امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

نگاهی نو به مدیریت استراتژیک


1401/08/01
کد خبر : 39094
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 79 نفر
اگر بخواهیم منصف باشیم، باید بگوییم که تاثیر مستقیم اقتصاد اتریشی روی مدیریت استراتژیک به طور ملموسی محدود است. انواع مختلفی از اقتصادهای صنعتی، از جمله مکتب شیکاگو و اقتصاد صنعتی مبتنی بر نظریه‌ بازی‌ها، تاثیر بسیار بیشتری نسبت به اقتصاد اتریشی بر مدیریت استراتژیک داشته‌اند. ولی با این حال، میان جریان اصلی مدیریت استراتژیک و مدیریت استراتژیک اتریشی نقاط تماس و حتی مطابقت‌های بسیاری می‌توان یافت به طوری که انتظار می‌رود اقتصاد اتریشی نقشی اساسی در پیشرفت این زمینه در آینده داشته باشد. نقطه‌ شروع تفکر اتریشی را باید در اندیشه‌ کارل منگر (۱۸۷۱) جست و جو کرد، کسی که مطالعاتش معطوف بر بررسی وجوه فرآیند رقابت، وجه ذهنی ارزش اقتصادی، تحلیل حاشیه، غیریکنواختی منابع، دانش توزیع شده، ساختار زمانی تولید و کارآفرینی بوده است. منگر همچنین تاکید می‌کند که تحلیل‌های علوم اجتماعی باید بر مبنای روش شناختی فردگرایانه استوار گردند، به این معنا که پدیدارها در زمینه‌های اجتماعی باید با تحلیل روابط متقابل افراد، توضیح داده شوند. در دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰، حلقه‌ای اتریشی حول منگر و اندیشه‌اش شکل گرفت. از میان افرادی که در این حلقه قرار داشتند می‌توان به‌وگن فون بوهم-باورک و فردریش ویزر اشاره کرد که نقش مهمی در توسعه‌ نوع تفکر منگر داشتند. لودویگ فون میزس و فردریش فون‌هایک، کسانی بودند که در قرن بیستم کارهای بسیار بزرگی را برای توسعه‌ تفکر اتریشی همراه با ایزرائل کیرزنر، مورای روتبارد (که هر دو از شاگردان میزس بودند) و لودویگ لاخمان (شاگرد‌هایک) انجام دادند. مکتب اتریش جریانی متفاوت از جریان‌های دیگر اقتصادی از جمله جریان اصلی است و انتقادهای شدیدی بر جریان اصلی دارد؛ به طوری که مکتب اتریشی مدرن تنها در چند دیدگاه اساسی با جریان اصلی مشترک است. اتریشی‌ها اعتقاد دارند که باید توجه بیشتری به فرآیند‌های بازار به عنوان پدیده‌هایی جدا از بحث تعادل معطوف گردد. آنها کارآفرینی را نوعی تحمل عدم اطمینان، سنجش کارآفرینی و سرمایه‌گذاری (میزس ۱۹۴۹) یا هوشیاری برای به کار بردن فرصت‌های بکر برای بدست آوردن سود (کیرزنر ۱۹۷۷) تلقی می‌کنند؛ آنها از لحاظ متدلوژیک فردگرایانی ثابت قدم اند، به غیریکنواختی ضروری سرمایه/منابع و همچنین اساس ذهنی بودن هزینه‌ها و انتظارات اهمیت می‌دهند (لاخمن ۱۹۷۷). اقتصاد اتریشی تاثیرات مستقیمی – اگرچه محدود – بر رشد مدیریت استراتژیک، برای مثال در زمینه دینامیک‌های رقابت (یانگ و دیگران، ۱۹۹۶)، تیم‌های مدیریتی کارآفرینی (فاس و دیگران، ۲۰۰۸) و روابط در هم پیچیده‌ اجاره‌ها و هزینه‌ها (لیپمن و روملت، ۲۰۰۳)، داشته است. بدین ترتیب می‌توان گفت که مطابقت‌های بسیار مهمی بین اقتصاد اتریشی و هسته‌ تفکر مدیریت استراتژیک وجود دارد. برای مثال، بسیاری از نقدهای مینتزبرگ بر رویکرد برنامه‌ریزی در مدیریت استراتژیک بر مبنای درکی‌هایکی از سازمان‌ها به عنوان سیستم‌های دانش توزیع شده استوار است؛ به این معنا که در این نوع سازمان‌ها برنامه‌ریزی مرکزی و تخصیص منابع می‌تواند به خاطر فرآیندهای پایین به بالا، ناکارآ باشد. به علاوه، می‌توان گفت که پیدایش وجه غالب این استراتژی (دیدگاه مبتنی بر منابع) بسیار با اقتصاد اتریشی مرتبط است. برای مثال، این نکته که برای وجود مزیت رقابتی باید بین تخمین فراگیرنده از ارزش منابع و قیمت فعلی آن فاصله وجود داشته باشد (بارنی ۱۹۸۶) می‌تواند به عنوان کاربردی از اندیشه‌ اتریشی در زمینه‌های اطلاعات خصوصی، سنجش کارآفرینی و عدم تعادل قابل انتظار، انگاشته شود (برای مطالعه‌بیشتر رجوع شود به دنرل و دیگران، ۲۰۰۳). توجه خاصی که در حال حاضر روی غیریکنواختی منابع به عنوان تفاوت‌های اساسی و بنیادی وجود دارد، ارتباط نزدیکی با توجه به اقتصاد اتریشی روی غیریکنواختی (به طور خاص کالاهای سرمایه‌ای مکمل) دارد (لاخمن ۱۹۷۷). مفاهیمی مانند «توانایی‌ها»، «شایستگی» و غیره می‌توانند به عنوان ظهور نوعی دانش متمرکز شده در سطح بنگاه تصور شوند که‌هایک (۱۹۴۸) به طور خاص به آن اشاره کرده است. توجه حاضر بر ایجاد ارزش جدید و همچنین علاقه‌ روزافزون به دینامیک‌های استراتژی (برای مثال گریم و دیگران ۱۹۹۹) را نیز می‌توان به عنوان انعکاسی از اندیشه‌های اتریشی دانست. بدین ترتیب می‌توان ادعا کرد که مکتبی با عنوان «مکتب اتریشی استراتژی» وجود دارد (جاکوبسون، ۱۹۹۲). اگرچه، با بازنگری دقیق تر، متوجه خواهیم شد که اندیشه‌های اتریشی تنها به گونه‌ای ناقص، جذب تفکر مدیریت استراتژیک حاضر شده‌اند؛ به همین دلیل است که تفکر استراتژیک بیشتر به نوعی متمایل به متدلوژی کل نگرانه است؛ به خصوص که نتایج در سطح بنگاه‌ها به صورت جمعی بیان می‌شوند که برای مثال می‌توان به «توانایی‌ها» اشاره کرد که حتی کوچکترین اشاره‌ای نیز به افراد و روابط میان آنها ندارد (برای مطالعه‌ بیشتر مراجعه شود به ابل و دیگران ۲۰۰۸). قسمت اعظمی از تفکر استراتژیک هنوز هم بر پایه‌ مدل‌های تعادلی استوار است. اگرچه مسائل مرتبط به فرآیندها در مدیریت استراتژیک معاصر مغفول نمانده اند، ولی این نکته از تفکر اتریشی که انسان‌های مختلف نه تنها نسبت به چیزهای متفاوتی دانش دارند، بلکه انتظارات متفاوتی را نیز شکل می‌دهند، در تفکراتی که در زمینه‌های ایجاد ارزش جدید، نوآوری و رقابت مزیتی انجام شده، مورد توجه واقع نشده اند (فاس و دیگران ۲۰۰۸). از آنجایی که نظریه‌ سرمایه‌ اتریشی پایه و اساسی را برای تفکر در باب غیر یکنواختی منابع به وجود می‌آورد، بنابراین اندیشیدن درباره‌ آن اساسا دارای دلیل خاصی است (برای مطالعه‌ بیشتر رجوع شود به فاس و دیگران ۲۰۰۷). تصدیق تطابق ناقص مدیریت استراتژیک و اقتصاد اتریشی می‌تواند تلنگری برای توجه و کار بیشتر در این زمینه باشد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39094
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید