بحث پیرامون سنت نبوی و منزلت و جایگاه آن نیازمند نظری گذرا به تاریخ تشریع اسلامی است.
قبل از هر چیزی باید دانست که اسلام خود را در عرضهی قرآن کریم نمایان ساخته و آن کتاب بیبدیل تنها دستور و قانون اساسی این آخرین دعوت آسمانی میباشد. دستور آسمانی باید مبین و مبلّغ و مفسّری داشته باشد که همان کسی است که خداوند او را برای رسالت خویش برگزیده است. و بار امانت آن را بر دوش او نهاده و زیر نظر خود او را برای این امر خطیر انتخاب فرموده است. بهتر میداند که رسالتش را به چه کسی واگذار فرماید. مجموعهای از صحابهی کرام دور پیامبر(ص) را گرفته و فقه دین را از محضرش آموختند و برای فراگیری آن از او کمک جستند، و از اشعهی تابناک نبوّت و رسالتش نور و روشنایی طلبیدند و دوشادوش سنّت رسول خدا (ص) آثاری گرانبها بنام اقوال صحابه برای نسلهای این امّت از خود به جای گذاشتند.
بعد از نسل اصحاب، تابعین و تابعین تابعین آمدند و هر کدام زحماتی برجسته و قابل تقدیر در میدان فقه اسلامی کشیدند، معهذا به قول «بوصیری»- رحمه الله- همگی آنان خوشهچین خرمن رسول الله (ص) بودند. بعد از گذشت این نسلهای مبارک، مذاهب فقهی سر بیرون آوردند و دایرهی این مذاهب گسترش یافت، و بسیاری از فروعات و ریزهکاریها داخل آن دایره شد، و این همه اقوال و فروعات به صورت میراثی بزرگ و غنّی تحت عنوان تشریع و فقه و احکام دینی در آمد.
پس از آن جامعهی اسلامی صدها سال از داخل و خارج مورد تهاجمات و تاخت و تاز قرار گرفت و گرفتار فتنههای داخلی و خارجی گردید. طبیعی است که در چنین شرایطی و در مقابل این همه هجمهها و فتنهها مسلمانان از آن میراث و گنجینهی گران بها با چنگ و دندان دفاع و حمایت کنند، و با دیدهی احترام بدان بنگرند.
پس این محنتهای طولانی مسلمانان به خود آمدند و در میان ایشان بزرگانی آستینها را بالا زدند و به اجتهاد فرا خواندند، چرا؟ چون زندگی مسلمین تغییر کرده بود، و در میان جامعهی اسلامی وقایع و رخدادهای تازه یکی پس از دیگری بوقوع میپیوست.
طبعاً فراخوانی برای فتح باب اجتهاد به خاطر خدمت به اسلام بود، البته اجتهادی که دارای شرایط و حدود و قیود و قواعد مخصوص به خود باشد و چنین اجتهادی دارای ثمرات و آثار بسیاری در میدان تقویت دعوت بسوی خدای سبحان بود.
ولی دشمنان اسلام این دعوت را که در آغاز پاک و سالم بود و از جانب بزرگانی در قرون گذشته آغاز شده بود، مورد تاخت و تاز قرار دادند و خواستند از این طریق بنای عظیم اسلامی را منهدم کنند. در آغاز آمدند و گفتند: مذاهب چهارگانه اسلامی و غیر آنها دستخوش اقوال و تفریعاتی توسط شاگردان و متأخرین آنان گشته است و به همین خاطر واجب است به دیدهی ارزش و اعتبار به آنها ننگریم. از این رو لازم و واجب است بسوی اساس این مذاهب که سنت رسول خدا (ص) و قرآن کریم است باز گردیم.
بعد از آن گفتند: امامان چهارگانه و امثال آنان انسانی بیش نبوده و قابل اشتباه میباشند، پس واجب نیست به دیدهی تقدیس به اقوال آنان بنگریم و بر گفتههای شافعی و ابن حنبل و مالک و ابوحنیفه تکیه نماییم بلکه باید به پیشوای ایشان که رسول خدا (ص) است اقتدا کنیم.
معالأسف در میان مسلمین کسانی پیدا شدند که به این ترفند دشمنان گردن نهادند و ظاهر فریبندهی این گفتهها آنان را فریب داد و معتقد بودند چنین بازگشتی به سوی سنّت نبوی قرین صواب است و گفتند: ما هم مانند ایشان از سنت نبوی بهره جسته و در استنباط احکام، از آنها سرچشمه زلال دست کمی از آن نداریم.
بعد از به کار گرفتن این ترفند در صدد انهدام همان سنتی بر آمدند که تا دیروز همگان را برای تمسک به آن دعوت میکردند و سر انجام مردم را به ترک گفتار امامان و فقهای امت ترغیب کردند. مانند افرادی از به اصطلاح قرآن خوانان بیآگاه از سیره و سنّت پاک نبوی. حال اگر راه در مقابل این هجومها باز گذاشته شود، بعید نیست که مرحلهی آخر نیز فرا برسد و آنهم عبارت است از طرح این دعاوی که: قرآن یک کتاب بیابانی و بدوی بوده و فراخور حال جامعهی متمدّن کنونی نیست. چنانچه دشمنان اسلام چنین افترایی را مطرح کردهاند و همچنان که نامحرمانی فریب خورده، مستقیم و غیر مستقیم چنین جسارتها یی را مطرح کردهاند و از جمله به انکار رجم و وجود کفر پرداخته و در نهایت فقر دینی و بضاعت، علمی طرّاح چنین ایدههایی را معصوم و مجاهد قلمداد کردهاند؛ لذا باید بدانیم خطرناک بودن این توطئه به خوبی هویدا است و آشکارا این سئوالها را در اذهان عوام بر میانگیزانند: آیا سنت دارای صفت وحی است تا بتواند مکمّل و متمّم قرآن باشد؛ به این بهانه که سنت مبین و شارح قرآن است؟!
در اینجا بر همگان واجب است در مقابل این همه کژرویها ایستادگی کنیم و با ایمانی راسخ بگوئیم: آنچه نزد ما ثابت و غیر قابل اغماض است این است که: سنت اساس تشریع بوده و برای هیچ کسی مجالی برای ابراز رأی شخصی در مقابل آن وجود ندارد. زیرا سنت عبارت است از گفتار و رفتار و اقرار رسول خدا (ص) و لازم است بر این نکته نیز اتفاق داشته باشیم که مراد و منظور از وحی تنها قرآن نیست بلکه شامل سنت نیز میشود، زیرا گاهی وحی از راه الهام، و گاهی از راه مکالمه پشت پرده و گاهی توسط سفیر خدای رحمان، جبرئیل- علیه السلام- صورت گرفته است و سنت، وحی إلهامی است.
باید بدین امر ایمان و یقین کامل داشته باشیم سنت صحیح، وحی خدای -عز و جل- بوده و توسط جبریل به رسول خدا القا و الهام شده است و ما دلایل بیشماری در دست داریم مبنی بر این که: سنت در قرآن حدیث، عمل خلفا، اصحاب و اجتهادات فقها به عنوان وحی الهی ذکر شده است.
بعد از توضیح فوق لازم است به بیان وظیفهی سنت بپردازیم؛ زیرا چنین بیانی بزرگترین کمک به ما میکند مبنی بر اینکه سنّت، وحی الهی است و متمم قرآن است به عنوان مثال فقط نامی از تمام عبادات در قرآن آمده و این تنها سنّت است که به شرح تفاصیل و جزئیات آنها میپردازد، چه اگر تبیین و توضیح سنت نبود، قطعاً از واژههای: صلوة، زکوة، وصوم، و حج، و قطع دست سارق و.... چیزی دیگر را میفهمیدیم.
یک مثال برای روشن شدن اهمیت سنت در تبیین قرآن: یکی از اصحاب –رض- این آیه را تلاوت نمود: (الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمْ الأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ) او بی درنگ به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: تفسیر این آیه چگونه است؟ حال این که هیچکدام از ما نیست که ستم نکرده باشد! رسول خدا (ص) فرمود: تفسیر آیه این گونه نیست که تو میپنداری، بلکه مقصود از واژهی ظلم در آیه، شرک است چنانچه میفرماید: (إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ)۲
در این جا متوجه میشویم که رسول خدا (ص) امری عام ( ظلم) را چگونه به« شرک» تخصیص داده است و هر گونه تفسیر دیگری را مردود میشمارد.
یکی دیگر از وظایف سنت، آوردن احکامی است که نصّاً در قرآن وارد نشده است به عنوان مثال: قرآن در ضمن بیان محرّمات میگوید: (... وَأَنْ تَجْمَعُوا بَینَ الأُخْتَینِ إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ...) و از حرمت جمع میان همسر و عمهاش، یا خالهاش زیر نکاح شوهر، ذکری به میان نیاورده است، حال ما حرمت به همسر گرفتن ِزن با عمهاش یا خالهاش را از کدام منبع دریافت کنیم؟ مگر جز محمد (ص) چه کسی حرمت آنها را بیان کرده است؟ اگر به بیان وظایف سنت بپردازیم بحث ما از حوزه و حوصلهی یک مقاله خارج خواهد شده و مثنوی هفتاد من میشود.
این نمونههای بسیار کم، دلیل بر این مطلب است که سنت،بخشی از وحی الهی میباشد.
حال به خاطر این هجمههای بیشرمانه و جسارتهای گستاخانه و این همه دست درازیهای خبیث، لازم است به خود آییم و به تأسیس مدارس تدریس نبوی بپردازیم تا بلکه به یاری خدا، متخصصانی در این علم مقدس قد علم کرده و همانند مجاهدان قرون اولیه اسلام به دفاع جانانه از جایگاه و منزلت سنت پرداخته و به دایرهی فهم سنت نبوی وسعت بیشتر و بیشتری در میان جوامع اسلامی ببخشند و اجازه ندهند این شب پرههای دشمن روشنایی، به القای شک و شبهه در دل بندگان اقدام کنند و روشنایی این دین حنیف را در قلب و درون آنان تیره و تار نمایند و آگاهانه یا ناآگاهانه به مانند این رجزخوانان امروزی آب به آسیاب دشمن بریزند و نسبت به علمای حدیث و تفسیر و فقه، بیش از این اسائهی ادب کنند و برای تشویش اذهان افرادی غیر مسلمان مانند گاندی ولومومبا و.. را در دیده و درون مسلمانان بزرگ جلوه داده نگاه توأم با حرمت مسلمین نسبت به سلف صالح را بهسوی افراد مشرک منحرف سازند.
یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
والسلامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الحَقَّ وَ الهُدی وَ اجتَنَبَ الهَوَی