سقوط طالبان همچنان که یکی از سیاهترین دورانهای تاریخ سیاسی افغانستان را پایان داد بیشک پایانی بر عصر سیاه رسانه در افغانستان نیز بود. عصری که دیگر بنیادگرایان طالبان نفوذ و توان سابق را نداشتند تا با ممنوعیت رسانههای دیداری، رسانههای نوشتاری و شنیداری را نیز بهشدت محدود و تحت کنترل خود درآورند. این سقوط در واقع انقلابی برای رسانهها در افغانستان بود چنانکه اگر وضعیت رسانههای امروزه در افغانستان را با دوران طالبان مقایسهای تطبیقی کنیم به نیکی درخواهیم یافت چرخشی ۱۸۰درجهای انجام شده است.
چرخشی که محدودیتهای کمی و کیفی رسانهها در افغانستان را هم اینک با شمارگان گسترده رسانهها اعم از دیداری، چاپی، شنیداری و اینترنتی روبهرو کرده است بهطوری که بسیاری معتقدند در پرتو وضعیت آزادی بیان و کارکرد رسانههای افغانی امروزه از بسیاری از کشورهای منطقه و همسایه این کشور مطلوبتر است.
در واقع گسترش کمی و کیفی رسانهها در افغانستان هر چند معلول دلایلی از جمله حمایتهای خارجی، قانون اساسی جدید افغانستان و قانون فعالیت رسانهها و توجه بیشتر به کارکردهای گوناگون آموزشی، فرهنگی و خبری رسانههاست اما وضعیت موجود رسانهها در این کشور توانسته است نگاه دولت، مردم و کارشناسان را به خود معطوف دارد یعنی به نگاه بسیاری، آزادی رسانهای موجود در افغانستان یکی از مهمترین دستاوردهای برقراری دولت طالبانی است وضعیتی که هر چند در طول چند سال اخیر با انتقادهایی نیز از سوی محافل دولتی و مذهبی روبهرو شده اما نشان داده که حمایت لایههای مختلف دولت و اقوام این کشور از تعدد رسانهای و قومی برای تداوم و نقش مهم رسانه در این کشور است.
کشوری که هم اینک دارای بیش از ۵۰ رادیو محلی و سراسری و بیش از ۱۵ شبکه تلویزیونی سراسری و بیش از ۳۰۰ روزنامه و مجله در کنار چندین خبرگزاری و سایتهای متعدد است.
بیگمان برای شناخت بیشتر فضای رسانهای کنونی افغانستان باید فضای سیاسی و قومی این کشور را شناخت فضایی که رسانهها نیز با توجه به شرایط اجتماعی - سیاسی جامعهای که در حال گذر از سنت به مدرنیته است میتواند درک ما را از رسانه و خطوط قرمز رسانهای بیشتر کند.
در واقع افغانستان کنونی دارای یک سازمان رسانهای ملی به نام رادیو و تلویزیونی ملی افغانستان (RTA) است. این سازمان دارای یک شبکه رادیویی و یک شبکه تلویزیونی است که هر چند متعلق به دولت است اما بنا به قوانین جدید رسانهای، رسانهای مردمی است که صرفا هزینه آن را دولت پرداخت میکند.
این واقعیت بیش از هر چیزی نشانگر خصوصی بودن بسیاری از رسانههای دیداری و شنیداری و نوشتاری در این کشور است امری که در واقع از دامنه تصدیگری دولت در فضای رسانهای کاسته و امکان انتقاد و زیر سوال بردن فعالیتهای دولتی و... از سوی رسانهها را امکانپذیرتر میسازد. گذشته از این قابل ذکر است که بنا به قانون رسانهای افغانستان، رئیس شورای عالی و اعضای کمیسیون رسانههای این کشور بیش از آنکه انتصابی باشند مقامی انتخابی است.
همین امر نیز به گستره توان بخش خصوصی در امور رسانهها کمک زیادی کرده است. در واقع هماکنون در این کشور خبرگزاریهایی همانند باختر، پژواک، صدای افغان و رادیو تلویزیونهایی همانند رادیو تلویزیون ملی افغانستان، آریانا، طلوع، افغان، شمشاد، سلام وطنلر، تمدن، آیینه، نورین، سبا، نوا و... وجود دارد که در کنار روزنامههای چاپی مهمی همچون آرمان ملی، اراده، اصلاح، افغانستان، پیمان، چراغ، راهنجات، ویسا و هشت صبح گسترش رسانههای این کشور را در عصر پساطالبانی نشان میدهد.
