دانشآموز یا دانشجو باشی، دوره امتحانات هم باشد، چند تا امتحان در یک روز هم داشته باشی، آن وقت به ماهیت وجودی خودت و موجودات اطرافت و هدف متعالی زندگیات فکر نکنی!؟ اصلا مگر میشود؟! همه آنهایی که سالهاست در حال امتحان دادناند میدانند که سوالات مهم و اساسی زندگی آدمیزاد درست در شب امتحان به ذهنش میرسد، یعنی درست وقتی که حتی یک دقیقه هم برای حفظ کردن یک فرمول کافی است، احساس میکنی هدف مشخصی در زندگیات نداری و اصلا نمیدانی برای چه داری این همه به خودت سختی میدهی و درس میخوانی؟! گفتیم حالا که همه چیز به سلامتی در حال هدفمند شدن است، شما هم که در روز و شبهای امتحان دغدغه زیادی برای هدف متعالی زندگیتان دارید، برویم سراغ هدفمند شدن!
دوران نوجوانی و جوانی که در مدرسه و دانشگاه میگذرد بهترین بهانه و دلیل برای هدفگذاری در زندگی است، اصلا همین که زندگی را یکنواخت و تکراری میدانیم، حوصله بعضی کلاسها را نداریم و ترجیح میدهیم دودرشان بنماییم و اینکه از صبح زود بیدار شدن و منتظر اتوبوس ماندن و معطل ترافیک شدن بیزاریم و این ماجراها روی اعصابمان اسکیت میرود، همهاش به دلیل بیهدفی و بیدلیلی زندگیمان است. کسی که میداند از مدرسه و دانشگاه رفتن چه هدفی دارد، حاضر است هر کاری (با توجیه مثبت بودنش!) انجام بدهد تا به هدفش برسد، از صرف هزینه و زمان وعمرش هم پشیمان و ناراحت نیست.
● امید هدفمندیان
همین الان که وسط امتحانها نشستهای و داری جیم میخوانی در آدمهای دور و برت نگاه کن و ببین چهجور آدمهاییاند و در کدام دسته قرار میگیرند:
بعضی از آدمها آرزوها و رویاهایی دارند و پر از انرژی مثبت و امیدند، درست مثل زمان بچگیشان، با همان شور و اشتیاق کارهایشان را انجام میدهند و درسشان را میخوانند.
بعضی از آدمها بهجز پوچی و بدبختی و گرفتاری، چیز دیگری ندارند، کافی است چند دقیقه با آنها همصحبت بشوی که غم دنیا بریزد در دلت و یاد طلبکارهایت بیفتی (این طلبکار میتواند استاد محترم و طلب همان پروژه مربوطه باشد).
آدمهای دسته اول در حال دنبال کردن هدف زندگیشاناند و میدانند چه میخواند و از آنجایی که هدفمندی یا هدفداری در زندگی به آدم امید هم میدهد، آنها شاد و امیدوار هم هستند و مقداری از این انرژی مثبتشان را هم روانه شما میکنند. اما آدمهای دسته دوم، بسیار منفعلاند و همهچیز حتی آفرینش را زیر سوال میبرند و با افسردگیشان بقیه را هم افسرده میکنند.
● هدفمند شدن در ۳ سوت
برای داشتن هدف در زندگی لازم است از یک هدفمندی روزانه، هفتگی و بعد ماهانه شروع کنیم و آخرش سالانه و بیشترش کنیم. احساس اینکه کاری را بر اساس یک هدف ارزشمند، انجام داده و تمام کردهایم خودش باعث به وجود آمدن هیجان برای هدفگذاری های بعدی میشود.
دوران دانشآموزی و دانشجویی در حالت طبیعی، خودش دوران هدفمند و با معنایی است. طبیعی است فرض کنیم این دوره زمان امیدواری هم باشد، چون طبق نظریه امید، سه رکن اساسی امید عبارتند از: اهداف موردنظر، عاملیت (یا به عبارتی، فرد دارای اراده که قصد رسیدن به آن اهداف را دارد، که شما دارید!) و مسیرهای دستیابی به آن هدفها. اگر دانشآموز یا دانشجویی به خوبی هدفگزینی کرده باشد و برنامهای منظم برای رسیدن به هدفهایش داشته باشد، پس امیدوار هم است. در مورد انتخاب این هدف امیدوارانه چند تا نکته را داشته باشید:
۱) هدفگزینی صحیح که باید مبتنی بر توانمندیهای واقعی باشد؛
۲) انتخاب راه و مسیر درست برای رسیدن به اهداف انتخاب شده؛
۳) قصد و انگیزه و ادامه حرکت در آن مسیرها.
این سه موضوع در زندگی هر کسی، او را به سمت معنا داشتن و امید حرکت میدهد.
● هدفمند بشویم
اما انتخاب هدف که خودش شرایطی دارد و نیاز به مهارتهایی دارد که گاهی ما به آن مسلط نیستیم ولی اگر این مطلب را خوب بخوانید و همه مواردی را که گفتیم یادتان بماند میتوانید به هدفگذاریتان اعتماد کنید.
۱) اهداف خوب با سوالهای خوب در مورد اینکه چه کنیم تا... ؟ مشخص میشود. این سوال میتواند از موضوعات خیلی کلی تا جزئی را در خودش جا بدهد. مثلا یک سوال کلی است: چهکار کنم تا آدم موفقی باشم؟
این یک سوال متوسط است: چهکار کنم تا یکسال آینده یک زبان خارجی را در حد خوبی یاد بگیرم؟
این یک سوال جزئی است: چهکار کنم تا فردا دانشجوی (دانشآموز) موفقی باشم؟
۲) در مرحله بعدی اهداف باید:
الف) بهصورت واضح وشفاف بیان شود.
ب) قابل اندازهگیری باشد.
ج) قابل دستیابی باشد (تحقق آن بیش از همه به خود ما بستگی داشته باشد، معنیاش همان» اندازه دهانمان باشد» است)
د) واقعی باشد و خیال پردازیهای توهمگونه نباشد.
هـ) بهموقع باشد و برای رسیدن به آن زمان هم مشخص شود.
۳) اهداف خود را به روشنی بتوانیم تصور کنیم و بدانیم در صورت رسیدن به آنها چه تغییراتی در زندگی، احساسات و افکار ما بهوجود میآید. برای اینکار سوالاتی در مورد سرانجام، نحوه رسیدن، علت انتخاب هدف و.... از خودمان بپرسیم تا همه چیز را در مورد هدف بدانیم. هر چهقدر وقت بیشتری در این مرحله صرف کنیم، تعهد برای رسیدن به آن هدفمان بیشتر میشود.
۴) اهداف با ارزشها، باورها و فطرت ما هماهنگ باشد. در غیر اینصورت ضمیر نا خودآگاه مانع از تلاش برای رسیدن به آنها میشود.
۵) برای اینکه به هدفهایمان وتلاشی که در جهتش انجام میدهیم پایبندی بیشتری داشته باشیم، بد نیست این تعهدمان را به شکل قول به خدا و کسانی که دوستشان داریم هم ارتقا بدهیم.
۶) تا آنجا که ممکن است اهداف خودتان را با رنگها، جملهها، موسیقیها وخاطرات ورویاهای خوب و جذاب همراه کنید، تا باور قطعی برای ما ایجاد شود که رسیدن به آن هدف تمام این زیباییها را بههمراه خواهد داشت.
۷) در برخی افراد که دوران بیهدفی طولانیتر و یا شدیدتری داشتهاند بهتر است از اهداف جزئی تر شروع کنند تا با لمس فایدههای هدفمندی، توانایی آنها برای جستوجو و تلاش برای رسیدن به اهداف بزرگتر تقویت شود.
۸) همیشه یادمان باشد بیخود و بیدلیل عصبانی نشویم، فقط باید نقش و هدف زندگیمان را کشف کنیم و در همان راهی که برای خودمان تعیین کردیم، حرکت کنیم.
۹) کتابهای زیادی در زمینه هدفگذاری و هدفمندی نوشته شده که بد نیست هم برای بالا بردن سرانه مطالعه کشورمان و هم برای دلخوشی آن نویسنده محترم یک یا چند تایشان را مطالعه فرمایید. یکی از بهترین کارها برای هدفمندی، مطالعه زندگی آدمهای بزرگ وموثر است و همینطور دوستی با آدمهای موفق و هدفمند و دور شدن از آنهایی که بیهدف زندگی میکنند و دائما در حال خواندن آیه یاس می باشند و هی غر میزنند. در هر حال اگر می خواهید به آدمهای هدفمند و موفق تبدیل بشوید باید در سبک زندگی و تعاملتان با بقیه هم تغییر ایجاد کنید.
۱۰) و در نهایت با برنامه دست به عمل بزنید. تمام اینها زمانی نتیجه خودش را نشان میدهد که کاری انجام بدهید. از اشتباه نترسید و انگ شکست را روی نتایج اولیهای که ممکن است با تصورات ما جور در نیاید نزنید، تازه اول راهید.