زخم شانه حوا فیلمی است اصیل از سینمای دفاع مقدس، کارگردان این فیلم که سال ها دستیار مرحوم رسول ملاقلی پور بوده به خوبی درس های استاد خویش را با ساخت این فیلم پس داده و نشان داده که تفکرات رسول سفر کرده سینمای ایران، تفکراتی همچنان امروزین است. برای اثبات این مسئله لازم است که ما به تفکر سینمایی ای که رسول و امثال رسول را در دامان خود پرورده است توجه و دقت بیشتری بکنیم. تفکر سینمایی ای که مظلوم و مهجور واقع شده و هنوز هم به عنوان یک تفکر پویا می تواند سینمای ایران را تحت تأثیر قرار دهد. این تفکر چیست و خمیرمایه درونی آن چه می باشد؟
تفکر سینمایی رسول مبتنی بر داستان سیال ذهن بود، تفکری فراواقع گرایانه بر مبنای اسلام و دفاع مکتبی فراواقع گرایانه، فراواقعیت یعنی فراتر از واقعیت روزمره ای که آحاد بشر معمولا به آن گرفتار است. یعنی خود انسان از قیدوبند واقعیت های روزمره رها شده و واقعیت خود را دنبال کرده و پیدا کند که هنر انقلاب اسلامی به دنبال آن بوده و هست. برداشتی که روح و محتوای آن را مغایر با برداشت فرهنگ غرب از زندگی و انسان می کند. مسلما فرهنگ غرب چون می خواهد انسان را یک پدیده منحصر به فرد و بدون وابستگی به ملکوت و فرشی (زمینی) اصیل معرفی نماید با برداشت ما که انسان را پدیده ای مخلوق و وابسته به خداوند حکیم و قادر متعال می داند فرق می کند. فرهنگ غربی انسان را پدیده ای مطلقا وابسته به غرایز خویش معرفی می نماید و انسان را یک پدیده کارکردگرا قلمداد می نماید. هر چند بوده اند متفکرانی که انسان را تابع فطرت و ذات خویش می دانسته اند ولی آنچه از تفکرات غربی و تبعات آن برمی آید غلبه کارکردگرایی و تبعات غریزی بر فرهنگ و هنر است. واقعیت این است که سینمای ایران با قرار گرفتن در دو راهی فرهنگ خودی و بیگانه هنوز نتوانسته راه روشنی را طی کند.
شاید وقوع دفاع مقدس و هشت سال حماسه سازی جانانه و انسانی غنیمتی است که فراروی ما و هنرمندانمان قرار گرفته. از جمله هنرمندانی که توانست از این واقعه میمون نهایت استفاده را برای اشاعه تفکر انقلاب اسلامی و نظریه پردازی عملی در سینما ببرد رسول ملاقلی پور بود. رسول سفر کرده سینمای ایران بنابه فطرت خویش فیلم می ساخت. این نکته بسیار مهمی است که ما باید آن را مورد تأکید قرار دهیم. راه روشن فطری هنرمندی مانند او، راهی روشن بود که باید و قطعا توسط شاگردان او دنبال می شد که می شود. وقتی «زخم شانه حوا» را می بینیم و تأثیر سبک انقلاب اسلامی را که رسول از آن برداشت های خاص داشته توسط حسین قناعت که سال ها دستیاری رسول را نموده است در آن مشاهده می نمائیم، امیدوار می شویم که این راه فطری و پاک در سینمای ایران ادامه خواهد یافت. «زخم شانه حوا» از اسم استعاری اش تا ترسیم استعاری زدن به خط مقدم توسط یک مادر، آن هم در کمال شجاعت! به گونه ای نیست که حاوی غلوهای غیرمعمول و شخصیت پردازی غیرواقع باشد. چون مادران ما و مادران سرزمین من! همه پیش از این چنین امتحاناتی را با سرافرازی پشت سر گذارده اند. به شهادت تاریخ جنگ تحمیلی، بانوان ما با شجاعت کامل حتی در خط مقدم حضوری قاطع داشتند. ولی نکته اینجاست که پیش از آن شجاعت خود را با اعزام فرزندانشان به جبهه ها و پذیرفتن شهادت فرزندانشان با آغوش باز و سوداگری با خداوند کریم، نمود عینی و واقعی بخشیده بودند. درواقع آن روی نانوشته حضور زنان در جبهه ها و نیمه پنهان مانده این حضور در این فیلم تجلی یافته است. قناعت به خوبی می داند راهی که رسول ملاقلی پور پیش پای او گشود، راهی است که خاتمه نیافته و قناعت ها موظف به پیمودن آن هستند. چرا که فیلمسازی دفاع مقدس ایجاب می کند که این راه بی انتها ادامه یابد.
تجزیه و تحلیل این فیلم نشان می دهد که هنوز می توان از لایه های پنهان و مکتوم مانده دوران دفاع مقدس، استخراج نمود و این گنج فرهنگی را تا قرن ها مورد استفاده قرار داد. درواقع محوریت این فیلم بر نقش مادران استوار است، این خود سوژه جدید و جالبی است که می توان مدتها روی آن مانور داد و به آن پرداخت. نکته ای که تا به حال ممکن است مغفول مانده باشد ولی اتفاقا خود مرحوم رسول ملاقلی پور در «میم مثل مادر» به آن پرداخته بود. ولی او و دیگر هنرمندان می دانستند که پرداختن به این موضوع با یک فیلم و دو فیلم پایان نخواهد پذیرفت.
در فیلم «زخم شانه حوا» ابعاد دیگری از نقش مادران کشف و تصویر و بر پرده نقش می بندد. داستان مادری داغدار که با شنیدن خبر زنده بودن فرزندش، بال درآورده و راهی جبهه ها می شود تا اثری از فرزندش بیابد و اتفاقا جالب است که او حتی قصد رفتن به عراق را دارد. او در کمال شجاعت تا خود خط مقدم پیش می رود، درواقع حضور او در خط مقدم، هر چند ممکن است از لحاظ نظامی معادله های جنگ را برهم زند ولی یک پیوند عاطفی میان او و رزمندگانی که غم دوری از مادر را مدت هاست تحمل می کنند ایجاد می کند. آنها با حضور او چون پروانه گرد شمع وجودش جمع می شوند و خلأ عاطفی دلدادگی به مادر را با خدمت به او جبران می کنند. یکی کفش او راو اکس می زند، یکی برای او ماهی می گیرد والخ!! این تجلی عاطفی مادر و حضورش درجبهه ها به راحتی و سلامت روانی تجری خود را در تمامی افراد حاضر در خط نشان می دهد. اوج این عاطفه ها در جا باز کردن مادر دل داوود است.
داوود که نقش وی را احمد پورسراج بازیگر کهنه کار آبادانی بازی می کند، به خوبی نشان دهنده نقش مقدس مادر برای وی است. داوود که پدر و مادر خود را در جنگ از دست داده است با دیدن مادر و فهمیدن علت حضور وی در جبهه ها، فداکارانه می خواهد وی را به آن طرف آب برده و به پسر اسیرش برساند.
در واقع خط داستانی متوازنی از اینجا شکل می گیرد. خط داستانی که برگرفته از قصه هابیل و قابیل نیز هست. چرا که رقیب حسین که در آستانه ازدواج با دختری است که قبلا نامزد حسین (پسر همان مادر) بوده با آمدن خبر زنده بودن حسین، ازدواج را بهم خورده می بیند. این گره مناسب، در فیلم کاملا جا می افتد، یعنی آن نامزد مغبون هم برای یافتن حسین به جبهه ها می رود. حسین هم که آزاد شده او هم به دنبال مادر به جبهه ها می رود و مادر هم که جلوتر از همه در جبهه ها حاضر است.
مادر، حقیقت گمشده خویش را در جبهه ها می یابد. در واقع این حقیقت تلنگری به ایثار اوست. آنگاه که مادری عراقی را که پنهانی به این سوی مرز آمده تا فرزندش را ببیند، بدون اینکه فکر فرزند گمشده خویش را بکند برای کمک به او روی نفس خویش پا می گذارد و راه رفته را در واقع اینجا تمام می کند. چون او به مانند ام وهب چیزی را که در راه خدا داده نمی خواهد پس بگیرد و لذت ایثار در راه خدا را بر خود کور نماید در واقع گمشده او ایثار بوده است که در برخورد با مادر عراقی آن را درمی یابد. آنجا که می گوید: خدایا دوباره می خواهی مرا امتحان کنی؟ اشکالی ندارد!
حضور او در جبهه برای یافتن ایثار وجودش است و حضور نامزد ناکام و عروس او برای مبارزه با این ایثار است. برای کور کردن ایثاری است که وصل ایجاد می کند ولی نامزد ناکام سعی در اهتمام بر فصل و جدایی دارد. او در جبهه ای حضور می یابد که جلوه ایثارگری است و درست او در جهت مخالف این عمل حرکت می کند و سرانجام هنگامی که رودر روی با حسین قرار می گیرد و می خواهد او را از پا بیاندازد، مقابل استقامت او خم می شود و می شکند.
● تکرار داستانی تمام ناشدنی
داستان فیلم نامه این فیلم به زیبایی هرچه تمامتر از داستان انسانی هابیل و قابیل های تمامی ادوار تاریخ بشر گرفته شده است و این بار این داستان در صورتی دیگر در جبهه های دفاع مقدس به بار می نشیند.
هابیل همان حسین است و قابیل نامزد ناکام! شورش و عصیانگری قابیل (نامزد ناکام) درست منطبق بر همان علتی است که قابیل فرزند آدم بر هابیل خشم نمود و بر خدا عصیان نمود و سرانجام او را به قتل رسانید و هابیل را اول شهید تاریخ نمود. او نامزد حسین را حق خود می داند و این موضوع را بارها تکرار می کند بدون آنکه بداند حسین با اتصاف به اخلاق الهی و ایثارگری و حضور در جبهه ها بوده که این گونه محبوبیت بدست آورده است و این را نامزد ناکام می داند ولی نمی خواهد قبول کند.
به هرحال این داستان تمام ناشدنی که عبارت از ایستادگی عنادآمیز خباثت در برابر لطافت و نرمی و رفتارحسنه آدمی، بار دیگر آدمیان و فرزندان حوا را مقابل یکدیگر قرار می دهد تا آزمون دیگری را به تصویر بکشد. مادر به بالاترین ایثار و گذشت خویش دست می یابد، و جهه عاشورایی می یابد و این برای دیگران جز تعظیم و احترام درپیش روی نمی گذارد. به یاد بیاوریم صحنه زیبای آخر فیلم، که پسر حسین جلوی پای مادر به کرنش می افتد و مادر چادر خویش را بر وی می پوشاند. یعنی اینکه مادر همیشه فرزندان را زیر پوشش عفت و حیا و مهر خویش دارد و او را جز این چاره ای نیست.
«زخم شانه حوا» با بازی خوب بازیگرانش به خصوص هنرمند کهنه کار سرکار خانم آهو خردمند در نقش مادر، جلوه ای راستین از قصص قرآنی و تلفیق آن با دوران دفاع مقدس است. قصه ای ملموس از دورانی که یادگاران آن با تکرار آن وقایع در این فیلم سرنوشت شیرین خود را در آن می بینند و مشاهده می کنند؛ چنین باید و جز این مباد!