«کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» که ازیک مقدمه وسی ماده تشکیل شده است، در تاریخ ۱۸ دسامبر ۱۹۷۹ توسط مجمع عمومی ملل متحد پذیرفته شد ودر تاریخ ۳ سپتامبر ۱۹۸۱، طبق بند ۱ ماده ۲۷ آن، قدرت اجرایی پیدا کرد.
در بند «ز» ماده ۲ کنوانسیون، آمده است: «فسخ کلیه مقررات کیفری ملی (داخلی) که موجب تبعیض نسبت به زنان میشود».
این عبارت از دولتها میخواهد که در امور کیفری وجزایی میان زن ومرد تساوی برقرار نماید وقوانین کیفری متفاوت را لغو نماید.
از طرفی در فقه امامیه که قوانین جمهوری اسلامی ایران بر همین مذهب استوار میباشد رویارویی فقیهان را بابند فوق در مسأله «قصاص» شاهد هستیم؛ بدین معنا که اکثر قریب به اتفاق فقیهان بر این باورند که نابرابری در مسأله قصاص بین زن ومرد از مسلمات فقه امامیه است.
بنابراین ناسازگاری قانون جمهوری اسلامی ایران با کنوانسیون در مسأله قصاص، به طور واضح، مشخص میشود. این نوشتار در صدد است با استناد به ادله مسلم فقهی در جهت ایجاد سازگاری، نظریه برابری زن ومرد را در قصاص اثبات نماید.
گفتنی است، پرچمداران و آفرینندگان این نظریه جدید، بعضی از شاگردان امام خمینی همچون آیت الله صانعی و نیز مجتهد مسلم جناب آقای دکتر ابوالقاسم گرجی و بعضی از مجتهدان روشنفکر جامعه ما می باشند.
بنابریان گرچه در این تحقیق به مستندات قوانین بین المللی اشاره می شود اما برای اینکه این نظریه جدید اثبات شود، طبیعی است که ثقل کار به سمت و سوی مستندات دینی حرکت می کند.
● فرضیه
از اصول مسلم واساسی در جامعه بشری و نیز آیین اسلام، حرمت وکرامت انسان است؛ جان انسان، آبرو، مال وثروت، عقیده ورأی، همه حرمت دارند، وباید این حریم وحرمت آن حفظ شود. مهمترین مسئله در این میان، جان آدمی است؛ چرا که بقیه، تابع و وابسته بدان است. حق حیات از بنیادی ترین حقوق بشر محسوب می شود؛ وجود و تحقق حقوق و آزادیها منوط به تحقق حق حیات است. حمایت از حق حیات، حمایت از حیات شهروندان است در مقابل رفتارهای غیر قانونی و یا خود سرانة دولت که به سلب حیات منجر می شود. از همین روست که قرآن کریم با تعبیری جاودانی برحرمت جان آدمیان، جدا از همه امتیازهای عرضی و کاراکترهای فرعی، تأکید میورزد؛ چنان حرمتی که مانند آن در هیچ مکتب حقوقی یافت نمیشود:
*(مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِکَ فِی الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ)*؛
از این روی بر فرزندان اسراییل مقرر داشتیم که هر کس کسی را- جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادی در روی زمین- بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد. و هرکس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است. وقطعا پیامبران ما دلایل آشکار برای آنان آوردند، [بااین همه] پس از آن بسیاری از ایشان در زمین زیادهروی میکنند.
وهمین مطلب در روایات پیشوایان دین نیز بازتاب یافته است که به نمونههایی از آنها اشاره میکنیم:
رسول خدا(ص) فرمود: هرکس بر قتل مسلمانی، کمک کند، گرچه بایک حرف باشد، روز قیامت وارد شود در حالیکه از رحمت خداوند مأیوس باشد.
امام صادق(ع) فرمود: خونریز، میگسار وسخنچین وارد بهشت نمیشود.
سلب حیات آدمی در فقه اسلامی از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده، وتشریع قصاص ودیه نیز برای جلوگیری از این رفتار زشت و جبران پارهای از خسارتهای آن است.
یکی از پرسشهای اساسی در موضوع قصاص، برابری قصاص زن ومرد است. دیدگاه مشهور فقیهان بر نابرابری قصاص زن ومرد استوار است؛ یعنی اگر مردی زنی را به قتل رساند، اولیای زن نمیتوانند مرد را بکشند، مگر آنکه به ورثه او نصف دیه انسان کامل را بپردازند. واگر زنی مردی را بکشد، اولیای مرد میتواند از زن قصاص گیرند.
سید مرتضی در کتاب الانتصار عدم برابری قصاص زن ومرد را از دیدگاه خاص شیعه بر میشمرد. فاضل هندی در کشف اللثام در این مسئله ادعای اجماع دارد.
به هرحال، یکی از مباحث مهم فقهی که با حقوق بشر، عدل و انصاف و نیز موازین بینالمللی و به خصوص با کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان سازگاری ندارد. همین نابرابری قصاص در برخی اصناف انسانها است.
بدین جهت، در این نوشتار تلاش میکنیم بامطالعه عمیق ودوباره نصوص قرآنی واحادیث معصومان این مسئله را بیشتر مورد دقت وتأمل قرار دهیم.
فرضیه این است که قرآن کریم بر برابری قصاص در تمامی اصناف انسانی تأکید میورزد. وهیچ گونه امتیاز، رتبه بندی و مزیت از جهت دیانت را نمیپذیرد وهرچه با آن مخالف باشد، باید توجیه گردد ویا مسکوت گذارده شود.
برای تحلیل وبررسی این دیدگاه، مطالب را در دو فصل میآوریم:
▪ فصل یکم. برابری قصاص انسانها در قرآن کریم؛
▪ فصل دوم. نقد وبررسی نابرابری قصاص زن ومرد؛
● فصل یکم
▪ برابری قصاص انسانها در قرآن کریم
دو دسته از آیات قرآنی بر برابری قصاص دلالت دارند. نخست، این آیات را آورده، وسپس به شرح وتبیین وچگونگی دلالت آنها بر برابری قصاص میپردازیم.
الف) آیات خاص
۱)*( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَی بِالأُنثَی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ)*؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید، درباره کشتگان، برشما [حق] قصاص مقرر شده؛ آزاد، عوض آزاد وبنده، عوض بنده و زن، عوض زن. وهر کس که از جانب برادر [دین]اش [یعنی ولی مقتول]، چیزی [از حق قصاص] به او گذشت شود، [باید از گذشت ولی مقتول] به طور پسندیده پیروی کند وبا [رعایت] احسان، [خون بها را] به او بپردازد. این [حکم،] تخفیف ورحمتی از پروردگار شماست. پس هرکس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وی را عذابی دردناک است.
۲)*( وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)*؛
و ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید.
۳)*(وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)*؛
ودر[تورات] بر آنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان، وچشم در مقابل چشم، وبینی در برابر بینی، وگوش در برابر گوش، ودندان در برابر دندان است؛ وزخمها[نیز به همان ترتیب] قصاصی دارند. وهرکه از آن [قصاص] درگذرد، پس آن، کفاره [گناهان] او خواهد بود. وکسانی که به موجب آنچه خدا نازل کرده داوری نکردهاند، آنان خود ستمگراناند.
۴)*( وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا)*؛
ونفسی را که خداوند حرام کردهاست، جز به حق مکشید. وهرکس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی دادهایم. پس[او] نباید در قتل زیادهروی کند؛ زیرا او [از طرف شرع] یاری شدهاست.
ب) آیات عام
۱)*( وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ)*؛
وجزای بدی، مانند آن، بدی است. پس هرکه درگذرد ونیکوکاری کند پاداش او به[عهده] خداست. به راستی او ستمگران را دوست نمیدارد.
۲)*( وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِکَ مَا عَلَیْهِم مِّن سَبِیلٍ)*؛
وهرکه پس از ستم [دیدن] خود یاری جوید [وانتقام گیرد]، راه [نکوهشی] برایشان نیست.
۳) *(وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ)*؛
واگر عقوبت کردید، همانگونه که مورد عقوبت قرار گرفتهاید، [متجاوز را] به عقوبت رسانید، واگر صبر کنید، البته آن برای شکیبایان بهتر است.
۴)*( الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ)*؛
این ماه حرام در برابر آن حرام است، و[هتک] حرمتها قصاص دارد. پس هرکس برشما تعدی کرد، همانگونه که برشما تعدی کرده، بر او تعدی کنید واز خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.
این آیات اطلاق دارد وبا صراحت، بر برابری میان زن ومرد، برده وآزاد، مسلمان وکافر دلالت میکند؛ چنان که نسبت به ملیت، رنگ ونژاد اطلاق دارد. این اطلاق وصراحت در دلالت، با مذاق شریعت وجهتگیری کلی کتاب وسنت در مساوات وبرابری انسانها تأیید میگردد.
قرآن کریم همه آدمیان را فرزندان آدم وحوا میداند ودر مبدأ آفرینش واستعدادهای انسانی میان آنها فرقی نمیگذارد:
*( یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاءً )*؛
ای مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید وجفتش را [نیز] از او آفرید، واز آن دو، مردان وزنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید؛ واز خدایی که به [نام] او از همدیگر درخواست میکنید، پروا نمایید.
ودر آیهای دیگر، مایه برتری آدمیان را تقوا بر میشمرد:
*(أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ)*؛
ای مردم، ما شما را از مرد وزن آفریدیم، وشما را ملت ملت وقبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت، ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
ونیز میتوان به این روایتها اشاره کرد:
رسول خدا(ص) فرمود:
ای مردم، به راستی که پروردگارتان یکی است، پدرتان یکی است. همه شما فرزند آدم هستند وآدم از خاک است. به راستی که ارجمندترین شما، نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست. هیچ عربی را بر غیر عرب برتری نیست، جز به پرهیزگاری.
رسول خدا(ص) فرمود:
مردم مانند دندانههای شانه برابرند.
ونیز رسول خدا(ص) فرمود:
امروز تمامی مردم [در پرتو آیین اسلام]، سفید وسیاه، قرشی وعرب وعجم از آدم زاده شدهاند. وبه راستی که خداوند آدم را از خاک آفرید؛ ودوست داشتنیترین مردم، نزد خداوند- عزوجل- در روز قیامت، مطاعترین وپارساترین آنهاست.
ونیز امام علی(ع) فرمود:
الناس إلی آدم شرع سواء؛
مردمان تا آدم همه برابرند.
خلاصه آن که این آیات- که با آیات وروایاتهای دیگر تأیید میشوند- بر برابری انسانها در قصاص دلالت دارند، وهیچگونه نابرابری را برنمیتابند.
در برابر این استدلال، دو شبهه ممکن است مطرح گردد، که اینک به بررسی ونقد آن دو میپردازیم:
۱) ممکن است گفته شود آیات متضمن قصاص (آیه اول ودوم از گروه نخست) ونیز آیه انتصار (آیه چهارم از گروه نخست) هیچگونه اطلاق وشمولی نسبت به برابری قصاص ندارند؛ زیرا این آیات بر اصل قصاص دلالت دارند واز آن رو که در آن زمان، قصاص با وجود تفاوت میان زن ومرد وبرده وآزاد، صادق بود، این آیات نیز میتوانند مؤید همان باشند.
به تعبیر دیگر، از این آیات نمیتوان برابری در قصاص را به دست آورد؛ چرا که این آیات براصل قصاص دلالت دارند، ودر آن زمان، نابرابری در قصاص مردوزن وبرده وآزاد رایج بوده ودر عین حال به آن قصاص میگفتند.
در پاسخ به این ایراد، باید گفت:
اولاً، آیات دیگر مثل آیه *(وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا)* ونیز *(أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ)* بربرابری وعدم تفاوت دلالت دارند وبرای استدلال کفایت میکنند؛
ثانیاً، صدق قصاص با وجود نابرابری در میان مردمان جاهل، مبتنی بر عقاید وباورهای باطل آنان بود، وعرف انسانی بافطرت اصلیاش به برابری وعدم تفاوت اعتقاد دارد. پس صدق قصاص نزد آنان نمیتواند ملاک صدق آیات قرآنی- که برحق وحقیقت مبتنی است- باشد؛
ثالثاً، عرف زمان ما- که بر شعور وادراک وفرهنگ بالای انسانیها مبتنی است- قصاص را به صورت برابر، شامل همه طوایف میبیند، واین ملاک صدق آیات قرآنی است،
۲) دومین ایراد، آن است که آیه *(کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ)* بر اختلاف وتفاوت در این طوایف دلالت دارد، ومعنای آیه چنین است که آزاد در برابر آزاده وبرده در برابر برده، مرد در برابر مرد وزن در برابر زن قصاص میشود. این آیه از آن رو که صریح در نابرابری است، میتواند اطلاق وشمول دیگر آیات را نیز مقید سازد.
پاسخ این ایراد چنین است که این آیه نیز بر مساوات وبرابری در این سه گروه، دلالت دارد؛ یعنی اینها باهم برابرند وقصاص باید برقاتل اجرا شود، هرکه باشد ونیز مقتول هرکه باشد. توضیح مطلب چنین است:
این آیه ناظر براین مطلب است که قصاص تنها باید بر قاتل اجرا گردد ونه دیگری؛ در مَثَل، اگر انسان آزادی، انسان آزاد دیگری را کشت، خود او باید قصاص شود، نه برده وی؛ با این توجیه که گفته شود قاتل ازمقتول برتر است وباید برده قاتل- که در رتبه اجتماعی مقتول است- به جایش قصاص شود. ویا اگر بردهای بردهای را کشت، باید خود قاتل قصاص شود وگفته نشود که این برده قاتل چون با گروه اجتماعی بالاتری ارتباط دارد، باید انسان آزادی را از طبقه فرودست به جای او قصاص کرد.
ویا اگر زنی، زنی را کشت، خود او باید قصاص شود، نه مردی به جای آن زن؛ با این استدلال که این زن وابسته به طبقه اشراف است ودر رتبه مقتول نیست، بلکه از او برتر است، پس باید مردی را به جای او قصاص کرد که در ردیف ورتبه مقتول باشد.
بااین توضیح، این آیه نه تنها برتفاوت ونابرابری دلالت دارد، بلکه بر برابری ورفع تفاوتها تأکید میکند.
با توجه به مطلب یاد شده، این آیه را دو گونه میتوان تفسیر کرد؛ بر پایه یک تفسیر، تفاوت ونابرابری در قصاص به اثبات میرسد وبرپایه تفسیر دیگر، تساوی وبرابری از آیه استفاده میشود. از آنرو که تفسیر اول با سایر آیات ومذاق شریعت ناسازگار است ومستلزم تقیید دیگر ادله میشود- که پیام آنها با تقیید نمیسازد- دومین تفسیر روشنتر است وباید همان مبنا قرار گیرد.
● فصل دوم
▪ نقد وبررسی نابرابری قصاص زن ومرد
مشهور فقیهان شیعی در مسئله قصاص زن ومرد براین عقیدهاند که مرد در برابر مرد وزن در برابر زن قصاص میشود؛ چنانکه اگر زنی مردی را بکشد، قصاص میشود، لیکن اگر مردی زنی را بکشد، نمیتوان مرد را قصاص کرد، مگر این که اولیای زن نصف دیه انسان را به مرد پرداخت کنند.
از این دیدگاه استفاده میشود که برابری در قصاص زن ومرد مورد قبول آنان نیست و به عبارت دیگر این نظر فقیهان یا جهان شمولی حقوق بشر و مفاد قوانین بین المللی به خصوص میثاقین و کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان سازگاری ندارد. صاحب جواهر گوید اجماع بر آن دلالت دارد. وفاضل هندی نیز در کشف اللثام به صراحت ادعای اجماع میکند.
فقیهان اهل سنت معتقدند که مرد در برابر زن قصاص میشود ولازم نیست چیزی پرداخت شود. اینان این نظریه را از امام علی(ع) وابن مسعود نقل کردهاند.
به هر حال دلایل فقیهان شیعی در این دیدگاه چهار امر است:
۱) آیه ۱۷۸ از سوره بقره، یعنی *( وَالأُنثَی بِالأُنثَی)*؛
۲) روایات؛
۳) اجماع؛
۴) نابرابری دیه مرد وزن.
اینک به بررسی این ادله میپردازیم:
یک) قرآن
در مورد استدلال به این آیه، در بخش نخست، توضیحاتی ارائه گردید. در آن جا گفته شد که این آیه را دو گونه میتوان تفسیر کرد که بنابر یک تفسیر، آیه مستند سخن مشهور شیعه قرار میگیرد وبرپایه تفسیر دوم، مستند قول برابری قصاص زن ومرد است. نتیجه بررسی بدین جا منتهی شد که شأن نزول آیه، احتمال دوم را تأیید میکند، علاوه بر آنکه مستفاد از اطلاق وصراحت دیگر آیات نیز چنین است. بدین جهت، تفسیر برابری قصاص زن ومرد راجح دانسته شد.
دو) روایات
مهمترین دلیل مشهور، اخبار وروایات است که تعداد آن درکتب معتبر حدیثی به پانزده روایت میرسد واز این میان، نزدیک به ده حدیث آن از سند معتبر برخوردار است.
▪ نقد و بررسی روایات
دو ایراد اساسی بر این روایتها وارد است که نمیتوان آنها را مبنای استنباط حکم قرار داد؛ یکی مخالفت با قرآن، سنت، عقل ودیگر قواعد واصول مسلم اسلامی، ودیگری معارضه با روایات دیگر.
اینک به شرح این ایرادها میپردازیم.
الف) مخالفت با کتاب وسنت، عقل
مخالفت این اخبار باکتاب وسنت وعقل، مهمترین ایراد این احادیث به شمار میرود واز این میان، مهمترین آنها، مخالفت با کتاب است. بدین جهت، موارد مخالفت را یک به یک مورد بررسی قرار داده، از مخالفت با کتاب آغاز میکنیم:
۱) مخالفت با کتاب
اصل مسلمی در استنباط فقهی داریم که هر روایتی که با قرآن مخالف وناسازگار است، حجیت ندارد وباید آن را کنار نهاد وعلمش را به اهلش واگذارد.
روایات نابرابری قصاص زن و مرد با سه دسته از آیات ناسازگار است:
دسته اول) آیاتی که دلالت دارد سخن واحکام خداوند بر پایه عدالت وحقیقت است وظلم وستم، نسبت به بندگان، روا نمیدارد؛ نه در عرصه تکوین ونه در عرصه تشریع؛ مانند:
*(وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلاً)*؛
وسخن پروردگارت به راستی وداد، سرانجام گرفته است.
*(إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ)*؛
حکم ودستور به دست خداست، که حق را بیان میکند.
*(وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ)*؛
خداوند هرگز نسبت به بندگان خود بیدادگر نیست.
*(إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)*؛
خداوند به هیچ وجه به مردم ستم نمیکند، لیکن مردم خود بر خویشتن ستم میکنند.
*(إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ)*؛
در حقیقت، خداوند به اندازه ذرّهای ستم نمیکند.
*(وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ)*؛
وخداوند بر بندگان [خود] ستم نمیخواهد.
*(وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ)*؛
و خداوند ستمکاران را دوست نمیدارد.
این آیات، ظلم وستم را از خداوند متعال نفی میکنند وساحت او را از آن منزه میدانند. از سوی دیگر، به نظر انسانها، تفاوت گذاردن میان قصاص زن ومرد، وواداشتن خانواده زن به پرداخت نیمی از دیه، ظلم بوده، از عدالت وحقیقت به دور است؛ زیرا زنان بامردان، در هویت انسانی، حقوق اجتماعی واقتصادی برابرند، وعقل براین برابری گواهی میدهد وکتاب وسنت نیز آن را تأیید مینمایند.
خداوند، خود درکتابش درباره برابری زن ومرد فرمودهاست:
*( یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء)*؛
ای مردم، از پروردگارتان- که شما را از «نفس واحدی» آفرید وجفتش را نیز از همان حقیقت آفرید، واز آن دو، مردان وزنان بسیاری پراکنده کرد- پروا دارید.
در این آیه، تقوا وپرواپیشگی نسبت به رب ومدیر ومربی انسانهاست، برخلاف آیات دیگر که تقوا به صورت مطلق آمده است، مانند:
*(واتَّقَوْا)*.
به نظر میرسد که این نسبت واضافه درصدد القای این مطلب است که انسانها در حقیقت انسانی یکساناند ومیان زن ومرد، بزرگ وکوچک ونیرومند وناتوان، تفاوتی نیست. آنگاه فرمان میدهد که: ای انسانها، پروا پیشه کنید ودر حق یکدیگر ستم روا مدارید. مرد برزن، بزرگ نسبت به کوچک، نیرومند نسبت به ناتوان، ومولا نسبت به برده ستم نکنند. دامنه این پرواپیشگی نیز گسترده است وتمامی زمینههای اقتصاد، سیاست، قانون و... راشامل میگردد.
پس انسانها، به دلالت این آیه، مأمورند تا از آنچه در نظر عرف وعقلا ستم محسوب میشود، پرهیز کنند وخداوند سزاوارتر است که خود چنین نکند. از اینرو، دلالت این آیه بر تساوی انسانها ونفی نابرابری در احکام وقوانین نسبت به آنها تردید ناپذیر است.
دسته دوم. دومین گروه از آیات قرآنی- که روایتهای تفاوت در قصاص زن ومرد باآن مخالفاند- عبارتاند از:
*(وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ )*؛
ودر [تورات] برآنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان، وچشم در مقابل چشم، وبینی در برابر بینی، وگوش در برابر گوش، ودندان در برابر دندان است؛ وزخمها[نیز به همان ترتیب] قصاصی دارند.
این آیه، به صراحت، دلالت دارد که تفاوتی میان جان انسانها نبوده، خون یکی رنگینتر از خودن دیگری نیست. پس اگر این تساوی وبرابری در روایتی نادیده گرفته شود، باید آن را کنار گذارد.
دسته سوم. سومین گروه از آیات مورد نظر، این سخن خداوند است:
*( وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)*؛
و ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید.
توضیح این آیه چنین است که قصاص، یعنی مقابله به مثل ومقابله به مثل زمانی حاصل شود که در قتل زن ومرد تنها به قتل اکتفا شود؛ یعنی اگر زنی مردی را کشت،آن زن کشته شود واگر مردی زنی را کشت، آن مرد کشته شود. واگر چیزی به کشتن ضمیمه گردد- چنانکه مشهور در قصاص از مرد معتقدند که نیمی از دیه باید به بازماندگان مرد پرداخت شود-، این دیگر قصاص نخواهد بود؛ زیرا مقابله به مثل نشده است.
خلاصه مطلب این است که اخبار وروایات یاد شده، با این سه گروه از آیات قرآنی مخالفت دارد وباید آنها را کنار گذارد ونمیتوان به استناد چنین اخباری فتوا داد.
۲) مخالفت با روایات
گذشته از آن که این روایات، با آیات قرآن ناسازگار است، با روایتهایی که عدل وحکمت را برای خداوند اثبات کرده وظلم وستم از او نفی کرده نیز مخالفت دارد.
۳) مخالفت با عقل
تفاوت در قصاص، با قواعد مسلم عقلانی وحکم قطعی عقل نیز ناسازگار است؛ زیرا عقل ظلم را بر خداوند قبیح شمرده، صدور آن را از خداوند محال میداند. واین تفاوت در قصاص ودیه را مصداق بارز وشاخص ظلم قلمداد میکند.
سه) اجماع
سومین دلیل قایلان به تفاوت در قصاص زن ومرد، اجماع است؛ چنانکه در نقل کلمات فقیهان بدان اشاره شد.
باید گفت در مسائل اجتهادی که ادله آن بیان شده ونیز مختلف است، جایی برای استدلال به اجماع نیست، واجماع در جایی دلیل شمرده میشود که مدرکی از قرآن وسنت در دست نباشد.
چهار) تفاوت دیه زن ومرد
یکی از ادله قایلان به تفاوت زن ومرد، تفاوت آنان در دیه است، که لازمه تفاوت در دیه آن است که اگر از مرد قصاص شود، نیمی از دیه به خانواده وی برگردانده شود.
این دلیل از چند جهت ناتمام است.
ـ اولا، اگر چنین باشد باید هنگامی که زنی قاتل است وقصاص میشود، باز هم نیمی از دیه را به خانواده مرد برگردانند، با آنکه مشهور به چنین چیزی اعتقاد ندارد؛
ـ ثانیاً، در برخی روایتهای قصاص چنین تعلیل شده بود:
لایجنی الجانی علی أکثر من نفسه؛
جانی بیش از ستاندن جانش، قصاص نشود.
واین سخن، اجتهاد در برابر نص خواهد بود؛
ـ ثالثاً، اصل مبنا، یعنی تفاوت در دیه زن ومرد، مورد قبول نیست.