● با خاطره حاتمی درباره جدیدترین تجربه تلویزیونیاش
تصویر خاطره حاتمی اولینبــار در فیلــم «گرگومیش» رونمایی شد؛ دختر عاصی و دوستداشتنی فیلم مطرح آن روزها که بعد از آن هم حضور در نقشهای متفاوتی را تجربه کرد، در «قرنطینه» نقش یک دختر سرطانی را داشت. نقشی که در یک سریال تلویزیونی هم تکرار شد و حالا در «راه طولانی خانه» در نقش دختر کوچک خانواده برخلاف باقی آثارش ایفاگر نقش مثبت است. خودش میگوید، حضور در نقشهای منفی را بیشتر دوست دارد چون به نظرش کارکردن در نقشهای مثبت راحتتر است. گفتوگوی ما با خاطره در شرایطی صورت گرفت که برای زیارت خانه خدا راهی سفر حج بود و سراسر مصاحبه پر از شوق بیاندازه او برای این سفر بزرگ بود.
▪ به خوبی مهار شدم
قبل از این، همیشه نقشهایی که کار کردهام نقش دختر پر شرو شور یا منفی داستان بوده است. در «گرگ و میش» نقش یک دختر شر را بازی کردم، در «ماه عسل» نقش منفی قصه را داشتم. در کل تصور آدمها از من یک دختر پرشروشور است. اما نقشم در «راه طولانی خانه» نقشی کاملا متفاوت بود. آقای کریمی دائم مرا کنترل میکرد اما بعد از چندوقت کمکم روی روال افتادم، به هرحال یک مقدار از شیطنت من ذاتی است. اما آقای کریمی به خوبی توانست من را مهار کند.
▪ نقشهای منفی را دوست دارم
با اینکه بازی در قالب یک کاراکتر مثبت برایم راحتتر بود اما من بازی در نقش منفی را به دلیل پیچیدگیهای آن بیشتر دوست دارم. خودم همیشه جذب نقش منفی داستانها میشوم. مثلا در کارتون فوتبالیستها عاشق کاراکتر کاکرو قصه بودم. با اینکه بیشتر دوستانم طرفدار سوباسا (نقش مثبت) بودند اما من کاراکتر کاکرو را با همه بدجنسیها و غرورش، حتی اتفاقات روانی که داشت را بیشتر میپسندیدم اما سوباسا کاراکتری بود که همیشه خوب بود و قرار بود خوب هم باقی بماند. مثلا از «ژوکر» فیلم بتمن هم خوشم میآمد، به هرحال از کودکی جذب نقشهای منفی تلویزیون میشدم.
▪ صدایم را بیشتر میشناسند
اولین کاری که در آن بازی کردم فیلم سینمایی «ناف» کار آقای شیروانی بود که در ایران اکران نشد و بعد از آن در سریال «فقط به خاطر تو» بازی کردم. البته در آن موقع هیچچیز از بازیگری نمیدانستم. بعد از بازی در آن سریال در کلاس بازیگری «کارنامه» ثبتنام کردم و کمکم نگاهم به بازیگری جدیتر شد. مردم بیشتر از اینکه چهره من را بشناسند، صدایم را به خاطر میسپارند. خیلی برایم پیش آمده است که مردم در خیابان از روی صدایم من را شناختهاند نه چهرهام.
▪ تاثیرگذاری «راه طولانی خانه»
من از نزدیک زندگی یکی از دوستانم را دیدم که توقعات بیجای او، خواهر و برادرانش باعث شد داستان زندگیشان عوض شود و بعد از ۲سال که آنها را دیدم هرکدام تبدیل شده بودند به یک قصه جداگانه،عجیب و غریب و خیلی دردناک.
احساسم این است که سریال ما میتواند تاثیر مثبتی روی زندگی خانوادهها بگذارد اما اینکه چقدر میتواند این تاثیر ماندگار باشد را نمیدانم.
فکر میکنم قصه داستان توسط فیلمنامهنویس خیلی خوب هدایت شد و اینکه توانستیم قبل از هرسکانس دورخوانی داشته باشیم و درباره سکانسها حرف میزدیم، باعث شد کار خوبی از آب دربیاید و مطمئن هستم میتواند تاثیر خوبی روی مخاطب بگذارد.
▪ داستان آدمهایی که هرروز میبینیم
من، خواهر و برادری ندارم، به همین دلیل خیلی درگیر اتفاقات اینگونه نبودم که بتوانم کاراکتر سمانه را درک کنم اما دورادور چنین ماجراهایی را بین اطرافیانم دیدهام اما فکر میکنم ۷۰-۶۰درصد جامعه با مسائلی که «راه طولانی خانه» به آن پرداخته بود، درگیر هستند.
▪ به خانوادهام وابستهام
وابستگی شدیدی به خانوادهام دارم. سالهاست که به همراه مادر و مادربزرگم زندگی میکنم. دایی من در طبقه بالای منزل ما زندگی میکند. خالهام هم طبقه پایین ما هستند. ما همگی به هم خیلی وابسته و صمیمی هستیم.
▪ زندگی بعد از بازیگری
زندگیام بعد از انتخاب شغل بازیگری خیلی بیبرنامه شده است. کمتر به کارهای شخصیام میرسم. کمتر میتوانم ورزش کنم. وقت شرکت در کلاسهای زبانم را ندارم اما الان نسبت به قبل پول بیشتری دارم. قدیمها وقت بیشتری برای دیدن خانواده داشتم اما امروز اینطور نیست. حتی کمتر میتوانم برای خودم وقت بگذارم. خیلی وقتها دلم میخواهد وقتی عصبانی میشوم، بتوانم سرطرف مقابلم داد بزنم اما وقتی فکر میکنم شناخته شده هستم، عصبانیتم را قورت میدهم و نمیتوانم خشم خودم را تخلیه کنم. با همه این تفاسیر از کارم راضی هستم و آن را دوست دارم.
▪ نقشی که نمیشد آن را رد کرد
وقتـی فیلمنامــه سریال «راه طولانی خانه» را خواندم تصمیم گرفتم حتما نقش «سمانه» را قبول کنم. این کار جزء معدود پروژههایی بود که از ابتدا فیلمنامه آن بهطور کامل آمده بود. همچنین کاری که استادانی مثل آقای کیانیان و خانم بایگان در آن حضور دارند را نمیشود رد کرد. من کنار آنها خیلی چیزها یاد گرفتم. واقعا فرصتی برای من بود که بیاموزم.
● شهرزاد کمالزاده و اولین تجربه تلویزیونی:
اگر مردم از من بدشان بیاید، یعنی کارم را خوب انجام دادهام
«بهاره» راه طولانی یا همان شهرزاد کمالزاده قبل از این در فیلم سینمایی «آدمکش» جدیترین حضور بازیگریاش را تجربه کرده و همکاری با رضا کریمی در آن فیلم درنهایت او را به فهرست بازیگران سریال پرطرفدار این روزها اضافه کرد. او حضور در نقشی را تجربه میکند که به گفته خودش حرص همه را درمیآورد و او امیدوار است با تصویر منفوری که از بهاره ارائه داده تواناییهای بازیگریاش را یکبار دیگر کنار بازیگران بزرگ سینما و تلویزیون محک بزند.
▪ در یک لحظه انتخاب کردم
حدود ۲سال پیش با آقای کریمی در فیلم آدمکش همکاری داشتم و تا حدودی با خصوصیاتشان آشنا بودم و میدانستم فیلمنامهای که کار میکنند حتما فیلمنامه خوبی است، همینطور گروهی که انتخاب میکنند از طراح و گریم گرفته تا فیلمبردار و تصویربردار حتما جزو بهترینها خواهند بود. چیدمان بازیگرهای سریال هم فوقالعاده است؛ چهرههای سرشناس که هرکدام برای خودشان جایگاه ویژهای دارند. وقتی دعوت به کار شدم و قصه را شنیدم و فیلمنامه را خواندم، کاراکتر بهاره برایم خیلی جالب و دوستداشتنی بود، احساس کردم کاراکتر بهاره نسبت به تمام نقشهایی که بازی کردهام متفاوت است. در همان لحظه شیفته نقش شدم و کار را پذیرفتم.
▪ مثل یک خانواده بودیم
برای من افتخار بزرگی بود که بتوانم کنار استادان بزرگی مثل آقای کیانیان و خانم بایگان کار کنم چون کنار این بزرگان نکاتی را یاد میگیرم و تجربههایی را به دست میآورم که تا حالا به دست نیاوردهام. آقای کیانیان و خانم بایگان چه به لحاظ شخصیتی و چه از لحاظ حرفهای برای من مثل یک استاد هستند. هردو این استادان خیلی با ما راه آمدند، هوای ما را داشتند و واقعا مثل یک خانواده ما را حمایت کردند. حمایت آنها را هیچوقت فراموش نمیکنم.
▪ لج همه را درآوردم!
شخصیت واقعی من خیلی به کاراکتر بهاره نزدیک نبود. تا حدی که در جاهایی واقعا خجالت میکشیدم که باید تا این حد کاراکتر منفی و منفور را بازی کنم اما چون نقشم را دوست داشتم و میدانستم که در جامعه امروز ما تعداد افرادی مثل بهاره کم نیستند. آن را پذیرفتم به هرحال همه ما در جاهایی مشکلات و خواستههایی داریم که طبعا اگر راهحل به دست آوردن آن خواستهها را درست ندانیم، دردسرهای بزرگی برایمان به وجود میآید. خیلی وقتها آقای کریمی و کیانیان به من میگفتند چقدر کاراکتر بهاره لج آدم را درمیآورد. ما واقعا نمیدانیم چه عکسالعملی باید به چنین شخصیتی نشان دهیم. همانطور که میبینم مردم هم نسبت به این شخصیت گارد دارند و خیلی دوستش ندارند اما با اینکه میدانستم بهاره کاراکتر دوستداشتنی مردم نیست به دلیل تفاوتی که با نقشهای همیشگیام داشت، تصمیم گرفتم نقش را قبول کنم، درنهایت هم سعی کردم نقشم را دوست داشته باشم و با آن ارتباط برقرار کنم اما باید بگویم در خیلی مواقع کاراکتر بهاره با شخصیت من هیچ سنخیتی ندارد.
▪ روی یک تار مو راه میرفتم
قبلا هم تجربه بازی در نقش منفی را داشتم و دیده بودم که مردم نسبت به کاراکتر منفی گارد دارند، مسلما برایم آزاردهنده است که ببینم مردم نمیتوانند نقش بهاره را درک کنند. به نظر من بهاره آدم بدی نیست و واقعا قصد اذیت کردن خانوادهاش را ندارد اما بنابر شرایط و خصوصیات رفتاریاش کارهایی را انجام میدهد که به نظر پرتوقع میرسد. از روز اول هم که با آقای کریمی صحبت کردم تنها ترس من، شکل ارتباط برقرار کردن مردم با کاراکتر بهاره بود. بازی کردن کاراکتر بهاره کار سختی بود. باید روی مویی راه میرفتم که اگر یک مقدار جهت آن تغییر میکرد، نقش بهاره خوب از آب درنمیآمد. به هرحال از قضاوت مردم نمیرنجم و خوشحال هستم که عکسالعمل و گارد مردم را احساس کنم و فکر می کنم رسالت خودم را برای نقش بهاره به جا آوردم. به نظر من اگر مردم با نقش بهاره بد برخورد میکنند برای من حسن به حساب میآید، یعنی توانستهام نقشم را آنقدر خوب بازی کنم که مردم بدشان بیاید.
▪ آدمهایی مثل بهاره و نیما کم نیستند
در جامعه ما شخصیتهایی نزدیک به کاراکتر بهاره و نیما تعدادشان خیلی زیاد است؛کسانی که به دلیل خواستههای خودشان تن به کارهای اشتباه میدهند اما خوشبختانه اطرافیان من باشعورتر از این حرفها هستند که با پر توقعیشان خانواده را به دردسر بیندازند.
▪ رفتن راه صد ساله در یک شب
همه آدمها دوست دارند بهترین موقعیت را در زندگیشان داشته باشند. به هرحال هرکس خواستهای دارد و هدفی را برای آینده خودش در نظر گرفته است. کسانی هم هستند که میخواهند یک شبه ره صدساله را بروند و در یک چشم به هم زدن زندگی شان را تغییر دهند و برای رسیدن به خواستهشان ممکن است هر راه اشتباهی را بروند.
▪ زحمتی که امیدواریم دیده
متاسفانه سریال «راه طولانی» قرار بود در ماه مبارک رمضان پخش شود اما یکدفعه همزمان با برنامه جام ملتهای اروپا پخش شد، آن هم بدون اینکه موسیقی و صداگذاری آن کامل شده باشد. خیلیها حتی مطلع نبودند که این سریال از چه زمانی شروع شد اما امیدوارم خروجی کار طوری باشد که از کارم لذت ببرم. شهرت برایم خیلی اهمیت ندارد فقط دوست دارم راه طولانی بتواند در دل مردم جا باز کند و زحمتی که برای کار کشیدهام دیده شود.
● مهروز ناصرشریف و شباهت داستان سریال با واقعیت
لذت میبرم لجتان دربیاید!
دستیار و برنامهریز آقای کارگردان اینبار از پشت دوربین بیرون آمده تا به عنوان یکی از بازیگران اصلی
«راه طولانی» ایفای نقش کند. مهروز ناصرشریف که قبل از این به عنوان دستیار رضا کریمی در پروژههای مختلف حضور داشت، حالا در نقش تنها پسر خانواده مقابل دوربین قرار گرفته تا تواناییهایش را در رشته جدید محک بزند. وقتی از مهروز خواستیم تا درباره شباهت نقش نیما با خودش چیزی بگوید، بغض کرد و از داستان مشابه زندگیاش گفت؛ از اتفاقهایی که در ارتباط او با پدرش افتاده و پدری که حالا نیست تا ببیند پسر سر به هوای آن روزها، امروز چقدر از کارهای گذشتهاش پشیمان است.
▪ شروع دوباره بعد از ۶ سال
با اینکه رشته تحصیلی من بازیگری است، فکر میکردم اگر قرار باشد در پروژه راه طولانی نقشی به من داده شود، نقشهای کوتاه و مکمل است. البته از سال ۷۸ تا ۸۶ تئاتر بازی میکردم. در سال ۸۴ هم در سریالی به نام «نیمرخ» بازی کردم. فکر میکردم آن کار برای من پله ترقی محسوب میشود اما هیچوقت نفهمیدم چرا یکدفعه متوقف شدم. سرانجام بعد از ۶ سال بازی نقش نیما به من سپرده شد.
▪ گروهی که یک خانواده شد
برخلاف تصورم کار با آقای کیانیان و خانم بایگان خیلی راحت بود چون آنها دچار اشتباه نمیشوند یا دستکم کمتر اشتباه میکنند و تو هستی که اشتباه میکنی. تجربهای که من در این ۱۷ سال زیرنظر هما روستا و حسن معجونی به دست آوردم، این بود که توانستم مقابل این استادان شعورم را حفظ کنم، بپرسم، نظر بدهم و راهکار درست را از آنها بخواهم. روزهای اول ارتباط با کار سخت بود اما کمکم با بقیه بازیگرها عجین شدیم، گپ میزدیم، شوخی میکردیم و جدی میشدیم. کمکم یاد گرفتم کنار آنها زندگی کنم؛ بهخصوص که ارتباط عاطفی خیلی قویای به عنوان پسر خانواده با خانم بایگان برقرار کردم و بعد از لحاظ گپ و گفت و بحثهای بازیگری با آقای کیانیان بسیار نزدیک شدم.
▪ داستان من و پدرم
داستان راه طولانی بسیار نزدیک به داستان زندگی خودم بود. پدر من پارسال فوت کرد، آنموقع من درگیر کار سریال بودم، تمام اتفاقاتی که کاراکتر پدر انجام میداد و آن ریسکپذیری که در کاراکتر آقای کیانیان وجود داشت در پدر من هم دیده میشد. پدر من قدرت ریسکپذیری بالایی داشت و به هر کاری تن میداد، همین مسئله باعث شد راحتتر بتوانم با شخصیت نیما همذاتپنداری کنم.
▪ شهرت، تاریخ انقضا دارد
پول و شهرت به هیچوجه برای من اهمیت ندارد. همین سریال راه طولانی در بدترین شرایط از تلویزیون پخش میشود؛ همزمان با فوتبال جام ملتها. ۶ سال پیش در اوج جوانیام که خیلیها دنبال شهرت و دیده شدن بودند، هرروز سریالم از تلویزیون پخش میشد، من واقعا حس شهرتطلبی نداشتم و فقط دنبال این بودم که درست بازی کنم چیزی که این روزها در تلویزیون و سینمای ما خیلی کمرنگ است. به نظرم کسی که فقط دنبال پول و شهرت باشد آدم سبک مغزی است. شهرت، تاریخ انقضا هم دارد.
▪ رازهای ماندگار شدن
برای رسیدن به موفقیت در سینما باید جزو یک باند باشی یا اینکه سراغ آن حرفهای که عاشقانه دوستش داری بروی و اگر در کنار تئوری، در عمل هم درست کار کنی،کسانی که دیدگاه هنری و فرهنگی دارند سرانجام تو را انتخاب میکنند. حالا به عنوان دستیار بازیگر یا نویسنده، من فکر میکنم یا باید کارت را به شکل آکادمیک دنبال کنی یا اینکه اتفاقی بیفتد و یک موجی را با خودت بیاوری تا دیده و ماندگار شوی.
▪ حرفهایی زدیم که شنیده نشده بود
راه طولانی حرف جدیدی است که تاکنون شنیده نشده بود و مسائل اقتصادی خانوادهها را مطرح میکند. این کار با قصههای تکراری ازدواج، کلانتری، زندان و قبرستانی که در همه سریالها دیده میشد تفاوت دارد.
این سریال خیلی جدیتر با مسائل خانوادهها برخورد کرد و این دیدگاه رضا کریمی بود و مسئلهای که اتفاق افتاد این بود که هر سکانسی را که شروع به بازی میکردیم اجازه داشتیم تغییر و تحولهایی در نقش و دیالوگهایمان ایجاد کنیم. فکر میکنم نکتهای که باعث تفاوت این کار با کارهای دیگر شده، تعداد لوکیشنها و قصههای واقعی است که ممکن است هر خانوادهای با آن مواجه شود. البته حضور آقای کیانیان، خانم بایگان و آقای پورحسینی هم که همیشه بیننده خاص خودشان را دارند، نباید فراموش کرد.
▪ لج درمیآورم
از اینکه لج آدمها را دربیاورم، لذت میبرم و خوشحال هستم با نقشی که در راه طولانی داشتم، توانستم محترمانه و معصومانه حرص مخاطب را دربیاورم. البته شخصیت پدر خانواده سریال باعث میشود که مردم قضاوت منفی درباره کاراکتر نیما داشته باشند چون نمیتواند نه بگوید؛ خب فرزند مرتب درخواست میکند و روز به روز گستاختر میشود. در جاهایی که دیگر به تو نه میگویند شنیدن نه خیلی دیر شده است تو وقیح میشوی. احساس میکنی هنوز درست میگویی و اتفاق را به جلو پیش میبری. در کل من کاراکتر نیما را منفی نمیبینم فقط خواستههای نیما معقول جامعه نیست.