سریال «خانه بی پرنده» به دلیل داستان کلیشه ای و تکراری خود و از طرفی بازی نچسب برخی از بازیگرانش نمی تواند برای مخاطبانش جذابیت لازم را داشته باشد چرا که مخاطب امروز به دنبال حرف نو و قصه متفاوت می گردد. ملودرام یکی از ژانرهای سینمایی مطرح سینمایی است که در کشور ما مورد عنایت مجموعه سازهای تلویزیونی بوده است به گونهای که تاکنون ملودرام های بی شماری برای تلویزیون ساخته شده و هرکدام بسته به نوع داستان وجذابیتهای لازم از طرف مخاطبین مورد استقبال قرار گرفتند. مجموعه «خانه بی پرنده» یکی از این سریالهاست که تلاش می کند با مخاطبان این جعبه جادو ارتباط برقرار کند. باید توجه داشت که شخصیت پردازی رکن مهمی در پیکره فیلمنامه یک سریال است و نقشی کلیدی در پیشبرد داستان و پوشاندن برخی ضعف های دارد. اما این وجه کمتر در این مجموعه رعایت شده و شخصیت ها در بسیاری موارد خصوصیات تیپیک دارند. داستان های این چنینی می بایست قابل باور و دوست داشتنی باشند.
تا بتواند همذات پنداری را در تماشاگر برانگیزد که در کمال تعجب، نه تنها شاهد چنین اتفاقی نیستیم بلکه کاراکتر ناپخته وسطی هستند. زیبا به عنوان قهرمان یک قصه ملودرام سوزناک، بسیار تلخ و نچسب از کار درآمده و تماشاگر برای همراهی با وی تردیدهای اساسی دارد. برخورد نخست تماشاگر با زیبا در محل بیمارستان محل کارش و متعاقب آن بستری شدن مادرش در همان جا، ایده خوبی بوده که از اجرای متوسطی هم برخوردار است که در ادامه دیگر شاهد چنین چیزی نیستیم. در حقیقت غرور بیش از اندازه به این شخصیت لطمات جدی ای وارد کرده و به همان نسبت مخاطب را از خود دور کرده است. برای نمونه به برخوردهایش با همسرش «مهرداد» و تنها دایی اش نگاه کنید تا بیشتر به عمق ماجرا پی ببرید.
پیگیری بیش از حد زیبا برای یافتن ردی از پدرش نیز از آن معماهای مضحکی است که تنها نمونه های آن را می توان در سریال هایی از این دست که کم هم نیستند، جست و جو کرد.
البته این امر برای کش دادن داستان و ... لازم بوده که خود به خود موجبات ریزش تماشاگران را فراهم کرده است. در این میان کلاهبرداری از «سعید» و فرش فروش تنها ایده جذاب داستان بوده که ریتم تندتری به کار بخشیده و اندکی وجوه سرگرم کنندگی آن را پررنگ تر کرده است. البته نباید داستانک مربوط به حاج عباس و گذشته خاکستری اش را از قلم انداخت که می تواند برگ برنده کار در ادامه باشد. پس از فیلمنامه باید به بازیگر به عنوان رکن مهم و اساسی در آثار ملودرام اشاره کرد که نقشی حیاتی در موفقیت یا عدم آن برعهده دارد. بسیاری از ملودرام های بزرگ تاریخ سینما و کارهای بسیار موفق تلویزیونی همگی در این نکته به اشتراک رسیده و در این باب اتفاق نظر داشته اند.
اما «خانه بی پرنده» به این اصل مهم و بنیادین نیز به مانند فیلمنامه، چندان توجهی نکرده و به دست خود تیشه به ریشه خود زده است. «سامیه لک» که با سریال «فریدون جیرانی» وارد عرصه بازیگری شده، برای نقش زیبا اساسا انتخاب غلطی بوده و چهره سرد و یخی اش قادر به جذب بیننده نبوده و نخواهد بود. وی که در رشته ای کاملا دور از سینما تحصیل کرده، بسیاری از مولفه های بازیگری را در خود نداشته و نمی تواند نقش خود را به دور از تصنع و اغراق که شاخصه سینمای هند است به اجرا درآورد. نقش زیبا با فراز و فرودهای حسی اش جای مانور بسیار و پتانسیل جذب مخاطب را داشته که بازی ضعیف لک این امکان را از آن سلب کرده است. این اتفاق در قطب دیگر سریال یعنی مهرداد نیز رخ داده و انتخاب غلط بازیگر لطمه شدیدی به کلیت آن وارد کرده است.
ابراهیمی که تا به حال نقش های زیادی هم در تله فیلم ها و سریال ها ایفا کرده، بیان ضعیف و ناپخته ای دارد که متاسفانه در طی این سال ها برطرف هم نشده است. وی برای این نقش به هیچ وجه مناسب نبوده و چهره سرد و بیان یکنواختش نمی تواند تماشاگر را با خود همراه سازد و به همذات پنداری با خود وادارد. با این حال «کاظم معصومی» به عنوان کارگردان سریال در انتخاب نقش های فرعی بهتر عمل کرده که به عنوان نمونه می توان به «صدرالدین حجازی»، «محمد ابهری» و «کاظم افرندنیا» اشاره کرد که تقاوت دو نسل از بازیگران ایران را بخوبی عیان می سازد. حجازی که بازی های خوبش را در نقش های مکمل از یاد نمی بریم، در اینجا در خلق کاراکتری بشدت خاکستری عالی عمل کرده و بیان گرمش کمک زیادی به وی در اجرای آن کرده است. این اتفاق البته با اندکی تفاوت در مورد دو بازیگر دیگر اشاره شده در بالا رخ داده و سطح کیفی اثر را تا حدودی ارتقا بخشیده است. «کاظم معصومی» که بسیاری مواقع با خسرو معصومی اشتباه گرفته می شود، پس از سالها فیلمسازی به قاب کوچ روی آورده و متاسفانه نتوانسته کاری درخور توجه ارائه دهد که عمده آن به فیلمنامه باز می گردد. معصومی در اجرا نشان داده که کارش را تا حدود زیادی بلد است به شرط آنکه در دام کلیشه های نخ نما نیفتد و اندکی نوآوری و جسارت به خرج دهد.
واقعیت این است که مجموعه های تلویزیونی ما کمتر سراغ ژانر دفاع مقدس می روند و کمتر سریالی را می توان به یاد داشت که قصه ای را روایت کند که به جنگ، مناسبات و پیامدهای آن پرداخته باشد. شاید تنها دو سریال «خاک سرخ» و «گل پامچال» به عنوان دو مجموعه ای که در ذیل ژانر جنگ قرار می گرفتند، در ذهن مخاطبان باقی مانده باشد که اتفاقا این آخری از حیث مضمون و ساختار روایی به «خانه بی پرنده» شباهت دارد. اگر سویه خانوادگی سریال های تلویزیونی را نسبت به سینما پررنگ تر بدانیم آن وقت جنگ و پیامدهای آن واجد قابلیت های دراماتیک بالایی از حیث مناسبات عاطفی و خانوادگی است که برآمده از تاثیرات اجتماعی و عاطفی جنگ است.
در «خانه بی پرنده»، محوریت داستان براساس همین موقعیت بنا می شود و قصه ای اجتماعی خانوادگی دارد. قهرمان اصلی داستان دختری به نام زهراست که در ۲ سالگی در جنگ مفقود می شود و به نوعی هویت و نشانه یک خانواده در جنگ به هم می ریزد. وقتی صحبت از جنگ به میان می آید، همواره بر ویرانی و مخرب بودن آن در به هم ریختگی نظام اجتماعی و مناسبات شهری تاکید می شود، اما به هر حال تاثیر بیشتر آن بر نظام خانوادگی است. خانه بی پرنده، روایت همین موقعیت بغرنج است که دامنه پیامدهای جنگ را تا سال ها و چه بسا دهه های بعد نشان می دهد. حالا که زهرا پس از ۲۷ سال پیدا شده، می توان شعاع این ویرانی را در دفتر تاریخ محاسبه کرد و میزان درد و رنج و مساحت آن را اندازه گرفت. به همین دلیل شاید جنگ را نه در مکان و جغرافیا که در زمان و تاریخ قرار داد و بازشناسی کرد. «حاج عباس مودت» و همسرش «مرضیه» ۲۷ سال با رنجی زیسته اند که مقدار آن با زمان قابل سنجش نیست. آنها مصداقی از پیامدهای سو» جنگ تا سال ها پس از پایان آن هستند و عمق این فاجعه انسانی در دل مناسبات خانوادگی بازنمایی می شود.
سریال «خانه بی پرنده»، البته قصه تازه ای ندارد. جدایی یک فرد از خانواده و تلاش برای پیدا کردن او و ماجراهای پرفراز و نشیبی که در این جدایی رخ می دهد، دستمایه آثار زیادی در سینمای ایران و جهان بوده است. این موقعیت یک وضعیت پارادوکسیکال اجتماعی روانی را ایجاد می کند که هم تعلیق آفرین است و هم تامل برانگیز. جنگ از یک سو به کشتن انسان های دیگر منجر می شود و آدمی تلاش می کند تا با کشتن انسانی به نام دشمن، خانه خویش را از ویرانی و اسارت نجات دهد، اما از سوی دیگر از انسان هایی جدا می شود که عزیزترین افراد زندگی اش هستند. در اینجا زهرا، نمادی از هر آن چیزی است که به واسطه جنگ دچار نابودی شده و حسرت نبود خویش را بر دل اطرافیان می گذارد. موقعیت زهرا با بازی «روناک یونسی» که انتخاب مناسبی برای این نقش بود به وضعیت اسرای جنگی هم شباهت دارد که جنگ سال ها میان آنها و خانواده شان جدایی افکنده و مسیر زندگی شان را تغییر داده است. زهرا اینک با بازگشت خویش، زندگی حاج عباس و مرضیه را دچار تازگی و نشاط دوباره می کند.
کارگردان با ترسیم این موقعیت در کنار روایت یک قصه به ظاهر فردگرایانه، وضعیت اجتماعی و تاریخ جامعه را در این ۲۷ سال واکاوی می کند و شمایلی از جامعه جدید که حالا ۲ دهه از جنگ را سپری کرده، با ارزش های زمان جنگ مورد قیاس قرار می دهد تا مخاطب را در کنار سرگرم کردن به تامل وادارد. زهرا در اینجا نمادی از خود جنگ یا جامعه زمان جنگ است که انگار پس از ۲۷ سال سر و کله اش پیدا شده و آیینه ای در برابر جامعه امروز قرار می دهد. اصلا عنوان سریال نیز همین معنا را بازنمایی می کند و از خانه و سرزمینی سخن می گوید که دیگر پرنده و پرواز در آن معنا ندارد و گویی این خانه، پرندگان خود را از دست داه است.
دیگر بال پرواز شکسته و همه چیز در مناسبات تجاری و دنیاطلبی و پول و ماشین و مظاهر دنیوی زندگی تقلیل یافته است. زهرا صرفا گمشده حاج عباس مودت نیست که او نشانه ای از گمگشتگی جامعه ای است که از آرمان ها و ارزش های خود فاصله گرفته است و انگار پرندگان بال های پرواز خود را از دست داده اند. در واقع خانه بی پرنده یک نوع آسیب شناسی اجتماعی اخلاقی از وضعیت امروز جامعه ای است که بتدریج در یک استحاله فرهنگی پوست انداخته و از آرمان های دیروز فاصله گرفته است.