سرزمینهای برجای مانده از کمونیسم هنوز با معضلی بنام خلأ ایدئولوژیک دست به گریبان هستند. در شرق اروپا و ناحیه اوراسیا جدالی شدید میان کاتولیسم تحت حمایت واتیکان و ارتدوکسها جریان دارد. گفته میشود در گرماگرم جدال امریکا و روسیه بر سر تسلط بر فضای سیاسی و ژئوپلیتیک اوراسیا، کلیساها و مراکز تبشیری نیز چتر نفوذ خویش را در این مناطق گستردهاند. به همان میزانی که امریکا و بازیگران سیاسی غرب در پی حضور در کانونهای نفتی و سرزمینهای زرخیز بالتیک و اوراسیا هستند تشکیلات مسیحی سرمایهگذاری گسترده در عرصههای فرهنگی و آموزشی این کشورها به عمل می آورند.
زمانی چنین تصور می شد که رقابت بر سر «غلبه ایدئولوژیک» در قلمرو شوروی سابق فقط میان هواداران مذهب اسلام و مسیحیت است. اما در این مرحله چالش اصلی میان دو شاخه مسیحیت جریان دارد کاتولیکها و ارتدوکسها. کاتولیکها در این کارزار به صورت نیروی مهاجم و متروپل عمل میکنند که در تلاشند از غیبت کمونیسم برای ترویج اندیشه خویش بهره کافی ببرند و ارتدوکسها در روسیه جبهه دفاعی گرفتهاند و برای جلوگیری از توسعهطلبی ایدئولوژیک و استحاله مذهبی جوامع شوروی سابق تلاش میکنند.
البته این رقابت ایدئولوژیک بی ارتباط با رقابتهای سیاسی میان دولتهای غربی و روسیه نیست. رهبران کرملین اکنون پیوند خویش را با سران و اسقفهای ارتدوکس تقویت کردهاند. ولادیمیر پوتین و دیمیتری مدودف ارتباطی مستمر با روحانیون بلندپایه کلیساها دارند. آنها به صراحت از نفوذ ایدئولوژیهای دیگر در قلمرو شوروی سابق ابراز نگرانی کردهاند. کرملین برای فعال کردن کلیساهای ارتدوکس در برابر کاتولیکها حتی به نقد بیمهری کمونیسم نسبت به مذهب پرداخته و خود را هوادار تثبیت مذهب ارتدوکس نشان میدهند.
به جز جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز که اغلب زیر چتر ایدئولوژی اسلام قرار دارند بقیه سرزمینهای شوروی سابق عمدتاً به شاخه ارتدوکس تعلق دارند. رقابت اصلی میان کاتولیکهای تحت نفوذ واتیکان با ارتدوکسهای تحت امر سراسقف روسیه در همین نقاط متمرکز است.
البته واتیکان پیش تر از این برنامه گسترش به شرق را در دستور کار داشت و سرمایهگذاری مالی و معنوی انبوهی برای جذب پیروان تازه از سرزمینهای برجای مانده از شوروی سابق اعمال کرد.
به همین دلیل الکسی دوم رهبر وقت ارتدوکسها چارهاندیشی برای این موضوع را که بشدت حیات کلیسای ارتدوکس را تهدید میکرد در دستور کار خویش قرار داد. او در این زمینه مشی تسامح دیگر اسلاف خویش را کنار نهاد و به صورت علنی نارضایتی اش را نسبت به توسعهطلبی واتیکان بیان کرد.
الکسی دوم در دنبال کردن این سیاست از همراهی و حمایت سایر رهبران ارتدوکس نیز بهرهمند شد به گونهای که همه کلیساهای ارتدوکس در گرجستان و دیگر سرزمینهای شرقی بر این مسئله اتفاق نظر پیدا کردند که متصدی تبلیغ دینی در این سرزمین، ارتدوکس است و تبلیغ کاتولیکها در این سرزمین امری مذموم و غیرقابل قبول است.
اختلاف دو جریان ارتدوکسها و کاتولیکها هر چند پس از فروپاشی شوروی سرباز کرد اما ماجرایی تاریخی است که ریشه در هزاره گذشته دارد. کلیساهای کاتولیک و ارتدوکس تا سال ۱۰۵۴ نیز با یکدیگر متحد بودند اما از آن زمان بر سر تقدم پاپ اختلافهای متعددی میان این دو مذهب شکل گرفت و منشأ شکافی شد که تاکنون باقیمانده است. این تضاد تاریخی اکنون با اشکال تازه در مناطق ارتدکسنشین بویژه در شرق اروپا بروز کرده است.الکسی دوم دارای این دیدگاه هوشمندانه بود که چنین تضاد عمیق و ریشهدار با یک دیدار یا گپ سیاسی قابل رفع نیست لذا پیش از رفع اختلافهای دیرینه نباید برای آشتی اقدام کرد و با شعارهای وحدتگرایانه رایج مخالف بود. تکثر را امتیاز میخواند و نقص بزرگ کاتولیکها را در این میدید که برای تغییر عقاید دیگران و تحمیل رهبری خویش تلاش کردهاند. این را باید از ویژگیهای برجسته او شمرد که جهانشمولی و توسعهطلبی ایدئولوژیک را که در عصر ما باب شده است برنمیتافت. حریم و حدود مذاهب را به رسمیت میشناخت.
لذاکلیسای ارتدکس روسیه تا زمان حیات پاتریاک قدرتمند روسیه به کرات اعلام کرد دیدار پاپ و الکسی دوم پیش از رفع مسائل مناقشه برانگیز صورت نخواهد گرفت.
● یکی از میراثهای سیاسی پاپ
متهم اصلی سیاست گسترش گرایی آئین کاتولیک به سرزمینهای شرقی پاپ ژان پل دوم بود که همه روسها این رهبر لهستانی تبار را حریف بزرگ خویش در جبهه لیبرالها میدیدند. اسناد منتشره از دوران جنگ سرد نیز دلالت بر این دارد که پاپ ژان پل دوم در کارزار غرب با جهان کمونیسم نقش به سزا ایفا کرد و در فردای فروپاشی اردوگاه بلوک شرق همراه کاروان تجار و سرمایهگذاران امریکا و اروپا، اکیپهای تبشیری خویش را به جمهوریهای شوروی سابق گسیل داشت. طرح کلان او وارد کردن خیل شهروندان این جمهوریها به ورود جرگه پیروان کاتولیک بود و این سیاست را به صورت آشکار در دهه ۹۰ به اجرا درآورد.
اما این نوع سیاست وحدتگرایی پاپ ژان پل دوم زمان چندانی نکشید که به عنصر بزرگ تضاد میان دو سوی جهان مسیحی تبدیل شد. میزان اعتراضها و نارضایتیها به اندازهای اوج گرفت که گویی جنگ سرد تازه میان واتیکان و کلیسای ارتدوکس روسیه نقش بسته است. حتی وقتی میخائیل گورباچف و بوریس یلتسین ژان پل دوم را به روسیه دعوت کردند در دوره رهبری الکسی دوم او چنین اجازهای را به پاپ نداد. از زمان انتخاب پاپ بندیکت شانزدهم در سال ۲۰۰۵ واتیکان سعی کرد این اختلاف به ظاهر حل شود اما سیاست مصالحهجویی بندیکت شانزدهم بیشتر جنبه سمبلیک داشت و او اولین سیاست خویش را دلجویی و ترمیم مناسبات با ارتدوکسها اعلام کرد. حتی کتاب خویش را نیز بر این محور - با عنوان «چندین دین، یک پیمان» - تألیف کرد و در تیراژ بالا در روسیه و جمهوریهای شوروی سابق منتشر کرد. او در این کتاب از منظر الهیاتی گفتوگوی بین دینی را تحلیل کرده و چالشها و امیدهای پیش روی مسیحیت را توصیف کرد.اما گره اختلاف جهان کاتولیکی که پاپ ژان پل دوم معماری کرده بود با ارتدوکسها در دوره پاپ بندیکت شانزدهم نیز گشوده نشد.
اساس مشکل پاپ جدید در تعامل با پاتریاک روسیه نیز به این جا برمیگشت که بندیکت شانزدهم نیز در بحث وحدت مسیحیت و بهبود شکاف فرقههای مسیحی برای اولویت پاپی میکوشید و این چیزی نبود که از نگاه کلیسای ارتدوکس پنهان بماند در واقع پاپ جدید در ذیل این اندیشه نزدیکی دو شاخه مسیحیت همچنان بر نظریه سیادت اسقف رم پافشاری کرد. این تضاد در آئین جشنهای سنت پل واتیکان آشکار شد وقتی که دعوت برای پاتریاک روسیه با جواب نه روبهرو شد و همه رسانهها این موضوع را به عنوان اولین شکست پاپ بندیکت شانزدهم ثبت کردند. و عجیبتر این بود که الکسی دوم با وجود پیغامها و چراغ سبزهای پاپ بندیکت شانزدهم برای آمدن به مسکو حاضر به دعوت او به روسیه نشد.
آن روز ایگور ویشانوف متصدی امور روابط خارجی پاتریاک مسکو گوشزد کرد که سفر بندیکت به مسکو نیز نمیتواند مشکلات گذشته را حل کند بلکه ممکن است موجب دامن زدن به مشکلات تازهای شود. دستیار دیپلماسی الکسی دوم به صراحت اعلام کرد که بسیاری از مؤمنان در روسیه نسبت به کاتولیکها بیاعتماد هستند که بخشی از این بیاعتمادی به تلاشهای تبلیغاتی واتیکان در سرزمینهای شرقی برمیگردد و بخشی دیگر به تصورات برتریبینانه مرکزیت کاتولیک.
پاتریاک مسیحیان ارتدوکس روسیه از واتیکان خواست به تبلیغ دینی کاتولیکها میان ارتدوکسها و سایر اقداماتی که در راه نزدیکی کلیساها ایجاد مانع کرده، خاتمه دهند. بعد از این نیز الکسی دوم به مناسبتهای مختلف، واتیکان را به تغییر سیاست خارجیاش ترغیب کرد او در دیدار با کاردینال راجر اتشگاره نایب رئیس انجمن کاردینالهای واتیکان گفت: فکر میکنم این امر حائز اهمیت است که فعالیت نهادهای کلیسای کاتولیک در کشور روسیه و کشورهای مشترکالمنافع آن به تبلیغ دینی میان ارتدوکسها تبدیل نشود. او در این دیدار کلیسای کاتولیک رم را به عملیات تبشیری در سرزمینهایی متهم کرد که اکثریت جمعیت آن را ارتدوکسها و مسلمانان تشکیل دادهاند. اما واتیکان در پاسخ این اظهارات الکسی دوم کل ماجرا را تکذیب و اظهار داشت که مبلغان کاتولیک در این کشور صرفاً پاسخگوی نیاز معنوی کاتولیکها هستند .
● از تضاد سیاسی تا تقابل ایدئولوژیک
نکته قابل تأمل ارتباط معناداری است که میان مذاکرات طولانی و بدون نتیجه دیپلماتهای روسیه و غرب با مذاکرات کشدار روحانیون اسقفهای روسیه با سران واتیکان وجود دارد. هر دو طرف از بهبود روابط و تنشزدایی سخن میگویند اما در عمل هیچ اتفاق روشنی رخ نمیدهد. به نظر میآید سیاست و انگیزههای سیاسی زیر پوست همه مناسبات دو سوی جهان مسیحیت خزیده است. درست همان روزهایی که دیمیتری مدودف پس از انتخاب به عنوان رهبر روسیه به خبرنگاران مسیحی تبار ایتالیا اعلام میکرد: «روسیه و واتیکان باید روابط دیپلماتیک خود را در سطح سفارتخانههای دو کشور تقویت کنند» سراسقف ارتدوکس روسیه به صورت بیپروا سیاست توسعهگرایی واتیکان را به چالش میکشید. آنچه روشن است دامنه تضادهای ایدئولوژیک میان روسیه ارتدوکس با اروپای واتیکان هم عمیقتر و هم ریشهدارتر از اختلاف مسکو با پایتختهای اروپایی است.
رد پای این تقابل را حتی میتوان در دوران تزارها جستوجو کرد. بنابراین حتی اگر برای آینده روابط سیاسی غرب با روسیه چشمانداز روشنی به دست بیاید مشخص نیست تنش حاکم بر روابط میان واتیکان و ارتدوکس های روسیه برطرف شود زیرا در این رشته از اختلاف پای یک ادعای بزرگ در میان است اختلافی که در آن کلیسای ارتدوکس روسیه، کاتولیکهای رم را در کرسی اتهام تغییر مذهب مینشاند اتهامی که تجربه تاریخ نشان داده که به سادگی از ذهنها و مناسبات ملتها پاک نمیشود.
مدتی پاپ بندیکت شانزدهم به ظاهر از سیاست گسترش گرایی دوره پاپ سابق فاصله گرفت اما او به دلیل تفکر سنتگرایانه خویش حاضر نشد تفسیر و تلقیاش از تقدم پاپی در جهان مسیحیت را کنار بگذارد. بر پایه این برداشت که در قالب یک مانیفست توسط کمیسیون الهیاتی تدوین گردیده رم جایگاه نخست شرعی کلیسا را در میان مقر قسطنطنیه، اسکندریه، انطاکیه وبیتالمقدس دارد، بنابراین اسقف رم (پاپ) نسبت به سایر پاتریاکها تقدم دارد. حتی کاتولیکها در کمیسیون مشترک با گروهی از ارتدوکسها که به منظور بهبود شکاف یک هزار ساله میان کلیساهای کاتولیک و ارتدکس فعالیت میکنند توافقنامهای را امضا کردند که بر پایه آن پاپ نسبت به تمام اسقفها برتری و تقدم دارد.
اما این توافق نه تنها بر روی کاغذ ماند بلکه بدبینیهای پاتریاکها را شدیدتر کرد زیرا بلافاصله پس از انتشار متن توافقات، دستیاران آلکسی دوم در بیانیهای رسمی اعلام کردند که هیچ کدام از مقامهای صلاحیتدار ارتدوکسها در این کمیسیون حضور نداشتهاند.
البته به این نکته دیگر نمایندگان کلیساهای ارتدوکس اصرار کردهاند که مسئله تقدم و رهبری مسیحیان با آنکه از اهمیت برخوردار است اما در سطح کلیسای جهانی این جایگاه نمیتواند از تقدم برخوردار باشد. نماینده کلیسای ارتدوکس روسیه در اروپا در اینباره میگوید: این مسئله برای پاتریاک مسکو سازشناپذیر بود و حتی تأکید کرده بود که هدف از گفتوگوی الهیاتی، مصالحه در این رابطه نیست بلکه هدف آن درک حقیقی و شناخت تقدم است. تأکید میکند که از دیدگاه ما و به لحاظ تاریخی جایگاه اسقف رم در کلیسای مسیحیت تنها احترامآمیز بوده که این امر دربرگیرنده اختیار قانونی نمیباشد. بدین معنا که اختیارات قانونی پاپ نباید هرگز در مورد تمام کلیساهای مسیحی مورد استفاده قرار میگرفت.
به این صورت دامنه اختلافها میان دو جبهه جهان مسیحیت در دو سال اخیر اوج گرفت در این مرحله حتی برخی از اسقفهای اعظم مبادرت به میانجیگری کردند از جمله اسقف اعظم چریسوستوموس رهبر ارتدوکسهای قبرس اما این میانجیگریها نیز راه به جایی نبرد و درهای کلیساهای ارتدوکس روسیه هنوز به روی مقام اول کاتولیکها بسته مانده است.