زمستان سرد سال ۸۶ فصل هجرت «علامه» شهیدی بود؛ عنقا سخنی که آفاق دین و دانش را به دو بال تعهد و تدبر درنوردید. اندیشه شهرت نداشت و اگر نبود التفات آن ملک الکلام که در پیام تسلیت خود عنوان «علامه» را پیرایه نام و نشانگر مقام او ساخت، این کوچ از همان نخست به زمهریر گمنامی و ظلمات فراموش شدگی می بود.
مناقشه بر سر یک عنوان نیست، آن هم به نام دفاع از منزلت و جایگاه کسی که نامش تداعی کننده وارستگی اخلاقی و فروتنی علمی است. خودشکنی و مجاهدت خالصانه «علامه» شهیدی در به پایان بردن دو فرهنگ معتبر ولی ناتمام لغت فارسی بر هیچ ایرانی اهل ادبی پوشیده نیست... و کتمان واقعه شهادت فرزندش... و اعراض او از پذیرش عنوان «چهره ماندگار» چراکه از صمیم قلب خود را - و خودها را- فانی و تنها خدا را باقی و ماندگار می دانست.
«علامه» شهیدی سال ها پیش از آنکه رویکرد پیراسته و مستحکمش در واکاوی زوایای تاریک تاریخ اسلام و یافته های بی بدیلش در تحقیق پیرامون سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) - بدون ذکر مأخذ - دستمایه نظریه های شتاب زده و مطنطن، نوشته های کم عمق و منبرها و تریبون های کلیشه یی این و آن قرار گیرد، به ناپایداری «نردبان ما و منی» پی برده بود. قریب به نیم قرن پیش و در عین وجاهت حوزوی لباس روحانیت را ترک کرد. به دنبال «مزایای شرعی» این لباس نبود چونان که بعدها بر وزارت فرهنگ وقت نیز خرده گرفت که چرا دانشنامه فوق لیسانس (معادل کارشناسی ارشد امروز) را با درج آن عبارت کذایی تا حد یک مجوز کسب تنزل داده است.
خوب یا بد، شخصاً رشته کاری ایشان را دنبال نکرده ام و در حرفه من تفاوتی نمی کند که پدرم علامه از دنیا رفته باشد یا عوام. آنچه در نظرم دور از مروت و آزاردهنده است، وجود بعضی تنگ نظری ها و اعمال آگاهانه و - احتمالا ً- هدفمند معیارهای دوگانه نسبت به شخصیت علمی آن بزرگوار به عنوان شخصیتی غیرروحانی - و به عبارت صحیح تر، غیرمعمم - در مقایسه با روحانیون هم طراز- و بلکه پایین تر از- ایشان از نظر سطح علمی است.
در آن سرمای بی سابقه سال ۸۶، مجلس ترحیمی به همت تولیت وقت آستانه مقدسه حضرت معصومه (سلام الله علیها) در مسجد اعظم قم برگزار شد که اگر بیان گرم و فصیح و توضیحات عالمانه و روشنگرانه سخنران اصلی مجلس پیرامون سیره علمی و خدمات فرهنگی مرحوم «علامه» شهیدی نبود، شبستان مسجد نیز همچون صحن آن سرد و بی جاذبه می نمود. تنها یکی دو تن از مراجع و علمای طراز اول شخصاً در مجلس حضور یافته بودند. بعضی دیگر به اعزام نماینده اکتفا کرده بودند و از نظر بسیاری دیگر نیز ظاهراً فقدان متوفی، چه از شمار دو چشم و چه از شمار خرد اساساً امر محسوس و قابل توجهی نبود،
سال ۸۶ تنها از نظر سرمای زمستان بی سابقه نبود؛ در این سال جمعی از چهره های برجسته فرهنگی کشور در فاصله زمانی کوتاهی روی در نقاب خاک کشیدند. از جمله این درگذشتگان مرحوم آیت الله «م» بودند که سال ها مدیریت مدرسه دینیه یی را به همین نام در منطقه بازار تهران بر عهده داشتند. در مجلس مشابهی (تنها وجه تشابه، مکان برگزاری مجلس بود،) که برای بزرگداشت مشارالیه برگزار شده بود، قریب به اتفاق مراجع و روحانیون صاحب نام قم شخصاً حضور داشتند. فاصله زمانی این دو مجلس چنان که ذکر شد بسیار کم بود و لذا نه بعد مسافت، نه کبر سن آقایان و نه تغییر شرایط آب و هوایی نمی توانست عذری برای توجیه آن کم لطفی و این حسن استقبال باشد.
چنان که مکرر از لسان مبارک همین بزرگواران شنیده ایم، «ایمان و عمل صالح» تنها ره توشه سفر آخرت است و کثرت و قلت مشایعین و کسوت صنفی و مرتبت دنیایی فاتحه خوانان - صرف نظر از آثار وضعی غیرقابل انکار ادعیه و اذکار معمول در این قبیل مجالس- عاملی نیست که بتواند نگاه تیزبین و قلم موشکاف کرام الکاتبین را آن هم پس از بسته شدن دفتر اعمال بندگان، تحت تاثیر قرار دهد. دأب و دعوی اگر هست مربوط به دنیاست و صد البته نه بر سر دنیا، همان دنیایی که مزرعه آخرت است؛ که از ظلم و جور انباشته شده و بی تاب طلوع خورشید عدالت است. اما دریغ که بعضی از- به ظاهر- منادیان مکتب علی (علیه السلام)، خام ترین شکل اقامه عدل یعنی عمل به انصاف را نیز قربانی منافع صنفی و ملاحظات مسلکی می کنند. آیت الله «م» در طول مدت تصدی مدرسه علمیه خود که بخش مهمی از آن سال های بحرانی و پرتلاطم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی را شامل می شود، به طلاب تنها اجازه فعالیت درسی می دادند و در مدرسه خود حتی از کوچک ترین مباحث سیاسی جلوگیری می کردند. این در شرایطی است که شهید جاویدالاثر سیداحسان شهیدی فرزند «علامه» شهیدی مقارن همان ایام با درک شرایط حاکم و به قصد ادای تکلیف الهی، تحصیل در دانشگاه شیراز را ناتمام می گذارد، به کسوت طلبگی درمی آید و در همین لباس مقدس نیز به فوز شهادت نائل می شود و هیهات که پدر پیش از این واقعه سد راه او شده باشد یا پس از آن لب به شکوه و شکایتی بگشاید،
«عید؟...» از جمله مراسم مستهجن و تفرقه افکنانه یی بود که به رغم تاکیدات مکرر امام راحل بر پرهیز از فرقه گرایی و ضرورت حفظ وحدت مسلمین همه ساله و بدون استثنا در مدرسه مذکور برگزار می شد، در تمام این سال ها «علامه» - غیرمعمم، - شهیدی با جدیت و غیرتی مثال زدنی تمامی سرمایه علمی و حیثیت فرهنگی خود در جهان عرب را که حاصل قریب ۷۰ سال تحقیق و تعمق در منابع فقهی شیعی و غیرشیعی و دفاع عالمانه از حریم اندیشه علوی بود، خالصانه و بی ریا در راه مبارزه با تحریف و بدعت و خرافه زدایی از مذهب اهل بیت (علیهم السلام) و تالیف قلوب و اتحاد مسلمین هزینه می کند.
این رویکرد غیرموجه و به دور از انصاف یعنی جانبداری افراطی و دفاع بی چون و چرای اعضای یک گروه از یکدیگر و نادیده انگاشتن حقوق سایرین پدیده یی است که در ادبیات ارتش - شاهنشاهی؟،- «حمیت قسمتی» خوانده می شود. معادل فرنگی نزدیک به آن مفهوم تعمیم یافته اصطلاح بخش گرایی (سکشنالیسم) است. بعضی از سیاسیون آن را مترادف فرقه گرایی (سکتارینیسم) دانسته اند که تطبیق دقیقی نیست چراکه در فرقه گرایی به هر حال نوعی اشتراک در عقیده - و تعارض با اندیشه مخالف - است که مبنای شکل گیری گروه قرار می گیرد و نه صرفاً شباهت های صوری و- حداکثر- منافع مشترک صنفی. آفات و عوارض سوء این تعصب ناروا بیشتر و مهلک تر از آن است که در این مقال بگنجد؛ عوام زدگی، دفع و طرد نیروهای مخلص و خیرخواه، زمینه سازی برای نفوذ افراد مغرض و ظاهرالصلاح و نهایتاً تن دادن به انحطاط فکری و ابتذال فرهنگی حلقه های «زنجیره هلاکتی» است که خشت زیرین آن استبداد صنفی است.
روحانیت معطوف به علم و نه محدود به لباس به اعتبار موضوع علم خود که شریف ترین موضوع ها است، اشرف اقشار جامعه است. خوشبختانه جامعه روحانیت همواره از نعمت وجود مصلحان غیور، آگاه و عاقبت اندیش برخوردار بوده است و علما و فضلای متعهد و روشن بین این قشر شریف محتاج دلسوزی و ارائه طریق امثال حقیر نیستند اما تا آن زمان که بیدارگری از درون کمر به اصلاح این رویه ناصواب ببندد، انتظار بی جایی نخواهد بود اگر از این بزرگان بخواهیم به اقتضای نهی الهی؛ «لاتبخسواالناس اشیائهم» حداقل حق معنوی مفاخر فرهنگی این سرزمین را که عنوان و منزلت علمی آنان باشد محترم شمارند و باز اگر - به لحاظ ضوابط صنفی- امثال بنده را مجاز به تمسک و استناد به کتاب وحی نمی دانند، لااقل در راستای همان پایبندی به «حمیت قسمتی»، به سایر مواریث فرهنگ شاهانه نیز ملتزم باشند و «بخشش شاهی» را با «بخل شاه غلامی» منتفی نسازند.