سیدعلی میرفتاح، یکی از نویسندگان سریال تلویزیونی «خاطرات مرد ناتمام» به کارگردانی صادق کرمیار است. این سریال در حال پخش از شبکه یک است. داستان این مجموعه سال ۱۳۲۷ روایت و با همایون پورسینا آغاز میشود که فرزند آمیرز رکنالدین است. آمیرزا یک عطاری در محله سنگلج دارد و پسرش در فرانسه داروسازی خوانده و به ایران آمده است. او قصد دارد با تولید دارو مشکلات مردم را حل کند، اما دولتمردان مانع کار او میشوند و... به بهانه پخش این سریال با میرفتاح به گفتوگو نشستیم.
ابتدا برایمان از چگونگی شکلگیری طرح فیلمنامه سریال خاطرات مرد ناتمام بگویید؟
صادق کرمیار به من و ابوالفضل زرویی نصرآباد گفت به دنبال طرح یک سریال است که بازگوکننده مانعتراشی کشورهای غربی در مقابل دستاوردهای ایران باشد. در آن سال ما خیلی درباره این طرح صحبت کردیم تا به ماجرایی شبیه انرژی هستهای بپردازیم که ایران با مخالفتهایی از سوی کشورهای غربی روبهرو بود. بعد از صحبتهایی که با یکدیگر داشتیم به ماجرای ملی شدن صنعت نفت رسیدیم. در آن سالها هم کشورهای غربی مخالف ملی شدن صنعت نفت ایران بودند. در آن موقع ایران شرایط و روزگار منحصر بهفردی داشت؛ روزگاری که همراه با ماجراهای زیادی بود. تا اینکه تصمیم گرفتیم مقطع سال ۱۳۲۷ را برای قصه انتخاب کنیم و در کنارش به زندگی، روابط آدمها و فضای آن سالها بپردازیم. در واقع میخواستیم نوستالژی آن سالها را برای مخاطبان زنده کنیم. البته از همان ابتدا هم نمیخواستیم فضای سیاسی را در قصه پررنگ کنیم، بلکه میخواستیم بیشتر به ادبیات و روابط آدمها بپردازیم.
بعد از صحبتها طرح را نوشتیم و همان سال ۸۵ هم فیلمنامه را کامل کردیم. دلیل تاخیر در تولید به تهیهکننده برمیگردد. ابتدا تهیهکننده دیگری داشتیم که خیلی پیگیر تولید این سریال نبود. همان زمان ما فیلمنامه را تحویل دادیم، اما به بایگانی تلویزیون سپرده شد. تا اینکه پارسال صادق کرمیار با ما تماس گرفت و گفت دوباره تولید سریال را به راه انداخته و تهیهکننده جدیدی برای آن انتخاب شده است. تا اینکه تولید سریال آغاز شد.
بعد از اینکه قرار شد تولید آغاز شود، آیا بازنویسی مجدد انجام دادید؟
بازنویسی به معنای واقعی انجام نشد که کلیت فضای قصه به هم بریزد، بلکه برخی صحنهها که به لحاظ فنی و ساخت با مشکلاتی روبهرو میشد، اصلاح شد و در مجموع بازنویسی در حد جزئیات بود یا برخی قسمتها را کمی کوتاهتر کردیم.
فکر نمیکنید قصهای که سال ۸۵ نوشته شده نیازمند بازنویسی کلی بود؟ چراکه یکی از ایرادهای سریال خاطرات مرد ناتمام به فضای قصه برمیگردد که با سلیقه مخاطب امروز همخوانی ندارد. البته منظورم این نیست فضایی را که قصه در آن میگذرد تغییر میدادید. بلکه روی دیالوگها و روابط بیشتر کار میکردید.
بله، با شما موافق هستم، اما مقصر من نبودم. باید قبول کنید وقتی یک اثر نمایشی ساخته میشود عوامل زیادی در آن دخیل هستند و نویسنده به تنهایی کاری نمیتواند انجام بدهد. در واقع نویسنده یکی از عواملی است که در کار حضور دارد. البته من در طول تولید این سریال تلویزیونی نکاتی را که لازم بود به صادق کرمیار میگفتم که برخی از آنها اجرا میشد و بعضی دیگر نه. در مجموع من به عنوان نویسنده میتوانستم پیشنهادهایم را بدهم، اما بقیه ماجرا دست من نبود.
شما در صحبتهایتان اشاره کردید که کرمیار قصهای شبیه موضوع انرژی هستهای میخواست، اما چرا در طول کار، قصه تغییر کرد و داستان رنگ و بوی دیگری به خودش گرفت و به فضای گذشته پرداختید؟
کرمیار نمیخواست ما قصهای با موضوع انرژی هستهای بنویسم، بلکه از ابتدا میخواست قصه ما شبیه موضوع انرژی هستهای و دخالت بیگانگان در کشورمان باشد. به همین دلیل ما قصه جوانی را به تصویر کشیدیم که بعد از تمام شدن تحصیلاتش به ایران میآید و میخواهد به مردم خدمت کند، اما عدهای مانع او میشوند. در واقع مساله ملی شدن صنعت نفت ایران با انرژی هستهای ایران شباهت زیادی دارد و مردم ما همان زمان هم هزینه زیادی برای طی شدن صنعت نفت پرداختند.
شروع سریال با صحنههای مربوط به زمان حال شروع شد. فکر نمیکنید نشان دادن این صحنهها کمکی به سریال نکرد و ضرورتی نداشت؟
با شما موافق هستم. شروع قصه سریال خاطرات مرد ناتمام با زمان حال اشتباه بود. معتقدم این شروع به سریال لطمه جدی زد. در این سریال به ماجراهای متفاوتی پرداختهایم تا برای مخاطبان جذاب باشد، اما به نظرم در اجرا، این ماجراها خیلی خوب در نیامده است. معتقدم باید زمان حال کاملا حذف میشد و شروع قصه از زمان گذشته بود. اتفاقات زمان حال یک مقدار گل درشت شده و با فضای قصه که در زمان گذشته میگذرد، همخوانی ندارد.
با توجه به اینکه شما مخالف تصویرسازی از زمان حال در قصه بودید و اشاره کردید که این بخش لطمه زیادی به قصه زده، پس چرا زمان حال را حذف نکردید؟ از سوی دیگر ریتم قصه خیلی کند است و برخی صحنهها واقعا خستهکننده میشود.
همانطور که تاکید کردم نویسنده خیلی نمیتواند در ساختار کار دخالت کند، چون همه عوامل دست به دست هم میدهند تا یک اثر شکل بگیرد. یکی از نقاط ضعف سریال زمان حال است. ای کاش این بخش از قصه حذف میشد. در این صورت قصه انسجام بیشتری پیدا میکرد.
حقیقت این است که صاحب هنری یک اثر، کارگردان است و بقیه عوامل میتوانند فقط نظر خودشان را بدهند، اما در نهایت تصمیم نهایی به عهده کارگردان است. تا جایی که من این اجازه را داشتم نکات لازم را میگفتم. قبول دارم برخی صحنهها به لحاظ نمابندی و بازی با ضعفهایی روبهروست و خیلی خوب درنیامده است. البته نمیتوان در این باره فقط کارگردان را مقصر دانست. متاسفانه سیستم تولید با اشکالاتی همراه است. برخی مواقع بازیگرانی که کارگردان میخواهد نقشها را به آنها بدهد هماهنگ نمیشود و بازیگران دیگری انتخاب میشوند، به همین دلیل بازیها آنطور که کارگردان میخواهد درنمیآید. در این مواقع کار کارگردان سختتر میشود، چراکه وقتی بازیگر درجه هشت سر کار باشد، مسلما بازیای که مد نظر کارگردان است، درنمیآید. از سوی دیگر وقتی این ماجرا پیش میآید کارگردان نمیتواند کار را تعطیل کند، بلکه میماند و کار را به گونهای جمع میکند. این مسائل ذره ذره جمع و به مشکلات بزرگ تبدیل میشود. به نظر من بهتر است مشکلات سیستم تولید درست شود. وقتی چرخه تولید اشتباه باشد باید منتظر چنین ایرادهایی در کار باشیم.
ولی ریتم کند قصه که ارتباط به مشکلات تولید ندارد. چرا شما بهعنوان نویسنده اثر، ریتم و ضرباهنگ را در قصه رعایت نکردید؟
در فیلمنامه ریتم رعایت شده بود، ولی در کارگردانی و تدوین فراموش شده است. ما در فیلمنامه سعی کردیم ریتم مناسب را رعایت کنیم، اما وقتی در اجرا درنیامده است به من نویسنده ارتباط ندارد. هر قصهای با توجه به موضوع باید ریتم خودش را داشته باشد. در واقع هر قصهای آداب خودش را برای نوشتن دارد. ریتم به رنگ و لعاب یک اثر کمک میکند و ما هم سعی کردیم ریتم فیلمنامه کند نباشد، اما ما در اجرا دخالتی نداشتیم.
شما تلاش کردهاید دیالوگهای این سریال منطبق با فضای سال ۱۳۲۷ باشد، حتی ضربالمثلها و واژههای آن دوره را از زبان شخصیتها میشنویم، اما فکر نمیکنید دیالوگها غیر جذاب نوشته شده و وجه نمایشی ندارد؟
نه، اینطور تصور نمیکنم. دیالوگنویسی سلیقهای است. برخی اینطور میپسندند و برخی دیگر نه. ممکن است شما دیالوگهای این سریال را دوست نداشته باشید. من هم اصرار ندارم به شما بگویم این کار ما درست است یا نه. در واقع این نقدی است که شما دارید. وقتی ما قصه این مجموعه را مینوشتیم، میخواستیم خانوادهای را به تصویر بکشیم که پدر خانواده عطار است و پسرش برای تحصیلات به فرانسه رفته است. مسلما وقتی این خانواده یک دوست روزنامهنگار هم دارند و خودشان هم در جریان مسائل روز هستند برای صحبت کردن از واژگان ادبی استفاده میکنند. به همین دلیل دیالوگها را اینطور انتخاب کردیم.
روایت قصه سریال تلویزیونی خاطرات مرد ناتمام خطی و کلاسیک است. معمولا اکنون دیگر از چنین روایتهایی استفاده نمیشود و برای تعلیق بیشتر از روایت غیرخطی استفاده میشود. چطور شد شما از این نوع روایت استفاده کردید؟
در حال حاضر خیلی از فیلمها و سریالهای خوب دنیا از روایت خطی استفاده میکنند. این نوع روایت مخاطب خودش را دارد. بنابراین نمیتوان خرده گرفت که چرا از روایت خطی استفاده کردهایم.
یک فیلم یا سریال خوب دنیا را مثال بزنید که از روایت خطی استفاده کرده و خیلی هم پرطرفدار بوده است؟
فیلمها و سریالهای خوب در دنیا زیاد داریم که روایت آنها خطی است، اما من مثال نمیزنم، چون نمیخواهم سریال خاطرات مرد ناتمام را با سریالهای خوب دنیا مقایسه کنم. به نظرم آنچه اهمیت دارد این است که قصه خیلی خوب تعریف شود و از یک روایت درست بهره ببرد، چرا که وقتی روایت درست نباشد موضوع به هدر میرود.
در مجموع سریال را که الان میبینید چطور ارزیابی میکنید؟
به دلیل مشغله کاری آن را نمیبینم.
چرا سریالی را که خودتان نوشتید، نگاه نمیکنید؟
چون با سلیقه من فاصله دارد. به هر حال عوامل زیادی در ساخت یک سریال دخالت دارند و نویسنده یکی از این عوامل است.