امروز یکشنبه 08 شهریور 1405

Sunday 30 August 2026

همتایی حضرت امیر (ع) با ابراهیم خلیل (ع) در رؤیت « ملکوت »


1401/08/01
کد خبر : 74833
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 43 نفر
موضوع بحث ولایت علی بن أبی طالب (ع) از دیدگاه قرآن کریم و نهج البلاغه آن حضرت بود. در قرآن گذشته از آیات فراوانی از قبیل ا نّما ول یّکم الله (۱)، و ا ن لم تفعل فما بلّغت ر سالته (۲)، الیوم اکملت لکم د ینکم (۳)، و انفسنا و انفسکم (۴)، ا نّما یرید الله ل یذه ب عنکم الرّ جس اهل الب یت و یطهّ رکم تطهیراً (۵)، از این سنخ آیات که درباره ولایت و امامت خاندان عصمت و طهارت، مخصوصاً امیر المؤمنین علی بن أبیطالب (ع) مطرح است؛ یک بحث کلّی ولایت و امامت این خاندان قابل ارائه است که نموداری از آن در نوبت قبل به عرضتان رسید و آن عبارت از این بود که ذات أقدس له وجود مبارک ابراهیم خلیل (ع) را بعد از دوران تکامل آزمون الهی به مقام امامت و خلافت رساند. خلافت و امامت خود را به ابراهیم خلیل عطا کرد: و ا ذ ابتلی ا براهیم ربّه ب کلمات قاتمهنّ قال ا نّی جاع لک ل لنّاس ا ماماً قال و م ن ذر یّت ی قال لا ینال عهد ی الظّال مین(۶). یعنی ابراهیم خلیل بعد از گذراندن مراحل فراوانی از آزمون الهی و موفقیّت کامل در این امتحان ها مورد لطف خاص خدا قرار گرفت که عهد امامت و خلافت از طرف خدا به او رسید. ● وصول عهد امامت به فرزندان عادل حضرت ابراهیم (ع) این عهد از طرف خدا باید برسد؛ کسبی نیست، نصب است نه کسب، و نه انتخاب: لا ینال عهد ی الظّال مین، که ( عهد ) فاعل« ینال »است و( ظالمین ) مفعول. یعنی عهد خدا باید برسد، اما ظالمین به عهد خدا نمی رسند و معصومین می رسند ! هر کس معصوم باشد نمی رسد، هر کس عادل باشد نمی رسد؛ بلکه عهد باید به معصومین و عادلین برسد.اگر عهد خدا باید برسد، کار فقط به دست له است. وجود مبارک ابراهیم خلیل به ذات أقدس له عرض کرد: این س مت والا را به فرزندان من هم بده، این از سنخ کوثر است نه تکاثر ! این چیز بدی نیست که انسان برای خاندان خود بخواهد، این ثروت نیست، این تکاثر نیست، این کوثر است؛ چه بهترکه انسان برای دودمان خود مسألت کند ! وجود مبارک ابراهیم خلیل این کوثر را برای دودمان خود مسألت کرد، عرض کرد: و م ن ذر یّت ی. ذات أقدس له فرمود: ذریّه تو دو قسمند؛ برخی معصوم و عادلند، برخی اینچنین نیستند. آنها که معصوم یا عادلند، مشمول لطف خاص ما هستند، عهد ما به آنها می رسد و آنها که ظالمند، عهد ما به آنها نمی رسد. اینجا یک وعید است و یک وعده؛ آن وعید این است که هرگز عهد خدا که امامت و خلافت و ولایت است به ظالم نمی رسد، به غیر عادل نمی رسد. یک وعده و نویدی را به همراه دارد و آن اینکه عهد خدا به معصومین از ذریّه خلیل خدا می رسد؛ عهد خدا به عادلها می رسد و ذات أقدس له هم که خلف وعده نخواهد کرد، خلف وعده حکیم علی الطلاق، مستحیل است. اساسا قبیح از خدا صادر نمی شود؛ نه اینکه او موظّف است قبیح نکند، صدور قبیح از خدا محال است، نه بر خدا لازم است که قبیح نکند به هر تقدیر. لا ینال عهد ی الظّال مین یک وعده ای را ضمناً به همراه دارد و آن اینکه عهد من به معصومین و عادل ها می رسد. وجود مبارک امیر المؤمنین، علی بن أبی طالب ذریّه ابراهیم خلیل است از یک سو، از بهترین و پاک ترین عادل ها و معصوم های ذریّه خلیل حق است از سوی دیگر؛ وعده الهی هم که تخلّف ناپذیر است از سوی سوّم؛ روی این مبادی قرآنی عهد ذات أقدس له که خلافت و امامت است به وجود مبارک امیر المؤمنین یقیناً می رسد. ● همتائی حضرت امیر (ع) با ابراهیم خلیل در مقابله با بت پرستی و در نوبت قبل به عرضتان رسید: وجود مبارک امیر المؤمنین کاری کرد که وجود مبارک خلیل خدا می کند، چون فرزند همان خلیل و حبیب الهی است. مرحوم کلینی (ره) نقل می کند: وقتی منصور دوانقی دستور داد خانه امام صادق (ع) را طعمه حریق کنند و با سوزاندن خانه امام صادق آن حضرت را به اسارت بیاورند، مأمورین حریق خانه امام صادق (ع) دیدند وقتی این خانه را به آتش کشیدند، امام صادق (ع) پا روی امواج آتش گذاشت، بدون اینکه آسیب ببیند فرمود: انا ابن ا براهیم خلیل الله، انا ابن اعراق الثّری (۷). یعنی ما فرزندان همان خلیل خدائیم، ما وارثان همان کریمه یا نار کون ی برداً و سلاماً علی ا براهیم (۸) هستیم. ما اگر بخواهیم کاری می کنیم که خلیل خدا کرد، اگر بخواهیم قدرتی را ارائه می کنیم که خلیل خدا کرد. این جریان را مرحوم کلینی در جامع کافی اش در عظمت و اعجاز وجود مبارک امام صادق نقل کرد. چون وجود مبارک امیر المؤمنین ذریّه صالح خلیل خداست و وعده الهی هم تخلّف ناپذیر است؛ پس وجود مبارک امیر المؤمنین به بارگاه منیع خلافت بار یافت. جز به تو آراستن سریر خلافت، نسبت افسر به مستحقّ فسار است. غیر علی کسی بخواهد به خلافت تکیه کند، مثل آن است که کسی افسر را به کسی بدهد که مستحقّ فسار است ! ( فسار ) مخفّف افسار است؛ کسی که مستحقّ افسری است، آن علی است. و اگر افسر را و این سمت افسری را به کسی بدهند که مستحق افسار است، نتیجه اش همان خواهد شد که اموی در بیاید و عباسی ! وجود مبارک امیر المؤمنین کاری کرد که ابراهیم خلیل کرد. اگر ابراهیم خلیل بعد از اتمام حجت و استدلال و برهان بر نفی هر گونه وثنیّت و صنمیّت، هر گونه بت پرستی و اثبات توحید هیچ راهی نداشت جز مبارزه با تبر و دست به تبر برد و بت ها را شکست؛ فرمود: افّ لکم و ل ما تعبدون م ن دون الله (۹)، وجود مبارک امیر المؤمنین هم به رهبری رسول گرامی (ص) همین کار را کرد. یعنی بعد از اینکه براهین فراوانی بر حقانیّت توحید و نفی بت پرستی اقامه کردند و دیدند این براهین سودمند نیست، در جریان فتح مکه همه بت ها را از بالای دیوار کعبه به دور انداختند و اینها را زیر پا قرار دادند. اینکه می گویند: مستحب است کسانی که برای زیارت کعبه وارد حرم خدا ومسجد الحرام می شوند، از در بنی شیبه بگذرند؛ سرّش این است: این بت ها را زیر خاک این در ورودی بنی شیبه قرار دادند، بعد گفتند: مستحب است زائران از باب بنی شیبه بگذرند که روی این بت ها پا بگذارند. گرچه الآن این در بنی شیبه ای که در کنار سعی صفا و مروه است، جایگاه قبلی آن نیست؛ امّا راز و رمز اینکه گفتند: حاجیان وقتی وارد مسجد الحرام می شوند، از باب بنی شیبه وارد بشوند، این است که روی این بت ها لگد کنند ! ● همتایی حضرت امیر (ع) با ابراهیم خلیل (ع) در رؤیت « ملکوت » اگر وجود مبارک امیر المؤمنین ذریّه معصوم و عادل خلیل خداست و مورد لطف الهی است و عهد خلافت و ولایت و امامت به او می رسد؛ او هم باید اهل ملکوت باشد، رؤیت ملکوت نصیبش بشود. چون ذات أقدس له در سوره مبارکه انعام فرمود: و کذل ک نری ا براهیم ملکوت السّموات و الأرض (۱۰). «ملکوت » آن چهره ارتباط اشیاء به خداست. چون اشیاء یک رابطه ای با مبدأ فاعلی خود دارند؛ هیچ موجودی نیست، مگر اینکه زمامش به دست علّت فاعلی اوست، یعنی خدا: ما م ن دابّه لا هو آخ أ ب ناص یت ها (۱۱). آن چهره ارتباط خلق به خالق را می گویند ( ملکوت ). آنهائی که در عالم می اندیشند، جنبه ملک را می نگرند، بدنه اشیاء را می نگرند؛ احیاناً از شهود مبدأ فاعلی غافلند. امّا آنها که تلاش و کوشش شان این است ببینند زمام این اشیاء به دست کیست، آنها هم در ملکوت نگاه می کنند؛ گاهی این ( نظر ) آنها به » رؤیت » می رسد. به تعبیر ما فارسی زبان ها گاهی نگاه آنها به دیدن ختم می شود، گاهی به تعبیر قرآن کریم نظر به رؤیت می رسد. افراد عادی اهل نظرند، امّا اولیای الهی اهل بصرند ! عدّه ای صاحب نظرند، مثل حکیم و متکلّم؛ عدّه ای صاحب بصرند، مثل عارف و ولی. آنچه را که حکیم و متکلّم می اندیشد، عارف و ولی می بینند. در سوره اعراف ما را به عنوان اینکه اهل نظریم دعوت کرده است، فرمود: اولم ینظروا ف ی ملکوت السّموات و الأرض (۱۲)، چرا اینها در ملکوت عالم نگاه نمی کنند؟ چرا نمی نگرند ببینند که زمام اشیاء به دست کیست، رهبری این دلها به دست کیست ! ولی درباره خلیل خدا فرمود: کذل ک نر ی ابراهیم ملکوت السّموات و الأرض(۱۳)، ما به ابراهیم خلیل ارائه کردیم، نشان دادیم؛ او اهل رؤیت است، چون ولیّ ماست؛ دیگران اهل نظرند، چون افراد عادی اند. آنچه را که وجود مبارک خلیل خدا طبق سوره اعراف دید،در جای جای نهج البلاغه وجود مبارک امیر المؤمنین از رؤیت ملکوت خبر می دهد که: و ارانا م ن ملکوت قدرت ه و عجائ ب ما نطقت ب ه آیات ح کمت ه (۱۴). فرمود: ذات أقدس له ملکوت قدرتش را به ما نشان داد. ما اهل رؤیت ملکوتیم، نه اهل نظر، نه اینکه نگاه بکنیم ! گاهی نگاه با دیدن همراه است، گاهی کسانی که در اثر ضعف باصره نگاه می کنند، نمی بینند؛ می گویند: من نگاه کردم، ولی ندیدم. نگاه همیشه رؤیت و دیدن را به همراه ندارد. آنکه نمی داند کجا را نگاه بکند؛ مثلاً در استهلال و دیدن ماه که آیا امشب اوّل ماه است یا نه، خیلی ها به پشت بام می روند، یا روی برج می روند که ماه را ببینند؛ ولی بعضی ها می بینند، بعضی ها نمی بینند ! آنهائی که نمی بینند یا برای این است که اصلاً نمی دانند کجا را نگاه کنند یا بر فرض بدانند که کدام سمت را باید نگاه کنند، باصره آنها ضعیف است؛ می گویند: نظرت ا لی القمر و لم اره، نگاه کردم ولی ندیدم. آنکه می داند کجا را نگاه بکند، افق شناس است، یک؛ و چشمش هم تیز است، دو؛ او می گوید: نظرت و رأیت، نگاه کردم و دیدم. وجود مبارک امیر المؤمنین می فرماید ما اهل رؤیتیم: و ارانا م ن ملکوت قدرت ه و عجائ ب ما نطقت ب ه آیات ح کمت ه. در خطبه دیگر می فرماید: ما اهول ما نری م ن ملکوت ک و ما احقر [ او اصغر ] ما غاب عنّا م ن سلطان ک (۱۵). عرض می کند: خدایا ! آنچه که از ملکوت تو ما دیدیم، خیلی هولناک است و آنچه را هم که ما ندیدیم، بیش از آن است که ما دیدیم. پس کسی ولیّ خداست که باطن نگر باشد، از درون با خبر باشد و ملکوت را بنگرد و اهل شهود ملکوت باشد. اگر در سوره انعام ذات أقدس له خلیل خود را اهل رؤیت ملکوت می داند، در جای جای نهج البلاغه وجود مبارک امیر المؤمنین خود را هم اهل رؤیت ملکوت می داند که فرمود: ما را ذات أقدس له از ملکوت خود با خبر کرده است. ما می بینیم آنچه را که دیگران می نگرند که شاید ببینند ! چنین انسانی می تواند اهل امامت و اهل خلافت باشد و عهد الهی به او برسد و خدای سبحان هم هرگز خلف وعده نخواهد کرد، چه اینکه خلف وعده قبیح است و از ذات أقدس له محال ! ● اهل بیت (ع)، قطب آسیای خلافت وجود مبارک حضرت امیر (ع) این راهها را که رفته است، در دودمان او حسین بن علی (ع) هم همین راه را دارد. یعنی آنچه را که خلیل خدا داشت و آنچه را که امیر المؤمنین دارد، حسین بن علی (ع) هم همان راه را دارد. یعنی معیار ولایت و امامت و خلافت این ذوات مقدّس یک چیز است. اینکه وجود مبارک امیر المؤمنین در خطبه شقشقیّه می فرماید: اینها می دانند که آسیای خلافت در مدار ما می گردد، این شخص علی بن أبیطالب منظور نیست؛ یعنی اهل بیت عصمت و طهارت که جانشین پیغمبرند، اولیای الهی اند، ائمه معصومینند؛ اینها مدار خلافتند، محور خلافتند. برهانی هم که وجود مبارک حضرت امیر در خطبه شقشقیّه اقامه می کند این است که فرمود: این جامه خلافت را فلان شخص در بر کرده است: و هو یعلم انّ محلّی م نها محلّ القطب م ن الرّحا (۱۶)، « رحا » یعنی سنگ آسیاب. هر چه هم آب فراوان باشد، تا یک قطبی نباشد سنگ آسیا نمی گردد ! فرمود: سنگ آسیا در مدار من باید بگردد؛ آنها می دانند که من قطب آسیای خلافتم. یعنی آن ولیّ الله کامل که کمال دین و تمام نعمت به ولایت اوست، او اهل طهارت است، اهل عصمت است؛ چنین انسانی محور خلافت است، خلافت در مدار او می گردد و گرنه خلافت ساکت است و از خلافت ایستا کاری ساخته نیست وآن اصلاً خلافت نیست. همین حرف را حسین بن علی بن أبیطالب دارد؛ شما بنگرید، ببینید تمام سخنرانی های اینها یا صریح قرآن است یا مستفاد از قرآن. آن بخش های علوی تقریباً نهج البلاغه اش تفسیر قرآن است، نامه ها و سخنرانی های حسین بن علی بن أبی طالب که حیف به دست روضه خوان ها افتاد ! یعنی حیف منبری که به دست روضه خوان ها افتاد !! و حیف آنهائی که باید حرف بزنند، فاصله گرفتند ! و گرنه خطبه های حضرت حسین بن علی یک خطبه های درسی است، این تفسیر قرآن است، تبیین قرآن است، تعلیم قرآن است. نامه هائی که حضرت ابتداءً نوشت یا به عنوان پاسخ نوشت؛ شما بنگرید، ببینید غالب اینها شرح آیات قرآن کریم است. ● اتهام اختلاف افکنی به امام حسین (ع) توسط والی مکه عمر بن سعد عامل رسمی امویان است در مکه؛ او برای حسین بن علی (ع) نامه نوشت و دو تا مطلب محوری را در آن نامه گنجاند. اوّلاً به حضرت عرض کرد: شما اختلاف ایجاد نکنید، شقاقی ایجاد نکنید؛ نامه ای که عمر بن سعد والی و عامل رسمی امویان در مکه برای حسین بن علی نوشت این است که شقاق ایجاد نکن، اختلاف بین مسلمین ایجاد نکن؛ همه الآن به طرف عرفات و م نا حرکت کردند، تو به طرف عراق نرو و داعیه ای نداشته باش که مردم را تکه تکه کنی ! و اگر مشکلی در مکه داری، من تو را امان می دهم، امنیت تو را من تأمین می کنم؛ این دو مطلب محوری در نامه رسمی والی مکه به حسین بن علی هست. امّا وجود مبارک أبی عبد الله در پاسخ مرقوم فرمود:فنّه لم یشاق ق الله و رسوله من دعا ا لی الله ( عزّ و جلّ ) و عم ل صال حاً و قال ا نّن ی م ن المسل مین. فرمود: شما فاصله گرفتید، ما در مسیر مستقیمیم. اوّلاً شما شنیده اید که ذات أقدس له فرمود: بشّ ر ع باد . الّذ ین یستم عون القول فیتّب عون احسنه (۱۷). فرمود: عدّه ای را بشارت بدهید که مکتب های گوناگون، آراء گوناگون، اندیشه های مختلف را بررسی می کنند، یک؛ قدرت فهمیدن دارند، دو؛ توان تشخیص دارند، سه؛ توان تصمیم گیری بر انتخاب هم دارند، چهار. فرمود: خدا این گروه را بشارت داد؛ فرمود: شما مکتب های گوناگون، آراء گوناگون، افکار گوناگون را شناسائی کنید، اوّلاً؛ بعد مطالعه کنید، ثانیاً؛ قدرت تشخیص داشته باشید کدام حق است، ثالثاً؛ قدرت تصمیم گیری هم بر اتخاذ و انتخاب داشته باشید، رابعاً؛ اینها را بشارت داد. فبشّ ر ع باد . الّذ ین یستم عون القول فیتّب عون احسنه، این کبرای کلّی. بعد شنیده اید که ذات أقدس له فرمود: احسن القول و احسن الآراء و احسن المکات ب حرف کیست: من احسن قولاً م مّن دعا ا لی الله و عم ل صال حاً و قال ا نّن ی م ن المسل مین (۱۸). اگر خدا فرمود: بشارت بدهید کسانی که ( احسن ) را انتخاب می کنند، آن احسن را هم معرفی کرد که کی اند ! آنکه مردم را به الله دعوت می کند از نظر برهان، سنّت و سیرت او هم اسلام است، علماً و عملاً مسلمان است از نظر رفتار و گفتار و کردار، و قال ا نّن ی م ن المسل مین؛ او حرفش و سنّتش و سیرتش احسن است و این را هم مشخص کرد و رسول گرامی، ریزترین حرف را درباره خودش زد که فرمود: ادعوا ا لی الله علی بصیره انا و من اتّبعن ی (۱۹). من و پیروان من، مردم را به الله دعوت می کنیم. پس اگر قرآن فرمود: بشارت بدهید به کسانی که مکتب های گوناگون را می بینند و احسن را بر می گزینند، آن احسن را هم معرفی کرد، صاحب آن احسن را هم با شناسنامه اش ذکر کرد. آنگاه حسین بن علی فرمود: من همانم. فرمود:ای عمر بن سعد، والی مکه؛ تو مرا بر حذر داشتی از اختلاف که من اختلاف ایجاد نکنم،ما حرف های صحیح و صریح وحی را می زنیم، شما فاصله گرفتید ! ما مردم را به الله دعوت کردیم، شما به بت و صنم؛ ما جزء مسلمینیم، شما جزء باند دیگر؛ عمل ما صالح است، عمل شما طال ح ! ما ایجاد اختلاف نکردیم، شما در صفوف مسلمین شکاف ایجاد کردید !این داعیه حسین بن علی است. یعنی همان حرفی را که پیغمبر دارد، همان حرف را حسین دارد ! اگر وجود مبارک رسول گرامی فرمود: حسیأ م نّی (۲۰)، یعنی در مواقع استدلال و برهان مثل من آیه می خواند، مثل من تفسیر می کند، مثل من استدلال می کند. کسی که مردم را به الله دعوت می کند داعیه اختلاف ندارد. فرمود: امّا درباره مطلب دوّم که مرا امان دادی؛ اگر منظور امان آخرت است که از تو ساخته نیست ! اگر منظور امان دنیای منهای امان آخرت است که طرفی نمی شود بست ! و تنها کسی از عذاب الهی در آخرت در امان است که در دنیا اهل هراس باشد: لن یؤم ن الله من لم یخفه. کسی که در دنیا از خدا هراسناک نیست، در آخرت از امان الهی برخوردار نیست ! چه قدرتی در اختیار توست که تو به من امان بدهی؟! این نامه را وجود مبارک حسین بن علی در پاسخ والی رسمی مکه داد، در حالی که آنها قدرت روز بودند؛ یعنی تمام توان های اموی در همان روزها خلاصه می شد در حجاز، چون شام در تیول آنها بود. وجود مبارک حسین بن علی این حرف ها را به عنوان نامه رسمی برای امویان می نوشت. ● پیروی حضرت سیّد الشهداء (ع) از یحیای شهید، و پیروی امویان از بنی اسرائیل در جمع خودی ها هم مطلب یحیای شهید را بازگو می کرد. یعنی ما راه یحیی و عیسی و موسی و خلیل خدا را می رویم، آنها هم راه صهیونیست ها و اسرائیلی ها را طی می کنند. گاهی خودش می فرماید: ما راه خلیل خدا را می رویم، از یحیای زکریا سخن می گوید که اینها جزء انبیای ابراهیمی اند؛ گاهی از طرف مقابل حرف می زند که اینها راههای اسرائیلی ها را طی می کنند. این جمله نورانی را حسین بن علی در بین راه گفتند، مکرر گفت؛ کمتر مناسبتی پیش می آمد که حسین بن علی این جمله را نگوید ! هر جا مناسبت رسمی پیش می آمد، این جمله را می گفت؛ می فرمود: الا ا نّ م ن هوان الدّنیا انّه قد اهد ی رأس یحیی بن زکریا ا لی بغ یّ م ن بغایا بن ی ا سرائیل (۲۱). فرمود: از فرومایگی و پستی دنیا همین بس که سر یحیای فرزند زکریا را برای یک نا پاک اسرائیلی هدیه بردند؛ یعنی من هم به چنین سرنوشتی مبتلایم ! یعنی همان اسرائیلی های آن روز امروز به صورت اموی در آمدند و سر من هم برای یک نا پاک اسرائیلی به نام یزید هدیه می رود !این را مکرردر هر فرصتی می گفت تا یک عدّه زیادی بشنوند. آنچه را که سیره نویسان نقل کردند، نگفتند که حسین بن علی این را گفت! نقل کردند: حسین بن علی این را مکرر گفت، کم اتفاق می افتاد که نگوید مگر اینکه این جمله را بگوید؛ این جمله را در هر فرصتی می گفت تا بدانند، همگان بفهمند چه کسانی پشت پرده اند! بیانات معظم له در جمع اقشار مختلف مردم آمل ؛ حسینیه هدایت آمل ـ ۱۸/ ۱/ ۱۳۷۹
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/74833
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید