● مقدمه :
ما انسانها ، روح هایی هستیم که در این زندگی دنیایی ، در حال تجربه جسمانی هستیم ۱ . گویی ، خداوند در فرایند خلقت خود ، بسته هایی روحانی با مجموعه ای لا یتناهی از صفات ۲ بصورت بالقوه و فشرده خلق کرده ، که بایستی در یک سیر تکاملی از " خدا – بسوی خدا ۳ " تک تک آن صفات و خصائص را زندگی کرده ۴ و به کمال رسانده ، آنگونه که با تمام هستی اش آمیخته شده و ملکه وجودی او گشته و نهایتا خلق و خوی الهی گرفته ۵ و آنگاه در جوار آن ملیک مقتدر ۶ ، آرام گیرد ۷ .
بدین منظور ، هبوط آدم به زمین ۸ ، تمثیلی است که خداوند از نشاندن روح خود در بدن جسمانی ما انسان ها ۹ ، برای تجربه جسمانی و حیات زمینی و نهایتا زندگی رو به کمال تک تک آن صفات آورده است ؛ و این آن چیزی است که خداوند خودش ادعا کرده که فقط خود می داند و نه هیچ موجود غیر انسانی دیگر ، حتی فرشتگان ۱۰ .
حال ما در حیات زمینی و دنیایی خود ، یا به مسیر کمال الی الله که بستری جز عشق و محبت ندارد ۱۱ ، می رویم و یا فریفته ۱۲ دنیای زمینی و ظواهر آن شده ، راه گم کرده ، آن چنان که خداوند فریاد برآورده که : " این تذهبون ؟ ! ۱۳ .
در این مقال اندک ، نگاه دیگری به جایگاه دیگران ( بصورت عام ) و فرزندان ( بصورت خاص ) در زندگی دنیایی خود ، داشته ۱۴ ، باشد که یک لحظه فراموش کنیم آنچه که تا اکنون ، از دیگران و فرزندان در ذهن خود تصویر کرده ایم .
الف ) تصویر غلط همیشگی از خود و دیگران :
& ما بدلیل علم و سواد و فقه خود ، بدلیل مدرک دانشگاهی و حوزوی خود ، بدلیل جایگاه سیاسی و پست سازمانی خود و بدلیل ...... از دیگران برتریم و بهتر می فهمیم ؛ پس :
۱) باید دیگران را تعلیم کنیم ؛ آن هم با معیارها و ملاک ها و اصول منطقی و علمی خودمان
۲) باید دیگران را اصلاح کنیم ؛ تا به راهی بروند که ما صلاح می دانیم .
۳) باید دیگران را در مسیر تربیت درست ، کمک کنیم ؛ تا مباد به گونه ای رفتار کنند که با ملاک های ما غلط است .
۴) باید دیگران ( و فرزندان خود) را کنترل کنیم ؛ آن گونه که بدلیل کوچک بودن ، راه به غلط نروند و آینده ، به نادانی ، خراب نکنند .
ب ) حقیقت ، آن گونه که درواقعیت هست :
& ما انسان ها ، به این دنیای زمینی ( و مادی ) آمده ایم تا خصائص انسانی و ملکات اخلاقی " محبت ، عشق ، بخشش ، رضا و خشنودی و .... " را در درون خود نهادینه کنیم و البته دیگران ( و بخصوص فرزندانمان ) ، ابزاری هستند که زمینه بروز این خصائص و ملکات اخلاقی را فراهم کرده و طبیعتا ،" هدیه ای الهی هستند به ما ، درکمک به بازسازی سرنوشت رو به کمال خود " و تمرین تحقق " تخلق به اخلاق الهی " و یگانگی با ملکوت ، پس ؛ باید بپذیریم :
۱) هر کس در این دنیا شخص منحصر به فردی است که خداوند برای او برنامه خاص او را مقرر کرده است . ( در حقیقت ، قطعه ای است از پازل آفرینش که فقط به شکل و جایگاه خود تعلق دارد و فقط با همان نقش و اندازه خود می تواند در جایگاه خود قرار گیرد . ۱۵ )
۲) هر کس در مسیر زندگی ما ، محکی است که می توانیم خصائص انسانی و ملکات اخلاقی وجود خود را به نقد بکشیم و یا نمره بدهیم .
۳) هر کس آئینه ایست که حد کمال و فعلیت یافته ملکات اخلاقی که خداوند در وجود ما بالقوه گذاشته را با تمام نقصان و یا ضعف هایمان ، جلو چشمانمان قرار می دهد ۱۶ . ( اگر او را رقیب نخوانیم و یا به حسادت به او ننگریم . )
۴) همسرمان ، برای این در کنار ما قرار گرفته که آئینه تمام نمای وجود ما باشد و ما با پی بردن به نقطه ضعف ها و عیب ها ، و برطرف کردن آنها ، پیش بسوی کمال الهی برویم ۱۷.
ج) فرزندانمان ، نمونه ای از ظهور و جلوه خالقیت الهی است در وجود ما ؛ پس بپذیریم :
& فرزندانمان علاوه بر آنکه جایگاه ابزاری سنجش میزان رشد ما بسوی کمال در ویژگی های " عشق ورزیدن ، محبت کردن ، بخشش ، تلاش و ... " می باشند ، بدلیل وابستگی شدید ما به آنها ، هرگونه رفتاری که با آنها داشته باشیم ( محبت یا فشار ، عشق یا وظیفه و ... ) نتیجه ای کاملا چند برابر در تثبیت آن ویژگی اخلاقی در روحمان خواهد داشت ؛ پس :
۱) آنها را بپذیریم ، آنگونه که هستند که : پذیرش آنچه هستند ، بسیارسخت تر از پذیرش دیگران است ۱۸ .
۲) بدون منت و یا گلایه ، به آنها خدمت کردن ، زیباترین است .
۳) محبت و عشق و بخشش ، در حد اعلای خود ، به بچه ها بروز می کند ، اگر از نگاه وظیفه با آنها برخورد نکنیم .
۴) ما وظیفه نداریم به بچه ها خدمت کنیم یا زندگی آنها را تامین کنیم ؛ بلکه آمده ایم تا عشق ، محبت ، رضا و اخلاص را در خودمان به اوج برسانیم و فرزندان لوازم این کار هستند که ما خروجی آن خصائص را ببینیم و خود را محک بزنیم .
۵) شادی اولین و اساسی ترین اصل رضا است و مبنای عشق ورزیدن ؛ پس حق نداریم که بخاطر انجام وظایف خود و یا تمرین نهادینه کردن خصائص فوق در وجود خود ، دیگران و بخصوص بچه ها را سرزنش کنیم و یا بخاطر کارهایی که برای آنها می کنیم منت بگذاریم و یا شادی آنها را قربانی کنیم .
۶) هیچ کس ، بخصوص بچه ها ، قصد تخریب ، ضربه زدن و ... ندارند ، بلکه بر اساس معیارها و دیدگاه های خود قصد انجام کار مفید ( واحیانا امید تایید و تشویق دارند ) ، پس قبل از ایراد و یا اعتراض ، بین هزینه تخریبی که توسط آنها انجام شده و یا مشکلی که فکر می کنیم قرار است بوجود آید و هزینه ای که از بابت " از بین رفتن آرامش خود و بچه ها ، بی اعتماد شدن آنها ، در دلهره دائم بودن آنها و ... " پرداخت می شود ، مقایسه کرده و سپس اقدام کنیم . ( اکثر اوقات ، پس از اعتراضی که می کنیم ، جریمه ای که قائل می شویم و حتی تنبیهی که انجام می دهیم ، متوجه می شویم که کارمان یا بسیار کم ارزش بوده ( و ضربه بیشتری به اعتماد فیمابین خورده است ) و یا خود را کوچک کرده ایم و یا اصلا اعتراض بیمورد بوده است .)
۷) موقع تذکر دادن به بچه ها ، دورنمای آن را بسنجیم که آیا منجر به ناشاد کردن ، نگران نمودن و منزوی کردن آنها و یا احیانا حتی پرخاش کردن آنها نمی شود ؟
۸) به لذت آنها فکر کنیم و از لذتی که خداوند بدست ما برای بچه ها فراهم نموده ، شاد باشیم و خشنود و و همین است لذتی که خداوند در جای جای کائنات عجین کرده است ۱۹ .
۹) بخود بگوئیم : بچه ام زیباست و هدیه خدا ؛ تا روحمان لطیف شود و محبت سرازیر . و تبعا ایرادهایش هم حتی ، قابل اغماض و شاید هم قابل پذیرش .
۱۰) فقط ما آن گونه باشیم و یا آن چنان رفتار کنیم ، که دوست داریم بچه هایمان آن گونه باشند . مطمئنا راه خلاف و یا رفتار ناهنجار نخواهند داشت . هر چند راه درست ، رفتار مطابق و همسان رفتار ما نیست و نخواهد بود ۲۰ .
۱۱) ما هرچه می خواستیم ، شده ایم ( و یا هنوز هم فرصت داریم که ادامه بدهیم ) ، و حق نداریم آرزوهای خود را در آینده بچه هایمان جستجو کنیم . آنها قرار نیست ، ناکامی های ما را جبران کنند .
۱۲) قرار نیست ، دیگران ما را تایید و یا رفتار و اعتقاد ما را اثبات کنند ؛ که بگوئیم : دیگران از رفتار بچه هایمان ، دائم انتقاد می کنند که چرا هر وقت می آیی تنها هستی و بچه ات با تو نیست و هزار انتقاد دیگر .
۱۳) قرار نیست برای انجام کارهای خود ، به دیگران توضیحی بدهیم که آنها قضاوت درست بکنند و یا غلط ۲۱ . ( ما برای قضاوت کردن ، با دیگران رابطه نداریم ) ، اگر می توانیم کمکی بکنیم ( و یا دیگران می توانند کمکی بکنند ) ، به آنها گوش می دهیم ( و یا به ما گوش می کنند ) ؛ و الا حق انتظار این که ، حرفهایشان را به ما بزنند نداریم .( و آنها نیز این حق را ندارند . )
۱۴) قرار نیست ما بخاطر خوشامد دیگران ، بچه هایمان را تحت فشار قرار دهیم و یا کلیشه ای بار بیاوریم . ( آنها زمانی که بزرگتر شوند ، هرگز ما را نخواهند بخشید . )
د ) دیگران چه در گذشته و چه اکنون و تعالیم پیامبران و کلام اندیشمندان ، آئینه ایست ، فراروی ما تا با تمام وجود یاد بگیریم :
۱) بزرگان و برجستگان تاریخ ، در دوران کودکی ، بسیار عصیانگر بوده اند ۲۲ . ( همرنگ جمع و در قالب خانواده و فامیل و جامعه شکل نگرفتند و الا خلاق نمی شدند ۲۳ . )
۲) خداوند ، فقط پیامبر را الگوی دیگران می داند ۲۴ ، نه هیچ کس دیگر را . و او نیز " رحمه للعالمین "۲۵ بود که جز عشق و محبت به خلق سر لوحه دیگری نداشت .
م ) و در یک کلام :
همانگونه که بشر برای افزایش توانایی های جسمانی خود و پرورش استعدادهای آن ، باشگاه های بدنسازی تاسیس و وسایل مختلفی را طراحی و تولید کرده است ، خداوند نیز برای پرورش استعدادهای روحانی انسان ها که چیزی جز ارزشها و ملکات اخلاقی نیست ۲۶ ، دنیای زمینی را به عنوان باشگاه روح سازی ، خلق و انسان های مختلف را ( برای یکدیگر ) وسایل این باشگاه قرار داده است .
پس بیائیم ، یکبار ، به همه چیز ، حتی به خودمان ، جور دیگر نگاه کنیم ،
و این آغازیست بر دیدن همه چیز ، آن گونه که واقعیت است ،
و واقعیت ، چیزی جز زیبایی
و جلوه خدا نیست ۲۷ .