● یک: قایم باشک با کمدی!
از «آبی و رابی» صامت در آغاز تا سینمای پر گفتوگو و در پی «خندهسازی» و اغلب منجر به «لبخند سازی» [که گاه از سر استهزاء است تا دلخوشی] ما بهعنوان مخاطب «کمدیایرانی»، مسیری کمابیش بیدستانداز را طی کردهایم و البته هر مسیر بی دست اندازی، لزوماً مسیر خوبی نیست چرا که مسیرهای کویری اکثراً بی دست اندازند! واکنون با «پسر آدم،دختر حوا» مواجهیم که روی صندلی کارگردانیاش یکی از با استعدادترین بازیگران سینما و تلویزیون دو دهه اخیر ایران نشسته است یعنی رامبد جوان؛ بازیگری که بهترین روزهای بازیگریاش با نقشهای کمیک رقم خورده و حتی زمانی که در نقش جدی مثل «امین» مجموعه «ولایت عشق» فخیمزاده ظاهر شد، یادآور «کالیگولا»ی کامو بوده که شخصیتیاست در مرز جدیت و هزل. خب، آدم میتواند دو برخورد داشته باشد در بدو امر با این فیلم یعنی پیش از ورود به سالن نمایش:
۱) فرض را بر این بگذارد که رامبد جوان موفق در نقشهای کمیک، در کارگردانی فیلمی کمیک هم به همان اندازه موفق است.
۲) در سالی که تهیه کنندگان سینمای ایران، بهدلیل موفقیت غیر منتظره فیلمهای خنده دار در گیشه، پشت سر هم چنین فیلمهایی را روانه بازار میکنند [ و بخش قابل توجهی از این آثار، حتی واجد ارزشهای «آبی و رابی» صامت هم نیستند] فیلم «جوان» هم میتواند دنبالهای موفق بر روند «کمدی بساز و پول را وردار و فرار هم نکن و فیلم بعدی را بساز» باشد؛ و این یعنی با پیشفرض «عدم موفقیت هنری و افت کیفی اثر» به سراغاش رفتن.
باید اعتراف کنم که با پیش فرض دوم وارد سالن نمایش شدم شاید یک دلیلاش این بود که «رامبد جوان» را بهعنوان مجری یک برنامه آشپزی در چارچوب یکی از برنامههای خانواده تلویزیون، اصلاً قابل قبول ندیده بودم و به این نتیجه رسیده بودم که بازیگران بااستعداد در دوران کم کاری خود به پیشنهادهای شغلی غیر متناسب با جایگاه و تخصصشان جواب مثبت میدهند؛ و تا آنجا که یادم بود از فیلم قبلیاش هم، منتقدان و مخاطبان خاص، چندان دل خوشی نداشتند. با چنین پسزمینهای به گمانم، محق بودم بر ابرام و اصرارم بر بدگمانی نسبت به این فیلم با این همه گاهی اوقات -البته فقط گاهی اوقات!- پیش فرضها با واقعیت منطبق نمیشوند. فیلم که شروع شد تیتراژ آغازین که با انیمیشن ساده اما واقعاً جذابی شکل گرفته بود باعث شد که کمی شک کنم به پیش فرضهایم ولی یادم آمد که چنین آغازهای موفقی را در چند کار ناموفق دیده بودم و به این نتیجه رسیدم که اعتمادی به چنین تیتراژهایی نیست که اغلب، عملاً از بافت و ساخت اثر جدایند؛ و فیلم که شروع شد دیدم... بگذارید این قایم باشک با کمدی را کنار بگذارم و از اول شروع کنم!
● دو: دوباره یک خانه سبز بساز!
«پسر آدم، دختر حوا» فیلمنامه خیلی خوبی دارد و این خوبی،مشخص نیست که محصول تلاشهای محمدرضا احمدی پیشکوهی بهعنوان نویسنده اصلی است یا بازنویسی سعید حاجیمیری. البته وقتی مخاطب در تیتراژ آغازین [نه مثلاً در پوستر فیلم] با این اطلاعرسانی مواجه میشود که حاجی میری به عنوان تولیدکننده و دخیل در چند رویکرد فنی فیلم، دست توی فیلمنامه هم برده، بدگمان میشود که حاصل کار نشده باشد مثل باقی آثاری که تهیه کنندگان در آن دخالت کردهاند و سکانس اضافه یا کم کردهاند یا نقش مرد را زن کردهاند تا فلان ستاره مشهور سینمای ایران، آن نقش را بازی کند؛ ولی در نهایت، حاصل، چیز دیگری است یعنی این فیلم دوساعت و اندی، آنقدر در حفظ «ضربآهنگ» رواییاش موفق است که حتی مخاطب خاص به فکر نگاه کردن به ساعت مچیاش نیفتد! این موفقیت، فقط برنمیگردد به موفقیتآمیز بودن همه شوخیها- بدون استثنا-، بلکه محصول تعامل شوخیها با یکدیگر و قرار گرفتن شان بهعنوان نت، در کنار یکدیگر و رسیدن به یک هارمونی است.
این که بگوییم این فیلم نخستین کمدیاست که پس از سالها مخاطب ایرانی شاهدش است اغراق نیست [یکجورهایی یادآور «همسر» فخیمزاده هم هست موفقیتی که دیگر توسط این فیلمساز تکرار نشد و در زمان ساختاش، قابل مقایسه بود با کمدیهای موفق همدورهایاش در هالیوود] «پسر آدم، دختر حوا» گرچه تا حدی طولانی است اما این طولانی بودن را باید با زمان استاندارد سینمای ایران سنجید نه با معیار «اطناب» در متن. همه میدانیم که یک فیلمنامه خوب، اگر با کارگردانی و بازیهای موفق همراه نباشد، کار، زمین میخورد.
رامبد جوان در این فیلم ثابت میکند که نه تنها میتواند به تولید «ریتم»، جدا از «روایت» یا «اجرای شوخیها»، برسد [ که واقعاً کار دشواری است و حتی در هالیوود، متخصصان ویژه خود را دارد و اغلب، کارگردانان غیر مؤلفی که درگیر پروژههای پرهزینه میشوند باید بنا به توصیه تهیه کنندگان با نفوذ، حضور این متخصصان را به اجبار بپذیرند!] بازیگردان فوقالعادهای هم هست. حامد کمیلی و مهناز افشار. [که به هر حال بازیگران ناآشنایی برای مخاطب ایرانی نیستند و ستارههایی محسوب میشوند که تا بهحال نقشآفرینی غافلگیر کنندهای از آنها ندیدهایم] در این فیلم، واقعاً غیر قابل انتظار ظاهر میشوند و نشان میدهند که این قدرت را در خود داشتهاند و تنها نیازمند یک نقش خوب با هدایت کارگردانی واقف به ساز و کار بازیگری بودهاند.
شیلا خداداد گرچه نسبت به تصویری که از او بهعنوان یک ستاره داریم، بهتر ظاهر شده با این همه نتوانسته با پیشروی به سوی الگو برداری از بازی نیکی کریمی حاصلی همانند حضور احتمالی او در این اثر داشته باشد. خود رامبد جوان در این فیلم -بهعنوان بازیگر- چندان غیر معمول بهنظر نمیرسد انرژی خاص صرف نکرده و به حاصلی حتی کمتر از گذشته قناعت کردهاست.
بازی کمیلی در این فیلم، کاملاً یادآور شیوه «جوان» است مثلاً در «خانه سبز» همچنان که شیوه چینش و شکل بخشی به شوخیها و حتی ساز وکار ایدهها، یادآور همان نوع شوخیهای «خانه سبز» و «همسران» است که برگرفته از سری کمدیهای «نیت گاین» بودند. ایده اصلی این فیلمنامه هم، یادآور ایده اصلی «بیلرابکش» و «خانم و آقای اسمیت» است که دعوای زن و شوهری را در سطح جهان یا یک کشور بسط داده بودند [ شکل اغراقشده و ناموفق این گرته برداری را در «همیشه پای یک زن در میان است» شاهد بودیم] و در نهایت... پس از سالها، از یک کمدی ایرانی لذت بردم!
● تقسیم قصهای کلاسیک بین ۴ نفر
یک آپارتمان با موقعیت تجاری داریم که کلیدش دست چند بنگاهدار است برای اجاره دادناش. دومستأجر بالقوه هم داریم که «پول پیش»شان آنقدر نیست که به تنهایی این آپارتمان را اجاره کنند. شغل هر دوشان هم وکالت است اما بنگاهها، به «افشار» میگویند که شغل «کمیلی»، «نشر» است و به «کمیلی» میگویند که شغل «افشار»، عکاسیاست تا آنها موافقت نهاییشان را با اجاره مشترک آپارتمان اعلام کنند. خیلی زود، ماجرا بر ملا میشود و چون دو وکیل تازهکار در یک دفتر نمیتوانند کار کنند کارشان به مجادله و «کارقاپزنی» میرسد و شرط میکنند هر کس در پرونده مشترکی که طرفین دعوایش شدهاند موفق شود طرف مقابل آپارتمان را تخلیه کند. قصه این فیلم چه از لحاظ استفاده از انیمیشن [با خطوط ساده] در تیتراژ آغازین و چه از نظر روند ماجرا، یادآور فیلم کلاسیک «جنگ میان زنان و مردان» با شرکت جکلمون است با این تفاوت که فیلمنامهنویس- و بازنویس فیلمنامه!- جدل میان طرفین دعوا در آن فیلم را بهجای دونفر، میان چهار نفر تقسیم کردهاند!
● آیا او یک «کارگردان مؤلف» است؟
رامبد جوان را از «خانه سبز» به یاد میآوریم و بعد، در آن نقشآفرینی غافلگیرکنندهاش به نقش «امین» در «ولایت عشق» فخیمزاده، شیوه بازیگری او، کمابیش منحصر به خود اوست [و نه چنانکه برخی معتقد بودند که بازآفرینی شیوه «جیمکری» و در واقع «جریلوئیز» است] و اکنون در فیلم حاضر، او تکیه زده بر صندلی کارگردانی، حامد کمیلی را به همین شیوه رهنمون شده تا نخستین پیرو موفق این شیوه بازیگری، وارد سینمای ایران شود. «جوان» خود هم در فیلم بازی میکند اما غافلگیر کننده نیست و بازیهای پیشیناش را باز تولید کرده است بنابراین مخاطب نمیتواند به بازی همزمان با کارگردانیاش اعتماد چندانی داشته باشد [برخلاف کمدینهای موفقی چون «لوئیز»، «آلن» یا «بورکس»] آیا او در این فیلم جلوهای از یک «کارگردان مؤلف» را به نمایش میگذارد؟ میدانیم که رسیدن به چنین نتیجهای، تنها میتواند حاصل تداوم باشد پس فیلم بعدیاش این را نشان خواهد داد!
● پیرمرد خردمند گیلک
آیا حضور کیومرث ملکمطیعی در این فیلم، آخرین حضورش جلوی دوربیناست؟ یا یکی از آخرین بازیهایش؟ ملکمطیعی از صحنه تئاتر تا نقشهای جنبی فیلمهای ایرانی، مسیری طولانی را طی کرد و در این زمان طولانی ثابت کرد به رغم خواست تهیه کنندگان، کارگردانان و حتی مخاطبان از او، برای ایفای نقش تکراری و نمک صحنه بودن، همیشه کار خودش را کرده و «متفاوت» ظاهر شده در عین حفظ کردن ظاهر «پیرمرد گیلک لهجهدار»؛ او طی دههها توانست، جلوهای خردمندانه به این «پیرمرد» ببخشد و مخاطبان را از خندیدن به «شخصیت گیلک» [که در بازی بازیگرانی چون «میری»، وجوهی بی خردانه به خود میگرفت] به حیطه خرسندی از هوشمندی این شخصیت بکشاند. او بازیگری بود که سال به سال، بازیاش بهتر و بهتر شد. شاید تنها اشتباهاش، بازی در نقشهای جدی منفی در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت بود. واقعاً چه کسی میتوانست او را در نقش «شکنجه گر ساواک» در «سرباز اسلام» بپذیرد؟ یادش گرامیباد.