امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

نگاهی به نمایش”شمردن ستاره‌های شب” نوشته و کار شهرام کرمی


1401/08/01
کد خبر : 38761
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 68 نفر
گاهی پیش می‌آید که یک نقطه اتصال تا بی‌نهایت سوژه را به هم پیوند می‌‏زند. در نمایش "شمردن ستاره‌های شب" رابطه ‌والدین و فرزندان سه اپیزود ‏را به هم مرتبط می‌سازد. در اینجا فرزندانی نیستند و غایبند و حالا چشم ‏انتظاری پدر و مادر و نپذیرفتن نیستی فرزندان موقعیت‌های عاطفی و نمایشی ‏را موجب می‌شود. در نمایش"شمردن ستاره‌های شب"، پدر پولدار و خسیس مریض و علیل در ‏بستر افتاده است. او هنوز هم اسیر مایملک و ثروت خود است بی‌آن که ‏بخواهد یا بداند توجهی به همسرش بکند. در این وضعیت یک دختربچه می‌‏آید تا با او بازی کند اما پیرمرد او را پس می‌زند. دختر هم با سماجت بر آن ‏است تا بتواند پیرمرد را شاداب کند. از طرف دیگر یک دزد به آنجا می‌آید و ‏ساعت مچی پیرمرد را با خود می‌برد. اما زن به او می‌گوید که چرا ‏وسایلش را از پنجره به بیرون پرت می‌کند. در اینجا کدهایی داده می‌شود تا ‏توهم پیرمرد در صحنه متجلی شود. این‌ خود ناشی از خلایی عاطفی است ‏که در زندگی از سوی یک پدر نسبت به فرزندانش پر نشده است. حضور ‏مجدد دختر بچه تُخس و دزد خود دلالت بیشتر بر این مسئله دارد. پدر ‏همچنان اصرار دارد که بچه‌هایش باشند و کودکی کنند و او هم بتواند پدری‌‏اش را به آنان اثبات کند. مگر این شدنی است؟ فقط می‌توان در توهم و ‏خیال خود این خواست را عملی کرد. ‏ در اپیزود دوم به نام روزهای ماهی، مادر یک سرباز شهید پس از سال‌ها هنوز ‏نمی‌خواهد رفتن و نبودن فرزندش را بپذیرد. پدر این شهید بر آن است تا با ‏یک بازی همسرش را متوجه توهماتش کند. او از خواهر‌زاده‌اش می‌خواهد ‏که با پوشیدن لباس خاکی به این مادر، حضور دوباره فرزندش را یادآوری ‏کند. مادر هم همه چیز را می‌پذیرد و از او به عنوان فرزند یاد می‌کند. تا ‏اینکه پسر متوجه می‌شود که زن از این بازی بو برده است و خانه دایی را ‏ترک می‌کند. زن اعتراف می‌کند عقلش سر جایش هست و می‌داند که ‏هومن هومن است. مرد خجل و شرمنده اعتراف می‌کند که هدفش به خود ‏آمدن زنش بوده است تا او هم با پذیرفتن واقعیت بهتر به زندگی‌اش ادامه ‏بدهد. ‏ در اپیزود سوم، خانه کاغذی، مردی پس از ۱۰ سال از زندان برمی‌گردد. او ‏منتظر است که زن و دخترش به دیدنش بیایند. بی‌خبر از آن که دخترش در ‏تصادفی جان باخته است و همسرش حال و روز خوشی ندارد. مرد می‌پندارد ‏که زنش غیابی طلاق گرفته و ‌دخترش را هم از او دور کرده‌اند. مرد با ‏شنیدن خبر مرگ دخترش از هم می‌پاشد و محل زندگی اش را به اجاره یک ‏زن و مرد جوان درمی‌آورد. ‏ در اجرا یک فضای نسبتا خالی که با چند المان کاربردی پر شده است، به هم ‏پیوند می‌خورد. در طراحی صحنه چند مکعب نقش میز و صندلی و تخت را ‏بازی می‌کند و یک پنجره و گلدان شمعدانی این سه موقعیت را یکی جلوه می‌‏دهد. فقط چیدمان آن‌هاست که متفاوت می‌شود. این اختصار و ایجاز که ‏بیانگر فضای مینی‌مالیستی است، در شیوه اجرا نیز تاثیر گذارده است. حتا ‏نحوه ‌بازی با اتکای به چنین خصیصه‌ای شکل می‌گیرد. بازیگران با آن ‏که سعی می‌کنند که خیلی طبیعی حاضر باشند و تمام حرکات و تکاپویشان ‏بیانگر یک وضعیت واقعی باشد اما در تداوم و القای حس‌های خود کاملا ‏خسّت به خرج می‌دهند تا از بازی احساسات گرایانه پرهیز کنند. کنترل ‏احساس باعث یکدستی صحنه و در عین حال عمق ماجرا می‌شود. در صحنه اول، پدر خیلی خشک و عصبی است و همین کافی است تا ما ‏نیز احساس خود را در مواجه با او به سمت درست‌تری رهنمون کنیم. در ‏صحنه دوم مادر با اشک و خیس شدن زیر چشم‌هایش تمام زاری‌‏های ممکن را تداعی می‌کند چون در صورت زار زدن بیزاری بر همه چیز ‏حاکم می‌شد و آن نگاه زیبایی شناسانه در مواجهه با یک موضوع و وضعیت ‏عمیق زیر سوال می‌رفت. در صحنه سوم فرود یک پدر با افتادن تسبیح از ‏میان دست‌ها و تلوتلو خوردنش تداعی می‌شود. سکوت زوج جوان نیز به این ‏فروپاشی جلوه بیشتری می‌دهد. هرچه بازیگران بتوانند به همین نحوه بازی در ‏این کار دامن بزنند، آنچه در صحنه جلوه می‌کند با برآیند مطلوب‌تری در ‏القای حس مواجه خواهد شد. بنابراین حمیدرضا نعمیمی هنوز باید در اپیزود ‏سوم در بی‌حس شدن بازی‌اش بکوشد. چنانچه او در اپیزود اول تمام ‏عصبانیت خود را با کمترین بار حسی ممکن بازی می‌کند. البته طبیعی جلوه ‏کردن آن هم شرط است. مثلا افتادن تسبیح، لغزش دست‌ها و حتا تلوخوردن ‏باید خیلی طبیعی‌تر جلوه کند. در این فضا طنز در بازی‌ها جلوه بهتری به ‏روابط می‌دهد. مجید تفرشی در اپیزود خانه کاغذی در این رابطه به خوبی می‌‏کوشد تا هر چه بیشتر از تلخی و اندوه اتفاق افتاده در صحنه بکاهد. بازی ‏آیدا صادقی نیز با تکرار برخی کلمات و میمیمک‌ها بازهم به این نوع طنز ‏تلیطف کننده می‌انجامد. یعقوب صباحی یک پدر منطقی و واقع‌گرا را بازی ‏می‌کند. بهناز سلیمانی یک مادر پراحساس است که با کمترین جلوه‌گری ‏بازی حسی در صحنه حضور دارد و این هم به منطق اجرای مینی‌مالیستی ‏کمک خواهد کرد. رضا امامی در نقش جلال تلاش مضاعفی دارد تا طبیعی ‏و کنترل شده در صحنه حضور داشته باشد. اما بازی او در نقش دزد با تکیه ‏بر کودکانه شدن از جلوه درست‌تر و منطقی‌تری پیروی خواهد کرد و از ‏تصنع احتمالی خواهد کاست. چنانچه کودکانه بودن بازی آیدا صادقی در ‏همین اپیزود کاملا بارز است و به همان نسبت بر تصویر کودکانه در ذهن یک ‏پدر در بستر بیماری بیشتر تاکید خواهد کرد. ‏
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/38761
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید