امروز سه‌شنبه 13 مرداد 1405

Tuesday 04 August 2026

نه ، تابلوهایم را ترک نخواهم کرد


1401/08/01
کد خبر : 42254
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 81 نفر
روز افتتاحیه نمایشگاه «دلقک ها بچه دار نمی شوند» هنگام ورود به خانه طراحان آزاد، شوک بصری احوالپرسی ها بر منظره نقاشی ها انگار غلبه کرده بود. تابلوها با قطع بزرگ شان در محیط کوچک تالار انگار تلاش می کردند حضور خود را یادآوری کنند. اما آنچه بر آنها غلبه می کرد دیوار نبود، بلکه ازدحام معمول و مرسوم پدیده فرخنده یی بود به نام افتتاحیه. بیش از آنکه به تعبیری استعاری و شاعرانه بتوانیم بگوییم «در فضای نقاشی ها نفس می کشیدیم» باید می گفتیم «نقاشی ها در فضای ما تلاش می کردند نفس بکشند»؛ در فضای اظهارنظرهای فوری و توقعات آنی ما، در فضای تمجیدهایی که به ذهن مان می رسید و در فضای اولین مقایسه هایی که می تواند در افتتاحیه رخ دهد. دوستی می گفت؛ «منتظرم خلوت شود تا نقاشی ها را ببینم.» طنزآمیز بود که کسان دیگری نیز بر حسب عادت همچنان منتظر بودند تا همین اتفاق بیفتد. تجربه فوق بر کاغذ تولید و نوشته شد تا پس از این به ویژگی هایی مهم در تابلوهای اخیر سمیرا اسکندرفر اشاره شود. برخلاف پرفورمنس و تئاتر، نقاشی همچون مجسمه علاوه بر حضور ذهنی به حیات مادی خود نیز ادامه می دهد و الزاماً به وارد کردن شوک اولیه بصری و غلبه مقتدرانه و آنی بر محیط و قضاوت ها نیاز حیاتی ندارد. آثار این نمایشگاه قطع های بزرگ، خصلت گروتسک و ماهیتی فراواقع گرایانه دارند اما با احتیاط از غلبه آنی بر مخاطب می گریزند. رنگ ها برای جذب آنی و فوری مخاطب تن به تمهیدی نمی دهند. اما از سنخی بر بوم نشسته اند که انگار کارکرد دیوار را خوب می شناسند. و انگار به ارتباطی جادویی اعتماد کرده اند که دیوار و زمان با هم به عنوان بافت زمینه مادی اثر برقرار می کنند تا زندگی تابلو ادامه یابد، و به واسطه همین اعتماد از خودنمایی بیشتر پرهیز کرده اند. این امر البته در یکی دو تابلو رخ نداده است؛ از جمله شاید در تابلوی «زندگی گربه یی...». در تابلوها همنشینی رنگ ها توام با وسوسه درخشش تابلو نیست. اسکندرفر در عین حفظ ماهیت رنگ های آثارش، انگار مدام از براق کردن آنها پرهیز کرده است. نورپردازی رنگی ملایم و عدم کنتراست جدی میان فیگور و پس زمینه در تابلو باعث شده است استفاده از رنگ های روشن منجر به دزدیدن چشم مخاطب نشود. با وجود ابهام جادویی فیگورها و ژست های گنگ شان، نقاش با درج نام هر تابلو در چارچوب بصری آن از به وجود آوردن تاثیر بصری بی واسطه و اسطوره سازی از حس نهفته در فیگورها اجتناب کرده است. همین امر این آثار را از آن سنخ تابلوهایی جدا ساخته است که با وجود ظاهری روشنفکرانه، گریز از واقع گرایی و تمایل به انتزاع باز هم جنبه تزیینی پیدا می کنند. تابلوهای این نمایشگاه در برابر حس غالب بازار نقاشی مقاومت می کنند و به نحوی غیرمتظاهرانه در برابر تن دادن به خواسته های فوری مخاطب و خریدارً نقاشی و در برابر میل به سانتیمانتالیسم و در برابر اسطوره سازی از اندیشه مقاومت می کنند. بر حسب ژانر باید گفت هر تابلو دست کم سه مناسبت قطعی برقرار می کند؛ با نقاش، با بیننده و با دیوار (زمینه تختی که قرار است رسانه تابلو باشد). این نقاشی ها در مناسبتی که در پیش چشم تماشاگر با دیوار برقرار می کنند، با جدیت از آن که تزیینی برای دیوار به حساب آیند تن می زنند و با رنگ بندی و غلبه بر وسوسه تزیینی بودن، دیوار را به عنوان «جایی برای نقاشی» تعریف می کنند، نه نقاشی را «چیزی برای روی دیوار». از همین روست که شاید این نقاشی ها با غلبه بر دیوار بتوانند بر زمان نیز غلبه کنند، زیرا بدون فریاد کردن و ضمن آرامش، با ایجاد مناسبات متناقض میان اجزای درون تابلو، مدام در ذهن مخاطب تاثیر نهایی و قطعی را به تاخیر می اندازند. در حالی که در عین حال نه به دیوار حمله می کنند و نه اجازه می دهند دیوار خود را به اصل و نقاشی را به زینت تبدیل کند. مناسبات درون تابلو نیز این وضعیت را بازتولید و در نتیجه تایید می کنند. به تابلویی توجه کنید که نامش این است؛ من مال هیچ کس نیستم. این نقاشی پرتره زنی است با سر گربه در حال سیگار کشیدن با ژستی به غایت عادی. فیگور زن در این نقاشی ها اغلب با ابژگی خود در جدالی نارضایتمندانه است؛ جدالی بدون ظاهری خشن، و در نهایت بیشتر از جنس روزمرگی تا متکی بر روایتی دراماتیک. هر کدام از تابلوها بدون اعلام پیامی مشخص و قطعی، با لحنی کنایی جدالی جدی را با ابژگی زن زیر نگاه مردانه به رخ می کشند. زن در این آثار در عین اینکه گاه به کودکی و مرگ می اندیشد، هم میل به ابژه کنجکاوی مردانه بودن را به نمایش می گذارد و هم اغلب به نحوی متناقض با آن به چالش برمی خیزد. زن این مجموعه در یک تابلو اعلام می کند که از پیله به درآمده است، و در تابلویی دیگر، با وارونه سازی نگاه مردانه، پیکر مرد را به ابژه نگاه و مغز او را به گلی تبدیل می کند که پروانه با رفتاری که تاکنون مردانه تلقی می شد، از او تغذیه می کند. زن یک بار در بدن گربه است و میان دست های کنجکاو در پی انتخاب، و بار دیگر بر بدن خود سر یک گربه را یدک می کشد تا عصیان خود را نیز گوشزد کند. دست کم شش تابلو از ۱۰ تابلوی نمایشگاه به باروری و زایش اشاره دارند. اما مکان باروری و زایش در این نقاشی ها نه در پیکره، بلکه در سر معمولاً قرار دارد. ضمن اینکه در این تابلوها همواره این زن نیست که بارور می شود، مرد نیز هست. همچنین مرگ و زوال نیز در مضمون تابلوها با دیگر جدال ها همنشین شده است. نقاشی های اسکندرفر انگار دست به معامله با نگاه مردسالار می زنند، گاه آن را به سخره می گیرند و گاه از آن بهره می برند تا شاید به این طریق اسطوره مردانه بودن نوعی از نگاه تغییر یابد. قضاوت درباره موفقیت یا شکست نقاشی ها در این جدال را از گردن فرصت محدود این نوشتار باز می کنیم. اگر پیکره و چهره فیگور انسانی را بر تابلو به واسطه ارتباط ژستیک با مخاطب همچون بدن بازیگر تلقی کنیم باید بگوییم بیان ژستیک فیگورها و پرتره ها همچون وضعیت یک دلقک در وقت استراحت در پشت صحنه است، نه همچون بازیگران ترس خورده یی که چون نمی دانند با دستان خود چه کنند، مدام آنها را حرکت می دهند و مدام دامنه حرکت شان را بازتر می کنند. و نه همچون بازیگرانی که بر حسب تجربه آموخته اند لîختی بدن و خودآگاهی چشمان شان را چگونه با حرکت چشمگیر دست ها پنهان کنند. و نیز نه همچون کمالگرایی رمانتیک در حرکات دلنشین یک بالرین بلکه همچون یک بازیگر رئالیست با اعتماد به نفس که در مقابل تماشاگر با اقتدار سکوت می کند و به دست و چشمانش فکر نمی کند، بلکه بدن و چهره اش را همان گونه که هست در اختیار چشم مخاطب قرار می دهد در حالی که به دیده شدن عادت دارد و قصد ندارد لحظه ویژه یی را خلق کند و به اینکه مخاطب خود این وظیفه را بر عهده خواهد گرفت، اعتماد دارد؛ وظیفه تاویل بی غرضی ژست به عامدانه بودن. با این تفاوت که برای بازیگر کاری نکردن تعمدی به مهارت خودش در این شیوه بازی بستگی دارد، اما فیگور و پرتره نقاشی شده به واسطه مهارت نقاش و اعتماد درونی به قلم و رنگ به این امر دست می یابد. یکی از نکاتی که در آثار اسکندرفر به شدت بینندگان را تشویق به دستیابی به قضاوت می کند نوشته های درون تابلو است. اما تفاوتی عمده بین این نوشته ها و آنچه این روزها در هنرهای تجسمی خاورمیانه تحت عنوان خط در نقاشی سخت رایج است، وجود دارد. کلمه هایی که بر تابلوهای اسکندرفر نقش می بندند شاید چندان مصداق خط در نقاشی نباشند. آنها را همچنان باید نوشته قلمداد کرد، زیرا به کلی فاقد ماهیت تزیینی هستند. چه بسا از ترکیب بندی بصری تابلو نیز پیروی نمی کنند. حضورشان همچون زیرنویس فیلم است یعنی به نظر می رسد در ترکیب بندی برایشان جایی در نظر گرفته نشده است. این نوشته ها حضور مزاحم نقاش بر تابلوها هستند. اما منظور از مزاحمت در اینجا چیز دیگری است. این مزاحمت پیرو همان خصلت گروتسک کلی آثار است. تصویر و پیام تصویری اغلب بیش از متن خصلت اسطوره یی و کارکرد استعلایی از خود بروز می دهند. این نوشته ها استغراق بیننده در حالت استعلایی را که هنگام دیدار تصاویر ممکن است ایجاد شود، مختل می کند. درست هنگامی که ذهن مخاطب آماده اسطوره سازی از مفاهیمی است که توسط ژست های تابلو پیش کشیده می شود، این جمله ها در تاویل مخاطب اختلال ایجاد می کند؛ ظاهراً به قصد هدایت ذهن مخاطب به سمت مقصود اصلی نقاش، اما در عمل به نفع به تعویق انداختن معنای نهایی، زیرا خود جمله های درون تابلو نیز انگار برداشتی نابهنگام از مجموعه یی از جمله های پراکنده یی هستند که در حاشیه تابلو ایجاد می شود و نه جمله یی که ما را عملاً به متن تابلو رهنمون شود. بنابراین قرار گرفتن نوشته ها در قاب تابلوها، عملاً به جای ایجاد قطعیت محتوایی، بر حاشیه های اثر می افزاید. این جمله ها هیچ چیز را فریاد نمی کنند، بیانگر دردی نیستند، احساسات رقیقی را تلقین نمی کنند و الزاماً قصد تایید دلالت های صریح محتوایی تابلو را ندارند. همچون «گریه نکن زار زار،». به هر روی به نظر می رسد با وجود قطع بزرگ و خصلت گروتسک آثار مجموعه «دلقک ها بچه دار نمی شوند» این نقاشی ها به شوک بصری اولیه و میخکوب کردن بیننده اتکا ندارند بلکه مرور ذهنی و مراجعه به اثر است که مخاطب را با تابلو مرتبط می کند. به این ترتیب به جای آنکه آثار پس از ذوق زده کردن بیننده و دریافت تصدیق او وظیفه خود را به پایان برسانند، تازه با مرور و دیدارهای مجدد زندگی خود را در ذهن مخاطب و بر دیوار آغاز می کنند. نقاشی های اسکندرفر در این نمایشگاه بدون آنکه تلاش نقاش برای ادامه دادن زندگی در تابلوها را جدی تلقی کنند - در عین اینکه این میل نقاش را به یک پیام تبدیل کرده و به مخاطب می رسانند- مخاطب را مدام به قضاوت مجدد فرامی خوانند و در عین حال با ارائه خصلت های متناقض و اغراق آمیز، مخاطب را از استغراق در اسطوره زدگی از یک سو، احساسات گرایی از سوی دیگر و همچنین کمالگرایی و استعلا بر حذر می دارند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/42254
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید