امروزه با افزایش روزافزون زنانی که در رشته پزشکی به فعالیت میپردازند و در این حیطه وارد شدهاند، چالشها و مشکلات بیشماری رودرروی آنها قد علم کرده است. در این میان، پزشکان زن باید تمام جوانب امر را در نظر گرفته و این توانایی را داشته باشند تا در همه امور زندگی و حرفه کاری خود تعادل برقرار کنند....
تجربهها و مطالعههای مختلف نیز ثابت کردهاند که آنها بیشتر از پزشکان مرد، مسایل خانه و خانواده را در نظر میگیرند و در انتخاب رشته تخصصی، تصمیم به بچهدار شدن و مسایل دیگر با احتیاطتر عمل میکنند. در شماره گذشته به بعضی از این چالشها اشاره شد. در ادامه به دیگر جنبههای این موضوع پرداخته میشود.
● برنامههای جایگزین
هر چند امروزه گروه بزرگی از مردان اظهار میدارند که در بعضی از نقشهای خود دچار تناقص و تضاد میشوند، زنان استرس بیشتر و تضاد گستردهتری را بین نقشهای خود به عنوان همسر، مادر و پزشک تجربه میکنند. در یک بررسی دیده شده که زنان به احتمال بیشتری مسوولیتهای شغلی خود را تغییر میدهند تا موقعیتی را انتخاب کنند که منافع آن شامل خانواده و فرزندانشان نیز بشود. این تغییر اغلب توام با کاهش ساعتهای کاری هم است. در همین مطالعه مشخص شد که ۸۵ درصد پزشکان زن خود را مطابق با شرایط خانواده و فرزندان شکل میدهند، در حالی که ۳۵ درصد پزشکان مرد حاضر به انجام چنین تطابقی هستند. از اینرو، آنها ترجیح میدهند که گزینههای جایگزین کاری در بعضی شرایط دانشگاهی و مراقبتهای سلامت انتخاب کنند، مانند داشتن مشاغل نیمهوقت، موقعیتهایی که با دیگران سهیم میشوند، کار و خانواده به تناوب (به طور مثال یک سال کار و یک سال در خانه ماندن برای بزرگ کردن فرزندان).
● پزشکی آکادمیک
امروزه پیشرفت زنان در پزشکی آکادمیک با توجه به افزایش قابلتوجه تعداد پزشکان شاغل در این حرفه همخوانی ندارد، به طوری که درصد اساتید زن در شرایط آکادمیک و دانشگاهی به طور قابلتوجهی ثابت مانده است. آنها به کرات اظهار میدارند که تمایل و علاقه آنها به پزشکی آکادمیک کمتر است، زیرا نگران ایجاد تعادل میان نقشهای مختلف خود هستند. این موضوع در یک مطالعه نیز این موضوع به اثبات رسیده، به طوری که پیشرفتهای دانشگاهی و موفقیت در این زمینه با شرایط بچهدار شدن آنها کاهش مییابد، یافتهای که نگرانی زنان پزشک را در ترکیب پزشکی دانشگاهی همراه با مادر بودن ثابت میکند. در این میان، زنانی هم که به نوعی وارد کارهای دانشگاهی میشوند، اغلب از بالا رفتن مقام خود و پذیرفتن مسوولیتهای کلیدی سرباز میزنند که علت آن هم تقاضای خانوادهشان است. آنها اغلب از این موضوع شاکی هستند که اغلب چارچوبهای مشاغل آکادمیک، مرد محور هستند و مردان هستند که پیشرفت میکنند، چرا که زمان بیشتری در اختیار دارند و میتوانند برای پیشرفت کاری خود خرج کنند.
اخیرا کالج پزشکان آمریکا پیشنهاد کرده که انعطافپذیری بیشتری در جدول زمانی تصدیها و مسوولیتها وجود داشته باشد و جای پیشرفت پزشکان زن را باز گذارند تا زنان بیشتری تشویق شوند به دنبال شرایط آکادمیک بروند و کمکی کنند به خانواده پزشکان و مسوولیتهای مادر بودن آنها. پزشکانی که مادر یا پدر هم هستند، به جایگزینهای متنوعی در شغل خود نیاز دارند تا با میزان پیشرفت آنها تطابق داشته و از مزایای آن نیز بهرهمند شوند. از سوی دیگر، تلاشهای همگانی نیز باید در این جهت هدایت شوند که از انگزدن به پزشکانی که کار نیمهوقت یا هر نوع کاری را که پیشرفت در آن به کندی صورت میگیرد، انتخاب میکنند، جلوگیری شود. برای جلب بیشتر پزشکان زن به سوی پزشکی آکادمیک و نگاه داشتن آنها در این حیطه، زنان به حمایت قویتری از سوی جامعه پزشکی نیاز دارند، مانند بودن مراکز نگهداری از فرزندان در محل کار خود و داشتن انعطاف در کار.
● همهچیز با هم
مدیریت موفقیتآمیز تقاضاهای کاری و مسوولیتهای خانواده، به ارزیابی مجدد و منظم اولویتها بستگی دارد. همچنین داشتن انرژی زیاد و انعطافپذیری و سطحی از راحتی در پذیرش وقایع ناخواسته نیز از دیگر موارد است. از سویی باید به محدودیتها و نواقص همکاران نیز احترام گذاشت. پزشکان زن اغلب اجازه میدهند که مسایل و مشکلات فرزندان و خانوادهشان، اول از در وارد شوند و بعد نگرانیهای کاری. هنگام ایجاد تعادل و گرفتن تصمیمهای روزانه، آنها از خود میپرسند که چه چیزی برای فرزندانشان خوب است و چه چیزی برای احساس شخصی خود در حقیقت نمیتوان برای همه یک فرمول خاص برای ایجاد تعادل تجویز کرد. این موضوع از فردی به فرد دیگر تفاوت میکند و همه چیز به اولویتها و میزان زمان در اختیار آنها بستگی دارد. موضوعی که باید قبول کرد، آن است که واقعا نمیتوان در یک زمان در چند جای مختلف بود.
این یک حقیقت ساده است، اما گاهی سختترین هم هست. گاهی پزشکان زن سالها تلاش میکنند تا به نیازهای همه پاسخ دهند، چه خانواده و چه همکاران. شاید این روش از داشتن احساس گناه در این زمینه که همه تلاش خود را برای رساندن زندگی به حداکثر استانداردها به کار نبردهاند یا نتوانستهاند همه را راضی نگه دارند، بکاهد، ولی این اصل ماجرا نیست. تلاش برای سوپرزن بودن نتیجهای ندارد جز استرس و نارضایتی از خود که در نهایت برای خود فرد، خانواده و بیماران پزشک نتایج زیانباری بر جای میگذارد. سرخوردگی شغلی نیز میتواند از پیامدهای آن باشد.
پزشکان زن باید یاد بگیرند که قبل از قبول هر مسوولیتی و دادن جواب مثبت به هر تقاضایی، هزینه – اثربخش بودن آن را بر اساس اولویتهای خود بسنجند و به شرایطی که تهدیدی برای خود، خانواده و شغلشان محسوب میشود، «نه» بگویند. وقتی شرایط شغلی خاص یا برنامه دستیاری را برمیگزینند، وقتی سیلی از تقاضای خانواده و همکاران را قبول کرده و کنترل اندکی بر شغل خود اعمال میکنند و قدرت تصمیمگیری ضعیفی از خود نشان میدهند، به یاد داشته باشند که استرسهای مرتبط با شغل، نارضایتی شغلی و دیسترس سایکولوژیکی، در بالاترین حد خود قرار دارند. با افزایش حمایتهای اجتماعی، کنترل بیشتر حرفه و افزایش انعطافپذیری در کار، افزایش رضایت شغلی و کاهش استرس سایکولوژی رخ میدهد. داشتن خانواده و دوستان حمایتکننده و استخدام پرسنل حمایتگر میتوانند به طور قابلتوجهی استرس ایجاد شده در اثر تضادهای کار پزشکی و مسوولیتهای خانه و فرزندان را کم کنند. این استرس با انتخاب یک منطقه جغرافیایی برای زندگی که به محل کار نزدیک باشد، همچنین به مدرسه فرزندان یا محل نگهداری آنها کمتر هم خواهد شد. اگر زمان کمتری برای جابهجایی در ترافیک شهری صرف شود، زمان بیشتری برای فعالیتهای خانواده تولید خواهد شد. زندگی در نزدیکی اعضای دیگر خانواده نیز به طور اعجاببرانگیزی مفید است البته اگر آنها مایل باشند و بتوانند که کمکی کنند.
تخصیص زمان و اولویتها میان مادران شاغل در مقایسه با مادرانی که در خانه همراه فرزندانشان هستند، تفاوت میکند. برای اغلب پزشکان زن، انجام کارهای منزل، آشپزی و موارد دیگر در صدر لیست اولویتهای آنها قرار ندارند. اما این مساله غالبا در نگهداری از فرزندان اختلالی ایجاد نمیکند. استخدام فرد دیگری برای تمیز کردن منزل، نگهداری از فرزندان، آشپزی و انجام دیگر کارهای منزل هیچ اشکالی ندارد تا حجم کاری در داخل منزل کم شده و به مادران پزشک اجازه دهد تا وقت بیشتری برای خانه داشته یا بتوانند استراحت کنند.
● هدف نهایی چیست؟
همانطور که زنان پزشک با استرسهای ناشی از «همهچیز با هم داشتن» در جدالند، باید به آنها اطمینان مجدد داده شود که ثابت شده زنان و مردان پزشکی که فرزندی نداشتهاند، نسبت به افرادی که خانواده بزرگتری داشتهاند، کمتر از شغل خود رضایت دارند. هر چند تفکر «همه چیز با هم» را داشتن، اغلب بار تقاضا را بیشتر کرده و خستهکننده به نظر میرسند، آیا واقعا میتوانید زندگی خود را بدون فرزندانتان تصور کنید. باید با تعادلی که بین حرفه و خانوادهتان برقرار میکنید، احساس رضایت بیشتری کنید.
به نظر میرسد هدف نهایی برای هر زنی یافتن یک تعادل شخصی است تا کار خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهد، خانواده خود را در بهترین شرایط حفظ کند و شرایط استرسآور را از خود دور کنند و با انتخابهای خود، حس تحقق یافتن اهداف و قناعت را به زندگی خود ببخشند. داشتن حمایت افراد مهم دیگر در محل کار و خانه و کار در یک محیط دوستانهتر، دستیابی به اهداف را نزدیک به واقعیت میکنند.