ماه رمضان و مهمانی خدا زیباست و زیباتر هم میشود اگر برای مهیا کردن سفره افطاری زائران و مجاوران امام رضا(ع) دست به کار شوی و در نهایت خودت هم سر سفره آقا روزهات را افطار کنی. همین موضوع بهانهای شد تا یک روز را در کنار عدهای از خادمان افتخاری سپری کنیم که مشغول پذیرایی از مهمانهای امام رضا(ع) هستند تا با سختیها و لذتهای کار آنها بیشتر آشنا شویم.
● انگار کسی مراقب است
وارد مهمانسرای حرم امام رضا که میشوم تلاش بیوقفه خادمان مرا مجذوب میکند طوریکه فراموش میکنم برای تهیه گزارش از حال و هوای مهمانسرا، قبل از شروع مراسم افطاری آمدهام! ساعت نزدیک ۱۱ ظهر است و همه مشغول درست کردن جعبههای سبز رنگی که قرار است خرما، پنیر، شله زرد و ظروف یکبار مصرف را در آن قرار دهند. هر ده نفر دور هم نشستهاند و مشغول تا کردن این جعبهها، کنار جوانترینشان مینشینم و سر صحبت را با او باز میکنم. محمد ۲۳ ساله و دانشجوی رشته معماری است. از نحوه دعوت شدنش به جمع خادمان افتخاری مراسم افطاری میپرسم. میگوید: هیچ وقت زمانی که برای اولین بار به اینجا دعوت شدم را فراموش نمیکنم. داشتم از زیارت حرم برمیگشتم که عمویم به من زنگ زد و گفت: «ماه رمضان امسال برای مهمانسرای حرم به نیرو نیاز دارند، اگر وقت داری اسمت را بنویسم؟!». هنوز چند قدمی از حرم دور نشده بودم که برگشتم و به گنبد آقا نگاه کردم. دستم را به رسم ادب برای چندمین بار روی سینهام گذاشتم و گفتم آقا خیلی زود حاجتم را دادی؟ میگفت از حضرت خواسته بودم اگر میتوانم کاری برایش انجام دهم خودش سر راهم قرار دهد. با شوق میگوید «الان چهارمین دفعه است این توفیق نصیبم شده.» میگوید: «راستش نمیدونم، احساس عجیبی دارم انگار یک کسی همش حواسش بهمون هست و حتی کمکمون میکنه که میتونیم این همه کار رو انجام بدیم. ما تا افطار به زائرهای آقا خدمت کنیم. نمیدونم چه جوری باید از امام رضا(ع) تشکر کنم که من رو لایق دونسته و برای خدمتگزاری به مهمونهاش آنهم در این ماه عزیز دعوت کرده.»
● تازه از الان کارمان شروع میشود!
اذان ظهر که میرسد، یک نفر از خادمها بلند میشود و شروع به گفتن اذان میکند. همه دست از کار میکشند و خودشان را برای اقامه نماز آماده میکنند. بعد از نماز میگویند سفرهها را پهن کنید چون نانها رسیده است. چند نفر میروند و نانها را میآورند و در سفره قرار میدهند و به داخل سالن منتقل میکنند. بقیه هم، هر نان را در یک پلاستیک فریز قرار میدهند. جوان دیگری در گوشهای از سفره نشسته و مشغول گذاشتن نانها در پلاستیکهاست. بعد از سلام و احوالپرسی میپرسم «بار چندمه آمدی اینجا؟» میگوید: «۳ ساله ماه رمضانها هفتهای دو بار میام.» میپرسم «اینجا بودن چه حال و هوایی داره؟» میگوید: «یه حس و حال کاملا معنوی که اصلا قابل توصیف نیست. نمیتونم بیانش کنم.» از فضای کارشان میگوید: «تازه از الان کارمان شروع میشود، غذاها که آماده بشه و در ظروف یکبار مصرف بستهبندی بشن میارن اینجا. ما جعبههای اکرام و نانها و غذاها رو در پلاستیک میذاریم و گره میزنیم. یکی دو تا هم نیست، ۱۰ هزار تاست دیگه! بعدش هم باید بستههای افطاری را ببریم صحن هدایت و در گیتهای ورودی بچینیم تا به بهترین شکل از مهمانهای آقا پذیرایی کرده باشیم. «از قوانین خادمان میزبان میگوید: باید حتما روپوش سفید داشته باشی، شلوار سورمهای بپوشی و از همه مهمترش اینه تا زمانی که تمام زائران افطاریهای خودشان را میل نکنند و ما صحن را مرتب نکنیم، به هیچ وجه اجازه نداریم روزهمان را باز کنیم. میپرسم در این لحظات از آقا چی میخواد؟ میگوید: «مادرم مریضه برای شفای اون و همه مریضها دعا میکنم بعدش هم گشایش کار جوونها و خوشبختی همشون.»
● بستههای افطاری همراه با معنویت
کمکم آثار تشنگی و گرسنگی را میشود در صورت این خادمان آسمانی دید. یکی از خادمان که ذاکر اهل بیت هم هست بلند میشود و با صدای بلند از حاضران میخواهد برای خشنودی مادر عالمان حضرت زهرا(س) صلواتی بفرستند. بعد از ذکر صلوات بلند میشود و شروع به خواندن ابیاتی حماسی در شان امیر مومنان میکند. کاش این لحظه شما هم کنار من بودید و میدیدیدید خادمان در حالی که مشغول کار بودند از گوشه چشمانشان اشک سرایز میشد و صدای یا علی یا علیشان با آماده سازی بستههای افطاری گره میخورد.
● خیال کن الان در صحن هدایت هستی
مهمان آقا شدن از دریچه خیال میدانم سخت است، اینکه خیلی دور باشی و بخواهی احساس کنی اما لحظهای چشمهایت را ببند. صداهایی به گوش میرسد که «ببخشید آقا، صحن هدایت کدام سمت است؟» کمکم صدای نقار خانه بلند میشود و من هم با صدای آنها «رضا، رضا» را زیر لب زمزمه میکنم و به سمت صحن هدایت میروم. در حالی که هنوز خورشید در آسمان است، خادمان افتخاری مشغول چیدن سفرهها هستند. عدهای مشغول چیدن فلاسکهای چایی، عدهای دیگر مشغول چیدن گلدانها که فضا را زیباتر کرده است و بعضیها هم آب معدنیها را در سفره میگذارند. بستههای افطاری را در گیتهای ورودی میچینند و هر دو نفر مسئولیت خدمت در یک گیت را بر عهده میگیرند.
● آخرین لحظات قبل از شروع مهمانی
در همین لحظات مجاوران دسته دسته وارد صحن میشوند. خادمان افتخاری هم آنها را به سمت محل برگزاری مراسم هدایت میکنند. همه به انتظار اذان مغرب نشستهاند، بعضیها ذکر میگویند، بعضیها قرآن میخوانند، بعضیها هم زیارتنامه امام رضا(ع). صدای اذان که بلند میشود همه روزهداران برای اقامه نماز آماده میشوند. خادمان هم از زمان اقامه نماز نهایت استفاده را میبرند و برای آخرین بار، از مرتب بودن تمام سفرهها مطمئن میشوند. مهمانها هم بعد از اقامه نماز به سمت گیتها حرکت میکنند و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد بستههای افطاریشان را دریافت میکنند و بر سر سفره مهمانی امام رضا(ع) مینشینند. بعضیهاشان قبل از اینکه روزههاشان را باز کنند نگاه معنا داری به گنبد میاندازند و با امام خود کلماتی را نجوا میکنند.
● اینکه ماه خدا پیش امام رضا(ع) باشی یه چیز دیگه است...
بعد از لحظاتی به سراغ یکی از مهمانها میروم. اهل سمنان و اولین باری است که به افطاری امام رضا(ع) دعوت شده است. از نحوه دعوت شدنش به اینجا میپرسم، میگوید: «در مسجد گوهرشاد نشسته بودم که بهم کارت افطاری دادن. در واقع هر نیتی کنی همون نیت برآورده میشه. نیاز نداره به شما بگم آرزو دارم در افطاری شرکت کنم، وقتی به امامم بگم و در دلم بخوام، خودش این توفیق رو بهم میده.» میپرسم: فکر میکنی غذای حضرت با جاهای دیگه فرق میکنه؟» جواب میدهد: «اینکه ماه رمضان، ماه خدا باشه و پیش امام رضا باشی، واقعا یه چیز دیگه است... طعم غذای اینجا هم با جاهای دیگه خیلی فرق داره، غذاهای اینجا بهشتیه و خادمها فرشته هستند که دارن دور این سفرهها میچرخن. وقتی غذای آقا رو میخوری، گوشت و خونت با اون انس میگیره اینجاست که پاکی رو در وجودت حس میکنی.» میگویم اگر یک دعای مستجاب داشته باشی از آقا چه میخواهی؟ میگوید: «راستش رو بخواهید یک همسر خوب میخوام! بعدش هم سلامتی و طول عمر پدر و مادرم و عاقبت به خیری همه جوونها. راستی از تمام خادمها هم تشکر میکنم انشاا... موفق و پیروز باشند.»
● پایان شبی دیگر از ضیافتهای افطاری حضرت
اطعام روزهداران در کمترین زمان ممکن و با نظم خاصی انجام میشود و لحظه خروج فرا میرسد، بعضیها امشب را بهترین شب زندگیشان میدانند. کمکم مهمانها از صحن خارج میشوند و خادمها شروع به جمع کردن سفرهها میکنند. در حالیکه امیدوارند لحظاتی دیگر آنها هم سر سفره آقا حاضر شوند. زائرها و مجاورها از اینکه مهمان امام رضا(ع) شدهاند خوشحالاند و خادمها هم از اینکه توفیق خدمتگزاری به مهمانهای حضرت را داشتهاند، خوشحالتر.