نگارنده در طی سه دهه تلاش مداوم در باب تاریخ و جغرافیای تاریخی کهن ایران به نتایجی رسیده ام که هنوز در مراکز تحقیقی و علمی هیچ کشوری مورد بررسی و توجه قرار نگرفته است. از جمله نامهای خزر و گرگان و مازندران و کاسپین است که توسط استاد عنایت الله رضا بدون غور و صرف وقت لازم در بارهً آنها به قضاوت نشسته است. اصولاً ایشان در تحقیقات خود تفحص به ریشه و مفهوم اسامیی که بدانها می پردازد عنایتی ندارد و به گفته های بارتلد عهد تزاری و دیگران قناعت میکند. در حالی که به قول هاتف اصفهانی دل هر ذره ای که بشکافی آفتابیش در میان بینی. کتاب جالب وی در باره نام اران نیز از این نقیصه مبری نیست که وی بدون اینکه از باستانی بودن زبان آذری در اران (معادل کُردی آذران، آگوان، الوان) و از مندرجات اوستای ترکی ارانی ده ده قورقود خبر داشته باشد؛ با نتایج منابع ناقص خود با قاطعیت تمام به داوری نشسته است. در واقع زبان آذری عهد اعراب- که یاقوت حموی در مورد آن میگوید کسی به جز خودشان آن را نداند- نه زبان پهلوی آذربایجان و نواحی اطراف آن در شرق و جنوب در عهد ساسانی بلکه نام فارسی همان زبان ارانی است. در نامهای کاسپین و خزر هم خاس (کاس، به مازندرانی خی یعنی گراز) حیوان توتم خیونها (هونها) بوده است و نام گروه خزر هونها به ترکی به معنی پرستندگان گراز می باشد. می دانیم در جایگاه هونهای باستان اکنون مردمی به نام ترکی تونقوز (گراز) سکونت دارند. از سوی دیگر در سمت جنوب دریا نامهای کاسپی (کاس-پی) به معنی گراز خوار است. همین طور نام ورگانه (هیرکانی) در اصل نه به معنی سرزمین گرگ بلکه به معنی ورازگانه (یعنی سرزمین گرازان) بوده است. گرازانی که هنوز هم در این نواحی کمیاب نیستند. نام کاسی (اسلاف لران) که غالباً با نام کاسپی مقایسه میشود؛ ریشه دیگری داشته و مترادف با نام ماد به معنی مردم پرستنده ایزد و الهه شراب هوم است. نام مازندران هم ریشه دیگری به غیر از کاسپین دارد و آن در اساس اشاره به نام مزنها (مِثنها= یعنی کشندگان و آسیب رسانندگان) است که نامهای ایرانی دیگر ایشان یعنی تپوریان و آماردان نیز به همین معنی است. از تشابهه اسامی قومی و حتی نژادی این مردم با تاورهای سکایی شمال دریای سیاه و اشاره ای که خارس میتیلنی در باب ایشان آورده و سنت مشترک پرستش الههً باکرهً آبها توسط ایشان که اینان شاخه ای از تاورها بوده اند و از شمال دریای سیاه بدین نواحی کوچ نموده بوده اند. درعهد سومین فرمانروای ماد یعنی خشتریتی (کیکاوس) که از مقابل آشوریان به رهبری اسرحدون پایتخت خویش را از کارکاشی (کاشان) به آمل انتقال داده بود، این مردم به رهبری سردار خویش آترادات پیشوای آماردان قهرمانی ها نموده و لشکریان شانابوشو رئیس رئیسان آشوری سردار آشوربانیپال را در پای حصار شهر آمل کشتار نموده بودند .
حمله آماردان در آن هنگام صورت گرفته که زیر حصار این شهر آنجا مذاکرات صلح و تسلیم خشتریتی با شانابوشو در حال انجام بود. پیراشک محقق چک که کتیبه مربوط بدین لشکرکشی به شهر آمل را خوانده بود و دیاکونوف که مکث اندکی روی آن نموده و سپس صرفاً از استقلال خلق الساعه مادها در مقابل آشور سخن می راند؛ ایشان به سبب عدم آشنایی کافی با اساطیر ملی ایرانی قادر به درک و بیان درست مطلب نشده اند. رستم (ریشه کن کننده ستمگران) و کرساسپ (گرشاسپ؛ در هم شکننده راهزنان) که هفتخوان قهرمانی خود را مطابق شاهنامه و اوستا در مازندران انجام داده اند همانا آترادات پیشوای آماردان مراد هستند که آشوریان را در پای حصار شهر آمل مازندران شکست داده و موجب استقلال و رهایی ایران برای نخستین بار در تاریخ شده است. نام اصلی آترادات (مخلوق آتش)، تحت نام آذربرزین در کتاب حماسی آذربرزین نامه بهتر بر جای مانده است. هنگامی که فرامرز (در واقع همان ثریته=کناری، پدر گرشاسپ/رستم در اوستا)، پدر آذر برزین، در سیستان (منظور سرزمین کادوسیان و کاسپیان) به دست بهمن (در واقع به معنی فرمانروای "دژ بهمن= نینوا") کشته شد، آذر برزین در هندوستان میزیست و چون از جنگ میان بهمن و فرامرز باخبر شد، به یاری پدر شتافت «و نزدیک لشکرگاه بهمن از دربار برآمد و لشکر بهمن را از آنِ پدر خود پنداشت و دوستوار به جانب آن رفت و گرفتار شد. بهمن او را با خود از سیستان سوی بلخ برد، لیکن درمیان راه رستم تورگیلی (رستم پهلوان کادوسی/سگستانی)، یکی از پهلوانان آن روزگار، به یاری او آمد و وی را از بند رهایی داد. آذر برزین پس از رهایی از بند بهمن با او به جنگ برخاست و میان او و بهمن کارزارها رفت، تا سرانجام پادشاه کیان به حصاری پناه برد و آخر کار به صلح با آذر برزین تن در داد، آذر برزین جهان پهلوان او گشت» (صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ۲/۳۶۵، اینجا بر گرفته ازهمین دایرة المعارف اسلامی). آترادات در عهد مادها و هخامنشیان آن قدر محبوبیت داشته اش که بنا به روایت کتسیاس طبیب و مورخ یونانی دربار پادشاهان میانی هخامنشی؛ ایرانیان کورش هخامنشی را از برای ترفیع مقام پسر همین آترادات پیشوای مردان به شمار می آوردند. سیستانی (سکیستانی) به شمار آمدن رستم و گرشاسپ نتیجه سنت سگپرستی مردمان بومی جنوب دریای خزر بوده است. مردم نام کادوسی (کاتوزی در گیلان و اران وغرب مازندران) به معنی سگپرستان بوده است و جغرافی نویسان قدیم یونانی به صراحت از این سنت نزد این مردمان یاد نموده اند. مطلب دکترعنایت الله رضا بدون کم و کاست در زیر نقل میگردد:
▪ خزر نام مناسبی نیست
تاریخ و نام دریای شمال ایران در گفت وگو با دکتر عنایت الله رضا
آیا برای نوشتن این کتاب دغدغهای هم در ذهن شما مطرح بود؟ بهطور کلی من در مورد قوم «خزر» تحقیقاتی میکردم. میخواستم مقالهای برای دایرهالمعارف بنویسم. در حین این مطالعات به این سوال رسیدم که معنای آن را بیابم. رفتم به دنبال یافتن ریشه نامهای مختلفی که مطرح است.
در این بین متوجه مسائلی شدم. اقوامی که در اطراف این دریا زندگی میکردند به علت محدود بودن ارتباطات و عدم شناخت جغرافیایی از جهان و محیط اطراف خود نام این دریا را به نام خود و مردم قوم خود نامیدند. از این رو این دریا نیز مانند هر دریای دیگری به نامهای متعددی معروف شد؛ حتی مردمی که در جغرافیاهای بسیار کوچکی زندگی میکردند نیز نام خود را بر دریا گذاشتهاند، از این رو نامهایی همچون «دریای رودسر»، «دریای چمخاله» و «دریای بادکوبه» و «دریای هشترخان» هم به آن گفتهاند. در حالی که در کنار این نامها، نامهایی همچون «دریای گیلان»، «دریای طبرستان»، «دریای دیلم»، «دریای هیرکان» و... هم مطرح بود. آیا این درست است. ما بر چه اساسی باید اسمی را قبول دیگری را رد میکردیم. یکی از راهها رجوع به تاریخ است. میتوانیم از نظر تاریخی ببینیم عمدهترین نام از نظر تاریخی چه بود. بر اساس مطالعات و تحقیقاتی که من کردهام به این نتیجه دست یافتهام که دو نام از نظر تاریخی بسیار مطرح بود؛ یکی «دریای هیرکان» و دیگری «دریای کاسپی».
مردمی که در شرق، جنوب و جنوبشرقی این دریا زندگی میکردند نام این دریا را خواه ناخواه دریای هیرگان یا همان گرگان مینامیدند و آنهایی که در غرب این دریا زندگی میکردند از زمان باستان این دریا را دریای کاسپی مینامیدند.
جغرافیدانهای بزرگ اروپایی که در مورد این دریا تحقیقاتی کردهاند ازجمله «استرابون» در نوشتههای خود از هر دو اسم «هیرکان» و «کاسپی» استفاده کرده و هر دو را بهعنوان نامهای این دریا قید میکنند.
به مرور زمان از آنجا که اقوام شرقی بیشتر کوچنده بودند یا اینکه از سوی کوچندگان مضمحل شدند، نام «هیرکانی» نسبت به نام «کاسپی» در درجه دوم اهمیت قرار گرفت. در نتیجه نامی که قوم غربی این دریا به کار میبردند، ماندنی شد؛ چرا؟ چون در غرب این دریاها تمدنها بوده و در شرق این دریا نیز بیشتر اقوام کوچنده و بیابانها قرار داشتند. از این رو وجود اقوام کوچنده در شرق سبب شد نام شرقی به مرور زمان مضمحل شود. اما اینکه امروز ما نام این دریا را از نام یک قوم که اصلا در این ناحیه وجود نداشتند بدانیم درست نیست. قوم «خزرها» در قرن شش میلادی یعنی ١٤٠٠ سال قبل به نزدیکی دریای خرز کوچ کردند. آنها ٤٠٠ سال بعد یعنی در قرن دهم میلادی به علت جنگهای پی در پی مضمحل شدند و دیگر در تاریخ نامی از آنها برده نشد؛ حتی یک واژه از زبان آنها هم تقریبا باقی نمانده است.
▪ اجداد خزرها چه کسانی بودند. باقیمانده آنها کجا هستند؟
خزرها از وابستگان قوم «هون» بودند که از چین به این نواحی کوچ کردند و در ادامه به اروپا نیز حمله کردند. خزرها شاخهای از قوم هون بودند. این شاخه در قرن شش میلادی به این ناحیه وارد شد اما در کنار دریا حضور نداشت. محل استقرار و زندگی آنها ناحیه وسطی رود ولگا بود.
▪ پیشینه استفاده از نام خزر بهعنوان نام این دریا از چه زمانی است؟
وقتی اعراب به شرق حمله کرده و به مرور به سمت قفقاز پیش آمدند، زمانی بود که خزرها بسیار قوی بودند. آنها اقوامی جنگجو و بیرحم بودند از این رو از راه رود «کر» به عربها هجوم میبرند. اما عربها از آنجا که اطلاعی در مورد جغرافیای این منطقه نداشتند گمان کردند مهاجمان از دریا آمدهاند از این رو نام این دریا را دریای خزر نامیدند. این در حالی است که ما اصلا در متون یونانی نامی از خزر نمیبینیم. حتی در متون اولیه اسلامی چه عربی و چه فارسی هم هیچ اسمی از خزر نمیبینیم. خوارزمی در قرن سوم اشارهای به «خزر» ندارد. قبل از او «ابن فضلان» نیز اشارهای به نام خزر ندارد. تا قرن چهارم هجری هیچ متنی نمییابیم که کسی براساس آن اینجا را خزر نامیده باشد. در قرن چهارم هجری نویسنده بینام و نشان کتاب «حدودالعالم» در کنار نام «دریای جرجان» و «دریای طبرستان» به «دریای خزر» هم اشاره میکند.
در سالهای اخیر هم این دریا را در کتابهای درسی بهعنوان دریای طبرستان مینوشتند؟
بله. در سال ١٣١٦ عدهای برای خوشامد رضاشاه گفتند اسم این دریا را دریای مازندران یا طبرستان بگذارند. در حالی که آن مازندران تاریخی اصلا اینجا نبود. آن مازندران واقعی نزدیک هند است و امروز هم دیگر وجود ندارد. در زمان ریاستجمهوری آقای خاتمی هم دستور دادند اسم این دریا، خزر و کاسپین باشد.
بله. گفتند در مکاتبات خارجی دریای کاسپین نوشته شود و در متون داخلی دریای خزر. چرا؟ این به چه دلیلی صورت گرفت و براساس چه منطقی؟
شما پیگیری نکردید؟
خیر.
شما میدانید علت هجوم خزرها به قفقاز چه بود؟
عامل اصلی آن امپراتوری روم شرقی یا همان بیزانس بود. ببینید امپراتوری روم شرقی همواره تمایل داشت با چین رابطه مستقیم داشته باشد و کنترل جاده ابریشم را در اختیار خود بگیرد. ایران در این وسط قرار داشت و از سویی با آن اقوام کوچنده میجنگید و از سوی دیگر با روم. مثلا در زمان پارتها پایتخت ایران در مهرداد کرت در آسیای مرکزی و نزدیک عشقآباد امروزی بود. چرا؟ چون هنوز روم به مرزهای غربی ایران فشار نمیآورد و جنگ اصلی با اقوام کوچنشین وحشی بود. سپس دولت کوشانی هند تاسیس میشود و بنای مزاحمت برای ایران را فراهم میکند. برای جنگ با کوشانیها باید پایتخت را تغییر میدادند. در نتیجه صد دروازه یا همان دامغان که نزدیک هند بود بهعنوان پایتخت در نظر گرفته میشود. بعد از این دوره رومیها قدرتمند شده و راه شرق را در پیش گرفتند. سوریه و آسیای صغیر را اشغال کرده و به سمت بینالنهرین میآیند در نتیجه پایتخت اشکانیان به تیسفون در نزدیک مرز روم نقلمکان میکند. چرا؟ علت این کار چه بود؟ چرا وقتی ما تاریخ میخوانیم پرسش نمیکنیم. پس از اشکانیان وقتی ساسانیان آمدند هم پایتخت خود را تغییر ندادند در حالی که بنیانگذاران ساسانیان متعلق به فارس بودند. چرا تیسفون همچنان پایتخت ماند؟
عقل سیاسی؟ ج. بله. عقل سیاسی بود. عقل اقتصادی بود؛ حفظ منافع اولویت داشت بر همه چیز.
در مورد این مساله نامگذاری دریای شمال تاکنون با هیچیک از ارگانهای دولتی مکاتبهای کردهاید؟ ج.خیر.
پس از کجا شروع به نوشتن این کتاب کردید؟
ماجرا به این قرار بود که در زمان ریاستجمهوری آقای خاتمی وقتی آقای علییف رئیسجمهور سابق جمهوری آذربایجان به ایران آمده بود مسالهای در رابطه با نام این دریا پیش آمد. ایشان گفته بود دریایی به اسم دریای مازندران نمیشناسد. به همین دلیل آقای خاتمی از آقای بجنوردی که در آن زمان رئیس کتابخانه ملی بود درخواست میکند در این مورد تحقیقی شود. ایشان هم از من میخواهد در این زمینه تحقیقی انجام دهم. من در آن زمان نوشتهای دو صفحهای تنظیم کرده و تحویلشان دادم. اما این مساله آغازی شد برای اینکه به تدریج به مطالعات خود در زمینه نام این دریا اضافه کنم. از اینرو نوشتهام را تکمیل کرده و به این صورت ارائه کردم.
شما محتملترین نام امروز برای این دریا را دریای کاسپین میدانید. با این حساب باقیمانده قوم کاس در کجا هستند؟
ما در شمال هنوز هم از این اسامی استفاده میکنیم. مثل «کاس آقا»، «کاس گل» و... کاسها در همین ناحیه جنوب و جنوب غرب دریا زندگی میکردند. تا آنجا که ما میدانیم بیش از هزاران سال کاسها در این منطقه زندگی میکردند و سپس به چند شاخه تقسیم شدند. عدهای به طرف ایلام و لرستان رفتند. دستهای هم به سمت فلات مرکزی ایران رفتند.
وجه تسمیه نام شهر کاشان هم میتواند از آنها گرفته شده باشد. چرا که اگر بگوییم «کاسان» دقیقا جمع کاسها خواهد بود. دستهای هم به سمت شرق دریا رفتند. البته در این مورد نمیتوان به دقت حرف زد. اما محل تجمع آنها گیلان و بالاتر از آن در حدود آران بود. مفرد اسم آنها کاس بود و بنا بر نظریه «بارتلد» جمع آن «کاسپ» است.