امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

نقش باور در جهان‌شناسی جدید


1401/08/01
کد خبر : 44161
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 72 نفر
جهان‌شناسی توصیفی از جهان را به‌عنوان یک کل ارائه می‌دهد. در این مقاله نقش باورهای دینی در جهان‌بینی بررسی شده است. به‌نظر نگارنده، جهان‌شناسی جدید فاقد معیارهای مناسب، کافی برای انتخاب نظریه‌ای خاص می‌باشد و نظریه‌های جهان‌شناختی به‌راحتی آزمون‌پذیر نیستند. درنتیجه، باورهای دینی در آنها نقش اساسی را ایفا می‌کنند. جهان‌شناسی (cosmology) به توصیف و توضیح جهان به‌عنوان یک کل می‌پردازد. بررسی محدوده‌های معرفت جهان‌شناختی است. دغدغة خاص من در مقالة حاضر مشخص کردن نقش باور در جهان‌شناسی جدید است تا چه حد، جهان‌شناسی بر باور مبتنی است؟ چگونه باورهای دینی، جهان‌شناسی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند؟ از یک منظر مسیحی، تا چه اندازه باورهای مسیحی در جهان‌شناسی نقش ایفا می‌کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، انجیل چه سهمی در فهم ما از عالم دارد؟ اینها پرسش‌هایی است که در این مقاله به آنها خواهیم پرداخت. بررسی معرفت جهان‌شناختی دشوارتر از اکثر معرفت‌های علمی دیگر است. بخشی از این دشواری به این مربوط می‌شود که تنها یک جهان برای مشاهده پیش روی ما است؛ بنابراین، نمی‌توان آن را با واقعیت مشابه آن مقایسه کرد و ماهیت محتمل آنرا استنباط کرد. به علاوه، تنها می‌توان آن را از یک محدودة کوچک زمانی و مکانی مشاهد کرد. حتی در این صورت نیز، دستیابی به اجرام آسمانی نسبتاً غیرمستقیم است و محدود به پرتوهایی می‌شود که (احتمالاً) از آنها ساطع می‌شود. گذشته از این، ما در تبیین مشاهدات خود محدود به بکار بردن معرفتی هستیم که می‌توانیم تحت شرایط محدود، در آزمایشگاه‌های محلی به دست آوریم. بنابراین، به‌منظور ارائه دادن مدلی از جهان با مسئلة بسط فیزیک محلّی به مشاهدات ستاره‌شناختی محدود، مواجه هستیم. انجام این کار بدون ارائة فرض‌های نظری پیرامون ماهیت جهان امکان‌پذیر نیست برخی از این فرض‌ها ممکن است ذاتاً اثبات‌پذیر نباشد و بنابراین جهان‌شناسی ما بر چنین فرض‌های ارائه‌شده‌ای مبتنی است، زیرا مشاهدات ستاره‌شناختی و فیزیک محلّی به انحای مختلف بسط‌پذیرند بنابراین، مسئله اصلی انتخاب و توجیه پیش‌فرض‌هایی است که برای بنای مدلی از جهان مورد نیاز است. به این منظور، تا اندازة زیادی متکّی به پیش‌داوری‌های فلسفی و دینی قبلی دربارة نحوة عملکرد جهان هستیم. ● فرض‌های بنیادی فرض‌های جهان‌شناسی شامل فرض‌هایی کلّی از این قبیل است؛ اعتبار کلّی فیزیک محلی (به‌ویژه نسبیّت عام)، اینکه جایگاه خاصی در عالم داریم و اینکه می‌توان جهان را با امتداد زمانی ـ مکانی چهار بعدی نشان داد.۲ به علاوه، فرض‌های جزئی‌تری نیز ارائه شده است. برای مثال، جابجایی و تمایل خطوط طیف‌های کهکشانی (galactic redshifts) در اثر میدان جاذبه شدید از گسترش عالم ناشی می‌شود و جهان کنونی فرض می‌شود در اثر رویداد شگفت‌انگیزی در گذشته تکوین یافته است. ● استقرا (induction) عموماً گمان می‌‌کنیم اصل استقرا معتبر است. قوانین فیزیک که در حال حاضر مشاهده می‌شوند می‌توانند به‌طور عام به‌کار روند و تبیین‌های مربوط به ساختار آن، بر اساس همین قوانین ارائه شده‌اند. در عین حال که اصول یکپارچگی می‌توانند به نظر معقول باشند، بدون مشکل نیز نیستند. توجیه استقرا یکی از مسائل حل‌نشدة فلسفة علم بوده است و هم اکنون نیز آن را تا اندازة زیادی لاینحل می‌دانند . همان‌طور که دیوید هیوم (David Hume)‌ در ۱۷۳۹ خاطر نشان کرد، هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای پذیرش اعتبار اصل استقرا وجود ندارد. استقرا را نمی‌توان به وسیلة مشاهده (زیرا جهان غیر مشهود، از حیث تعریف غیر مشهور است) و نه به وسیلة منطق توجیه کرد (زیرا هیچ‌گونه دلیل منطقی برای ضرورت عملکرد یکنواخت عالم وجود ندارد)، بنابراین، جهانِ ماورای تجربه می‌تواند کاملاً متفاوت با چیزی باشد که می‌توان انتظار داشت. استقرا مسئلة خاصی در جهان‌شناسی است، زیرا می‌کوشد تاریخ کامل از کل جهان فیزیکی بیان کند مسئله صرفاً این نیست که فرض کنیم قوانین که در حال حاضر فهمیده می‌شوند، می‌توانند به‌طور عام بکار روند. علاوه بر این تصور می‌شود قوانینی که تحت شرایط محلی و کاملاً محدود معتبرند، هنوز تحت شرایط فوق‌العاده متفاوتی، تقریباً مثل رویداد شگفت‌انگیز انفجار بزرگ (Bin Bang) به‌کار می‌روند. به عنوان نمونه‌ای نهایی از یک مدل جایگزین، این مفهوم اساسی را در نظر بگیرید که جهان در این اواخر آناً تکوین یافته است. به تعبیر جورج الیس (George Ellis) جهان‌شناس: جهان‌شناس جدیدی که در عین حال متکلمی دارای دیدگاه‌های سخت بنیادگرایانه نیز هست، می‌تواند مدلی از جهان ارائه دهد که از شش هزار سال پیش تکوین یافته و عمر آن به اندازة شش هزار سال نوری بوده است. ... خدای بخشنده می‌تواند به راحتی آفرینش را نظم بخشد... به‌طوری ‌که پرتو مناسبی از کران عالم بر ما تابیده است تا تصور یک عالم گسترده بزرگ‌تر و فوق‌العاده قدیمی‌تر را به ما ارائه دهد. انکار این تصویر جهان از نظر تجربی یا مشاهده‌ای برای هیچ یک از دانشمندان روی زمین امکان‌پذیر نیست؛ او فقط می‌تواند با مبدع قضایای جهان‌شناسی مخالفت کند.۳ این دیدگاهِ به ظاهر افراطی چند خصوصیت مثبت دارد. از آنجا که دیدگاه مزبور به گذشته متکی است، هیچ مشاهده و تجربة حال یا آینده‌ای نمی‌تواند آن را رد کند. [در این دیدگاه] نیز هیچ امر غیر منطقی دربارة منشأ عالم وجود ندارد. فیزیکدان دیگری به نام هربرت دینگل (Herbert Dingle) دربارة این نظریه می‌نویسد: بی‌تردید این نظریه عاری از تناقض درونی است و با همه حقایق تجربی که باید تبیین کنیم مطابقت دارد، چون فقط به یک فرضیه متکی است، یقیناً بدون ضرورت فرضیه‌ها را به‌دست نمی‌دهد؛ و به وضوح مصون از ابطال‌های آتی است. پس اگر قرار باشد از مفاهیم خود فقط بخواهیم تجربة فعلی ما را به نحوی موجز با دیگران تجربیاتمان مربوط کند، باید آن را بر دیگری ترجیح دهیم با این وجود، انجام چنین کاری به وسیلة یک شخص، محل تردید است.۴ شاید کسی اشکال بگیرد چنین نظریه‌هایی آزمون‌ناپذیر و در نتیجه غیر علمی‌اند. با این حال فرانک تیپلر (Frank Tipler) فیزیکدان اثبات کرده است که ساختن مدل‌های ‌خلقت‌گرای ابطال‌پذیر (falsifitible creationist models)‌ امکان‌پذیر است: غیر ممکن است بتوان نظریه ابطال‌پذیری را ارائه داد که طبق مشاهدات بی‌شمار، عمر عالم را میلیاردها سال نشان دهد در حالی‌که ادعا می‌شود عمر عالم تنها به چند هزار سال می‌رسد. من چنین عقیده‌ای را لکة ننگی بر قوة ابتکار فیزیکدانان نظری می‌دانم، ما می‌توانیم یک نظریه ابطال‌پذیر را با هر ویژگی که شما نام ببرید بسازیم.۵ مفهوم اصلی این مدل چنین می‌باشد، در حالی که عمر جهان به نظر بسیار طولانی می‌رسد چنین فرضی تنها یک خیال باطل است.۶ چنین پیشینة باطلی تنها منحصر به نظریة او نیست. بر اساس تفسیر چند جهانی از عملکرد کوانتوم، به دلیل دخالت معین احتمالات بسیار، بسیاری از پیشینه‌های گوناگون وجود دارد که بر زمان حال منحصر می‌شوند. این عقیده متضمن آن است که وجود سوابق تاریخی بیانگر وقوع هیچ اتفاقی در گذشته نمی‌باشد. هر چند تیپلر ادعا می‌کند که نظریه خود را قبول ندارد، وی اظهار می‌دارد که او این نظریه را ارائه داده است تا جهان‌شناسان و فلاسفه را بر آن دارد تا از نظر علمی دلایل خوب و منطقی را برای رد آن ارائه دهند. به عقیدة وی نظریة او نه تنها ابطال‌پذیر می‌باشد بلکه اکثر معیارهای دیگر را که در نوشته‌های علمی به آن پرداخته شده دارا می‌باشد. از نقطه ‌نظر مسیحیت، اگر خداوند قادر مطلق باشد، حداقل این امکان وجود دارد که او جهان را به طور آنی خلق کرده باشد. در حالی‌که رد چنین نظریه‌ای از نظر علمی دشوار می‌باشد، ایراد اصلی که به چنین مدل‌هایی وارد است. از نوع الهیات بوده و فریبکاری را به خداوند نسبت می‌دهد. با این حال طرفداران این عقیده با این ایراد این چنین مقابله می‌کنند که می‌گویند از آنجا که خود خداوند یک «خلقت از عدم» (creatio ex nihilo) را نشان داده است نمی‌توان او را به فریبکاری متهم کرد.۷ به طور آشکار عقاید شخص دربارة خداوند و طبیعت بسیار به انتخاب جهان‌شناسی او کمک می‌کند. ● اصل جهان‌شناسی فرضیة دومی که غالباً ارائه می‌شود دربارة یک ویژگی مشاهده‌ای است: جهان اطراف ما بسیار «همگرای» می‌باشد، یعنی از تمام جهات بسیار یکسان به نظر می‌رسد. یک توضیح واضح برای این امر این است که ما نزدیک مرکز جهان که از نظر کروی متقارن است قرار داریم. اما چنین نظریه‌ای مخالف جهان‌شناسی جدید می‌باشد. همان طور که الیس می‌گوید: طی سال‌ها همگان بر این عقیده بودند که زمین در مرکز جهان قرار دارد. همان طور که می‌دانیم، آونگ هم اکنون تا انتهای طرف مقابل حرکت کرده است. چنین مفهومی تقریباً مورد قبول هیچ انسان متفکری نمی‌باشد... این به دلیل انقلاب کپرنیک ـ داروین در فهم ما از طبیعت انسان و جایگاه او در جهان می‌باشد. او از جایگاه متعالی خود که زمانی آنرا اشغال کرده بود خلع شده است.۸ این امر که ما در مرکز عالم قرار داریم کاملاً مطابق با مشاهدات کنونی است و نیز این امر که برای مثال، منابع رادیویی به طور متقارن و کروی دور ما پخش شده‌اند و درون پوسته‌هایی قرار دارند که هر چه فاصله‌شان از ما بیشتر می‌شود چگالی و درخشندگیشان افزایش می‌یابد. هر چند گاهی مدل‌های ریاضی برای توضیح این جهان شناسی‌های زمین‌ـ‌محوری طراحی شده است،‌ اما آنها نیز جدی گرفته نشده‌اند. در واقع برجسته‌ترین ویژگی بحث‌های منتشرشده دربارة منابع رادیویی این است که چگونه از چنین امکان آشکاری به مقدار قابل توجهی کاسته شده است. در عوض به منظور توصیف همگراییِ مشاهده شده، اصل جهان‌شناسی اتخاذ می‌شود. این امر متضمن آن است که ما یک جایگاه عادی، و نه ویژه، را در جهان اشغال می‌کنیم. چنین فرض می‌شود که تمام مشاهده‌کنندگان فرضی در سراسر بطور همزمان، ویژگی‌های همگرای یکسانی را از عالم مشاهده می‌کنند. این مطلب به این نکته اشاره دارد که عالم دارای هیچ انتهایی نیست: عالم یا یک فضای محدود است که مثل یک کره دارای انحناست و یا نامحدود می‌باشد. از آنجا که ما قادر به مشاهدة عالم تنها از یک جایگاه، جایگاه خود، می‌باشیم از این‌رو، مدرک صریحی برای اثبات اصل جهان‌شناسی وجود ندارد. با این حال یک آزمایش غیرمستقیم وجود دارد: اگر اصل جهان‌شناسی معتبر باشد، در این‌صورت جهان باید از نظر فضایی یکسان باشد: در هر زمان پراکندگی مواد در سراسر جهان باید کاملاً یکسان باشد. با این حال مشاهدات نشان می‌دهد که کهکشان‌های دور به‌طور یکنواخت در فضا پخش نشده‌اند. تا حدی چنین ادعایی قابل قبول است، زیرا کهکشان‌های دورتر احتمالاً نشانگر عصری قدیمی می باشند که در آن عالم متراکم‌تر بوده و کهکشان‌ها به هم نزدیک‌تر بوده‌اند. حتی پس از تصحیح چنین رابطه‌ای، تراکم (چگالی) کهکشان‌ها ظاهراً به فاصلة آنها از ما بستگی دارد. در دید اول چنین عقیده‌ای ظاهراً اصل جهان‌شناسی را نفی می‌کند. با این حال این اصل از ابطال به دور است زیرا می‌توانیم فرض کنیم کهکشان‌ها طی زمان تکامل می‌یابند. در گذشته کهکشان‌ها به هم نزدیک‌تر نبودند بلکه تعداد کهکشان‌های موجود بیش از هم اکنون بوده است. میزان تکامل را مستقلاً نمی‌توان تعیین کرد، اما این روند به طریقی است که عالم را همسان سازد: فرضیة همسانی فضایی خواه ناخواه ساخته شده و اینچنین نتیجه‌گیری کرده است که تعداد منابع رادیویی بی‌نهایت سریع تکامل می‌یابد. در نتیجه آنچه پیش‌روی ما است یک فرض جهان‌شناسی اثبات‌نشده است که کاملاً مورد قبول واقع شده و از آن برای دستیابی به اطلاعات تقریباً غیرمنتظره دربارة فرایندهای فیزیک نجومی استفاده می‌شود.۹ به‌طور خلاصه اصل جهان‌شناسی یک باور ماوراء‌الطبیعه است که با معرفی نظریه‌های کمکی ویژه دور از ابطال‌ می‌باشد. اصل جهان‌شناسی دارای این مزیت است که یک مدل نسبتاً ساده را ارائه می‌دهد. با این حال سادگی به تنهایی برای نشان دادن صحت و راستی آن کافی نیست. می‌توان مدل‌های دیگری را نیز براساس فرضیه‌های مختلف ارائه داد. برای مثال جهان‌شناسی یکنواختی بر پایة اصل جهان‌شناسی عالی استوار است: براساس این فرض عالم نه تنها در فضا بلکه در زمان نیز تقریباً یکسان می‌باشد. شخص ممکن است اصل جهان‌شناسی را تماماً رها کند و مدل‌هایی را بسازد که ما را نزدیک مرکز یک عالم کروی متقارن قرار دهد.۱۰ به همین ترتیب شخص می‌تواند فرضیات دیگر را مورد سؤال قرار دهد. مثل پدیدة انفجار بزرگ که منشأ پرتوهای پیش‌زمینه ریزموج می باشد یا این نظریه که جابجایی و تمایل خطوط طیف‌های کهکشانی از گسترش عالم ناشی می‌شود. باید به این نکته واقف بود که جابجایی خطوط طیف‌ها قطعاً یک سری ویژگی‌هایی مشاهده‌ای را نشان می‌دهد که مخالف عقیدة گسترش عالم می‌باشد: خطوط طیف‌های کهکشان‌های نزدیک به هم در فواصل منظم با هم یکی می‌شوند۱۱ و آرپ۱۲ (Arp) به موارد بسیاری اشاره کرده است که در آن کهکشان‌هایی که ظاهراً از نظر فیزیکی به هم متصل‌اند خطوط طیف بسیاری مختلفی را دارا می‌باشند اخیراً جهان‌شناسی‌های مختلفی ارائه داده شده۱۳ که برخی از آنها حتی وجود یک عالم ایستا را تأیید می‌کند.۱۴ ● مسألة تأیید برخی از اساسی‌ترین اصول جهان‌شناسی دارای ماهیتی بطلان‌ناپذیر می‌باشند. تأیید جنبه‌ای خاصی از مدل‌های جهان‌شناسی نیز مشکل می‌باشد اُلدرشاو Oldershaw دو نوع آزمون‌پذیری را ارائه می‌دهد: (۱) نظریه‌ای که نتواند پیش‌بینی‌های قطعی آزمون‌پذیر انجام دهد یا پیش‌بینی‌های آن قابل آزمایش نباشد ذاتاً آزمون‌ناپذیر می‌باشد. (آزمون‌ناپذیری نوع دوم).۱۵ بسیاری از جنبه‌های اساسی جهان‌شناسی انفجار بزرگ، مدل مطلوب در حال حاضر، ذاتاً آزمون‌ناپذیر می‌باشند. تصور می‌شود مهم‌ترین وقایع پس از زمان ۲۵-۱۰ثانیه بعد از پدیده انفجار بزرگ اتفاق افتادند.۱۶ با این حال،‌ اصولاً، ما قادر به دریافت اطلاعات مستقیمی دربارة وضع جهان پیش از جداسازی پرتوها و ماده طی ۱۳-۱۰ ثانیه پس از انفجار بزرگ نمی‌باشم جدیدترین مدل‌های پدیده‌ انفجار بزرگ کاملاً بر فیزیک ذرات استوار است، که خود ماهیت‌های نظری آزمون‌ناپذیر بیشتری را دربردارد. بیساری از نظریه‌های فیزیک جدید نیازمند ابعاد بیشتری است: داشتن ۵ تا ۲۶ بعد معمول بوده و داشتن تقریباً ۹۵۰ بعد آخرین رکورد می‌باشد. با این‌حال هیچ روش مشخصی برای آزمون‌ تجربی وجود این ابعاد اضافی وجود ندارد.۱۷ به‌‌علاوه، شرایط موجود در عالم اولیه (درجه حرارت و فشار فو‌ق‌العاده بالا) را نمی‌توان در جای دیگر دوباره ایجاد کرد، که این امر به آزمون‌ناپذیری ذاتی فیزیک ذرات می‌انجامد. موارد بسیاری وجود دارد که آزمون‌ناپذیری نوع دوم را شامل می‌شود. از فیزیک ذرات برای غلبه بر کاستی‌های مشاهده‌ای بسیار در جهان‌شناسی انفجار بزرگ استفاده شده است. با این حال مدل‌ استاندارد فیزیک ذرات دارای بیش از ۲۰ پارامتر می‌باشد (مثل توده‌های ذرات و قدرت چسبندگی نیروها) که به تنهایی ناشی نمی‌شوند و در نتیجه به راحتی قابل تغییر می‌باشند. در حال حاضر حداقل ۶ نظریة شگفت‌انگیز وجود دارد بسیاری از مشکلات (مسائل) موجود در فیزیک ذرات به ویژه به‌وسیلة مفاهیم جدید «حل می‌شوند» مثل «مکانیسم Higgs» دوباره عادی‌سازی «رنگ» و غیره.۱۸ پی. جی. ای. پیبلز (P.J.E Peebles) به‌طور کنایه‌آمیز اظهار داشته است: خبر مهم در حال حاضر این است که فیزیک ذرات ظاهراً شرایط اولیه‌ای را برای جهان‌شناسی فراهم می‌کند که مطابق با شرایطی است که ستاره‌شناسان عموماً بدون وارد کردن بی‌,ورد نظریه فیزیک ذرات خواستار آن می‌باشند. من واقعاً گاهی اوقات احساس می‌کنم در یک نمایش مضحک شرکت کرده‌ام: «تو یک چین در ناحیة کمر می‌خواهی؟ آن را انجام می‌دهیم». شما یک ذره بزرگ با اثر متقابل کم می‌خواهید؟ آن را نیز داریم... همة این کارها قرار است بر پایه نظریات سست و نتایج منحنی مشاهدات انجام شود، بدون دخالت هیچ‌گونه تأثیر تجربی و پیش‌بینی که، طبق قوانین عادی علم فیزیک، باعث می‌شود ما تصور کنیم در مسیر درست قرار داریم...۱۹ برای توضیح ساختار وسیع عالم که اخیراً کشف شده حداقل سه نظریه وجود دارد: رشته‌های کیهانی بی‌رسانا، تشکیل نامتقارن کهکشان در عالم تحت تسلط WIMP، و تورم مضاعف۲۰ نظریه‌های بسیاری نیز برای توضیح نود درصد «توده گم‌شده» در عالم ارائه شده است. ● معیارها بدیهی است که می‌توان پدیده‌های آسمانی مشاهده شده را در چارچوب مدل‌های مختلف توصیف کرد. ما چگونه باید این مدل‌ها را انتخاب کنیم؟ طی نیم‌قرن اخیر باور عمومی بر این بوده است که منشاء نظریه‌های علمی بسیار مشخص می‌باشد. برای مثال، کارل پاپر (Popper) نتیجه‌گیری کرده است که «ما باید تمام قوانین یا نظریه‌ها را فرضی و حدسی در نظر بگیریم».۲۱ او از نظریه‌ها به عنوان «آفرینش آزاد ذهن» یاد کرد.۲۲ همان‌طور که کارل همپل (Hempel) می‌گوید: برای تبدیل اطلاعات موجود به یک نظریه به تخیل خلاق احتیاج می‌باشد. فرضیات و نظریات علمی از حقایق مشاهده‌شده ناشی نمی‌شوند، بلکه برای توجیه آنها ساخته می‌شوند».۲۳ به نظر می‌رسد که نظریات به وسیلة طبیعت به ما داده نمی‌شدند بلکه به وسیلة ما بر طبیعت تحمیل می‌شوند. آنها به وسیلة فراست ما به وجود می‌آیند و نتیجة تفکر منطقی نمی‌باشند. درست است که ما برای نظریه‌پردازی دچار محدودیت می‌باشیم ـ زیرا نظریه‌های ما باید مطابق با مشاهدات باشند ـ اما با این حال باز هم برای این کار امکانات زیادی را در اختیار داریم. در حالی‌که کسی ممکن است تصور کند که تحقیقات بیشتر ممکن است به ابطال اکثر این نظریه‌ها بیانجامد، اما این کار به آسانی قابل انجام نیست. یک نظریة قابل قبول، مثل جهان‌شناسی انفجار بزرگ، را می‌توان با افزودن فرضیه‌های مکمل مناسب به آن (مثل تورم، مکانیسم هیگز، چند بعدی بودن، اشکال درونی مختلف «ماده تیره»، غیره) از ابطال مشاهده‌ای مصون نگه داشت. نظریه‌ای که بایستی توسط روش‌های مصنوعی ویژه حمایت شود محتمل نمی‌باشد. با این وجود هر قدر اثبات یک نظریه خاص مشکل باشد، رد آن بطور کامل حتی دشوارتر است. طبق گفتة ایمرلاکتس: «نظریه‌های علمی نه تنها به یک میزان غیرقابل اثبات و غیرمحتمل هستند بلکه به یک میزان نیز غیرقابل رد کردن می‌باشند».۲۴ پوپر بر این عقیده که یک نظریه مورد قبول می‌تواند دائماً تغییر کند تا از تکذیب مشاهده‌ای مصون باشد مخالفت کرده است. با توجه به این موضوع که هیج منطقی برای کشف نظریات وجود ندارد،‌ وی خواستار ایجاد یک روش‌شناسی منطقی برای انتخاب فردی نظریات شد. او ادعا کرد که نظریات اصلی علمی باید ابطال‌پذیر باشند: آنها باید قادر به انجام پیش‌بینی‌های آزمون‌پذیر باشند که اگر به واقعیت نپیوندند، باعث رد آن نظریه شود. با این حال اگر ما این معیار را برای جهان‌شناسی در نظر بگیریم، تعداد نظریه‌های باقی مانده بسیار اندک خواهد بود. به طور واقعی تمام مدل‌های جهان‌شناسی در حال حاضر توسط مشاهدات باطل شده‌اند. پاپر هیچ توجیهی را به‌عنوان دلیل اینکه چرا نظریه‌ها به سادگی ابطال‌پذیر نیست به سایر نظریات امکان بیشتری برای درست بودن دارند ارائه نمی‌دهد. بدون شک اصل جهان‌شناسی را می‌توان دارای قوانین مختلفی دانست. لاکاتوس (Lakatos) علم را مجموعه‌ای از برنامه‌های تحقیقی رقابتی توصیف کرد تا نظریه‌های رقابتی. از این نقطه‌نظر انجام تغییرات خاص در صورتی‌که با اصول پایة نظری که برنامه تحقیق را هدایت می‌کنند مطابق باشند، مجاز شمرده می‌شوند. معیارهای متفاوتی برای ارزیابی نظریات ـ یا برنامه‌های تحقیقی ـ ارائه شده است. برای مثال هاروارد ون تیل، ستاره‌شناس، آنها را این‌گونه فهرست می‌کند: معیارهای مطابق با ارتباط ادراکی، صحت پیش‌بینی شده، انسجام، میدان توصیفی، قدرت متحدکننده و باروری.۲۵ با این حال هر چند چنین معیارهایی امکان‌پذیر به نظر می‌رسد، عموماً تصور می‌شود که این معیارها به هیچ وجه سفت و سخت نبوده و تنها به ارزش‌هایی اشاره می‌کند که در عمل باید به آنها توجه شود. طبقه گفتة لاکاتوش: این بازی‌های علمی فاقد محتوای معرفت‌شناختی می‌باشند مگر آنکه ما نوعی از اصول متافیزیکی را بر آنها تحمیل کنیم که طبق آن، آن‌ بازی، همان طور که طبق روش‌شناسی مشخص شده، ما را برای دستیابی به حقیقت یاری دهد.۲۶ به طور کلی علم فاقد معیارهای مشخص و فردی است که به کمک آنها بتوان نظریه‌های درست را از نظریات غلط تشخیص داد. از آنجا که نظریات، مطمئناً، باید مطابق مشاهدات باشند در نتیجه همچنان نظریه‌های علمی تأیید نمی‌شوند. در این نقطه بحرانی از زمان است ـ انتخاب یک نظریة خاص ـ که ما باید به عوامل فوق علمی تکیه کنیم. ● نقش عقاید مذهبی این مسئله ما را به این سؤال وا می‌دارد که تعهدات مذهبی باید چه نقشی را در نگرشگری جهان‌شناختی ایفا کنند. عقاید مذهبی آفرینش،‌ ارزیابی و انتخاب نظریات جهان‌شناختی را تحت تأثیر قرار داده‌اند. برای مثال فرد هویل (Fred Hoyle) دست کم تا اندازه‌ای جهان‌شناسی انفجار بزرگ را به دلیل دلالت‌های قابل درک خداپرستانة آن رد می‌کند۲۷، در حالی‌که مسیحیانی همچون ویلیام کریگ و هیو راس از این پدیده به‌عنوان گواهی بر بودن خداوند یاد می‌کنند.۲۸ به علاوه این که طرفداران مکتب آفرینش دوره طولانی تکاملی عالم را انکار می‌کنند عمدتاً بر پایه تعهدات مذهبی می‌باشد. و در آخر هیأت ملی علمی در ایالات متحده مکتب آفرینش‌گرایی را نفی کرده است اساساً به این دلیل که این مکتب «تابع شاهدی برای سخنان گفته شده راجع‌به اختیار و وحی می‌باشد» و « به بررسی منشأ حیات توسط روش‌های فوق‌ طبیعی می‌پردازد».۲۹ با این‌حال جهان‌شناسی جدید معتقد به یک مکتب طبیعت‌گرای فراگیر است که جایی برای هیچ‌گونه عقیده مذهبی سنتی ندارد. هر چقدر فردی خواستار حذف عوامل فوق طبیعی از علم باشد، باید همچنین ثابت کند که این عوامل در واقعیت وجود ندارند. ون تیل ادعا کرده است که تعصبات فوق علمی نباید ارزیابی و انتخاب نظریه‌های ما را تحت تأثیر قرار دهد: تعهدات مذهبی خواه خداگرایانه خواه غیرخداگرایانه، نباید عملکرد عادی سیستم معرفت‌شناسی را که درون جمع علمی ساخته و پرداخته شده است را تحت تأثیر قرار دهد. اشتباه بزرگ زمانی انجام می‌شود که به تعصبات فوق علمی اجازه داده شود تا بر ارزش‌های معرفت‌شناختی مانند ارتباط ادراکی، ‌صحت قابل پیش‌بینی پیشی گیرد... علمی که در اختیار هرگونه سیستم اعتقادی قرار گیرد، خواه طبیعت گرا و خواه خداگرا، دیگر قادر به عملکرد مناسب برای دستیابی به اطلاعات جهان فیزیکی نمی‌باشد... علمی که در اختیار تعصبات فوق علمی قرار گیرد بی‌حاصل است.