امروز شنبه 17 مرداد 1405

Saturday 08 August 2026

ناگفته‌های کهریزک


1401/08/01
کد خبر : 45174
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 82 نفر
خانم اشرف‌ قندهاری (بهادرزاده)، رییس هیات مدیره آسایشگاه کهریزک و بانوان نیکوکار است؛ کهریزکی که به همت او و تلاش و نیت خیرخواهانه او امروز مأمنی شده برای پدران، مادران، پدربزرگان و مادر بزرگانی که اگر کهریزک نبود معلوم نبود سرنوشت آنها به کجا‌ می‌انجامید.‌ می‌پرسید چرا؟ می گویید اگر این جا نبود حالا این افراد که عمری زحمت بچه‌ها و بار زندگی را کشیده‌اند در خانه‌هایشان بودند؟! برای این حرف ما و البته پیدا شدن جواب سوال خودتان صحبت‌های خانم بهارزاده را بخوانید.... ما در طبقه فوقانی حسینیه‌ای زندگی می‌کردیم که آن را به منظور کمک به نیازمندان ساخته بود اما در یک شب زمستانی طبق معمول در حسینیه در خدمت خانواده دانش‌آموزان نیازمند بودیم که پدر یکی از دانش‌آموزان به در خانه ما آمد و گفت: «من یک کارگر ساده هستم که در یک اتاق با همسر و پنج فرزند و مادر سالمند و بیمارم زندگی می‌کنم و به علت مشکل بیماری مادرم که فاقد کنترل است، همسر و فرزندان‌ام از خانه گریزان شده‌اند و اگر مشکل مادرم حل نشود، آنها به خانه نمی‌آیند.» از صبح روز بعد به جستجوی محلی برای نگهداری مادر معلول آن مرد پرداختیم. فهمیدم هیچ جایی وجود ندارد ولی نام آسایشگاه کهریزک در حاشیه کویر نمک قم به من داده شد و آن مرد تشکر کرد و مادرش را به آنجا برد. یک روز به من مراجعه کرد و خواهش کرد فقط یک بار به آنجا بروم و کهریزک را ببینم. خیلی گرفتار بودم. شب عید بود و در حسینیه خیلی کار داشتیم اما صدای آن مرد مدام در گوش‌ام بود. با شوهر و دخترم راه افتادیم. هر چه می‌رفتیم و پرس‌وجو کردیم، می‌گفتند برو تا به محل بو برسی‌ چون آنجا بوی تعفن شدیدی‌ می‌آمد که حتی نمی‌شد در آنجا بایستی. من هم تا به آن روز نه معلول دیده بودم و نه سالمند بیمار. نمی‌دانستم آنها کنترل ادرار یا مدفوع ندارند. علاوه بر آن کوهی زباله در حیاط بود. آنجا زمین هزار متری بود که دو اتاق خرابه داشت. می‌گفتند دکتر حکیم‌زاده برای آنجا سقف و در ساخته و از لوازم به درد نخور بیمارستان فیروزآبادی و مانده اضافی غذاها به این افراد می‌داد تا در چند روز باقی مانده عمر، بر اثر گرسنگی و سرما نمیرند. شرایط آن روز هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. یکی داشت گوسفند می‌کشت، دیگری ماهی پاک می‌کرد و از آب چاه کثیف روی ماهی می‌ریخت. پرسیدم: «چه می‌کنید؟» گفتند: «شب عید است. برای مریض‌ها شام عید می‌پزیم.» بوی تعفن از یک اتاق انبار مانند هم می‌آمد. داخل آنجا شدم. آنجا واقعا از شیر مرغ تا جان آدمیزاد بود. هر نوع خوراکی و میوه که فکرش را بکنید، تا دوچرخه و لباس عروس و وسایل نقاشی و بنایی و در گوشه‌ای جوان معلولی که از دو پا معلول بود، روی تخت خوابیده بود. خودش را گلکار معرفی کرد. گفت اینجا همه چیز هست اما خراب شده. من که نمی‌توانم حرکت کنم و آنها را سر و سامان بدهم. مردم اینها را می‌آورند و می‌روند. کسانی که دیگر نمی‌توانستند این عضو معلول یا سالمند معلول را در خانه نگه دارند و توان مالی نداشتند آنها را پشت‌ هر بیمارستان یا گذری رها می‌کردند و می‌گریختند. دکتر حکیم‌زاده آنها را می‌یافت و در اینجا از شر سرما و گرسنگی پناه می‌داد. هرچند روز یک‌بار، عده‌ای فوت می‌کردند و افراد تازه‌ای که معلول و سالمند رها شده در گذر بودند، توسط دکتر حکیم‌زاده به آنجا آورده می‌شدند. از آنجا که علت بوی تعفن را نمی‌دانستم،جویا شدم. ایشان گفتند دستگاه اتوکلاو می‌خواهیم تا لباس و ملحفه بیماران را ضدعفونی کنیم. گفتم تهیه می‌کنم و می‌فرستم. با اشک چشم، رفتم تا افراد بستری را ببینم. همه یک صدا، آب می‌خواستند. از آن چاه کذایی آب غیرآشامیدنی آوردند و تا اینها را بلند می‌کردی شپش از دست‌ات بالا می‌رفت. مار و عقرب به راحتی در گوشه‌های اتاق‌شان می‌خزیدند. نمی‌توانم بگویم. باید می‌بودید و می‌دیدید. ● کهریزک چگونه کهریزک شد؟ از آنها نام و نشان دکتر حکیم‌زاده را گرفتم و به دیدارش رفتیم. دکتر محمدرضا حکیم‌زاده، رییس بیمارستان دولتی فیروزآبادی تهران بود و تصمیم گرفته بود با عزمی راسخ و به تنهایی در یک ساختمان مخروبه در جنوب تهران که آب و برق و امکانات نداشت، چنین محلی را ایجاد کند. دکتر حکیم‌زاده یک انسان معمولی نبود، یک فرشته بود. خاطره اولین دیدار ایشان را از یاد نمی‌برم. آن شب خیلی صحبت کردیم چون من چند وقت قبل به کهریزک رفته بودم و آنجا را دیده بودم، پیشنهاد کردم چند کارگر بفرستم تا خودم حقوق‌شان را بدهم و هزار پیشنهاد دیگر اما ایشان امتناع می‌کردند و از من خواستند خودم به آنجا بروم و به وضع آنجا سر و سامان بدهم. دیدار من با دکتر آغاز پریشانی خاطر من بود. دو راه در پیش داشتم؛ یکی اینکه آنچه را دیده بودم از یاد ببرم و به خانواده و فرزندان‌ام برسم و یا کمر همت به یاری آنها ببندم. اولویت زندگی من تا آن روز ایجاد رفاه بیشتر در زندگی مردم نیازمند بود. پس با وجود جثه ضعیف‌ام تسلیم خواست الهی شدم و به دکتر گفتم، خودم شنبه صبح می‌آیم اما باز هم می‌گویم من به درد آنجا نمی‌خورم. من به تنهایی از عهده آن برنمی‌آیم. صبح روز شنبه ۵ صبح به کهریزک رسیدیم. وقتی می‌خواستم راه بیفتم، خانم کاتوزیان که در حسینیه یاور من بود همراه‌ام آمد. تا پیاده شدیم، دکتر حکیم‌زاده را دیدیم. ایشان به من گفتند: «دیدی می‌توانی!» تعجب کردم و گفتم: «من که الان رسیدم.» ایشان گفتند تو دیشب تنها آمدی ولی حالا دو نفری آمدید. هنوز شروع نکرد‌ه‌ای خدا نیروی تو را دو برابر کرد. دو جارو پشت در بود. ایشان با اشاره به آنها گفتند از هر جا دوست دارید، شروع کنید. من دیرم شده، می‌روم بیمارستان. من و خانم کاتوزیان شروع کردیم. زباله‌های آنجا را هیچ شهرداری حاضر نبود حمل کند چون آن منطقه دور افتاده و روستا، محروم از هر امکاناتی بود. هیزم جمع کردیم و آب را جوشاندیم و این شروع کار ما بود. دستگاه زباله‌سوز گرفتم و گروه بانوان نیکوکار با دو نفر شروع شد و همین الان به ۲۵۰۰ و شاید ۳۰۰۰ نفر رسیده است. ● احوال امروز کهریزک کهریزک از آن ۱۰۰۰ متر محوطه با دو اتاق خرابه، الان به ۴۸۰ هزار مترمربع مساحت و ۲۲۰ هزار مترمربع زیر بنا رسیده و شامل ۲۸ بخش است که ۲۶ تای آن مخصوص سالمندان و معلولان و دوتای آن برای بیماران ام‌اس است. در این آسایشگاه که اکنون یک شهر زیباست، انواع فروشگاه‌ها، بیمارستان، مدارس مختلف و ۵۰ کارگاه داریم. چهار هزار نفر در این شهر زندگی می‌کنند. ظرفیت ۱۷۵۰ تخت داریم. در این خانواده بزرگ کهریزک،‌ مانند همه آنهایی که زندگی می‌کنند، ازدواج با همه مراسم شادمانه‌اش و عزاداری با مراسم خاص خود برگزار می‌شود. برای کارکنان آسایشگاه (امروزه ۹۳۰ کارگر حقوق‌بگیر داریم)، زوج‌های معلول و حتی برخی سالمندان که قادر به زندگی مستقل هستند، شهرک‌هایی ساخته شده. کلاس‌های آموزشی، فرهنگی، هنری، ورزشی، فضاهای سبز، آب‌نماهای فرح‌بخش و دفاتر متعدد و حتی موزه گنجینه یادمان یاران در اینجا وجود دارد. با اینکه دکتر حکیم‌زاده متاسفانه در سال ۱۳۵۸ ما را تنها گذاشتند و بار سنگین ناتمام خود را بر دوش هیات مدیره زمان و نیکوکارانی که از پی می‌آمدند نهادند اما بانوان نیکوکار، علاوه بر تامین برخی هزینه‌ها، به انجام امور خدماتی در آسایشگاه پرداختند. از نظافت محوطه و استحمام بیماران تا خوراندن غذا و دلجویی از مددجویان و رفع مشکلات کاری و زندگی‌شان را با عشق و صمیمت انجام دادند. حالا با اینکه اگر بهشتی روی زمین وجود داشته باشد، آنجا کهریزک است اما باز هم کهریزک برای سالمند جهنم است. پیشنهاد من به خانواده‌ها این است که سالمندان را از خانه‌های‌تان بیرون نکنید. آنها برکت خانه هستند. اگر خانه‌های شما پر از غصه شده و برکت گذشته را از دست داده، به این علت است که دعای سالمند را حذف کرده‌اید. باز هم می‌گویم کهریزک بهشت است اما همان خانه محقر و نان و پنیر شما به هزار کهریزک می‌ارزد. الهه رضاییان
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/45174
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید