امروز پنج‌شنبه 22 مرداد 1405

Thursday 13 August 2026

نگاه مینیاتوری به کودک و نقد آن


1401/08/01
کد خبر : 50418
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 72 نفر
امروزه دوران کودکی و واژه کودک مفاهیمی‌ اساسی برای والدین به شمار می‌آیند و حساسیت بسیاری از متخصصان حوزه‌های جامعه‌شناسی و روان‌شناسی را نیز برانگیخته است. تمرکز بر جنبه‌های فیزیولوژیکی کودک در کنار توجه به جنبه‌های شناختی و رفتاری کودک از تولد تا بالندگی موجب به وجود آمدن اصطلاحی با عنوان روان‌شناسی کودک (child psychology) شده است. اهمیت این مفاهیم حتی در علم حقوق نیز نمایان شده و سخن از حقوق کودک و احترام به آن مطرح است؛ حق و حقوقی که تعرض و نقض آنها پیامدهای حقوقی و قضایی شدیدی به دنبال دارد. با وجود این، در سده‌های نه‌چندان دور، مرحله کودکی در زمره مراحل رشد یک انسان در نظر گرفته نمی‌شد و به دنبال آن، ویژگی‌ها و خصوصیات این دوران نیز نادیده انگاشته می‌شد. در واقع به کودکان همچون بزرگسالان کوچک نگریسته می‌شد که از بدو تولد به صورت افراد بالغ پیش ساخته اما مینیاتوری به دنیا می‌آمدند. نمود چنین تصور و برداشتی را می‌توان بوضوح در نقاشی‌های دوران قرون وسطی مشاهده کرد. تصاویری که در آن کودکان با ویژگی‌های افراد بزرگسال نشان داده شده‌اند و تنها تفاوت آنها با بزرگسالان در سایز است. در تاریخ اندیشه از چنین برداشتی با عنوان دیدگاه پیش‌ساختگی(preformationism) یاد می‌شود. سیطره این دیدگاه در قرون وسطی و تلقی بزرگسالانه از کودک با مخالفت فیلسوفانی همچون جان لاک و ژان ژاک روسو مواجه شد. ● دیدگاه پیش‌ساختگی پیش از شکل‌گیری دیدگاه‌های نوین در عرصه روان‌شناسی رشد، برخی از عقاید و باورهای غیرعلمی و حتی بعضا غیرمنطقی وجود داشت که بعدها مورد نقد بسیاری از روان‌شناسان قرار گرفت. دیدگاه پیش‌ساختگی از جمله این باورها بود که طی دوران قرون وسطی بر فضای فکری آن زمان سیطره داشت. مطابق این دیدگاه، کودکان به عنوان بزرگسالان کوچک و به تعبیری مینیاتوری در نظر گرفته می‌شدند. چنان که بسیاری از نقاشی‌های کشیده شده در قرون وسطی کودکان را با اندام و ویژگی‌های افراد بالغ نشان می‌دهند. پیامد چنین دیدگاهی در عرصه اجتماع، رفتار بزرگسالانه با کودکان بود. حال این سوال قابل طرح است که چرا در قرون میانه چنین دیدگاهی حاکم بوده است؟ پاسخ‌های متعددی توسط محققان به این سوال داده شده است که می‌توان آنها را در ۲ بخش دسته‌بندی کرد. ۱) در قرون میانه به دلیل میزان بالای مرگ و میر کودکان، توجه چندانی به ویژگی‌های متمایز کودکان صورت نمی‌گرفت. در واقع احتمال مرگ زودهنگام نوعی تردید و شک را در مورد توجه و پرورش جنبه‌های ویژه دوران کودکی مطرح می‌کرد. ۲) مطابق نظر آسوبل (Ausubel) میان دیدگاه پیش‌ساختگی و خودپسندی طبیعی افراد بزرگسال ارتباط وجود دارد. در واقع بزرگسالان در قرون میانه همه زندگی انسان را در شکل و کارکرد بزرگسالی می‌دیدند و فاقد بصیرت لازم برای تفکیک دوره‌های رشد انسان بودند. جایگاه و اهمیت دیدگاه پیش‌ساختگی را می‌توان در تئوری‌های اولیه جنین‌شناسی نیز مشاهده کرد. بسیاری از دانشمندان برای قرون متمادی براین باور بودند که در اسپرم یا تخم، یک هومونکولوس (Homunculus) یا انسان کوچک و کاملا شکل گرفته وجود دارد. در واقع از قرن پنجم پیش از میلاد تا قرن هیجدهم میلادی دانشمندان به دیدگاه پیش‌ساختگی در جنین‌شناسی باور داشتند، هر چند هیچ دلیل علمی و تجربی برای آن ارائه نکرده بودند. در نیمه دوم قرن هجدهم بتدریج حقانیت دیدگاه پیش‌ساختگی در جنین‌شناسی با بررسی‌های میکروسکوپی مورد تردید واقع شد. با وجود سیطره این دیدگاه در جنین‌شناسی و افول دیرهنگام آن در عرصه علم، این نظریه در قلمروی اندیشه اجتماعی در قرن شانزدهم کنار گذاشته شد و کیفیات ویژه دوران کودکی مورد توجه قرار گرفت. در این میان ۲ دیدگاه رایج شد. ▪ دیدگاه نخست: کودکان را موجوداتی پاک و معصوم تلقی می‌کرد که به واسطه قرار گرفتن در اجتماع آلوده و تباه می‌شوند. ▪ دیدگاه دوم: کودکان را موجوداتی در نظر می‌گرفت که با گناه اولیه (original sin) آفریده شده‌اند و فاقد اخلاقیات به حساب می‌آمدند. ۲ دیدگاه فوق از آن نظر اهمیت داشت که مقدمه‌ای برای ۲ شیوه آموزشی متمایز شد. برای مثال در دیدگاه نخست، نگرش خوشبینانه به ذات کودک موجب شد شیوه‌های آموزشی انعطاف‌پذیرتری مطرح شود. در مقابل در دیدگاه دوم به واسطه حاکم بودن نگرش بدبینانه به ذات کودک، شیوه‌های آموزشی خشن و انضباط سخت مورد توجه قرار می‌گرفت. ● واکنش‌ها به دیدگاه پیش‌ساختگی محیط‌گرایی لاک: چنان که پیش از این بیان شد دیدگاه پیش‌ساختگی در قلمروی اندیشه اجتماعی در قرن شانزدهم میلادی به چالش کشیده شد. پیشگامان چنین مخالفتی در تاریخ اندیشه بشری به محیط‌گرایان معروف هستند. در میان محیط گرایان جان لاک، فیلسوف انگلیسی براین باور بود که کودکان ذاتا نه خوب و نه بد هستند. در واقع جان لاک ذهن کودک را همچون لوح نانوشته (tabula rasa) و صفحه سفیدی می‌دانست که براثر یادگیری و تجربه، شکل خاصی به خود می‌گیرد. تئوری صریح و ساده لاک در ورای خود، مروج اندیشه آزادگرایانه و مردم‌گرایانه عصر روشنگری بود. به این معنا که برخلاف نگاه بدبینانه مسیحیت به انسان، جان لاک معتقد بود همه انسان‌ها برابر زاده می‌شوند و برتری هریک از انسان‌ها نسبت به یکدیگر به فرآیند تربیت و یادگیری که امری اکتسابی و نه ذاتی است، بستگی دارد. ● لاک و فرآیند رشد انکار وجود عقاید ذاتی درانسان توسط جان لاک دیدگاه رایج و حاکم را که مدعی بود برخی عقاید پیش از تجربه در ذهن انسان وجود دارد را مورد تردید قرار داد. لاک انباشته شدن ذهن از عقاید و اطلاعات را محصول تجربه می‌داند و می‌نویسد: «ذهن آن‌گونه که می‌گوییم مانند ورق سفیدی است تهی از هر ویژگی. بی‌هیچ اندیشه‌ای چگونه می‌شود که ذهن پر می‌شود؟... ذهن از کجا این همه مواد برای استدلال و شناخت می‌یابد؟ من به این پرسش با یک کلمه پاسخ می‌گویم، از تجربه.» (نقل از کرین، ۱۳۸۵، ص۱)‌ در واقع لاک معتقد بود کودک به واسطه ارتباط با محیط به شکل‌گیری ذهن خویش که در آغاز همچون صفحه سفید است، کمک می‌کند. در نگاه لاک دوره شیرخوارگی و شیوه تداعی (association) و تکرار (repetition) از اهمیتی خاص برخوردار است. وی به تقلید (imitation)، پاداش (reward) و تنبیه (punishment) در فرآیند یادگیری اشاره و نقش آنها را در شکل‌گیری رفتار و شخصیت مهم ارزیابی می‌کند. از جمله نکات قابل تامل در اندیشه لاک درباره فرآیند رشد می‌توان به فلسفه آموزشی وی اشاره کرد. پیش از لاک عقیده رایج درخصوص آموزش چنین بود که ذهن کودک همچون یک توده گل رس است که می‌توان آن را به هر شکلی درآورد. لاک به مقابله با چنین دیدگاهی پرداخت و مدعی شد که کودکان ظرفیت‌های شناختی خاص و محدود به خود را دارند و نمی‌توان ورای فهم کودک مطالبی را به وی منتقل کرد. هر چند محیط‌‌گرایی لاک و طرح ایده لوح نانوشته باید به منزله طرد دیدگاه پیش‌ساختگی به شمار آید، ولی نباید از این نکته غافل شد که میان ۲ ایده قبلی و این ایده که کودکان دارای ظرفیت‌های شناختی خاص خود هستند، ناهمگونی وجود دارد. با وجود ناهمگونی در برخی از آرای لاک باید به این نکته اذعان کرد که او در جایگاه یک روان‌شناس بسی فراتر از زمان خود می‌اندیشید و گام برمی‌داشت. ● طبیعت‌گرایی رمانتیک روسو ژان ژاک روسو همچون جان لاک براین باور بود که کودکان از بزرگسالان متمایز و متفاوت هستند، ولی با دیدگاه خاص جان لاک درباره لوح نانوشته و صفحه سفید موافق نبود. روسو معتقد بود کودکان حالات و روش‌های خاص خود را دارند و مطابق طبیعت خویش و نه براساس الزامات محیط اجتماعی رشد می‌کنند. وی با نگاه خوشبینانه خویش براین باور بود که انسان آزاد به دنیا می‌آید ولی اسیر نیروهای اجتماعی می‌شود. در واقع روسو، پیروی از طبیعت و کناره‌گیری از تاثیرات اجتماعی را شرط کسب رشد مطلوب می‌دانست. ● تئوری رشد روسو دوران کودکی از نگاه روسو از اهمیتی خاص در فرآیند رشد برخوردار است. آنچه وی بدان توجه می‌کند ویژگی‌های دوران کودکی و خصوصیات متمایز آن است. روسو به نقد تفکر رایج پرداخته و می‌نویسد: «بهترین نویسندگان خود را وقف پاسخ به این پرسش کرده‌اند که انسان چه چیز را باید بداند بی‌آن‌که از خود بپرسند کودک قادر به آموختن چه چیز است. آنان همیشه به دنبال یک انسان بزرگسال در کودک هستند بی‌توجه به این‌که پیش از تبدیل شدن به یک مرد او چیست؟» (به نقل از کرین، ۱۳۸۵، ص۲۷)‌ از نگاه روسو کودک دارای روش‌های خاص خود در دیدن، اندیشیدن و احساس کردن است و به همین دلیل متمایز از بزرگسالان عمل می‌کند. در واقع روسو معتقد است طبیعت در مقام یک آموزگار کودک را به حرکت وا می‌دارد تا ظرفیت‌ها و استعداد‌های بالقوه خویش را محقق سازد. با اندک تاملی در سخنان روسو می‌توان پی به این نکته برد که وی نیز همچون جان لاک با دیدگاه پیش‌ساختگی بشدت مخالف است و به زبان امروزی به کودک‌مداری (child centered) اهمیتی خاص می‌دهد و معتقد است کودکان باید متناسب با سن و ظرفیت‌های خود رشد کنند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/50418
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید