هر کدام از ما لباسهایی به تن داریم؛ لباسهایی که به دیگران از ما، موقعیت اجتماعیمان، نوع تفکرمان و حتی احساساتمان میگویند و دیگران از طرز پوشش ما میتوانند کم و بیش به روحیه ما پی ببرند؛ به اینکه شادیم یا غمگین، افسرده یا اهل زندگی، امیدوار یا ناامید...
لباسهای ما حتی گاهی میتوانند بگویند ما کجایی هستیم، از کجا آمدهایم، شمال این کشور زندگی میکنیم یا جنوبش، کردیم یا بلوچ و شاید هم از مرزها پا بیرون گذاشتیم و با لباسمان به دیگران گفتیم یک ایرانی هستیم؛ البته به شرط اینکه لباسی که به تن داریم نشان ایرانی بودن را داشته باشد؛ مثل لباسی که این خانم ایرانی ساکن فرانسه به تن دارد، لباسی به رنگ آبی فیروزهای با نقشهای قدیمی، لباسی که میتواند شما را یاد پارچههای عتیقه داخل چمدان مادربزرگتان بیندازد. او که در هر سفرش به ایران حتما سری به طرحها و لباسهای جدید اینجا- که در صفحه «مُد» این هفته میگوییم کجاست- میزند، درباره علت انتخاب این لباسها میگوید: «این لباسها علاوه بر اینکه شیک، پوشیده، خوشدوخت و رنگارنگ هستند، برای کسی که در خارج از کشور زندگی و کار میکند، نشانهای از حفظ اصالتش است.» لباسهایی که مورد توجه خیلی از افراد کشورهای دیگر قرار میگیرد و او گاهی مجبور میشود زمان زیادی برای توضیح اینکه این لباس کجایی است و چه طرحی دارد، بگذارد.
همه اینها را گفتیم که بگوییم ما در مزون خانم مهلا زمانیپور، یکی از قدیمیهای طراحی لباس هستیم؛ کسی که با شعار «لباس هر ملت موزه متحرک آن است» شروع به کار کرده است. او با احیای لباسهای ایرانی و تلفیق آن با طرحهای مدرن نه تنها در ایران که با حضور در کشورها و نمایشگاههای خارج از کشور، بسیاری را به لباسهایی با ریشه ایرانی علاقهمند کرده است.
حضور خانم زمانیپور در نمایشگاه فیتور اسپانیا، نمایشگاه فرهنگ و هنر ملل در دهلی، نمایشگاه آلتامدا و آلتارما در رم و... گوشهای از کارنامه کاری او در این سالهاست.
او همچنین در میان ۵۰ مدیست حاضر در نمایشگاه آلتامدای ایتالیا از برلوسکنی، نخستوزیر ایتالیا به عنوان طراحی که لباسهای پوشیده را به جای لباسهای باز مد کرده؛ لوح تقدیر گرفته است.
● لباس زیگوراتی
اسم زیگورات را حتما شنیدهاید اما در جنوب نه در بالای شهر تهران جایی میان ردیف لباسهایی که هر کدام شکلی و رنگی دارند و البته قصهای و شناسنامهای خاص خودشان! لباس زیگورات؛ یکی از لباسهایی است که به گفته شاگرد خانم زمانی، مربوط به منطقه دانیال شوش است. او لباس دیگری را نشان میدهد و میگوید: «در دوخت این لباس از طرح ترکمن استفاده شده!»
مشغول رنگها و طرحها و گلهای دوختهشده بر لباسها هستیم که با شنیدن یک جمله خشکمان میزند. جملهای درباره قیمت میلیونی لباسها! اول فکر میکنیم اشتباه کردهایم اما بعد میبینیم نه! چرا که این لباس حاشیه زربافتی دارد با قدمتی ۲۰۰ ساله و واقعا عتیقه است. به جز اینها روی آن «خرجیبافی» انجام شده. با همان تعجب غیرقابل مخفی کردن از شاگرد خانم زمانی میپرسم: «آن وقت این لباسها را میپوشند؟!» او هم خیلی جدی میگوید: «بله!»
● جوانهای ایرانی
پوشیدن لباسی با نام ایرانی در این سالها بحثهای زیادی را به دنبال داشته است؛ خصوصا درباره لباس پوشیدن جوانترها، زیرا این تصور وجود دارد که لباسهایی که طراحی میشوند به نام لباس ایرانی و اسلامی آن چنان مورد توجه جوانها قرار نمیگیرند اما گذراندن چند ساعتی وقت در این جا نشان میدهد اگر لباسی خوب طراحی شود بیشتر از همه مورد توجه جوانان قرار میگیرد تا گروههای سنی دیگر.
خود خانم زمانی هم این موضوع را قبول دارد و میگوید: «خیلی از جوانها از لباسهایی با طرحهای ایرانی و البته به روز شده استقبال میکنند، اگر لباسی خوب طراحی شده باشد، مورد توجه قرار میگیرد.»
مصی که دختری ۱۸ ساله است و مثل همه دخترهای امروز لباس پوشیده و در حال گشتن میان مدلهای مختلف است، میگوید: «دخترهای همسن و سال من بیش از هر چیز میخواهند خاص باشند! اما لباس مورد علاقهشان را پیدا نمیکنند و مجبورند همه مثل همدیگر لباس بپوشند یا از روی لباسهای خارجی الگوبرداری کنند که با اعتراض مادر و پدر و دیگران مواجه میشوند اما اگر لباس خاص خودشان را پیدا کنند که به لحاظ مدل و رنگ و نقش مورد قبول دیگران و مهمتر از همه ایرانی باشد، حتما آن را انتخاب میکنند.»
● رنگ و رهایی از افسردگی
دلت از دیدن این همه رنگ باز میشود... قرمز، آبی، زرد؛ نارنجی... خلاصه همه رنگها جمع هستند؛ البته لباس سیاه هم پیدا میشود اما آنقدر روی آن گل و رنگ و طرح نشسته که دیگر رنگ سیاه آن دیده نمیشود.
خانم زمانی درباره رنگها میگوید: «چرا نباید از رنگها استفاده کنیم و به نظر من خدا عاشق رنگها بوده و به همین خاطر آسمان آبی است، گلها بینهایت رنگ دارند و درختها و سبز و گلهایی با این همه رنگ داریم... رنگ شاد لباسها به نظر من خیلی مهم است و اگر مدام لباسهای تیره بپوشیم، افسردگی میگیریم؛ بهخصوص جوانها. حتی کسانی که اندام درشت دارند.»
باز هم تعجب میکنیم و میپرسیم: «لباس رنگی که آدم را چاقتر میکند!» و او جواب میدهد: «برخلاف تصور خیلیها که فکر میکنند لباس رنگی عیبهای بدن را بیشتر نشان میدهد من با تجربه خودم میگویم اگر لباسی خوب دوخته شود نه تنها عیب بدن ما را بیشتر نمیکند که آن را میپوشاند البته به شرطی که خوب دوخته شود!»
● عشق به پارچهها
یک مورد جالب تک بودن لباسهاست و همین موضوع باعث بحث ملایمی میان ۲ خانم شده که هر ۲ مدعی هستند لباسی را زودتر از دیگری دیدهاند. اما جالبتر از این حرفهای مهلا زمانیپور است درباره کار دلی کردن آن هم با شدت زیاد!
زمانی میگوید: «اگر شما طراح لباس باشید و یکی بیاید و بگوید ۵۰۰میلیون تومان به شما میدهم برای فلانی که دوستش نداری لباس بدوز چه میکنی؟ شما را نمیدانم اما من اگر باشم میگویم: نه! چرا که برای من مهم است لباسم را چه کسی میپوشد؛ هیچوقت هم به خاطر پول کار نکرده و نمیکنم؛ باور نمیکنید اگر کسی را که دوست ندارم بیاید و چشمش لباسی را بگیرد و بخواهد بخرد توی دلم دعا دعا میکنم نخرد!»
تعجب میکنیم و میپرسیم: «چرا؟» و جواب میشنویم: «لباسها برای من تنها یک لباس نیستند. من تکهتکه پارچههای آنها را از توی دهکورهها و روستاها و شهرهای دور پیدا کردم تا لباسی را که میخواهم با آنها طراحی کنم.
یک انبار کوچک از پارچهها درست کردهام که هر بار در آن را باز میکنم مستخدم خانه میگوید: «دوباره رفتی سراغ جواهراتت.» پارچهها جواهرات من هستند. بوی آنها که به من میخورد حالم خوب میشود. پارچهها بوی طبیعت میدهند؛ بوی پهن!»
البته بعضی از پارچهها را از لای بقچههای قدیمی آورده؛ پارچههایی که دست به دست گشته تا ۱۰۰ ساله شده و خانم زمانی با طراحی مدرن توانسته جان دوباره به آنها بدهد.
خانم زمانی میگوید: «به همین خاطر نگران دزدیده شدن طرحهایم نیستم؛ چرا که آن چه بیش از طرحها به خاص بودن لباسهای من کمک کرده پارچههایی است که کمتر کسی در اختیار دارد.»