امروز یکشنبه 08 شهریور 1405

Sunday 30 August 2026

پیامبر اعظم، واسطه عشق عالمانه به خدا


1401/08/01
کد خبر : 74542
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 53 نفر
این حقیقت که افراد قرآن را از عینک خود می‌ بینند آن زمان روشن‌تر می‌‌شود که تفاسیر قرآنی را که در طول قرن‌ها نوشته شده، بررسی کنیم. فقها در قرآن کتاب قانون، متکلمان کلام خدا، فلاسفه راهنمایی‌ها به سمت حکمت و فضیلت، زبانشناسان ریزه‌کاری‌های دستورزبان عربی و زیست‌شناسان نظریات زیستی می‌جویند. برای محققان غربی هیچ چیز آشکارتر از آن نیست که محققان مبتنی بر مقدمات و پیشداوری‌های متنوع به نتایج متنوعی هم دست می‌‌یابند. وقتی نخست درباره این نوشتار اندیشیدم، در پوشه خاص این تحقیق گفتاری از مقالات شمس تبریزی را نهادم. مقالات به ما می‌گوید شمس از طریق معلمی قرآن امرار معاش می‌‌کرد. در یکی از گفتارهایش درباره اهمیت محوری قرآن می‌گوید: «برای مسافران و سالکان، هر آیت قرآن پیام و عشق‌نامه‌ای است. آنها قرآن می‌دانند و او زیبایی‌های آن را برایشان آشکار می‌‌کند.» ۱ گمانم بر این است که در دوران معاصر، قرآن برای بسیاری نامه عاشقانه نیست. اما، آیا این به دلیل محتوای قرآن است یا به دلیل وضع نفس خوانندگان؟ شمس را نظر براین است که پاسخ روشن است: «عیب آنجاست که مردمان خدای را با چشمانی عاشق نمی‌‌نگرند.» ۲ نه‌تنها درباره تفسیر متن مقدس، بلکه استدلال مشابهی درباره نظر ما به هرچیز دیگر قابل کاربرد است. فهم ما از هستی و نقش ما در آن، بسته بدان است که از کجا آمده باشیم و بنا به دلایل بیشتر، نحوه فهم ما از خدا، بسته به چگونه بودن ماست. روشن است که هر کس ادراک متفاوتی از کلمه خدا دارد. ابن‌عربی را عقیده بر این است که هیچ‌کس خداوند را نمی‌تواند آن‌گونه که شایسته است بپرستد. آدمیان بدون استثنا خدا یا خدایان باور خود را می‌‌پرستند. با فرض براین که عبارت خدا می‌تواند نقطه ممیز ارجاعی برای انگیزه‌ها و رفتارهای شخص باشد؛ آنان که مدعی ناپرستیدن‌ هستند تنها خود را فریب می‌‌دهند. ابن‌عربی برآن است که یکتایی انسان از آن روست که در یک مقام محدود نتواند شد. همان‌طور که خداوند تعریف‌پذیر نیست، مخلوقاتی هم که او به صورت خود آفریده است نمی‌توانند در محدوده قرار گیرند. به بیان دیگر، تعریف چیستی انسان کاملاً به تعریف‌ناپذیری مرتبط است. با فرض تغییر و رشد دائم آدمی، وی باید نگران رشد شایسته و متجانس خود باشد. عشق به خدا تمرکز لازم را پدید می‌‌آورد. باید در نظر داشت متابعت از پیامبر(ص) تنها به معنای انجام اعمال خاص نیست. متابعت بیش از همه به معنای پذیرفتن جهت و حالت خاصی است در برابر خداوند و هستی. شهادت (گواهی به یگانگی خدا و رسالت نبی‌خاتم(ص)) در اسلام، هدایت مبنایی این جهتگیری شایسته را مهیا می‌‌کند. اقرار به یگانگی خدا برای مسلمانان بیانی از حقیقت یا واقعیتی خود گواه است. حتی بیش از آن، یک روش‌شناسی است. بخصوص به محدودیت انسان در دیدن خدا و متن مقدس در معیار انسانی پاسخ می‌ دهد و ابزاری را فراهم می‌‌کند که معیار ما در تطابق با معیار حق جل و علی باشد. با فرض این‌که باورها و گرایش‌های ما هر روزه و هر لحظه تغییر می‌‌کند، نیازمند روش تمرکز، هدایت و آموزش آنها در جهتی هستیم که راه را بر سعادت جاودانیمان هموار کند. بخش اول شهادت، طریق تفکر درباره خدا را مهیا می‌‌کند. آنچه اساساً می‌‌گوید آن است که هر آموزه‌ای درباره خدا باید به کناری نهاده شود. آنچه از خدا تصور کرده‌ایم، خود خدا نیست. هر تفسیری از قرآن داشته‌ایم ـ که کلام ذات حق است ـ مطابق با حقیقت خدا نیست. هیچ پاسخ قطعی در عقل و نفسمان نمی‌تواند باشد. قطعی و نهایی گفتن، مطلق گفتن است و تنها خداست که مطلق، قطعی و نهایی است. چنان که شمس تبریزی می‌‌گوید: «تنها خداست که خداست. هیچ‌کس غیر از او خدا نیست، چه محمد و چه غیر او.»‌‌۳ خدای قطعی و نهایی، خدایی نیست که ما بتوانیم ادراک کنیم. خدای ما همیشه خدای غیرقطعی و محتمل است. به بیان دیگر، شهادت روشی را مهیا می‌‌کند که به آدمی می‌‌آموزد خدا را در مقدار و معیار قرار ندهد. عاشقان بزرگ تمدن اسلامی می‌‌گویند اگر آدمی خواهان فهم خدا براساس معیارهای اوست، باید به چشم عشق در او نگرند و در تطابق با خواسته‌های او تلاش کنند. شهادت به عنوان روش به عاشقان می‌‌گوید هیچ چیز جز خدا شایسته عشق نیست، زیرا تنها خدا لایق جوهر نهایی و همیشه متغیر نفس انسانی است. تنها خدا می‌‌تواند صورت آسمانی انسان را کامل کند. عشق به هر چه کمتر از خدا تا آنجا پذیرفتنی است که آن معشوق خوبی و زیبایی وجه خدا را در عالم مخلوقات بنمایاند. اصل توحید مستلزم آن است که همه چیز چون نشانه و آیه خوبی خداوند باشد. حدیثی است که می‌‌تواند ما را در شناخت نقش عشق در تفسیر قرآن کمک کند: «حب چیزی شما را کر و کور می‌کند.» یک روش قرائت این حدیث آن است که بگوییم عشق به کمتر از خدا، آدمی را از فهم هدایت قرآن و سنت کر و کور می‌‌کند. چنین چیزی تبعات بیمارگونه‌ای برای نفس خواهد داشت، چرا که اگر آدمی عاشق چیزی غیر از خدا شود، دیگر متابعت از پیامبر نکرده و خدا نیز محب آنها نخواهد بود و بعد از مرگ آنها را در جوار رحمت خود قرار نخواهد داد. روش دیگر قرائت این حدیث، تصور آن است که نقد بر عشق گمراهانه نیست، بلکه بیانی است از حقیقت همه عشق‌ها، چه هادی و چه مضل. عشق به زشتی‌ها آدمی را از زیبایی و فضیلت کر و کور می‌کند و عشق به زیبایی و فضیلت آدمی را از زشتی و پلشتی دور می‌‌کند. نکته: عشق خدا، عاشق را به متابعت از پیامبر(ص)که تجسم پیام قرآن است، می‌ راند. عشق خدا، بی‌معرفت او ممکن نیست و برای شناخت خدا، آدمی باید دانشی درخور کلام خدا، یعنی قرآن و تجسم آن یعنی پیامبر(ص) داشته باشد اگر بدانیم عشق کورمان می‌‌کند، روشن است همه تفاسیر متن مقدس نابسنده‌اند. چرا؟ به دلیل این که هر مفسر، عاشق چیزی، خدایی، قاعده‌ای و هدفی است. عشقی که ما را در پی خود می‌‌کشد ـ عشق هر چه ما آن را می‌‌پرستیم ـ از خدایان و عشق‌های دیگر کورمان می‌‌کند. اگر خدای ما تاریخ، روان‌شناسی یا مثلاً فیزیک باشد، اینها می‌توانند ما را نسبت به متافیزیک کور کنند؛ عرفان که جای خود دارد. این نکته‌ای است روشن که ما در هر لحظه از حیات آکادمیک با آن مواجه می‌‌شویم. افراد نه‌تنها مسائل را یکسان نمی‌‌بینند، بلکه به خاطر کوری منتج از عشق‌هایشان، قادر به یکسان دیدن مسائل نیستند؛ بنابراین هر مفسر متن مقدس عاشق چیزی است و هر عاشق متن را چونان آینه خود می‌ بیند. برای آنان که عاشق خدای یگانه‌اند، خدایی که در شهادت نخستین (خدایی جز خدا نیست) تبیین شده، عشقشان آنان را به هر صفت سلبی که ممکن است به خدا داده شود، کور می‌‌کند؛ چرا که ایشان او را تنها به صفات ایجاب آراسته می‌‌بینند. عشق آنان را چنان می‌‌کند که همه خوبی‌ها را به خدا و همه بدی‌ها را به خود نسبت دهند. اگر آدمیان مانند موجودات دیگر مقام معلومی داشتند، بیان این نکته که عشق‌شان آنان را کور کرده است و محکوم نگاه تفسیری خودند، اتلاف وقت بود. دقیقاً به خاطر این که مقام معلومی نداریم و مدام در حال تغییریم، محتاج تذکر به محدودیتمان هستیم. هماره می‌توانیم افق دیدمان را فراتر برده و منظری بالاتر بنگریم. بحث من آن نیست که عشق خدا ضرورتاً امری ایجابی است. همه بسته به خدای باور ماست. اگر خدای باور ما، تطابقی با خدای واقعی نداشته باشد، آنچه آدمیان آن را عشق به خدا می‌‌نامند می‌‌تواند به نفرت از خیر، زیبایی و صدق تبدیل شود. به همین دلیل است که متون اسلامی، هیچ‌گاه بحث عشق به خدا را از بحث علم به او جدا نمی‌‌کنند. ایمان واقعی نمی‌تواند متعلق امر ناشناخته باشد، چرا که عشق به مجهول امری ناممکن است. مسأله همین‌جاست: ما خدا را آن‌گونه که هست نمی‌توانیم بشناسیم. عشق ما به او به میزان معرفت‌مان از وی محدود است. از این روست که بسط معیارها و فهم و معرفتمان برای نزدیکی هر چه بیشتر به معیارهای خداوند ضروری می‌‌نماید. معمولاً در متونی که از عشق خدا بحث کرده‌اند، عبارات عاشق و عالم مترادفند یا اگر عشق در مقام بالاتری نشسته است ـ آن‌گونه که در اشعار عرفانی چنین است ـ علم وسیله‌ای می‌‌شود برای رسیدن به عشق واقعی. غزالی در عبارت زیر، اغلب میان عشق و علم رابطه برقرار می‌کند: «هر عضوی از بدن برای فعل خاصی آفریده شده است. بیماری هر عضو انجام وظایف آن را ناممکن یا ناقص می‌‌سازد... فعل قلب علم، حکمت، شناخت، عشق به خدا، عبادت و ابتهاج از ذکر اوست. قلب باید بیش از هر چیز مشتاق این چیزها باشد و از همه قوای بدنی و توان‌ها در این ره استفاده نماید؛ بنابراین در هر عضو از بدن فایدتی است و فایده قلب علم و حکمت است؛ این وجهه خاص نفس انسانی است که آدمی بدان از حیوانات ممتاز شده است. چرا که امتیاز آدمی از حیوانات نه به توان خوردن، روابط جنسی، تیزچشمی و مانند آن، بلکه به جهت شناخت اشیاء آنچنان که هستند، است. آغاز همه چیز که آنها را به وجود می‌‌آورد، خداست و آنها را اشیاء می‌‌گرداند. بنابراین اگر آدمی باید همه چیز را می‌شناخت جز حق تعالی، چنان بود که هیچ نمی‌داند. عشق، نشان معرفت است. آن‌که خدای را شناخت، عاشق اوشد. نشان عشق آن است که آدمی این جهان یا هر عشقی جز او را نپسندد... . اگر کسی چیزی را بیش از خدا دوست بدارد، قلبش بیمار است. گویی معده‌اش گِل را بیش از آب و نان می‌‌پسندد یا اصلاً علاقه‌ای به نان و آب ندارد. بنابراین معده بیمار است و این نشانه بیماری آن است. پس معلوم شد همه قلب‌ها بیمارند جز آنان که خدا، آرزویشان باشد.»‌‌۴ خلاصه این عبارات چنین می‌‌شود: عشق خدا عاشق را به متابعت از پیامبر (ص) که تجسم پیام قرآن است، می‌‌راند. عشق بسنده خدا، بی‌معرفت او ممکن نیست و برای شناخت خدا، آدمی باید دانشی درخور کلام خدا، یعنی قرآن و تجسم آن یعنی پیامبر(ص) داشته باشد. شناخت و فهم صحیح قرآن، مستلزم نگاهی عاشقانه است. عشق به عنوان روش تفسیر مستلزم آن است که قاری بر اساس عبارات شهادت نخستین به خدا بنگرد که در آن هر صفت سلبی از خدا نفی شده و هر صفت ایجابی به وی متصف شود. لازمه کار آن است که مفسر هر آیه را در بهترین حالت بنگرد یعنی در سایه نور حکمت، رحمانیت، رحیمیت و هدایت الهی.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/74542
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید