آیا امید و انگیزه افراد برای فعالیت و پیشبرد امور خود و جامعهشان امری است فردی که تنها در ویژگیهای روانی و شخصیتی افراد ریشه دارد یا فرهنگ و شرایط اجتماعی هم بر آن موثر است؟ شرایط اجتماعی و فرهنگی چه تاثیری بر احساس امیدواری یا ناامیدی افراد جامعه دارد و برعکس، احساس امیدواری و ناامیدی افراد چه پیامدهایی برای جامعه دارد؟
وقتی از امید صحبت میکنیم، دستکم دو مولفه را باید در نظر داشته باشیم:
۱) وجود میل و شوق و خواستهای در فرد،
۲) احتمال برآورده شدن این میل و شوق و دستیابی به آن خواسته.
بنابراین وقتی فردی امیدوار است که اولاً چیزی را بخواهد و ثانیاً دست یافتن به آن خواسته را هم غیرممکن نداند و تا حدی از اطمینان در دستیابی به خواستهاش داشته باشد. در این صورت است که فرد برای پیشبرد امور خود فعالیتی میکند و از حالت انفعال بیرون میآید. برعکس، اگر به هر دلیلی فردی به چنان درجهای از بیمیلی برسد که هیچ خواستهای نداشته باشد یا شرایط را چنان ببیند که امکانی را برای تامین خواستهاش یا تغییر شرایط نتواند تصور کند، طبیعی است که انگیزهای برای حرکت و فعالیت در خود نخواهد دید و از او انتظار پویایی و تحرک نمیتوان داشت. جامعهای هم که در آن چنین وضعیتی غلبه داشته باشد، تبدیل به جامعهای ایستا و بیتحرک و ساکن خواهد شد.
طبیعتاً عوامل فردی میتوانند در بروز هر دو این حالات نقش داشته باشند. مثلاً در بیماری افسردگی ممکن است فرد مبتلا چنان شوق به همه چیز و میل به زندگی را از دست بدهد که اساساً خواستهای در دنیا نداشته باشد (حتی بسیاری اوقات این افراد شوقی برای رسیدن به نهایت سکون و بیتحرکی دارند و آرزوی مرگ میکنند). از سوی دیگر به واسطه نوع نگرش و تفکر افسردهوار خود، آنچنان خود و دنیا و آینده را منفی میبینند که ممکن است احتمالی هم برای بهبود اوضاع و تامین خواستههایشان تصور نکنند. این نوع تفکر (نگاه منفی به خود، دنیا و آینده) هم حاصل افسردگی است و هم میتواند خود افسردگیزا باشد و افسردگی فرد را تشدید کند یا تداوم بدهد یعنی فرد افسرده، به دلیل افسردگیاش، نگاهی منفی دارد بنابراین احساس ناامیدی میکند و از سوی دیگر، این نگاه منفی به خود و دنیا و آینده، و احساس ناامیدی حاصل از آن، خود منجر به احساس افسردگی بیشتر در او میشود و این چرخه معیوب به طور مداوم خود را تکرار میکند و افسردگی تولید میکند. این ناامیدی ممکن است چنان در فرد افسرده فراگیر شود که حتی امیدی به درمان هم نداشته باشد و تنها چاره را در پایان زندگی خود ببیند.
به این ترتیب در فرد مبتلا به افسردگی که به واسطه عوامل زیستشناختی و روانشناختی فردی خود (و البته غالباً تحت تاثیر عوامل تنشزای زندگی) دچار این اختلال شده است، میتوان انتظار ناامیدی و بیانگیزگی داشت. اما عوامل اجتماعی و فرهنگی چه نقشی در احساس امیدواری یا ناامیدی افراد، و به طور کلی جامعه دارند؟ همان طور که گفته شد، دو مولفه وجود خواسته یا خواستههایی در فرد، همراه با احتمالی قابل قبول برای دستیابی به آن خواستههاست که منجر به احساس امیدواری در فرد میشود. پس اگر در فرهنگی اساساً میل و شوق و خواست در افراد سرکوب شود و امری مذموم شمرده شود یا اگر در شرایط اجتماعی خاصی دستیابی به خواستههای افراد ناممکن شود یا روشهای رسیدن به آن محدود و مسدود شود، احتمال بروز ناامیدی و بیانگیزگی در جامعه افزایش خواهد یافت و عملاً منجر به سکون و ایستایی در آن جامعه خواهد شد. برای مثال فرض کنید شرایط اجتماعی چنان باشد که فرد احساس کند با برنامهریزی و تلاش خود نمیتواند به اهدافش نزدیک شود و تلاشهای او در نهایت تاثیری بر دستیابی به اهدافش ندارد، و موفقیت را حاصل عواملی دیگر ببیند، نه نتیجه تلاش و کوشش خود.
در این صورت، فرد یا چنان خود را بیرون از دایره گروه غالب میبیند که احساس سرخوردگی و ناکامی او با درماندگی و ناامیدی همراه میشود که چارهای جز انفعال و فرو خوردن خشم یا بروز آن به صورت پرخاشگری منفعلانه نمیبیند یا به این نتیجه میرسد که برای کامیابی و موفقیت مسیری دیگر را به جای برنامهریزی و تلاش (مثلاً برای تحصیل و شغل خود) انتخاب کند و موفقیت خود را با وابستگی خود به گروههای برخوردار از احتمال پیشرفت و گروههای غالب تضمین کند (یعنی به اصطلاح «روابط را جایگزین ضوابط» پیشرفت و موفقیت خود کند). یا فرض کنید شرایط اقتصادی و اجتماعی از چنان ثباتی برخوردار نباشد که فرد بتواند بر مبنای آن برنامهریزی کند و برای موفقیت خود از عمر خود یا از نظر مالی سرمایهگذاری کند. در این حالت فرد مطمئن نیست که اگر بخواهد برای دستیابی به اهدافش در درازمدت برنامهریزی کند و طبق آن عمل کند، تا وقتی که او به نتیجه برسد شرایط همچنان طبق پیشبینی او باشد. در این حالت سرمایهگذاری امری پرخطر خواهد شد و فرد ترجیح میدهد روشهایی زودبازدهتر را انتخاب کند که در بیثباتیای که او احساس میکند زودتر به نتیجه برسد.
به این ترتیب حتی لذتها و شادمانیهای زندگی هم محدود به لذتهای آسانیاب و شادمانیهای زودگذر خواهد شد. فرد ترجیح میدهد در کوتاهترین زمان ممکن به شادمانی دست پیدا کند، نه اینکه ماهها و سالها زمینهسازی و تلاش کند. آشکار است که مثلاً روی آوردن به مصرف مواد خیلی زودتر به فرد احساس سرخوشی میدهد تا سرمایهگذاری برای تحصیل و شغل و شکل دادن به خانوادهای موفق؛ و البته این را هم خوب میدانیم که این لذت آسانیافته چه آسان هم از دست میرود و چه لطمههایی به کل زندگی فرد و خانواده و اجتماعش میزند. در واقع روشهایی که افراد برای حصول موفقیت در زمان کوتاه و در شرایط بیثبات در پیش میگیرند، غالباً در کوتاهمدت برای دیگران، و در درازمدت هم برای خود فرد و هم برای دیگران زیانبار است و اغلب با سوءاستفاده از دیگران و روشهای ضداجتماعی توام است. به این ترتیب تخصیص شرایط و امکانات بر مبنای معیارهایی جز شایستگی و کوشش افراد، میتواند منجر به گسترش نگرش و رفتارهای ضداجتماعی در سطح جامعه شود.
علاوه بر این، چنین شرایطی که در آن افراد احساس میکنند نقشی در تعیین سرنوشت خود و دستیابی به اهدافشان ندارند و به اصطلاح باعث «درماندگی آموختهشده» در افراد میشود، میتواند ترویجدهنده نوعی خاص از تفکر جادویی و نگرش منفعلانه باشد؛ نگرشی که بر مبنای آن افراد میل و شوق و خواستههایی دارند، اما تنها همین خواستن صِرف را برای دست یافتن به اهدافشان در پیش میگیرند و انتظار دارند حالا که آنها از صمیم قلب و با تمام وجود چیزی را میخواهند، نیرویی یا انرژیای بیاید و خواسته آنان را برآورده کند یا قهرمانی پیدا شود و آنان را به آنچه میخواهند برساند. این نوع نگرش در ظاهر امیدوارانه است، چون با خواست و اشتیاقی همراه است اما در واقع توام با ناامیدی و انفعال است، چون موجب تعقل و تفکر و برنامهریزی و بعد کوشش و فعالیتی برای دستیابی به آن خواست و میل نمیشود.
این نوع نگرش موجب گرایش جامعه به سبکی از فکر و عقیده میشود که با تبلیغ شکلهایی از باورهای شبهعرفانی و وارداتی، توجیهگر رفتار منفعلانه افراد میشود. امید لازمه حیات و جنبش فرد و اجتماع است. احساس ناامیدی همان طور که میتواند فرد را به سوی ایستایی و سکون ببرد، قادر است جامعه را نیز از حرکت و پیشرفت بازدارد. لازمه دستیابی به جامعهای پویا و زنده، توجه به عوامل مختلفی است که در احساس امید و انگیزه افراد جامعه نقش دارد. در این یادداشت به برخی از عوامل موثر در احساس امیدواری در سطح فردی و اجتماعی اشاره شد ولی طبیعتاً مرور و بررسی جامع این عوامل نیازمند مطالعاتی دقیق و نظاممند درباره زمینهها و شرایط فرهنگی هر جامعه است، و این نوشته مدعی انجام چنین کاری نیست.