۳۰ خارج کردن تعهدات مذهبی از نظر‌یه‌های علمی توسط او در نتیجة آن است که علم و مذهب مکمل یکدیگر می‌باشند. اما حتی خود همین عقیده بر پایة‌ عوامل فوق علمی استوار است. باطناً ما ناگزیر برای ارزیابی و انتخاب نظریه‌های خود از عوامل مذهبی و فلسفی کمک می‌گیریم. هر چند بعضی اوقات تعصبات مذهبی و فلسفی چشم طرفداران خود را بر روی نقص‌های آشکار برخی نظریه‌ها و برتری‌های واضح مدل‌های دیگر (رقیب) بسته است. بنابراین این مطلب حایز اهمیت است که ما تحریفات و تعصبات بی‌مورد را با بیان آشکار فرضیات و معیارها به حداقل برسانیم. یکی از مسائل مورد نظر مسیحیت این است که چگونه باید وحی الهی را ارزش نهاد. اگر یک خداوند عالم مطلق حقیقت را به ما نشان داده، این مطلب منطقی به نظر می‌رسد که وحی الهی باید مقتدرانه راجع به هر آنچه خطاب به آن است صحبت کند. چنین منبع الهی دانش‌ بار معرفت‌شناختی بیشتری دارد تا نگرشگری تفکری، که خالی از فردیت و خطاپذیری نمی‌باشد. برای مثال، به عقیدة برخی انجیل کلام روحانی خداوند است و تفسیر سنتی آن مورد نظر می‌باشد. در ن تیجه کتاب مقدس و مشاهده دارای ارزش یکسانی می‌باشند، زیار هر دو دارای منشأ روحانی می‌باشند در حالی‌که به نگرشگری علمی دارای جایگاه بس پایین‌تری می‌باشد. نظریه‌های جهان‌شناسی می‌تواند مطابق با هر دوی کتاب مقدس و مشاهده انتخاب شوند. چنین دیدگاهی بنیادگرا به جهان‌شناسی نسبت به دیدگاه‌های دیگر دارای اعتبار علمی کمتری نمی‌باشد. این دیدگاه بر پایه پیش‌فرض‌های فلسفی گوناگون استوار است. این موضوع به رد بیشتر جهان‌شناسی‌های جدید که معتقد به: برای مثال، ایجاد جهان بطور آنی که در بالا به آن اشاره شده می‌انجامد. متناوباً ممکن است شخص از تفکر دربارة موضوعات ماوراء کتاب مقدس و مشاهده امتناع کرده و برای مثال، دیدگاهی از نوع سازنده به نگرشگری علمی اتخاذ کند. ارنان مک مولین با چنین شکل سختی از آنچه خود آن را اصل «رابطة خداشناسی با جهان‌شناسی» می‌نامد مخالفت کرده است.۳۱ او ادعا می‌کند که کتاب مقدس دارای هیچ‌گونه مفاهیم مستقیم جهان‌شناسی نمی‌باشد. به این ادعای او می‌توان اینچنین پاسخ داد که با اینکه انجیل مطمئناً کمتر راجع به ساختمان فیزیکی عالم صحبت می‌کند اما قطعاً موضوعاتی از قبیل منشأ و پایان عالم را همراه اشاره به وجود یک قلمروی معنوی مورد صحبت قرار می‌دهد. ● مذهب و جهان‌شناسی جدید تأثیر مذهب بر جهان‌شناسی به انتخاب نظریه‌ها محدود نمی‌شود. برخی از مسائل مورد بحث پیچیده‌تر از آن هستند که به منشأ عالم بپردازند و بیشتر ماهیت خداوند و زندگی پس از مرگ را مورد بررسی قرار می‌دهند. ● خداوند و عالم یک مسئلة بسیار اساسی رابطة خداوند با جهان فیزیکی می‌باشد. در سال‌های اخیر تعدادی از جهان‌شناسان خداوند را به عنوان یک وجود طبیعی و در حال تکامل که بخشی از جهان فیزیکی می‌باشد به تصور کشیده‌اند.۳۲ دیویس (Davies)‌ خداوند را به عنوان یک ذهن برتر که می‌تواند «کوانتوم (انرژی الکترو مغناطیس) را تحت کنترل خود درآورد». به تصویر می‌کشد و در نتیجه هر آنچه را که اتفاق می‌افتد کنترل کرده و در نتیجه از توجه ما دور می‌ماند. هیچ‌کدام از پی. دیویس و ف.ج دایسون به توضیح این مطلب نمی‌پردازند که چگونه این ذهن برتر، که قابلیت‌های خود را تا زمان آیندة دور نشان نمی‌دهد، توانسته است شرایط اولیه و تکامل پس از آن را تا کنون تحت تأثیر قرار دهد. این نقصان به وسیلة این باور برطرف می‌شود که تکامل توسط یک بینش تکامل یافته که در آیندة بی‌نهایت دور قرار دارد کنترل می‌شود که تأثیر حاضر آن به موقعیت متعاقب آن در آینده بستگی دارد که هویل آن را «علت وارونه» می‌نامد.۳۳ اف. ج. تیپلر زندگی را پردازش اطلاعات تعریف می‌کند. طبق نظریة تلاشی بزرگ حیات در همه جا حاضر، قادر مطلق (یعنی تمام منابع ماده و انرژی را کنترل می‌کند)، و عالم مطلق (یعنی اطلاعات ذخیره شده نامحدود می‌باشد) خواهد بود. به منظور اثبات این رویداد شگفت‌انگیز نهایی ـ نقطة‌ نهایت ـ‌ تیپلر اذعان دارد که عملکرد امواج جهان به طریقی است که تمام راه‌های کلاسیک در یک نقطة نهایت پایان می‌پذیرد و حیات حداقل در یکی از این مسیرهای کلاسیک بوجود آمده و تا نقطة نهایت ادامه می‌یابد. به بیانی نقطة نهایت جهان فیزیکی را ایجاد می‌کند اما به بیان دیگر این نقطه خود را ایجاد می‌کند. همه چیز توسط عملکرد امواج عالم از پیش تعیین می‌شود. با این وجود منشأ خود عملکرد امواج توضیح داده نشده است. چنین طرحی شبیه علت وارونة هویل می‌باشد. با وجود اینکه نویسندگانی که در بالا به آنها اشاره شد بر این باورند که تصور آنها از وجود یک خدای طبیعی محتمل‌تر از خداوند سنتی در مسیحیت است۳۴، با این حال این موضوع که آیا وجود چنین خدایانی معتقدان زیادی را قانع می‌کند مورد تردید است. این خدایان طبیعی که تابع قوانین طبیعی می‌باشند (به جز علت وارونه) قادر به انجام هیچ معجزه‌ای نبوده، نمی‌توانند هیچ دعایی را اجابت کنند و تقریباً ویژگی‌هایی که به خداوند در مسیحیت نسبت داده می‌شود دارا نمی‌باشند. به علاوه از آنجا که این خدایان نمی‌توانسته‌اند پیش‌ از پدیدة (احتمالیِ) انفجار بزرگ وجود داشته باشند و طی زمان به ذهن‌های برتر تکامل نخواهند یافت، تفوق آنها در گذشته و آینده تنها از طریق علت وارونه که به نظر شکلی از فلسفه ماوراءالطبیعه در لباس مبدل است به وقوع می‌پیوندد. با این حال تلاش‌هایی برای ایجاد خدایانی که بیشتر موافق با مسیحیت باشند انجام شده است. برای نمونه تیارد دو شاردن (Teilharde de Chardin)‌ به مسیح به‌عنوان نقطة نهایت، هدف نهایی فرایند تکامل، می‌نگرد.۳۵ خداشناسی تکاملی نیز، همان طور که در آثار آلفرد نورث وایتهد (Alfred North Whitehead) و پیروانش به آن اشاره شده است، به خداوند به عنوان یک وجود تکامل‌پذیر می‌نگرد.۳۶ جهان به عنوان جسم خداوند در نظر گرفته می‌شود، اما خداوند دارای یک ذهن نیز می‌باشد که به جسم خود وابسته است. مخلوقات عالم به عنوان سلول‌های بدن خداوند می‌باشند. هر دوی عالم و خداوند فناناپذیر بوده و خداوند جهان را از مادة ازلی خلق کرده است. در رابطه با وقایع گذشته و حال عموماً خداوند به عنوان عالم مطلق تصور می‌شود اما نه راجع به وقایع آینده. آینده امری نامعین است و حتی خداوند نیز چیزی دربارة آن نمی‌داند.۳۷ این خداوند قادر مطلق نیز نمی‌باشد. حکم خداوند علم را نقض نمی‌کند. خداوند همراه او به وسیلة ماهیت‌های دیگر عمل می‌کند نه اینکه با تنهایی عمل کردن جایگزینی برای اعمال آنها باشد. خداشناسان تکاملی عموماً معجزه را رد می‌کنند. با اینکه چنین مفاهیمی از خداوند اغلب در آیین مسیحیت ارائه می‌شوند، اما آنها نسبت به خدای ارتدکس در مسیحیت، که قادر مطلق، عالم مطلق، مافوق (او در بالا قرار دارد و مستقل از مخلوقاتش می‌باشد)‌و روح (او محدود به واقعیات فیزیکی نمی‌باشد)‌ است، قاصر می‌باشد. با در نظر گرفتن عالمی بزرگ تر از جهان فیزیکی سه بعدی ما، می‌توان چنین خدایی را در جهان‌شناسی خود وارد کنیم. به عقیدة وان دان برام (Luco van den Brom) خداوند در عالم چند بعدی خود وجود دارد و در عالم چند بعدی خود یک جهان سه بعدی را خلق کرده است.۳۸ او معراج را بازگشت جسم مسیح از جهان سه بعدی به سیستم چند بعدی عالم روحانی می‌داند. این وجود چند بعدی تا حدی شبیه «فوق فضا» از نظر کارل بارث (Karl Barth) و «فضای مافوق قطبی» از نظر کارل هایم (Karl Heim)‌ می‌باشد، با این تفاوت که وان دان برام در مقایسه با دو تن دیگر هستی مادی بیشتری را به فضای مورد نظر خود نسبت می‌دهد. جان پوکینگ‌هورن(John Polkinghorne) نیز وجود قلمروی دیگری را ـ جهان ادراکی ـ ادعا می‌کند که نه تنها شامل واقعیات ذهنی از قبیل حقایق ریاضی است بلکه حقایق معنوی از قبیل فرشتگان را نیز دربرمی‌گیرد.۳۹ فضای چند بعدی وان دان برام وجود عالم روحانی خداوند را به عنوان مکانی خارج از فضای احاطه کنندة ما ممکن می‌سازد بدون آنکه مجبور باشیم عالم روحانی را به عنوان مکانی در معنای غیر واقعی در نظر بگیریم. ما می‌توانیم عالم روحانی را دارای بیش از سه بعد بدانیم، یا اینکه آن‌را به عنوان جهانی سه بعدی مشابه جهان خود واقع در یک فضای چهاربعدی در نظر بگیریم، بسیار شبیه دو سطح دو بعدی که در یک فضای سه بعدی جا داده شده‌اند. در چنین فضایی به نظر می‌رسد که جهان فیزیکی ما تحت تأثیر عوامل خارج از آن قرار گیرد. جهان چند بعدی خداوند می‌تواند در کنار قوانین جهان سه بعدی ما، قوانینی مخصوص به خود داشته باشد. این قوانین و ابعاد وابسته به عالم روحانی قابل تحقیقات علمی نمی‌باشند. زمانی که عوامل چند بعدی به جهان سه بعدی ما راه می‌یابند معجزه رخ می‌دهد. ● آینده: زندگی پس از مرگ باورهای جهان‌شناسی تنها راجع‌به گذشته و وسعت عالم نمی‌باشد. یک مسئلة بسیار مهم در خداشناسی زندگی پس از مرگ می باشد. مسیحیت برای بازگشت مسیح، قیامت و پاداش یا مجازات الهی امیدوار است. در انجیل راجع‌به خلق یک جهان جدید و یک عالم روحانی جدید سخن گفته شده است. و این وقایع نسبتاً زود حادث خواهد شد ـ نه پس از گذشت میلیاردها سال دیگر.۴۰ بنابراین آخرت‌شناسی کتاب مقدس با آنچه در جهان‌شناسی جدید آمده، که در آن امید زیادی به آینده نیست (نه برای ابدیت فردی و نه حتی برای ادامه هر شکلی از حیات) کمی تفاوت دارد. هیچ‌یک از خدایان طبیعی که در بالا به آن اشاره شد قادر نیستند به ما حیات فردی و آگاه پس از مرگ (ابدیت فردی) عطا کنند. امکان دارد حیات به صورت جمعی ادامه پیدا کند اما این امر با زندگی فردی ارتباطی ندارد. اکثر خداشناسان تکاملی هرگونه ابدیت فردی را رد می‌کنند. به عقیدة اگدن (Ogden)‌ بشر تنها در خاطر کیهانی خداوند ـ که ما از آن آگاه نیستیم ـ زندگی خواهد کرد.۴۱ چارلز هارتشورن (Hartshorne) نیز عقیده‌ای مشابه این دارد. در نظر او وجود بهشت و جهنم اشتباهاتی خطرناک می‌باشد.۴۲ طبق عقیدة جان کاب (John Cobb خداشناس تکاملی، مسئلة بسیار دشوار در اعتقاد به جدایی جسم و روح این است که جایگاه روح کجاست. ما دیگر نمی‌توانیم بهشت و جهنم را مکان‌هایی در فضا بپنداریم.۴۳ در جهان‌شناسی نیوتونی، روح یا حقایق ذهنی نمی‌توانند در امتداد زمانی ـ مکانی قرار گیرند، تا حدی که وجود یک عالم دیگر ـ قلمرو معنوی ـ زیاد عجیب به نظر نمی‌رسد، جائی که روح بشر به آن تعلق دارد. اما در عالم تکاملی چنین تفاوتی را بین ذهن و ماده نمی‌‌توان قائل شد. اگر ذهن در عالم فیزیکی وجود می‌داشت آنگاه به آن عالم تعلق دارد. به نظر دیگر نمی‌توان «مکانی» را برای زندگی پس از مرگ در نظر گرفت. حتی تیارد اذعان دارد که هنگام مرگ جسم ما متلاشی شده و روح، که به جسم متصل است، نمی‌تواند به عنوان یک منبع عالی آگاهی به حایت ادامه دهد. هرچند او به مسیح اشاره می‌کند، او مسیحی را در نظر می‌گیرد که دارای محدودیت‌های بسیاری است و رستگاری ابدی را برای انسان به ارمغان نمی‌آورد. هرمن کانسترا (Herman Canstra)، ستاره‌شناسی هلندی، نتیجه‌گیری می‌کند که رد تیارد در وجود ابدیت روح اجازة وجود مذهبی واقعی به تمام معنا را نمی‌دهد. به عقیدة کانسترا مسئله اساسی در مذهب این است که آیا روح می‌تواند مستقل از جسم بدون زوال به حیات ادامه دهد.۴۴ در غیر این‌صورت، در نظر گرفتن خداوند به عنوان یک روح ملغی خواهد شد. چنین نتیجه‌گیری به بیان دیگر همان الحاد است. مکمل بودن یا هم‌آهنگی بین جهان‌شناسی طبیعی و مسیحیت نیز زایل می‌شود زیرا آنها حقایق معنوی را انکار می‌کنند. هر کس که به نوعی از زندگی فردی و آگاه پس از مرگ اعتقاد دارد باید جهان‌شناسی‌های طبیعی را به عنوان تعریف و توضیحی کافی برای واقعیت رد کند. در نتیجه کانسترا دو خداگرایی همراه با اثر متقابل را انتخاب می‌کند: روح جسم واقعیاتی جدا از هم هستند که یکدیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهند، و با این وجود تا حدی مستقل از یکدیگرند. دیدگاه معنوی او به جهان شامل روح‌های آگاه می‌شود، جایی که آگاهی پیش ازجهان فیزیکی بوجود آمده و زمانی که عالم به خاک و خاکستر تبدیل شود نیز به حیات ادامه خواهد داد. به نظر می‌رسد که جزء لازم یک مذهب که وجود خداوند معنوی و ابدیت فردی را قبول داشته باشد، وجود یک قلمرو معنوی است که بتواند جایگاهی برای خداوند و روح بشر باشد. وان دان برام می‌گوید عالم فیزیکی زیرمجموعه‌ای از یک عالم چند بعدی بزرگ‌تر است. چنانچه عالم چند بعدی معنوی باشد نه فیزیکی آنچه در انجیل آمده است درست خواهد بود. ● نتیجه‌گیری به طور خلاصه جهان‌شناسی جدید فاقد معیارهایی مناسب، کافی و غیر شخصی برای انتخاب نظریه‌ای خاص می‌باشد. نظریه‌های جهان‌شناختی تفکری بوده و به راحتی قابل آزمایش نمی‌باشند. در نتیجه باورهای مذهبی و فلسفی نقشی اساسی را ایفا می‌کنند و مسیحیان نباید به جهان‌شناسی جدید اجازه دهند تا بی‌جهت عقاید مذهبی آنها را دچار تغییر سازد. به عکس، آنها باید به ایمان خود سخت پایبند بوده، مطابق آن یک جهان‌شناسی را بسازند و با اطمینان به بازگشت مسیح امیدوار باشند. در چنین دیدگاهی مسیحی به جهان‌شناسی، پیروی از کتاب مقدس باید به‌عنوان معیاری اساسی در انتخاب نظریات در نظر گرفته شود. برای مثال، عقیده به وجود یک خداوند برتر، عقیده به وجود یک هستی بزرگ‌تر از عالم فیزیکی زمانی ـ مکانی ما را به همراه دارد. یا با ور به وجود ابعاد معنوی، وجود علل غیر فیزیکی را برای وقایع فیزیکی ممکن می‌سازد. خداوند قادر به معجزه کردن است. این باور به نوبة خود، خلق آنی عالم، وقوع معجزه، تجسم خدا در انسان، رستاخیز و زندگی پس از مرگ را امکان‌پذیر می‌سازد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44161
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید