداری در پنج قاره جهان از جهات کنترل کتابشناختی؛ قوانین کتابداری؛ حمایتهای مالی از کتابخانهها، حرفه، و انجمنهای کتابداری انجام و در ۱۹۸۳ منتشر شده است. از بین پژوهشهای تطبیقی جدید نیز میتوان >مطالعه تطبیقی نرمافزارهای اصطلاحنامهای قابل استفاده در رایانههای شخصی< از ریتزلر (۱۹۹۰)؛ <تحصیلات تکمیلی علوم کتابداری و اطلاعرسانی در انگلستان، امریکا، هند، و ایران: بررسی تطبیقی<، از لیلا مرتضایی، (۱۳۸۰/۲۰۰۱)؛ و >مقایسه گرایش موضوعی مقالات کتابداری و اطلاعرسانی ایران در پایگاههای ایزا در سالهای ۱۳۷۵-۱۳۷۷> از احمد یوسفی نام برد.
نکته مهم دیگر که پژوهشگران باید به آن توجه کنند، رابطه ظریفی است که بین پژوهش تطبیقی و مقوله ارزشیابی وجود دارد: به این معنا که معمولا مقایسه متضمن ارزشیابی است و بیشتر پژوهشهای تطبیقی ماهیت هنجاری دارند یعنی با هدف تبیین و تفسیر هنجارها و ارزشها انجام میشوند و حاصلشان استانداردها و معیارهای سنجش پدیدارهاست، و چون پدیدارهای مورد مطالعه در این رشته معمولا پدیدارهای غیرمادی است، ضرورت دارد در طراحی پژوهشهای تطبیقی، از روششناسی پژوهشهای کیفی و امکانات آن بیشتر بهرهگیری شود (۹: ۲۲).