یکی از کارکردهای مهم رسانه ها دردنیای امروز تاثیر گذاری آنها روی مخاطبانشان است. این موضوع به قدری حائز اهمیت است که بسیاری از سیاستمداران کشورها ویا بسیاری از مکاتب سعی می کنند از طریق رسانه ها افکار خود را به مخاطبان القا نمایند. چرا که به خوبی می دانند سرعت فوق العاده رسانه ها دردنیای امروز علاوه بر کم کردن زمان گسترش نحله های فکری ، تاثیر گذاری آنها را هم بالا خواهد برد و آن فکر وهدف نهفته درآن پیام رسانه ای را به طور کامل به مخاطب انتفال خواهد داد.
مخاطب پس از دریافت سیگنال های فکری آن مکتب یا طرز فکر به نوعی ذهنش مشغول موضوع مورد نظر آن ها می شود ودربعضی موارد درنهایت آن را خواهد پذیرفت . این نحله های فکری کم نیستند که علاوه بر جریان امپریالیستی - صهیونیستی حاکم بر جهان ، تفکر سوسیالیستی هم مثال زد که امروزه درسینمای سکولار عامه پسند مطرح است و به نوعی به دنبال همراه کردن توده ها است که می توان هنوز رگه هایی از آن را درسینمای کشور های اروپای شرقی که روزگاری عضو اتحاد جماهیر شوروی بودند مشاهده کرد . حتی گروه های جدیدی مانند فمنیست ها هم پا به این عرصه گذاشته اند وسعی دارند از رسانه برای انتقال مفاهیم فکری خود استفاده کنند ویا فرقه های کوچکی چون پانک ها وجین ها که انحرافی هستند وبه موضوعاتی ضداخلاقی روی آورده اند قابل اشاره اند.
دراین بین نحله های فکری همچون نیهیلیسم یا همان پوچ گرایی به صورت پنهان وآشکار درعرصه رسانه ظهور پیدا کرده و به ویژه درچند سال اخیر از سوی رسانه های غربی درکنار امپریالیسم بسیار گسترش یافته اند.
دراین بین جریاناتی مانند هالیوود هم فیلم هایی که به صورت آشکار یا پنهان به نوعی پوچ گرایی (نیهیلسم) را ترویج می دهند ساخته و نمایش داده اند.چرا که امروزه هالیوود نقش مهمی در انتقال پیام به دلیل سلطه فراوان خود پیدا کرده است که این هم درپی سلطه استبدادی غرب درجهان است.
نیهیلیسم که می توان رگه های اصلی آن را درتفکرات نیچه جستجو کرد به دنبال بی نتیجه نشان دادن زندگی بشری است. این اصطلاح از کلمه لاتینی نیهیل که به معنای هیچ وتهی است می آید. بنا بر این در وهله اول روشنگر وضعی است که در آن مفهوم هیچ دال بر غیاب چیزی است که می بایستی وجود داشته باشد.
این تعریف مکتبی از این نحله فکری به واقع درعرصه رسانه ای به نوعی دیگر ظهور پیدا کرده است که کلیت آن را می توان را دردوبعد تعریف کرد:
۱) نشان دادن سرنوشتی سیاه وپایانی پوچ وبی نتیجه برای زندگی بشری،
۲) محدود کردن اهداف وعواطف انسانی درموضوعاتی مادی و غیر اخلاقی مانند سکس.
دراین بین هالیوود سعی کرده است درهر دوی این زمینه ها فعالیت داشته باشد وبا ساختن فیلم هایی هم پوچ گرایی وناامیدی از پایان زندگی بشری را ترویج دهد وهم موضوعاتی مادی مانند ثروت وامپریالیسم و مسائل غریزی وشهوانی را به نمایش گذارد. به واقع سینمای آمریکا با سرمایه گذاری درهر دو بخش سعی کرده است آن گونه که می خواهد اذهان بینندگان خود را مورد آماج حملات رسانه ای قرار دهد تا علاوه بر القای آنها سود کلانی راهم برای خود فراهم کند.
نمونه این نوع فیلم ها «یکشنبه غم انگیز» است که درسالهای گذشته موجی از خودکشی ومرگ را نشان می داد. دراین فیلم به وضوح مشاهده می شود که کارگردان سعی می کند به اصطلاح خود یک رمانس عاشقانه را به تصویر بکشد که درآن بسیاری از آدمها به دلیل گوش دادن به ترانه ای به نام یکشنبه غم انگیز به نحو عجیبی خود را می کشند. البته به دلیل اینکه بستر فیلم درسالهای رخ دادن جنگ جهانی دوم شکل گرفته است وداستان این زمان از تاریخ را روایت می کند تاکید زیادی بر کشتار یهودیان به دست آلمانها می شود و درنهایت هم یکی از معشوقه های شخصیت اول زن فیلم که یهودی است درکوره های آنان سوزانده می شود تا علاوه بر پوچگرایی مذکور، حس دلسوزی برای یهودیان هم در فیلم بیان شود واحساسات بیننده را تحریک کند تا بازهم دست های پشت پرده صهیونیست آشکار شود.
البته این فکر همیشه وجود داشته است؛ به نحوی که در سال های اخیر هم به طور مثال درفیلم «ناین» که درحال حاضر جزو ده فیلم پرفروش دنیا هم هست شاهد نوعی نمایش موزیکال سکسی هستیم که درآن تنها به موضوعاتی حول مسایل و غرائز جنسی می پردازد که به نوعی بازهم فیلم کاملاً از هر گونه پیامی برای بیینده تهی است وهیچ هدفی جز نشان دادن همین موضوعات ندارد تا بازهم تاکیدی باشد بررویه مادی گرایی مطلق هالیوود وانحراف از ارزشهای اصلی انسانی.
به واقع القای پوچ گرایی دراین فیلم ها به گونه ای است که سعی می کنند مخاطب را راضی کنند که دنیا همین چیزی است که ما می گوییم نه چیزی بیشتر و برای همین از مفاهیمی مانند مرگ ومحبت تفاسیری پوچ گرایانه و بی هویت ارائه می دهند و از موضوعاتی مانند عشق تفسیر به سکس ویا خیانت می کنند . نمونه آن را در«تایتانیک» می بینیم که کل محوریت رمانتیک فیلم روی خیانت کاراکتر رز به شوهرش می چرخد وجالب اینکه ازآن تفسیر به عشق می شود که این هم به نوعی تفسیری بی هویت وپوچ گرایانه از مفهومی چون عشق است.
درفیلم های جدیدی چون «سرزمین زامبی ها» ویا «تاریکی محض» هم شاهد این موضوع هستیم که درآن چگونه سعی می شود سرنوشت بشری را به نوعی به وحشی گری مختوم بدانند. در این فیلم ها این مطلب مورد تاکید قرار می گیرد که خون خوارها و وحشی ها رقم زننده نوعی تاریکی ابدی برای بشریت هستند. فیلم «کنده کاری» تنها وحشی گری را نشان می دهد که انسان چیزی جز این نیست وبه طور کلی همه انسانها همین گونه درنده هستند که دراینجا هم از مفهوم انسانیت تلقی پوچ گرایانه خود رابه نمایش میگذارد.
نمونه دیگری از این آثار، قسمت دوم فیلم «مهمانی» است که با عنوان «ثانیه های کثیف» نامگذاری شده است که این فیلم لبریز از لحظه های خشونت آمیز است که درآن خون به شکل آزاردهنده ای نشان داده می شود وذهن بیننده را دچار نوعی آشفتگی همراه با دلزدگی از موضوع می کند . عده ای معتقدند که توجیه این گونه فیلم ها با استفاده از مکتب پارناسین که معتقد است هنر را تنها باید برای زیباییش پذیرفت نه اینکه همیشه هنر باید مفهوم دربرداشته باشد امکان پذیراست. اما درجواب باید گفت که دراین فیلم ها نه هنری نهفته است ونه زیبایی که توجیهی برای ساختن آنها باشد وتنها یک دلیل وجود دارد آن هم پوچ گرایی ذهن سازندگان آن که سعی دارند تمام مفاهیم انسانی را به نفع تفکرخود مصادره کنند. موضوعاتی مانند روابط جنسی که درفیلم هایی مانند «نمایش دختران» به آسانی وبدون هیچ حدومرزی نشان داده می شود و یا فیلمی مانند «هنکاک»که درآن یک دائم الخمر، قدرت های ماورایی پیدا می کند تنها حاکی از نوعی بی هویتی و پوچ گرایی در سینمای غرب است که نه اهمیتی به روح انسانها داده می شود نه به مفاهیم بزرگ انسانی ، وتنها اهداف فرهنگی خود وسودجویی برای آنها مهم است.
دراین بین نحله هایی مانند پانکها هم غافل نشسته اند ودرشبکه های ماهواره ای سعی درتبلیغ تفکرخود دارند که آنها را هم باید زیر مجموعه نیهیلستها دانست .چرا که آنها هم معتقدند که انسان در این دنیا هدف خاصی ندارد و برای همین نباید خود را درقید وبند موضوع خاصی قرار دهد.
استفاده از مفاهیمی چون خشونت وسکس وپوچی وعدم اعتقاد به آخرت وسرنوشت انسانی همه وهمه از موضوعات اصلی پوچ گرایی رسانه ای است. دراین بین باید توجه کرد که الگو گیری از این نوع سینما - که در بین فیلمسازان روشنفکری و جشنواره ای رایج شده - برای کشور ما از لحاظ فرهنگی بسیار خطرناک است. باید درنظر گرفته شود که رویکرد این سبک فیلمها کاملاً با فرهنگ بومی جامعه ما که بر اساس جهان بینی توحیدی و هدفمندی هستی بنا شده متضاد است وبرای همین باید فکر اساسی برای مقابله با آن شود .