واقعیتی که کمتر کارشناسی در یک دهه قبل قادر به پیشبینی رشد اینچنینی رسانهها در این کشور بود. رشدی که به نگاه بسیاری درواقع میتواند در خدمت توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی این کشور بحرانزده باشد و روز به روز بر دامنه آگاهی جامعه در حال تحول این کشور بهویژه نسل جوان آن بیفزاید.
آنچه مشخص است رسانهها در افغانستان نوین همانند هر کشور دیگری جدا از پیامدهای مثبت و متنوع آن حاوی مضرات و مشکلاتی نیز در جامعه این کشور بوده است. مشکلاتی که در چند سال گذشته از نگاه منتقدان داخلی این کشور بهدور نمانده است. عدهای بر این نظر هستند که با توجه به پتانسیل رسانههای گوناگون در جامعه افغانی برای افزایش سطح آگاهی عمومی، سواد، بهداشت و... این رسانهها هنوز نتوانستهاند به جایگاهی حداکثری در جامعه دست یابند. یعنی از یکسو در بعد رسانههای نوشتاری و روزنامهها از آنجا که حداقل نیمی از مردم
۳۰ میلیونی کشور بیسوادند توانایی ارتباط برقرار کردن میان آنها با شهروندان در کنار ناتوانی اکثریت مردم برای خرید روزنامهها از چالشهای رسانههای نوشتاری است. در سوی دیگر به نگاه بسیاری از منتقدان رسانههای افغانستان، از آنجا که بیشتر رسانهها خصوصی و وابسته به احزاب و گروههای سیاسی است نتوانستهاند نقشی فراخور در راستای گسترش فرهنگ داشته باشند این نقد از آنجا بر رسانههای این کشور ایراد میشود که بهخاطر آنکه توان مالی رسانههای گوناگون افغانی آنچنان گسترده نیست.
حجم زیادی از برنامههای آنها برنامههای وارداتی یا موسیقی است که بیشک با واکنش برخی لایههای سنتیتر جامعه نیز روبهرو شده و حتی گاه به اعتراضاتی مبنی بر وجود ابتذال رسانهای در میان رسانهها نیز کشیده شده است. علاوه بر این، وجود موانع مختلفی برای فعالیت رسانهای در جامعه در حال گذر این کشور را نیز باید یادآور شد موانعی که با وجود گذشت چندین سال از سقوط طالبان همچنان در این کشور وجود داشته است. این موانع از یکسو باعث فشارهای طالبان بر خبرنگاران، روزنامهنگاران و حتی در چند سال اخیر قتل برخی از این روزنامهنگاران و خبرنگاران شده و از سوی دیگر فشارهایی برای عدم فعالیت زنان در رسانهها از سوی لایههای سنتیتر جامعه تداوم داشته است.
مضاف بر این واقعیت دیگری را نیز نباید از ذهن دور داشت آنکه رسانههای این کشور متکثر و زیاد هستند اما اصحاب رسانه در این کشور فاقد توانایی حرفهای در مقیاسهای جهانیاند. همین امر بر کاهش کیفیت بسیاری از رسانهها در این کشور تاثیرگذار است و آن را از استانداردهای قابل قبول و رسانهای جهانی به دور داشته است.
در هر حال به نگاه بسیاری از کارشناسان با وجود این چالشها و مشکلات نباید انتظار داشت که رسانههای افغانی آنچنان از کیفیتی برخوردار باشند که در سطح منطقهای قابل رقابت با رسانههای خارجی و قابل مقایسه با رسانههای بینالمللی باشند این واقعیت بیشتر از آنجا ناشی میشود که اکثر رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری کنونی افغانستان عمری به درازای یک دهه نیز ندارند و در واقع شرایط کنونی رسانهها در این کشور را باید آزمونی برای آینده فضای رسانهای در افغانستان ارزیابی کرد اما آنچه مشخص است، شرایط کنونی با وجود چالشهای اساسی برای رشد رسانهها نوید بخش آیندهای روشن برای رسانهها در این کشور است.