تمامی هنر بیان چیز واحدی ست: رابطه ی روح انسان با روح انسان های دیگر و با دنیا (آنسل آدامز).
نگاه محلی در اصل نگاهی شخصی در حوزهی فرهنگ جغرافیاییست. حفظ اصالت نگاه در حریم شخصی یکی از اصول پذیرفته شده در جهان است. با نگاه داشتن اصالت شخصی جغرافیای بزرگی از جهان را در نگاههای فردی میتوان چون پازلی از تکتک آثار هنری کنار هم چید و تصویری کلی از پرترهی انسانی پدید آورد. با آثار غالب که از غرب و کشورهای پیشرفته برخاسته عکاسان محلی را در بین آثار برجسته خفه کرده و در پرترهی انسانی شرکتی کم رنگ مییابند و این تکامل هنر را پس میاندازد. هنر که در حوزههای فردی رشد و نما یافته و از سرچشمهی آبهای گرم انسانی سیراب میشود، نمیتواند از عکاسان و هنرمندان گوشه و کنار جهان چشم برتابد. با نگاههای محلی پازل جهانی تشکیل مییابد و خود هنرمند در پرترهی کلی حاضر میشود. بنابر اصل، هر نقشی که هنرمند بر اثرش میزند، نقشی از وجود خود اوست که اثر را زنده و ماندگار نگه میدارد.
اما فلسفهی این نگاه چه گونه است؟ هر نقطه از جهان دارای جغرافیای فرهنگیست که هنرمند وابستگی تاریخی و فکری بدان دارد. او در فرهنگی رشد و نما یافته که پایههای شخصیتی و فکریاش در آن ساخته شده است. او بدون این سرچشمهی فرهنگی و تاریخی چون موجودی بیروح و سرگردان خواهد بود. زمین گسترهایست با انواع فرهنگها و نگاههای محلی که شکلی از زندگی در کرهی ما را ممکن ساخته است.
در جغرافیای انسانی، ایدهی برتر از درون انسانی هنرمند متولد میشود و نه خیره شدن در آثار برجستهی مشهور غربی به عنوان مرکز فلسفه و هنر. سرچشمهی مناظر انسانی فقط از خود انسان و با فردیت فرهنگی میجوشد و به رودخانهی پرخروش پرترهی انسانی میپیوندد. هر زبان و فرهنگ با متصل شدن به این رودخانهی گسترده و فراگیر معنایی تازه و نو بر پیکرهی آن میافزاید و زمینههای رشد و نمو آنان نیز فراهم میشود. بدون این زبانهای محلی هیچ گونه زبان فراگیر قابل تصور نیست مگر پازلی از اینها. با پاک کردن تواناییهای فرهنگ و زبان محلی در واقع از روح پیکرهی انسانی کم میکنیم. این روح چون انگشتان پیکر میتواند احساسی نو به ذهن و زبان انسانها بدمد.
از این روست که، تواناییهای فردی در گوشه و کنار جهان باید در تصویر کلی از مناظر انسانی به ظهور برسد. این تواناییها بر بنیاد اختلاف سلیقه و تفکر استوار است. نباید از این اختلاف هراسید که بنای همهی نوآوریها در تنظیم و تدوین تناقضهای پنهان نفهته است. هیچ نوآوری با همآوایی کامل به ظهور نرسیده است. با صدای ناهمگون است که نوآوریها از جنگ و جدال اندیشهها سلامت برخاسته و تجربهای نوظهور بر انسان عرضه کرده است. بر صدای چکاک اصطکاک اندیشهها هنر برتر پدید آمده و این امکان پذیر نیست مگر این که یکتایی و یک صدایی در هنر را رها کرد. بنای با شکوه هنر با سیلها و زلزلههای بنیان کن همراه بوده و بر مدار فردی خاص نمیگردد. کسی که پا بر فراز بادها و سیلها نهاده ماندگار گشته و سیلی از تجربههای نو بر بشریت هدیه کرده است.
اختلاف سلایق و انگیزههای فردی بسان چاقوی تیزیست که پیکرهی هنر را تراش و برق میاندازد. حوزههای فردی در بسترهای گوناگون رشد کرده و استوار بر جادههای ناهموار ذهن و زبان خود در تراش پیکر کلی تلاش میکند. هر بستر جغرافیایی امکانات و ویژگیهایی دارد که یک توانایی شمرده میشود. نگاه محلی دقیقا به همین نکات وابسته است که از امکانات زبانی و ذهنی خود نقشی بر هنر جهانی میزند. در پازل جهانی از سیمای انسان، هر نگاه محلی باید در نقطهی منطقی خود بایستد تا صورت کلی آن معنایی فراخور هنر روز بیافریند. هر عکاس تصاویر خود را در تکههای کلی چنان جابهجا میکند که نه تنها آسیبی بر پیکر آن نمیزند بل که، معنایی تازه بر روح آن میدمد. او همهی امکانات فرهنگی و تکنیکی خود را در اختیار استعداد هنری خود قرار میدهد تا در بالندگی روح هنر شرکت جوید.
در این راستا، خیره شدن بر دستاوردهای دیگران و آثار برجسته و مشهور را از مخربترین عوامل هنر میتوان یاد کرد. تکنیکهایی که در دستان عکاسان برجسته نمود یافته نمیتواند قواعد عام تولید کند. پیروی کردن بیچون و چرا از قواعد من درآوردی به ایدههایی تهی میانجامد. هیچ هنرمند راستین دستاوردهای خود را قواعد تام نمیپذیرد. دستورات و قواعد هنر پلههای منع و ترد را رونق میبخشند و استعدادهای فردی را له و خاموش میکنند. چنان که نیچه یادآوری کرده است، با افزایش دایرهی دستورات و قواعد بنیانهای تمدن خاموش میشوند.
با درونی سازی عمدی میتوان در رونق هنر شرکت کرد. باید روح انسانی بر روح کلی شناور باشد تا بر آفرینش خداگونه دست یابد. همهی تکنیکها و امکانات عکاسی وجود دارند تا عکاس هنرمند آن چه را که سازگار با روح خود میبیند به چنگ آورد. دست یازیدن بر قواعد رایج و مرسوم چیزی جز دست و پا زدن بر گرداب تکرار و خفهگی نیست. انواع عدسیها و دوربینهای عکاسی پدید آمدهاند تا آدمی را در آفرینش ایدههای خود یاری رساند. عدسیهای واید و عدسیهای تله یاری رسان ما در جهت تولید بار معنایی ما در نقشها و تصاویرمان است. برخی «حال»شان بر نقشهای سیاه و سفید میچرخد و برخی بر رنگ. برخی با عدسیهای ۳۵ و برخی دیگر هم برتله و هم بر واید ۵۰. کسانی که در تولید قواعد دست طولانی دارند و از هر چیز مطرح شده میتوانند یک قانون فراگیر دربیاورند، خود را در مقامی دانشمند مینشانند که هیچ روحی را صاحب نیستند. آنان بیشتر بر نرخهای گران قیمت دستورات و قواعد دست و پا گیر حال میکنند تا در تولید آثار فردی. برخی آثارشان را با کمترین ادیت میآفرینند و برخی دیگر با بیشترین ادیت. هنرمند باید بتواند تصوری از پیکرهی هنر داشته باشد تا نقشی بر آن بزند. خدا هرگز برای خلق انسان با روان شناسان و پزشکان مشاوره نمیکرده است. انسانِ خدای گونه در هنر معنا مییابد. با قواعد و دستورات نمیتوان هنر انسانی را تراشید. تاریخ هر کس حال درونی اوست با انبوهی از تجربههای ادبی و هنری. رو گرداندن از آن به سود آثار برجستهی عکاسان نامی بریدن از امکانات بالقوه است و درگیر شدن در مفاهیم انتزاعی.
در فلسفهی نگاه و نقش محلی توانهای بالقوهی انسانی تار و پود هنر را از منظر انسانی میتوان یافت. کسی که بر فرهنگ و تاریخ خود استوار گشته از انرژی مردماناش سرشار است و هرگز خود را بازنده نمیپندارد. در این فلسفه است که اعتبار و اهمیت آثارش معنا مییابد. این بدان معنی نیست که، انسان را تنها در دایرهی محدود فرهنگ خویش میجوید. دقیقا به این خاطر است که از چشم انداز منظر انسانی به هستی و دیگران مینگرد. شناخت انسان درونیست بدین ترتیب که، از درون هویت خویش و فرهنگ جغرافیاش میتواند تعاریف عملی را به دست آورد. بریدن از چنین هویتی کار او را با دشواری روبهرو خواهد کرد. با این تعریف، انسانِ جهانی هویتی سیال و ناوابسته نیست. کسانی که با آویختن بر مفهوم انسان جهانی هویتهای محلی و تعصبهای ملی را نادیده میگیرند، در واقع هیچ فهمی از تأثیر تاریخ بر نقش انسانها ندارند. انسان ناوابسته به زبان و فرهنگ انسانی، انسانی مریخیست. او باید بتواند از جایگاه خود بنگرد و سخن بگوید. جایگاه او زمینی با همهی حوادث و جریانات مردمیست. در بین این حوادث او ذهنی سرشار و تجربهای اندوخته مییابد که میتواند با دیگران به اشتراک بگذارد.