امروز سه‌شنبه 13 مرداد 1405

Tuesday 04 August 2026

منشا علایق


1401/08/01
کد خبر : 42265
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 83 نفر
علایق ما شرایطی است که میخواهیم برای خود فراهم کنیم، یا تمام محیط ها و حالت هایی که از آن لذت می بریم. این علایق ثابت نیستند و در محیط ها و حالت های مختلف تغییر می کنند. گاهی ممکن است بدون دلیل چیزی را دوست داشته باشیم و از مواردی اجتناب کنیم، به این دلیل که "دوستش نداریم". به اعتقاد خیلی ها دوست داشتن دلیل نمی خواهد، ولی از آنجایی که هیچ چیزی بی دلیل نیست در این پست سعی می کنیم دلایل علاقه و دوست داشتن را بیابیم. با نگاهی به فرگشت، متوجه می شویم بسیاری از علایق ما ناشی از گذشته تکاملی مان است. ما به انواع غذا ها علاقه داریم، مادر به کودکش علاقه مند است و کودک فقط مادرش را می خواهد و ... . بنابراین بسیاری از علایق بنیادی ما را ژن ها تعیین می کنند. ولی آن ها خیلی کلی هستند و با مفهوم ها سر و کار دارند. ژن ها نمی توانند دقیقا تعیین کنند که ما چه چیزی را دوست داشته باشیم. ژن ها در واقع یک نوع گرایش بسوی مفاهیم ایجاد می کنند، ولی عوامل دیگری هستند که تعیین می کنند دقیقا چه چیزی را دوست داشته باشیم. در واقع بسیاری از علایق مشترک بین مردم مثل علاقه به جنس مخالف مربوط به ژن هاست ولی اینکه به چه کسی علاقه پیدا کنیم خارج از حیطه ژن هاست. محیط یکی از تعیین کنندگان اصلی علایق ماست. در واقع به نظر می رسد تاثیر یادگیری شرطی شدن بیشتر از سایر موارد باشد. ما با شرطی شدن یاد می گیریم که چه محرک هایی را دوست داشته باشیم و از چه محرک هایی اجتناب کنیم. ولی شرطی شدن هم یکی از توانایی های ذهن است که منشا آن به ژن ها و تکامل برمی گردد. به این صورت که موجوداتی که دارای ذهن با قابلیت شرطی شدن بودند، شانس بیشتری برای بقا داشتند. بهتر است در اینجا با مفهوم شرطی شدن بهتر آشنا شویم: شرطی شدن نوعی یادگیری است که در آن موجود زنده بدون اینکه بخواهد، بصورت ناهشیار بین محرک ها ارتباط برقرار می کند. طبق تعریف های ارائه شده در کتابهای روانشناسی، شرطی سازی نوعی یادگیری است که به موجب آن محرک خنثی توانایی تولید پاسخی را کسب می کند که در ابتدا توسط محرک متفاوتی تولید می شد. به این صورت که اگر محرک A به تنهایی به پاسخ A بینجامد و محرک B کاملا خنثی باشد و موجب پاسخی نشود، همایند شدن محرک A و B برای چند بار موجب می شود بعد از مدتی محرک B به تنهایی موجب پاسخ A شود. همانطور که گفته شد، موجوداتی که شرطی می شدند و بین محرک های همایند ارتباط برقرار می کردند از شانس بیشتری برای بقا برخوردار بودند. مثلا موجوداتی که بین صدای شکارچی و خطر شکار شدن ارتباط برقرار کردند، توانستند به موقع از محل خطر دور شده و جان خود را نجات دهند. بنابراین ژنهایی که موجب توانایی مغز برای شرطی شدن می شدند، انتخاب شدند و از فراوانی بیشتری برخوردار گشتند. با توجه به آنچه گفته شد، امروزه ما انسان ها حامل ژنهایی هستیم که موجب شرطی شدنمان می شود. اغلب ما بصورت ناخودآگاه شرطی می شویم و بدون اینکه بدانیم به برخی موارد گرایش پیدا می کنیم. مثلا روانکاوی دختری که شدیدا به پسرهای تاس علاقه مند بود، نشان داد که وی علاقه زیادی به پدرش داشت که او هم تاس بود. یا علاقه ما به رنگ های خاص می تواند منشا ناهشیار داشته باشد و ... . شرطی شدن در بسیاری از مواقع به نفع ماست، چرا که خود بعنوان نوعی یادگیری موجب می شود ما محیط پیرامونمان را بهتر بشناسیم و بهتر رابطه برقرار کنیم، ولی از آنجایی که بصورت ناهشیار صورت می گیرد در بسیاری از موارد مشکلاتی ایجاد می کند. مثلا بسیاری از بیماری های روانی_جنسی از شرطی شدن در دوران کودکی ناشی می شود، مثل یادگار پرستی، سادیسم و مازوخیسم، اختلال هویت جنسی، بیزاری جنسی و ... . در واقع آنچه ما به آن ها علاقه دایم، دارای ساختار و شبکه پیچیده ای است که منشا آن به عواملی برمی گردد که از طریق ژنهایمان به آن ها علاقه داشته ایم و تعریفی که از زشتی و زیبایی یا خوبی و بدی داریم، بر گرفته از گذشته ماست و تعریف های ما از این مفاهیم به این بستگی دارد که گذشته ما چگونه بوده است و محرک ها چگونه و به چه ترتیب با هم تداعی شده اند. دلیل اینکه انسان ها برخی مفاهیم را از نظر زیبایی و خوبی مطلق می دانند، این است که این گونه مفاهیم بین تمام انسان ها مشترک بوده و تقریبا از سوی همه پذیرفته شده است. چراکه انسان ها در بسیاری از ژنها مشترک هستند و در مورد کلیات توافق نظر دارند، ولی چون تعیین جزئیات بر عهده محیط است و از آنجایی که محیط هیچ کسی با دیگری مثل هم نیست، بنابراین هیچ کسی در مورد جزئیات افکار و علایقش با دیگران موافق نیست. در واقع، نمیتوان دو انسان را پیدا کرد که دارای گذشته یکسان بوده باشند؛ بطوری که همایندی محرک هایی که تجربه کرده اند،‌مثل هم باشد. حال این سوال مطرح می شود که چگونه می توانیم منشا علایقمان را بیابیم. برای این منظور لازم است ابتدا مشخص کنیم به چه چیزی علاقه داریم، مثلا کسی که دوستش داریم یا غذایی که به آن علاقه داریم. در مرحله بعد مثلا در مورد شخصی که دوستش داریم، باید وی را به اجزای ریز تقسیم کنیم: ظاهر، طرز برخورد،‌ راه رفتن، حرف زدن، رنگ و شکل لباسش، کفشی که می پوشد، خاطرات مشترک، خودکاری که از آن استفاده می کند و ... . بعد از اینکه لیست بلندی تهیه شد، باید تک تک آنها را بررسی کنیم که کدام خصوصیت مورد پذیرش ماست. در ابتدا که دلبستگی شدید نیست، معمولا یک یا چند خصوصیت موجب علاقه ما می شود ولی بعد از مدتی که علاقه شدیدی ایجاد می شود، تمام این خصوصیات ارزش مثبت پیدا می کنند. در واقع همایندی محرک های خنثی یا منفی با چند محرک مثبت موجب مثبت شدن آنها می شود، یعنی ما باز هم شرطی شده ایم. در این فرایند، یک محرک و خصوصیت مثبت می تواند به اندازه ای برای فرد جذاب باشد که همایندیش با سایر خصوصیات، موجب جذابیت آن ها نیز شود و اگر به تنهایی ارزش مثبت داشته باشد (ولی نه به اندازه کافی)، همایندیش با محرک های منفی می تواند ارزش مثبت آن را از بین برده و بعد از مدتی ممکن است ما آنرا بصورت یک محرک منفی تجربه کنیم. ● سخن آخر ژنها تصمیم می گیرند که ما شرطی شویم. محیط تصمیم می گیرد که به چه چیزی شرطی شویم. ژنها و محیط با هم تصمیم می گیرند که ما چه چیزی را دوست داشته باشیم.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/42265
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید