امروز سه‌شنبه 10 شهریور 1405

Tuesday 01 September 2026

ملاحظاتی در باب خرافه


1401/08/01
کد خبر : 77740
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 58 نفر
از منظر جامعه‌شناختی، نسبت میان روابط منطقی عینی و ذهنی می‌تواند تعیین‌کننده وضعیت اعتقاد خرافی در افراد یک اجتماع انسانی باشد. ویلفرد دو پارتو، جامعه‌شناس ایتالیایی، کنش‌های منطقی را کنش‌هایی می‌داند که در آنها هدف ذهنی همان هدف عینی است... به این ترتیب کنش‌هایی که متضمن تفاوت میان اهداف عینی و ذهنی باشند، کنش‌‌های غیرمنطقی دانسته می‌شوند. به‌عنوان نمونه وقتی برای ساخت یک دستگاه، اقدام به برنامه‌ریزی، جمع‌آوری امکانات و لوازم، طراحی و اقدام برای تولید می‌کنیم در حال انجام یک فعالیت منطقی هستیم اما در صورتی که هدف ذهنی ما با هدف عینی‌مان متفاوت باشند در آن صورت یکی از ۴ وضعیت زیر رخ می‌دهد: وضعیت اول: در عملی که مرتکب می‌شویم رابطه منطقی عینی موجود نیست همان‌گونه که در تفکرمان نیز رابطه منطقی ذهنی وجود ندارد. به عنوان نمونه برای احترام گذاشتن به کسی اصرار می‌کنیم که وی قبل از ما از دری عبور کند. در چنین وضعیتی نه تقدم فرد مقابل به طور عینی نفعی برای وی دارد و نه ما می‌توانیم با استدلالی وجود این نفع را به اثبات برسانیم. چنین وضعیتی در بسیاری از آداب و رسوم متداول در اجتماعات بشری به چشم می‌خورد. وضعیت دوم: در فعلی که انجام می‌دهیم، رابطه منطقی عینی موجود نیست در حالی که در پندار ما رابطه منطقی ذهنی وجود دارد مانند زمانی که خانمی با مراجعه به رمالی و گرفتن ورد و گرد ویژه‌ای و با ریختن گرد در غذای همسر خود و خواندن آن ورد در انتظار افزایش محبت همسرش نسبت به خود باشد. در چنین وضعیتی گرد و ورد به صورت عینی کاری انجام نمی‌دهند. اما فاعل این فعل دارای استدلالی است که این سازوکار را برای تقویت محبت همسرش مفید و موثر می‌داند که این وضعیت دوم در بخش عمده‌ای از ذهنیات خرافی و در جوامع بشری مصداق دارد. وضعیت سوم: در این وضعیت اقدام ما در برگیرنده رابطه منطقی عینی است در حالی که فکر ما فاقد رابطه منطقی ذهنی است. به‌عنوان نمونه در رفلکس‌ها یا واکنش‌های غیرارادی بشر، به‌صورت عینی تاثیر مثبت وجود دارد اما این کنش‌ها محصول ذهنیت انسان نیست. به‌عنوان نمونه با کم شدن نور قطر مردمک چشم زیاد می‌شود که امری مثبت برای جذب نور بیشتر است اما ذهنیتی در پس این کنش موجود نیست. وضعیت چهارم: رابطه منطقی عینی و رابطه منطقی ذهنی هر دو موجودند اما از هم نتیجه نمی‌شوند. به‌عنوان نمونه ما برای بهبود وضع یک بیمار ممکن است دست به اقداماتی بزنیم که برای بیمار مفید است اما برای درمان بیماری‌اش تاثیری ایجاد نمی‌کند. در چنین صورتی در ذهنمان به نفع بیمار عمل کرده‌ایم اما این عمل در جهان عینی، به درمان وی منجر نشده که چنین وضعیتی در بسیاری از موارد شبه خرافی است اما غالبا وضعیت دوم به‌عنوان توصیفگر خرافات مطرح می‌شود. در یک کلام، موارد معتنابهی از وضعیت‌های موجود در زندگی ما می‌توانند ما را به سوی یک گرایش، تفکر و حتی عمل خرافی سوق دهند در حالی که ما خود را روشنفکر، تحصیل‌کرده، متفکر و دانا می‌پنداریم. از سوی دیگر رفتار خرافی و عادت یا بهتر بگوییم اعتماد به رفتارها و نگرش‌های خرافی می‌تواند فرصت‌های زیادی را در زندگی افراد نابود کند و سرمایه، وقت و انرژی آنها را به هدر دهد و از همه بدتر تاثیرات نامطلوب بر روابط دوستانه حتی خانوادگی افراد بگذارد و این به معنای استمرار توسعه‌نیافتگی در جوامع عقب‌مانده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/77740
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید