از شش مجموعه تلویزیونی که مردم، عموماً از حسن فتحی در حافظه دارند، شاید بتوان بااغماض گفت: سه مجموعه مناسبتیاند:
شب دهم، میوه ممنوعه و در مسیر زایندهرود، و از این میان، تنها یک مجموعه، با مناسبتاش در تعامل کامل است: شب دهم؛ که آن هم تا امروز ، بهترین کار فتحی محسوب میشود چه در تلویزیون چه در سینما با این همه نباید از یاد برد که نمودار فرود کیفی آثار تلویزیونی فتحی که پلهپله از مدارصفردرجه به میوه ممنوعه رسیده بود و پس از آن با «اشکها و لبخندها» به سراشیبی عجیبی در غلتیده بود، از نو سیر صعودی خود را که از پهلوانان نمیمیرند تا شب دهم آغاز شده بود، باز یافته.
گرچه «در مسیر زایندهرود»، در قیاس با «شب دهم»، هنوز پائینتر میایستد اما به گمان من در مقایسه با «کیفر» که آخرین ساخته سینمایی فتحی است و محتملاً بهترین ساخته سینمایی او، باز آن سیر صعودی کیفی را به نمایش میگذارد. همچنین در این مجموعه برای نخستین بار، فتحی «دلمشغول تریلر» و «ملودرام» را شخصی میکند. «میوه ممنوعه» یک ملودرام با مشخصه آثار حسن فتحی نیست.
در آثار دیگرش، گرچه ملودرام وجود دارد اما نمک «تریلر» است برای تعمیق آن؛ درمجموعه جدید، او البته در سکانسهایی کوتاه و گذرا، نمیتواند از اشتیاقاش به «تریلر» چشمپوشی کند مثل آن جاسوسبازی با موبایل توسط دلال فوتبال و کلاً شخصیتی که از او شاهدیم و انگار تکرار شخصیت اعدامی فیلم کیفر است [هر دو فیلمنامه را علیرضا نادری نوشته و هر دو نقش را هم هومن برقنورد بازی کرده] یا سکانس قاطی کردن «پسرعمو» و شخصیتی که در خلوت از خود به نمایش میگذارد که بازتاب رفتار یک بیمار روانیاست و جالب این است که در همین سکانس، «پسرعموی روانی» تلویزیونش روشن است و از تلویزیون هم، تریلری از حسن فتحی دارد پخش میشود: «پستچی سه بار در نمی زند».
ملودرام این مجموعه «لهجهمحور» [که اعتراض برخی از اعضای شورای اسلامی شهر اصفهان و عدهای دیگر را در پی داشته] ملودرامی اشکانگیز نیست[گرچه در برخی سکانسها از جمله سکانسی که پدرزن قاتل به دخترش میگوید باید از شوهرش جدا شود تا او بتواند برای آزادیاش قدمی بردارد، شاهد یک کلیپ کوتاه به شیوه کلیپهای مسبوق به سابقه در فیلمهای سینمای بدنه هندی هستیم!] فیلمنامه علیرضا نادری در پیوند با نگاه کارگردان به ابزار بصری و شنیداری روایت، موجب شده که به جای عطف توجه مخاطبان به قصه [شیوه معمول در مجموعههای مناسبتی با کیفیت یا غیر از آن!] این توجه، معطوف شخصیت ها شود.
خود قصه آنقدر کند است که آدم باور نمیکند که کارگردان یا فیلمنامهنویسی به خود جرأت دهد و در تلویزیون، چنین خطری کند با این همه با «ریتم بخشیدن به شخصیت ها» و قوت بخشیدن به دیالوگهایی که مثل توپ تنیس دائم در رفت و بازگشتاند، مجموعهای شکل گرفته که با حفظ مخاطبان عام خود، مخاطبان خاص را هم راضی نگه میدارد. با چنین قصه آرامی، مطمئناً اگر کارگردان دیگری میخواست حتی با همین نویسنده، یا نویسنده دیگری میخواست حتی با همین کارگردان، پیش برود، کل اثر دچار تغییر میشد.
یادمان باشد، در مناسبتهای مختلف، ملودرامهای مختلف را شاهد بودهایم و حتی در همین ماه رمضان هم، از شبکه های دیگر، دو ملودرام را شاهدیم که از سر اتفاق، آنها هم قصه آرامی را انتخاب کردهاند اما هر سه آنها درهر دو حوزه [هم در پیشگاه مخاطبان عام و هم در پیشگاه مخاطبان خاص] چندان موفق نمینمایند. فتحی همچنین «بازیگردان» فوقالعادهای است و این مجموعه، می تواند معیاری برای آثار پس از این تلویزیون ایران چه در حوزه مناسبت وچه غیر از آن باشد؛ البته این مجموعه [تا اینجا که دیده شده] از لحاظ فیلمنامه یک پاشنه آشیل دارد آن هم شخصیت فوتبالیست آن است که مرتکب قتل ناخواسته میشود. اصلاً مهم نیست که نادری چند تا فوتبالیست را میشناسد که خصوصیاتی شبیه به این آدم دارند، این نقش در متن باورپذیر درنیامده و این باورناپذیری هم حاصل عکسالعملهای این آدم در قبال وقایع پس از قتلی است که مرتکب شده.
یادمان باشد که عصبیتهای یک بازیکن فوتبال پس از گرفتن کارت قرمز، لغو قرارداد، به تیم ملی راه نیافتن، هو شدن در ورزشگاه یا درگیری با خبرنگاران پس از یک باخت غیرقابل انتظار، نمیتواند شباهتی به رفتار غیرمنطقی او پس از ارتکاب یک قتل داشته باشد.
● کار بعدیاش یک تریلر خواهد بود؟
حسن فتحی حالا دیگر یکی از کارگردانان تلویزیون است که همزمان، در سینما روند یگانهای را طی میکند و در واپسین اثر سینماییاش یعنی «کیفر» به سمت «یک تریلر بومی» قدمهایی را برداشته.
او را با «پهلوانان نمیمیرند» به یاد میآوریم که تریلری با فضای دوره قاجار بود و چنان که آن دیپلمات روس به قاتل قصه میگفت انگار از وسط ادبیات روسیه بیرون آمده بود با همان سبک و سیاق رمانتیسیسم رازآلود و اغلب مخوفی که در رمانهای قرن نوزدهمی آن کشور سراغ داریم.
«شب دهم» فتحی نه تنها یک مجموعه برتر در قیاس آثار «همزمان با خود» و محتملاً پس از خود بود که اساساً توانست تعریفی از مجموعه مناسبتی به دست دهد.
مدار صفر درجه هم در تقاطع سه ژانر «تاریخی، ملودرام و تریلر»، اثری در کارنامه این کارگردان است.
● نقشهای کوتاه ماندگار
حسین محجوب متولد ۱۳۲۷ است و در رشت. نخستین حضور سینماییاش در فیلم «رگبار» بود و پس از آن، همیشه به عنوان بازیگری که نقشهای مخصوص به خود را کمتر یافته، شناخته شده. بازی او در تازهترین اثر فتحی، نقطه عطفی در کارنامه بازیگری اوست نه فقط به این دلیل که توانسته شخصیت یک پدر داغدار را به تصویر بکشد بلکه به دلیل صدایی که به این شخصیت بخشیده و تنها میتواند توسط بازیگری که نقش را درونی کرده، وارد قاب چنین تصویری شود. از بهترین بازیهای او در سه دهه اخیر، میتوان به نقشهای کوتاه و بلندش در فیلمهای مادیان (۱۳۶۴)، شاید وقتی دیگر(۱۳۶۶)، نقش عشق (۱۳۶۹)، پرده آخر (۱۳۶۹)، رنگ خدا (۱۳۷۶)، باران (۱۳۷۹) و ... اشاره کرد. او بازیگری است که چندان مقید به کوتاهی یا بلندی نقش نیست اما به خود نقش اهمیت بسیار میدهد و واقعیت این است بسیاری از نقشهای کوتاهی که برعهده گرفته، او را در تاریخ سینما و تلویزیون ایران ماندگار ساخته است.
● پاشنه آشیل یک متن خوب
علیرضا نادری نویسنده خوبی است چه در سینما چه در تلویزیون. در این میان، «در مسیر زایندهرود» برخوردار از یکی از بهترین فیلمنامههای دهههای اخیر، توانسته او را در بازار رقابت تنگاتنگی که اکنون در حوزه فیلمنامهنویسی [چه برای تلویزیون چه سینما] در جریان است، نگه دارد. پیش از روی آنتن رفتن این مجموعه، فیلمنامه «کیفر» را هم در سینما از او شاهد بودیم در آن «متن» اما، نادری درگیر «تریلرپروری» بود در حالی که در این متن تازه، او دلمشغول ملودرام است و برای بسامان شدن آن، آدمها را با کنششان معرفی میکند و از این نظر، یکی از جذابیتهای این مجموعه، همین ریتم غیرمعمول روایت [در تلویزیون ایران] است که حاصل کنشگری پرجذبه شخصیتهاست. شخصیت ناموفق، تقریباً در متن نادری وجود ندارد مگر یکی: شخصیت فوتبالیستی که مرتکب قتل شده، این شخصیت، بد طراحی نشده فقط یک مشکل دارد که مشکل کوچکی هم نیست. عکسالعملهایش نسبت به وقایع، واقعنمایی اندکی دارد.