امروز دوشنبه 12 مرداد 1405

Monday 03 August 2026

هی! گاوصندوق‌تان پر باشد!


1401/08/01
کد خبر : 40173
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 89 نفر
● یک: چشم‌انداز اثری «معمایی ـ کمدی» ترکیب «ژانر»ها از همان آغاز کار سینما، کار جالبی بوده و مخاطبان هم استقبال کرده‌اند. طبیعتاً این که شما بعد از دیدن «فرنکشتین» کمدی آن را هم ببینید و به ترس‌های خودتان بخندید جالب است! یک جور شبیه این است که مدیر یک شرکت مهم باشید و در «هالووین» لباس یک مدیر شرکت مهم را هم بر تن کنید! خب، از همان آغاز، یک «ژانر» بوده که بیشترین پیوند را با «کمدی» برقرار کرده یعنی ژانر «پلیسی ـ معمایی» و مخصوصاً زیر ژانر مهم‌اش «گاوصندوقو خالی کن!...؛ سینمای کمدی انگلستان، فرانسه و ایتالیا، از ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۵، بدون بهره‌گیری از این پیوند احتمالاً از میان می‌رفت چنان که هالیوود و بالیوود هم بدون بهره‌گیری از چنین پیوندی، حتی یک سوم درآمدی را که در این واحد زمانی داشتند به دست نمی‌آوردند! با همه‌گیر شدن تلویزیون، «نمایش‌های صابونی» به عنوان «ژانری غیرخالص» اما خاص تلویزیون، بدل شد به چارچوب غالب آثار تولیدی تلویزیون‌های جهان که گاهی هم گوشه چشمی به پیوند یاد شده داشت اما نه همیشه. سریال «گاو صندوق» حالا در اواخر اولین دهه قرن بیست و یکم، درواقع یک «نمایش صابونی» است که پیوند کمدی یا زیر ژانر «گاوصندوقو خالی کن» است و از این نظر ـ صرفنظر از پائین بودن هزینه‌های پیش‌بینی شده ـ گوشه چشمی دارد به سه گانه «سودربرگ» یعنی یازده و دوازده و سیزده یار اوشن. بگذارید کمی برگردیم به عقب یعنی به نسخه کلاسیک «یازده یار اوشن» با بازی «فرانک سیناترا» که خیلی بیشتر از اثر سودربرگ وامدار کمدی انگلیسی است اما در نهایت همچون فیلم بعدی، یک کمدی خالص نیست و بیشتر به ژانر مادر «پلیسی ـ معمایی» گرایش دارد. «گاو صندوق» ساخته مازیار میری، جدا از همه شباهت عناصر و رویکردها، برعکس به کمدی بیشتر متمایل است و حتی نوع نگاه فانتزی [که خصوصیات اصلی «نمایش‌های صابونی» است] به آن اضافه شده چه در پرداخت شخصیت‌ها و چه در پرداخت وضعیت. با این همه، فاقد آن تمرکزی است که لازمه یک اثر «معمایی ـ کمدی» است و از همان نقطه‌ای ضربه‌پذیر است که آثاری دیگر از این دست، در تلویزیون ایران از آن ضربه خورده‌اند. ● دو: فی‌الواقع همه از ما ناراضی هستند! در همین قسمت‌های نخست سریال «گاوصندوق» سکانسی وجود دارد که «اصلانی» می‌خواهد روز تعطیل، از خانه جیم فنگ بزند به بهانه کار روزنامه، اما دخترش دلش را می سوزاند که فکر می‌کرده بابا می‌خواهد غذا را با دخترش بخورد! و «اصلانی» مجبور می‌شود که قرار کاری را که درواقع یک قرار «محبانه»ی صرف غذاست با همسری که دختر از وجودش بی‌خبر است به هم بزند و مکالمه کننده پشت گوشی هم با عصبانیت، ارتباط را قطع می‌کند و «اصلانی» مستأصل می‌گوید: «فی‌الواقع همه از ما ناراضی هستند!» این سکانس، خلاصه وضعیت این سریال، از همان اول است! نه این که بخواهم سوء استفاده کنم از آن برای تحمیل نظرگاه خودم به مخاطبان این متن، نه! واقعیت امر این است که آن تیتراژ جالب توجه که با در هم رفتن چرخ دنده‌های قفل یک گاوصندوق شکل گرفته، به تماشاگر یادآوری می‌کند که «یادتان باشد که این سریال، شبیه هیچ سریال دیگری نیست مثلاً قرار نیست رونوشتی از آثار مدیری، بیرنگ یا بقایی باشد قرار است اثری تلویزیونی باشد با چشم‌‌اندازی سینمایی و ریتم تند و شوخی‌های ضربدری و قاطع اما پس از تیتراژ، ما شاهد چنین چشم‌اندازی نیستیم نه شوخی‌هایی سریع و ضربدری داریم نه ریتم تند نه چشم‌اندازی سینمایی. خب، کار تلویزیونی کردن مشکل است حتی اگر کمابیش توی سینما موفق بوده باشی حتی اگر اسمت مازیار میری باشد و فیلمی پرفروش هم در کارنامه داشته باشی. در تلویزیون ـ و همین طور سینما ـ مخاطب‌شناسی خیلی مهم است البته نمی‌شود همه تقصیرها را هم متوجه «میری» دانست فیلمنامه‌ای که دو نویسنده دارد و یک نفر هم «با تشکر از» [یعنی یا مشاور بوده یا نویسنده اصلی و کارش رضایتبخش نبوده] شوخی‌هایش نه نسبتی دارد با شوخی‌های خاص و خالص «نمایش‌های صابونی» مدیری، نه با شوخی های ناخالص و نیمه تئاتری ـ نیمه تلویزیونی بیرنگ و بقایی و نه همچون شوخی‌های سینمایی، تولیدکننده «ضرب آهنگ» در پردازش شخصیت و وضعیت است. بگذارید به شکل پدر بابایی، ساده‌اش را بگویم: «این شوخی‌ها کسی را نمی‌خنداند حتی در حد بداهه‌پردازی‌های روحوضی!» ● سه: می‌خواهی گاوصندوق را خالی کنی؟ خالی‌اش کن! ببینیم مشکل اصلی این مجموعه در مقابل مخاطبان چیست؟ وقتی شما اسم کارتان را می‌گذارید «گاو صندوق» یعنی دارید به مخاطب‌تان می‌گویید که «توجه کن! چند تا از این نوع فیلم‌ها توی ذهنت داری؟ این هم یکی از آنها. اصل قضیه «گاو صندوق» است که چند نفر می‌خواهند خالی‌اش کنند!» و وقتی هی کش بدهید این خالی کردن گاوصندوق را یعنی مخاطب را هی دور کنید از مقدمات این خالی کردن و برنامه‌ریزی برای خالی کردن گاوصندوق، مخاطب از خودش می‌پرسد «خب، که چی؟ چرا باید ادامه‌اش بدهم؟ اینها که سرحرف‌شان نماندند» به نظرم، این موضوع چندان مشکلی نیست برای یک تیم فیلمنامه‌نویس. یک توصیه: هر کاری می‌خواهی بکن! فقط از محور «گاوصندوق ـ صاحب گاو صندوق ـ نقشه برای خالی کردن گاو صندوق» خارج نشو! وقتی اسم فیلمی می‌شود «پولو وردار و فرار کن!» تا آخرش باید فیلمنامه‌نویس، خودش را قانع کند هر اتفاقی که می‌افتد در جهت برداشتن پول و فرار کردن باشد. بی‌خود نیست که این اولین فیلم «آلن» در مقام کارگردان، هنوز هم تماشایی و رهنموددهنده در زمینه فیلمنامه‌نویسی است. «گاو صندوق» البته براساس الگوی ایتالیایی این نوع فیلم‌ها، یک محور «عشق پاک» هم دارد که در انتها باید یک یا چند شخصیت خطاکار را از مهلکه نجات دهد. من مخالفتی با این الگو ندارم [اگر خوب اجرا شود] به هر حال ما به کمدی سبک هم احتیاج داریم به شرط آنکه متمایل نشود به نمونه‌های پیش از انقلابی سینمای ایران یعنی کمدی بدل شود به فکاهه و هزل و ... تا اینجای ماجرا که فیلمنامه «گاو صندوق» نه «قصه محور» است نه «شوخی محور» و این وسط، مخاطب را نگه داشته تا چه شود. شاید وضع «فیلمنامه» تا به نیمه برسد بهتر شود [مثل اکثر سریال‌هایی که طی این سال‌ها دیده‌ایم و می‌توان نیمه نخستین را در یک یا دو قسمت خلاصه کرد!] شاید هم نشود و مثل آثاری که سینماگران دیگر در تلویزیون ساختند، با فرض دست کم گرفتن مخاطبان تلویزیون، به مسیری دیگر بیفتد و سرانجام هم، کسی یادش نماند که قسمت پایانی آن کی پخش شد! فقط آرزو می‌کنم که گاوصندوق، به هر شکل ممکن، در فیلمنامه، نقش اصلی را پیدا کند!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/40173
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید